آیههای تاریکی
Open in Telegram
تاریکترین نوشتههای یک روح تنها و باستانی #یاور_م
Show more363
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
▪️جانوران در سه تمدن باستانی
در چین جانوران تبدیل به غذا میشوند
در هند به جایگاه الوهیت رسیده و پرستیده میشوند
در ایران نامشان در صندوق آراء ریخته شده و به قدرت میرسند
#میکائیل_آدمینوف
@ehsas2ro
▪️سوهان روح
گفت: مرا خر فرض کردی!؟
گفتم: بیش از آنچه که در پندار بگنجد خری، خر فرض کردنت توهین به معنای خریت است!
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️غروب انسان
زادآوری در دنیای امروز کار انسانهای سطحی است و به زودی نسلی در جهان پا میگیرد که تمام خصایص و دستاوردهای بشر را به باد خواهد داد.
وقتی نمیتوانم فرزندی بهتر از خویش پرورش بدهم زادآوری محض سرگرمی و خودخواهانه خواهد بود.
انسانها زمانی حق تولید مثل دارند که یکی از خودشان بهتر به دنیا معرفی کنند و بتوانند دنیایی را بسازند که از شرایط کودکی خودشان برای فرزنداشان بهتر باشد.
پس اگر نه توان ساخت اولی باشد و نه یارای پرداخت دومی؛ همان بهتر که نسل آدمی ادامه نیابد.
من پایان و سقوط بشر را میبینم، این غروب انسان است.
#یاور_م
@ehsas2ro
میخواهم نام کانال را عوض کنم و بگذارم "آیههای تاریکی" چون این نام با روحیات و طبعم مطابقت دارد.
آیا موافقید؟
خواهش میکنم نظر بدهید
▪️یادداشتی از یک مرده
مدتهاست نه چیزی خوشحالم میکند نه ناراحت، هیچ احساس انسانی در وجودم باقی نمانده؛ انگار ته مانده های شاخصه های احساس نیز از وجودم رخت بر بسته است.
فقط گاهی احساس خشم میکنم؛ آری تنها حسی که برایم مانده همین احساس خشم است. فقط این موقع است که حس میکنم چیزی از احساسات انسانی در وجودم باقی مانده است. شاید اگر روزی این خشم نیز بمیرد دیگر چیزی از من باقی نماند.
کاملا از درون خالی شده ام، تمام آن احساسات گرم و عاشقانه و آرمانگرایانه از بین رفته است. احساساتی مانند عشق، شور و هر آنچه از من یک شاعر و نویسنده و نوازنده میساخت از بین رفته است.
هیچ، هیچ و هیچ، هیچ چیز از من باقی نمانده است جز پوستواره ای خالی و بی روح که حتی نمیداند چرا دارد این چیزها را مینویسد!
#یاور_م
@ehsas2ro
▪️ گفتگو با یک دوست
گفت: هر کاری میتوانستم برایش کردم
گفتم: هر کاری؟
گفت: از عشقم گذشتم، با او ازدواج کرد هر چند طلاقش داد!
گفتم: چه گذشت مردانه ای!
گفت "مسخره ام میکنی!؟ یعنی لیاقت نگهداشتن یک عشق و یک دوست را نداشتم!؟" گفتم "برو سراغ موضوع بعدی"
و به این اندیشیدم که تو اگر آنچه میگویی هستی چه نیاز که برای بار دهم آن را برایم بازگو کنی، تو زمانی اینی که ادعا میکنی هستی که من از آنچه میان تو و احساست بود باخبر نمیشدم!
گفت: دلم از این میسوزد که همیشه مرحم زخمهایش بودم اما او عمیق ترین زخمم شد
گفتم: زخم همیشه خوب میشود، منتهی وقتی زخم خوردن درد دارد که از دستی بخوری که انتظار مرحم گذاشتن داشتی!
گفت: قلبم پر از آتش است. ببخش این موقع شب زنگ زدم، میروم در کوچه قدم بزنم.
او را بدرود گفتم و البته قصد ندارم هم به وی بگویم "زمانی آن دوست ماجرای بین تو و عشق سابقت را فهمید که اولین فرزندش به دنیا آمد" نگفتم زخم را تو زدی و زندگی او را جهنم کردی و کاری کردی که همیشه خودش را مدیون تو بداند و به همسرش حس بدی داشته باشد. نگفتم این تو بودی که نه در عشق پایداری کردی و نه در رفاقت پایمردی؛ چرا که نه با معشوقت صادق بودی و نه با رفیقت؛ نام این اهمال کاری را هم گذاشتی حق رفاقت! نگفتم این تویی که باعث شدی آن زن حس دست به دست شدن کند نه به خاطر دوستت دارمی که هرگز به زبان نیاوردی بلکه با گفتن دوستت داشتم هایی که با نگاهت منتقل کردی. تو نفهمیدی با رفیقت چه کردی ای دوست، اما او دانست چگونه تو را و خودش را از این احساس بد رها کند. آری در کوچه قدم بزن، سیگار بکش، سرما بخور، بلرز، شاید سیلیهای شب سرد زمستانی تو را هوشیار کند و بفهمی که فرق میان مردی و نامردی "نا" نیست.
#یاور_م
@ehsas2ro▪️ تنفر دیوانهوار
از اسمت از فامیلت از عکسهایت از نوشتههایت؛ از این ادعای بیمارگونه و دروغینا که عاشقمی، از سرگرمیهای احمقانه و سطحیت. از طرز فکر ابتدایی و عامیانهات از حسادت دیوانه وار و گستاخی و بدبینیات
از همه چیزت و هر چه که مربوط به تو باشد بدم میاید و متنفرم.
دوست دارم صبح که چشم باز میکنم هیچ اثری از تو در زندگیم نباشد. جوری مرا از خودت متنفر کردهای که اگر همه وجودت هم بشود "غلط کردم" نمیخواهم ریختت را ببینم.
آخرین جملاتم برای #قلفشه
#یاور_م
@ehsas2ro
