252
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-730 days
Posts Archive
252
نیمی از ما با طوفان می رفت
نیمی از ما در شب جا می ماند
نیمی از ما با باران می ریخت
نیمی از ما از باران می خواند
252
ما از شب آواز ها ساختیم تا ترسمان بریزد
نیمی از ما با باران میریخت
نیمی از ما از باران میخواند
252
+7
این چندوقت
به طور مختصر:خسته کننده،غم انگیز،چروک،این شال کوفتی که باید بندازی دور گردنت و هی به همه چی گیر کنه،اعتیاد دوبارهام به شرلوک،بشدت گرم،به همراه تلاش های بی وقفه برای زنده و سالم نگه داشتن هانا!
252
این چندوقت،در چند کلمه خلاصه:گاهاً غم انگیز،خسته کننده،بشدت گرم،ناامید کننده،و تلاش های بی وقفه برای خوب نگه داشتن هانا!
252
ایشون آقا ارژنگه،جوان تر که بوده توی زیرزمین خونشون قایمکی گیتارالکتریک میزده و الان یه گیتار فروشی توی خیابون جمهوری داره،همونموقع عاشق گلی خانم میشه و چندوقت یکبار براش توی نوار آهنگ ضبط میکنه و قایمشون میکنه توی گلدون خونشون که باباش نفهمه،الان که پیرتر شده همه چیز رو خیلی زود یادش میره ولی روی کفشهاش خیلی وسواس داره و هرروز صبح برقشون میاندازه،گلی خانم بعد از بیست سال زندگی مشترک با آقا ارژنگ فوت میکنه،آقا ارژنگ روی گلدونای گلی خانم هم خیلی وسواس داره،از موقعی که اون رفته خیلی خوب یادش میمونه هرکدوم از گلها چندبار در هفته باید آب بخورن،آقا ارژنگ هرروز صبح برای گلی خانم و خودش چای دم میکنه،گاهی اوقات یادش میره که گلی خانم هل دوست نداره و هل میریزه،بیشتر اوقات اما یادش میره که گلی خانم خیلی وقته که رفته،این زندگی آقا ارژنگه.
252
این کارمندای دولت از ساعت ۹ صبح من رو از خیابون ملاصدرا فرستادن خیابون شیراز و بعد میدون ونک،الانم میدون ولیعصر،مهم نیست چقدر من رو مثل هاپو اینور اونور بفرستید،من کارام رو تموم میکنم،تکلیفمون تو این خراب شده معلوم نیست به درک،از حلقومشون میکشم بیرون.
