en
Feedback
آیه‌های تاریکی

آیه‌های تاریکی

Open in Telegram

تاریک‌ترین نوشته‌های یک روح تنها و باستانی #یاور_م

Show more
363
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-130 days
Posts Archive
"تبعیدی" با صدای "امیرحسین افتخاری" @ehsas2ro

آهنگی با نام "حالا که میروی" با صدای "محمد معتمدی" #بازپخش @ehsas2ro

آهنگی با نام "لیلای من" با صدای "سالار عقیلی" #بازپخش @ehsas2ro

آهنگی با نام "خسته شدم" با صدای زنده یاد "بهنام صفوی" #بازپخش @ehsas2ro

"عاشق شدم" با صدای "گرشا رضایی" @ehsas2ro

آهنگی با نام "معرکه عشق" با صدای "سینا سرلک" #بازپخش @ehsas2ro

▪️اخلاقهای غیر اخلاقی! وقتی محدوده‌های اخلاق تنگ شوند ممکن است حتی موجه‌ترین و برجسته‌ترین اخلاق جامعه امروز تبدیل به ضد اخلاق و حتی رفتاری شنیع یا مستهجن تبدیل شوند. در جوامعی که چهارچوبهای قانونی با شعار اخلاق گرایی چفت و بست میشوند، رقابتی غیر اخلاقی بر سر اخلاق گرایی و اخلاق مداری به وجود می‌آید و این رقابت بر سر اخلاقمداری می‌تواند آن جامعه را به ورطه بی اخلاقی، سقوط و نابودی بکشاند. #یاور_م @ehsas2ro

▪️اخلاقهای غیر اخلاقی! وقتی محدوده‌های اخلاق تنگ شوند ممکن است حتی موجه‌ترین و برجسته‌ترین اخلاق جامعه امروز تبدیل به ضد اخلاقی و حتی رفتاری شنیع یا مستهجن تبدیل شوند. در جوامعی که چهارچوبهای قانونی با شعار اخلاق گرایی چفت و بست میشوند، رقابتی غیر اخلاقی بر سر اخلاق گرایی و اخلاق مداری به وجود می‌آید و این رقابت بر سر اخلاقمداری می‌تواند آن جامعه را به ورطه بی اخلاقی، سقوط و نابودی بکشاند. #یاور_م @ehsas2ro

"آهای خبر دار.." با صدای "همایون شجریان" #بازپخش @ehsas2ro

"دل من" با صدای "بابک جهانبخش" @ehsas2ro

"دو قرن سکوت" نوشته "عبدالحسین زرین کوب" #کتاب @ehsas2ro

"من دیوانه" با صدای "رضای بهرام" @ehsas2ro

▪️راز... هرگز به زنی اهمیت نده، حتی اگر مهمترین فرد در زندگیت باشد. #یاور_م @ehsas2ro

"جمعه" با صدای "فرهاد" #خاطره_ها @ehsas2ro

"حق بده" با صدای "شادمهر عقیلی" @ehsas2ro

"یادم میمونه" با صدای "والایار" ارسالی دوست عزیزم محسن @ehsas2ro

▪️سپیده دم پس از مرگ درست با دمیدن پگاه مرد جوان از میان خاکستر بپا خواست. نمی‌دانست چرا و چگونه اما دیگر می‌تواست سراغ پیر زن برود. پیرزنی که در صدها سال گذشته پنهانی می‌پاییدش. اما چه زشت بود بازی سرنوشتی که ایشان را نوشته بودند. گورزاد فریاد برآورد ‏«‏آی ... مرگ. کجایی مرگ .... با من بگوی سیرانوش کجاست؟‏»‏ سال‌ها بود که گورزاد راستای نهر را که دیگر تا ناپیدای دوری روان بود می‌پیمود. در چند روز نخست ردِ پای سیرانوش را می‌دید اما در یک‏جا رد پاهایی که کمرنگ شده بودند نیز ناپدید شد اما گورزاد اعتنایی نکرد و همچنان ادامه می‌داد بی‏آنکه بداند برای چه می‏رود و پیِ چه می‎گردد تنها راهی را که سال‌ها پیش‏تر ، گرفته بود می‏رفت! ده‌ها سال گذشت تا اینکه نهر به رودی پیوست و رود از کنار دهکده‌ای گذشت و گورزاد دیگر فراموش کرده بود هتا سیما‌ی سیرانوش را. دهکده پر از مردان بود. مردان بسیار اما زنی در میان ایشان نبود. گورزاد نشان از سیرانوش پرسید و مردان به سُخره‌اش گرفتند زیرا نمی‌دانستند زن چیست و آیا زنی می‏تواند با آن شاخصه‏ها که گورزاد می‏گوید باشنده باشد یا نه. آنها هزاران هزار سال بود که همانگونه زیسته بودند ، بی‏آنکه نامی بر باهماد خویش و دهکده‏شان گذاشته باشند. ده سال گذشت و گورزاد در میان ایشان زیست اما همواره غمگین بود او بیوسنده‌ی رویدادی بود تا شاید بتواند دگرباره روی دلدار ببیند اما مردان آن ده موجب این پریشانی را در نمي‏یافتند که چرا او همواره در اندیشه‌ی لبخند دخترکی‏ست که به گفته‌ی خودش یک شب او را باد با خود برد. پس از روزها که گذشتند مردان آن ده گورزاد را در میان خویش پذیرفتند و وی را دوست داشتند زیرا چیزی در باشای باشندگی گورزاد بود که هر باشنده‌ای پس از چند برخورد به وی مهر می‌ورزید و دوستش مي‌داشت. یک روز مردان آن سرزمین گِرد آمدند و وی را گفتند ‏«‏ای برخاسته از خاکستر، ای فرزند گور، گورزاد گرامی، ما این پریشانی که توراست را تاب نمی‌آوریم هرچند که دوستر می‌داریم نزدِ ما بمانی اما می‌خواهیم برای یافتن آن باشنده که گُمش کرده‌ای و می‌پنداریم بسیار ارزشمند است تو را رهسپار کنیم و به دیده‌ی ما بهتر است تو پی دلدارت بروی و بدان هر آن هنگام که به یاری و همراهی ما نیاز داشتی در کنارت خواهیم بود تنها بایست مارا فرا بخوانی و بخواهی که مردان سرزمین خاموشی کنارت باشند. ▫️این بخش از داستان مربوط به زندگی در دنیای خدایان است، مردی که به واسطه عشق بی کران خود به دختر میترا، زندگیش را فدا کرده بود. شرط خدایان در این بود که تنها پس مرگ میتواند به وصال سیرانوش "دختر میترا" برسد. اما خدایان نگفته بودند که این زندگی غم انگیز و تنها هزاران سال به درازا خواهد کشید و نگفته بودند که سیرانوش سالهاست که مرده است... بخشهایی از فصل دوم رمان #فسانه نوشته #یاور_م @ehsas2ro

"بی تفاوتی" با صدای "علی زندوکیلی" @ehsas2ro

▪️خداحافظی نویسنده خدا نگهدارت ای پاک ترین احساس ای سبز ترین امید ای زیبا ترین لبخند ای دورترین خاطره گزندگی شیرینت را هرگز فراموش نمیکنم؛ مثل طعم فلفل قرمز به روی شکلات داغ #یاور_م @ehsas2ro

"سوال" با صدای زنده یاد "بهنام صفوی" عشق یعنی تو رو هر شب دیدن بین این همه غم تکراری... #بازپخش @ehsas2ro