Roga-talk
Open in Telegram
چت ناشناس رُگــــــــــــآ . https://t.me/Harfmanrobot?start=94822456 . رَُگا یعنی راه بی پایان رُگا داستان عشق هاییه که به وصال نرسیدن.. اما با عشق بزرگ شدن.. قد کشیدن... رنج کشیدن... اما قد خم نکردن.. این راه پایان نداره🌱🛤🌱
Show moreIran624 500The category is not specified
188
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-1530 days
Posts Archive
188
برای همه ی ما همه ی روزها فراموش میشوند
بهجز همان یک روز که نشانی آن را
به هیچکس نگفتهایم ..
#گیــسو
188
من به عالم و آدم حسودی میکنم!
به اونی که زنگ میزنه بهت صداتو میشنوه وقتی میگی :نه خانوم اشتباه گرفتی!
به اونی حسودیم میشه که تو عابر بانک پشت سرِت وایساده
هی غُر میزنه آقا زود باش عجله داریم...
به اون دختر بچهیِ فال فروشی که جز لبخندِت چیزی نصیبش نمیشه...
به اون مردی که تو پیاده رو تنش میخوره به تنِت بدونِ هیچ حرفی برمیگردی نگاش میکنی!
حسودیم میشه به اون زنی که نشسته رو یه نیمکت واسه وقت گذرونی رهگذرا رو تماشا میکنه...
فکرِش یه جای دیگس ولی داره تو رو که یه رهگذری نگاه میکنه...
حسودیم میشه به عالم و آدم....
به کوچیک و بزرگ...
به مرد و زن!
به خانوادت و دوستات حتی...
به هر کسی که تو این دنیا یه ذره از وجودتو کنارش داره...!
هر کسی که حتی یه ثانیه از روزمرِگیش رو تو تشکیل میدی...!
چه بد چه خوب!
حسودی از وقتی میاد سراغِت که میفهمی کسی هست که تو چیزی جز اون نمیبيني....
من آدمِ حسودی نبودم....
ولی تو همه معادلاتِ زندگیمو ریختی بهَم!
#zeynab
188
هربار که نیگامون میکرد
میرفتیم اون دور دورا
لای ابرا
پشت کوه ها
شب تا صبح میگشتیم
بعد میدیدیم ماه نیست
برمیگشتیم میگفتیم نکنه شما خودت ماهی!
لباشو وَر میچید
ابروهاشو مثه نوار قلبمون میکرد و عصبانی طور میگفت ؛ ماهی یا ماهی؟
هروقت لب وا میکرد
لال میشدیم
لام تا کام حرف نمیزدیم
آخرش با صدای لرزون میگفتیم؛
شما ماهی!
همون که چراغ شبامونه
همون که شب تا صبح دنبالش میگردیم
یهو سرخ و سفید میشد، میگفت
زشته نگو بچه ها نیشستن
بعد نیگا میکردیم می دیدیم
بچه ای نیست این دور و بر
میگما؛
نکنه باز داریم خواب میبینیم...!
چگونه خیال انگیزی!
#بهشید
188
اولین باری که تو زندگیم چیزی رو جا گذاشتم هنوز یادمه. آخرای زمستون بود ولی هوا می گفت بهار شده.
یه شال گردن مشکی داشتم که مادر بزرگم واسم بافته بود.
اون روز وقتی رسیدم سر کلاس مثل همیشه گذاشتمش تو جا میزی.
زنگ آخر که خورد فراموش کردم اصلا شال گردن دارم، تو کلاس جاش گذاشتم و وقتی فهمیدم که نزدیکای خونه بودم.
نمی دونم چرا ولی برنگشتم.
گفتم این هوا که شال گردن نمی خواد. فردا میرم سراغش! فردای اون روز زمستون به خودش اومد و هوا عجیب سرد شد.
تازه فهمیدم چی رو جا گذاشتم چون بهش احتیاج پیدا کرده بودم!
تا رسیدم مدرسه رفتم سراغ جا میزیم.
نبود! همه جا رو دنبالش گشتم خبری از شال گردنم نبود.
مدام فکر میکردم که اگه همون موقع می رفتم سراغش شاید هنوز داشتمش. چند روز بعد یه شال گردن خریدم که فقط شبیه شال گردنم بود.
ولی هیچوقت اون حس خوب رو بهش نداشتم.
بعد از این همه سال خوب می دونم که ما آدم ها خیلی وقتا داشته هامون رو جا می ذاریم، چون فکر میکنیم بهشون احتیاج نداریم.
فکر می کنیم همیشه سر جاشون می مونن و هر وقت بریم سراغشون هستن.
اما وقتی زندگیمون زمستون میشه و تو نبودشون سرما رو حس میکنیم تازه می فهمیم که گاهی برای دنبالشون گشتن خیلی دیره،
خیلی...
اما مهم ترین چیزی که تو زندگیم جا گذاشتم شال گردن نبود. خودم بودم.
من الان فقط شبیه چیزی هستم که دوست دارم باشم.
باید زودتر خودم رو پیدا کنم چون درست جایی هستم که به بودنم احتیاج دارم،
تو اوج سرما...
#بهشید
188
خیلی زیاده.و هنوز نمیدونم چطوری بزارم۱۸۰تا وویسو.هیچ شماره ای هم نداره..
خودتون کمک کنید
188
پنجره احساسم را باران گرفته
چشمانم به مهی سرد اغشته
در افکارم شناورم
هر لحظه به خود می پیچد ذره ای در من
گویی راه فرار را می داند !
اما جدایی از غوغای اسمان را نه ...!
188
من ، انباری تاریکی در کنج قلب یک انسان ، پر از حرفهای ناگفته ، حرف هایی که روی شان را خاک گرفته ...
آنقدر که دیگر هرچه فریادشان بزنی شنیده نمی شوند ؛ سالهاست که دیگر توان شنیده شدن ندارند ...
همگی بوی واقعیت میدهند اما طعم تلخ شان به کام هیچ شنوندهای خوش نمی آید ؛
انتظار ، چیزی که این حرفها زمان زیادیست چشیده اند ، بوییده اند و جز به جز اش را لمس کردهاند ...
آری اینها سالهاست انتظار شنیده شدن نشستهاند ؛ زمان زیادی نمی گذرد از آن روزها ، روزهایی که وارد این جا شدند و ذره ذره در در و دیوارش نفوذ کردند و شدند جزئی از آن و اکنون اینجا خانه ای است که تا ابد در آن ماندگارند گویی تقدیر هیچگاه آنها را به گوش کسی نخواهد رساند ... 🍃
188
من هرگز مال تو نخواهم بود و تو هرگز مال من؛ اما میتوانم صادقانه بگویم دوستت دارم، دوستت دارم، دوستت دارم!
•| پائولو كوئيلو
♠💫
188
اخ ک چقد تنگه دلم واسه هر دوتامون
واسه حرفامون
پچ پچ هامون
خنده های با ذوق
عشق خوشگل من یادته میگفتی تو بارون همش یاد منی میگفتی همیشه مال منی
دیگه منو یادت نیستا
دیگه حال منو نمیپرسی
دیگه صدام نمیکنی خانومم
دیگه نیستی نازمو بخری منم لوس بشم بگم گهرم
دیگه نیستی بگی تو فقط مال منی گیسو کمندم
دلم واسه همه حرفامون تنگ شده
واس نگاهات
حرفات
اهنگایی ک واسم میخوندی تا بخوابم
واس لالایی خوندنم واست
واسه نفس نامنظمت پشت گوشی
واس دست سردت وقتی تورخت بیماری رو دستم می نشست
دلم واسه بازی هامون
واسه لج کردنامون
واس غیرتی شدنت
واسه
واسه
واسه
همه چی تنگ شده
#daryash
