خیالِ دور...
Open in Telegram
859
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-1530 days
Posts Archive
859
وقتی آدم به آخر خط میرسد، یا بهاصطلاح به زمین گرم میخورد، ادامهدادن نیازمند نوعی دگرگونیِ ریشهای است. برای تابآوردنِ وحشتِ وجود، جان بیمار باید بهاصطلاح «دوبار زاده شود»، باید بهعنوان فردی پختهجان از نو متولد گردد، تا فعل زیستن را دوست بدارد، یا دستکم آن را تحمل کند.
✍🏼جان کاگ
📗جانهای بیمار، ذهنهای سرحال
859
من هیچ وقت دل به نبود نمیبندم.
درد هم اگر بماند، میترکاند...
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند.
روز و شب است،
روشنی دارد،
تاریکی دارد.
پایین دارد... بالا دارد،
کم دارد،
بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده
تمام میشود
بهار می آید...
جای خالی سلوچ
#محمود_دولت_آبادی
859
هیچ آدمی اشتباهی وارد زندگی ما نمیشه! هر آدمی یک رسالتی داره، رسالت پرده برداشتن از حماقتها، نقطه ضعفها، بیعقلیها و حتی خصلتهای بد و خوب ما!
اگر ضربه میخوریم در واقع از خودمون، خوشباوریها، بدجنسیها و حتی حماقتهای خودمون میخوریم! آدمها وسیلهن برای شناخت ما به خودمون..
859
اگر میتوانستم چشمانم را ببندم
و [اگر] رویاها دستانم را میگرفتند،
برمیخاستم و در آسمانی دیگر پر میگشودم
و آنگاه غمهایم را فراموش میکردم
اگر میتوانستم در خیال خود سفر کنم
قصرها و شبهای مملو از عشق خلق میکردم
تا در آنجا امیدهایم قد بکشند و دردهایم را فراموش کنم.
