en
Feedback
Hancafe’

Hancafe’

Open in Telegram
252
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
Voice message01:08

دارم به این نتیجه میرسم که هانا،آدمها برای شکستن قلبت،برنامه ریزی میکنن! دوباره و دوباره و دوباره. بسه،بابت همش ممنونم فعلا

هویت اجتماعی رو اگر بزاری سر قبر گاندی بلند میشه یکی میزنه تو گوشِت میگه «بی خاصیت من بابامم بهم نمیگفت باپو»

“joy,Riley wants you”

چرا این امید واهی ولم نمیکنه چرا تموم نمیشه؟ واقعا چندش آوری هانا.

در بالکن باز نمیشه و من گیر کردم! و گوشیم الان میسوزه!

Voice message00:21

فهمیده،نه؟ فهمیده من کی‌ام،کی‌ بودم. همه‌ی اینا بخاطر این بود،نه؟ من گذشتم ‌ازت،هر دروغی که میخوای رو به جای من باور کن،امیدوارم ته دلت بدونی واقعیت چی بود. دیگه مهم نیست،از خودت نگذر.

سر بالا،برای تو برای تویی که زمین میخوردی و تا جونت درد میگرفت ولی بغضتو قورت میدادی و میگفتی “خوبم!نزدیکم نشین هیچیم نشد!” ب
سر بالا،برای تو برای تویی که زمین میخوردی و تا جونت درد میگرفت ولی بغضتو قورت میدادی و میگفتی “خوبم!نزدیکم نشین هیچیم نشد!” برای تو دستم رو گذاشتم روی زانو هام جلوی همه گریه کردم، برای تو که از هر چهار نفر حداقل از سه نفرشون متنفر بودی،برای تو با آدمهایی حرف زدم که باورنمی‌کنی، بهت قول دادم عوض نشم،عامه پسند نباشم منو ببین،من همونی شدم که تو نقاشیش رو می‌کشیدی و میبردی به مامان نشون میدادی و میگفت”هانا!مطمئنی؟” حالا،مطمئنی هانا؟

سر بالا،برای تو برای تویی که زمین میخوردی و تا جونت درد میگرفت ولی بغضتو قورت میدادی و میگفتی “خوبم!نزدیکم نشین هیچیم نشد!” برای تو دستم رو گذاشتم روی زانو هام جلوی همه گریه کردم، برای تو که از هر چهار نفر حداقل از سه نفرشون متنفر بودی،برای تو با ادمایی حرف زدم که باورنمی‌کنی، بهت قول دادم عوض نشم،عامه پسند نباشم منو ببین،حالا فقط منم و تو،من همونی شدم که تو نقاشیش رو می‌کشیدی و میبردی به مامان نشون میدادی و میگفت”هانا!مطمئنی؟” مطمئنی هانا؟

هانای کوچیک همه رو ببخش،قول؟

هانای کوچیک، همرو ببخش،باشه؟

از هانای عموم خسته‌م

از هانای عموم خسته‌م

فعلا خداحافظ بارون. از الان به بعد فقط نور آفتاب کور کننده ای که بعد از ظهرها اینجا میتابه.
فعلا خداحافظ بارون. از الان به بعد فقط نور آفتاب کور کننده ای که بعد از ظهرها اینجا میتابه.

روزی که برم،دلم برای حرفایی‌ت که نمیدونم به عنوان تعریف بگیرم یا تیکه،تنگ میشه مامان

“آخه تو چشم بسته غیب میگی مامان جان،تو چشمای یارو نگاه میکنی و همه چی رو میخونی،ولی یه تست ریاضی نمیتونی حل کنی،بچه‌م یه احمق نابغه‌اس“

سنت ابتلا بهم ظهور کرده گویا

این مملکت هرروز داره منو به بردگی جدید میکشونه