خلیل الرحمن سعید
Open in Telegram
1 059
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
1 059
همانگونهی که ساختمانها خانهها با خشت و سمنت آباد میشود؛ اساس خانوادهها را نیز محبت و فداکاری و گذشت تشکیل میدهد.
#ادمینصفحه
1 059
◇ ابن تیمیهی کوچک!
تیّمیهای جدید (منتسبین به ابن تیمیه) کسانی اند که ابن تیمیه رحمةاللهعلیه را تنها پروژهی مطلوب دینی و عقیدتی و فلسفی در تاریخ اسلام میدانند. در نزد اینها ابنتیمیه تنها ممثل حقیقی اسلامِ صاف و کامل محمدی در هر دو عرصهی نقلی و عقلی است، اسلامی که از جانب خداوند نازل شده و امین آسمان آنرا برای امین زمین انتقال داده است.
آنها فقط در مدار تقریرات ابن تیمیه حرکت میکنند و ابن تیمیه را میزان حق و باطل در عقیده، و ترازوی صواب و خطا در فقه میدانند و نهایت آرزوی هر یک از ایشان اینست که هرچند برای یکبار هم که شده، به ابن تیمیهی صغیر وصف شوند!
بلکه یکی از بزرگترین آرزوهای آنان اینست که عالمترین فرد به کلام ابن تیمیه شناخته شوند. گویا عارف بودن به کلام ابن تیمیه صفتی است که حاضرند برای شنیدن آن جان بدهند.
البته که از نظر آنان هیچ انسانی در مورد مقام بزرگ ابن تیمیه تردید نمیکند، مگر اینکه مبتدع و گمراه باشد. چنین انسانی بابت گمراهیاش معذور خواهد بود که در مورد نمایندگی ابن تیمیه رحمةاللهعليه از اسلام صاف و زلال محمدی اقرار و اذعان کند.
این جماعت هیچ چیزی را در مورد مخالفین ابن تیمیه رحمةاللهعلیه که در حقیقت عامهی مسلمانان هستند، چی از کسانی که در عصر وی بودند و چی بزرگانی که بعد از وی آمدند، نمیخوانند، زیرا ابن تیمیه ایشان را از هرچه غیر آن باشد، بینیاز کرده است. تا جائیکه به نظر آنان ابن تیمیه عالمتر از علمای هر فرقهی نسبت به مذهبشان است.
اما آنعدهی از ایشان که سخن مخالفین خود را میشنوند و آثار آنها را میخوانند نیز جز به دید ابن تیمیه به آنها نمیبینند، بلکه مطالعهی شان در مدار قضاوت و دیدگاه ابن تیمیه نسبت به آنان میچرخد. مثلیکه اینها هیچ نمیبینند و نمیشنوند و برای خود هزار دلیل و تبریر بابت این خیانت خود میآورند.
از نظر آنان باید حتماً ابن تیمیه در تاریخ اسلام میبود، ورنه دین ضایع میشد و مردم توسط عقاید مبتدعه اعم از اشاعره و ماتریدیه هرچند که قاطبهی امت را تشکیل میدهند، گمراه میشدند و حقا که وجود آثار ابن تیمیه چون وجود کتاب بخاری و مسلم ضروری بود.
از نظر تیّمیها گویا تاریخ اسلام بعد از وفات رسولاللهصلیاللهعلیهوسلم تا عصر ابن تیمیه رحمةاللهعلیه مملو از بدعتهای زشت و سیاهی بود و صرف ابن تیمیه تنها نقطهی درشت تاریخ اسلامی به شمار میرود.
پس ابن تیمیه نزد اینها همانند آفتاب برای دنیا است و بلکه حیثیت صحت و عافیت برای انسان را دارد. گویا اگر امام احمد بن حنبل رحمةاللهعلیه ابن تیمیه رحمةاللهعلیه را در عصر خویش میدید، وی را با امام شافعی رحمةاللهعلیه تبدیل مینمود.
بلی! ابن تیمیه رحمةاللهعلیه باید میبود، زیرا بدون وی، تاریخ اسلام عالمِ مجدد نداشت، نه از حیث قوت استدلال و مناقشه با دشمنانش، و صد البته نه از حیث عقیدهی صاف و زلال محمدی! بنابر این کوتاهی و ضعف دلیل در اصولِ دین جز با کار ابن تیمیه تکمیل نمیشود و به این اعتبار روز تولد ابن تیمیه در نزد اینها همان روز دوم عید بوده که خداوند در موردش فرمود:
"اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا"
ابن تیمیه رحمةاللهعلیه نزد تیمیها معصوم تلقی میگردد، نه از بابت اینکه تکویناً معصوم باشد، بلکه عصمت توفیقی نصیب وی گردیده؛ و الا خطا کجا و ابن تیمیه کجا؟! زیرا ابن تیمیه چیزی جز کتاب و سنت را تقریر نمیکند. مگر فعلاً چنین نیست؟
گویا اگر ابن تیمیه نمیبود، گمراهی بر هدایت و باطل بر حق غالب و پیروز میشد.
و البته که به گمان اینها، قبل از ابن تیمیه عامهی علمای اسلام در جهل کامل نسبت به مذهب سلف به سر میبردند و فهمشان مضطرب و حتی مبتدعانه بوده است. به استثنای آنعده از اسلاف ابن تیمیه که با ایشان موافقت داشته اند و آنهم جز از طریق موافقت ابنتیمیه با آنها قابل درک نیست!
به نظر این جماعت، ابن تیمیه رحمةاللهعلیه فقط مجدد قرن هشتم نیست، بلکه او مجدد قرون قبل از خود و بعد از خود و حتی تا قیام قیامت است.
خداوند شیخ الاسلام ابن تیمیه و سایر بزرگان اسلام را مغفرت کند، یقیناً اگر اینها را میدید، چهرههایشان را سیاه میکرد، زیرا اینها باعث معرفی زشت ابنتیمیه و سایر علما شدهاند.
● شیخنا الشریف حاتم بن عارف العونی
1 059
برادر عزیز!
فهمیدن کلام اهل علم و دانستن مراد و مقصد گفتههای آنان، امر بسیار مشکل و بلکه نیازمند سفر طولانی و طاقت فرسا است.
اما درک باریکیهای یک مسئله و فهم محل نزاع و احاطه بر محل توافق علما، امر به مراتب مشکلتر و پیچیدهتر از مورد نخست است. و همین دو مقام بزرگ (درک کلام اهل علم و فهم محل نزاع و توافق علما) است که کثیری از علمای بزرگ و کسانیکه از سر و ریششان علم میبارید، در آن دچار خطا شدهاند.
حال اگر چنین درجهی را کسب نمایی که بتوانی در هردو مقام صاحب نظر شوی، یقیناً خیر کثیر و فضل عظیمی را حاصل کردهای، و به راستی که بدون هیچ تواضعی، صاحب گشایش علمی و منت بزرگی از جانب خداوند گردیدهای.
البته که بعد از کسب این دو مقام، راه طولانی را در پیش خواهی داشت و سه مرحلهی مهم دیگر - که اکنون محل توضیح آن نیست - در برابر تو قرار خواهند داشت و تو پس از تحصیل هر سه مقامِ آن، اجازه خواهی داشت که بگویی:
به نظر من این قول راجح است.
اما اینکه تو اکنون قول فقیهی را صحیح و نظر عالمی را خطا میدانی، در حالی که خودت از حیث علم، تقوا، دقت و خشیت حتی با آنها مقایسه نیز نمیشوی و در هیچ فنی از فنون، علوم شرعی را از اهلش فرا نگرفتهای، پس این تنبیهات را از من بپذیر و اما قبل از آن نفس عمیق بکش و خود را راحت کن و ذهنت را مملو از خیر نما!
بشنو برادر عزیز!
وقتی بیان میکنیم که این مسئله از زمرهی مباحثی است که ائمهی اربعه و مجتهدینِ که امت به بزرگی و اجلال مقام آنها اتفاق دارند، اختلاف کردهاند و سپس تو در حالیکه به موارد ذیل اقرار میکنی:
۱. میدانی که مجتهد نیستی و فقط شنیدهای که اجتهاد نیز درجهی است.
۲. حتی اگر از جملهی افراد برجسته محیط خود باشی، شاید ثمرهی نهایت تلاش خودت شناخت ۵۰۰۰ حدیث باشد، و اینکه احتمالا قول یکی از مفسرین بزرگ را در مورد هر آیت بدانی؛ حال آنکه حقیقتاً جز ۴۰ حدیث بیشتر حفظ نداری و شاید دو جزء قرآنکریم را نیز کامل حفظ نداشته باشی.
۳. هرگاه ملکه و شمهی فقهیات با ائمهی علم مقایسه شود؛ عدم محض خواهد بود.
۵. نصیب و بهرهات از علوم آلی، همانند برخورداریات از علم سحر و کهانت است، و چی کسی میداند شاید تا اکنون هیچ شناختی از علوم آلی و غایی نداشته باشی و حتی نام آنرا نیز نشنیده باشی؟
۵. فهمت از مسایل اختلافی تا اندازهی است که صرف میدانی چیزی بنام اختلاف وجود دارد و اما در مورد محل اختلاف و دلایل و ماخذ و منتهای آن، چیزی را نمیدانی.
۶. مقایسهی حالت تقوا و خداترسی تو با ائمهی علم چنین است که جز اذان شهر، چیز در میان شما و بزرگان علم مشترک پیدا نمیشود.
۶. صبر و تحملت در جهت تحقیق و پژوهش، همانند صبر آتش بر آب است، و بلکه تمام همتات بر خواندن کتابهای رمان و شاید هم داستان ملت عشق خلاصه شود.
۷. مدت زمانی که علاقمند علوم اسلامی شدهای، کوتاهتر از فاصلهی میان انگشتان دستت است.
اکنون که چنین است و همه میدانند که دارای هیچ درجهی در علوم شرعی نیستی، پس واقعاً اینکه میگویی "به نظرم راجح چنین است و فلان روایت ضعیف است و نظر آن عالم اشتباه است" چی معنایی جز توهین به شعور خودت میتواند داشته باشد.
برادرم، دقت کن!
امام مالک رحمةالله علیه فرمود:
"كلّ احد يؤخذ من كلامه ويردّ، قول هر کسی پذیرفته یا رد میگردد" اما هرگز نگفت که "كلّ أحد يأخذ ويردّ؛ هر کسی میتواند(سخن علما را) بپذیرد یا رد نماید"
دوست گرامی!
به نیکی بدان که استدلال فقط حفظ دلیل یک مسئله نیست، زیرا ضعیفترین مردم نیز از استدلال کردن عاجز نمیمانند، هرچندی که از کمترین میزان عقلی نیز برخوردار باشند.
ربّ يسّر وأعن!
کمال المرزوقی
1 059
امام ابوحنیفه رحمةاللهعلیه فقیه بودن راوی حدیث را امتیازی برای ترجیح روایت وی میدانست و در صورت تعارض، روایت نقل شده توسط یک صحابی فقیه را بر روایت نقل شده توسط صحابی غیر فقیه ترجیح میداد.
در همین زمینه نقل گردیده که روزی امام اوزاعی و امام ابوحنیفه در مسالهی باهم به مباحثه پرداختند.
امام اوزاعی پرسید: ای ابوحنیفه چرا به موقع رکوع در نماز، رفع یدین نمیکنی؟
ابوحنیفه فرمود: "اجل انه لم یصح عن رسول الله فیه شی؛ زیرا پیرامون این موضوع حدیثی صحیح برای من نرسیده است."
امام اوزاعی گفت: چگونه ممکن است حدیث صحیحی برای تو نرسیده باشد، مگر نشنیدهای که زهری از سالم از پدرش عبدالله بن عمر روایت کرده که رسول الله صلیاللهعلیهوسلم علاوه بر تکبیر تحریمه، قبل و بعد از رکوع نیز رفع یدین میکرد؟
امام ابوحنیفه فرمود: اما من حدیثی معارض با این روایت شنیدهام.
اینکه حماد از ابراهیم از علقمه از اسود و هردو از عبدالله بن مسعود روایت کردهاند که رسول خدا جز در ابتدای نماز، رفع یدین نمی کرده است.
امام اوزاعی با ناراحتی گفت: من برای تو از زهری که داناترین فقها و محدثین و سالم از عبدالله بن عمر روایت میکنم و تو به روایت حماد از ابراهیم و از علقمه استناد میکنی!!
امام ابوحنیفه در پاسخ فرمود: درست است که زهری به احادیث بیشتر آگاهی و دسترسی داشت، اما حماد بن سلیمان که من از وی روایت میکنم، از زهری عالمتر است و نیز در فقه برتر از وی میباشد.
البته که ابراهیم نخعی نیز از سالم فقیهتر است و ابن عمر و ابن مسعود از حیث علمی در یک درجه قرار دارند و نمیتوان میان آنها ترجیح کرد.
بناء روایت حماد را بر زهری بنابر فقاهت بیشتر وی، ترجیح میدهم.
(اثر اختلاف الاسانید و المتون، ماهر یاسین، ص۳۹۳)
میبینیم که این روش امام رحمةاللهعلیه در تکوین مذهب و سلیقهی شاگردان وی نیز نقش بازی کرد.
در قضایای چون افلاس الغریم محمد بن حسن شیبانی رحمةاللهعلیه روایت سیدنا علی رضیاللهعنه را بر روایت ابوهریره بابت عالم بودن سیدنا علی رضیاللهعنه ترجیح میدهد. (الحجة على اهل المدينة، شیبانی، ج.۲، ص.۷۱۷)
و بلکه بزرگان مذهب دایماً روایات سیدنا علی رضیاللهعنه را بر روایات سیدنا عمر رضیاللهعنه به نسبت فقاهت بیشتر سیدنا علی رضیاللهعنه ترجیح میدهند، هرچندی که هر دو از فقهای اصحاب به شمار میرفتند.
واللهاعلم
#خلیلالرحمنسعید
1 059
مفاهیم زیادی در افغانستان دچار مسخ و از خود بیگانگی شده است؛ حالتی که فلاسفه برای آن تعبیر الیناسیون واژهها و القاب را بکار میبرند.
یکی از این اصطلاحات مهمی که در جامعهی ما دچار بدترین نوع سوء برداشت، مسخ و حتی دچار انحراف گردیده، واژهی عالمِ دین است.
هنوز در ذهن بسیار از مردم، واژهی عالم دین با قیافه و صورتی خاصی گره خورده است؛ و نزد بسیاری دیگر، هر فردی که از دین سخن بگوید، خطابت جمعه داشته باشد و یاهم در صفحات اجتماعی با وعظ و نصیحت معروف و مطرح باشد، عالم دین تلقی میگردد.
در حالیکه عالم دین کلمهی سنگین و وصف بزرگی است که قبل از همه به عناصر معنوی چون تواضع و اخلاق و فروتنی گره خورده است. آنجائیکه خداوند خشیت خویش را منحصر در علما میداند و میفرماید:
"إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛ به راستی تنها بندگان دانای الله از او می ترسند."
و اما از حیث اصطلاحی، عالمدین به فردی اطلاق میگردد که بر جمیع علوم اسلامی تسلط و تمکن داشته باشد، بر فقه واقع حاکم باشد و ضروریات و واجبات عصر و نسل خویش را بداند. درجهی که جز با جهد بسیار و عرقریزی سالها حاصل شدنی نیست.
اما از حیث رفتاری و اخلاقی، عالم دین وارث نبوت رسولاللهﷺ شناخته میشود. همان پیامبری که در موردش میخوانیم:
"همراه با یارانش در مسجد نشسته بود؛
مردی وارد مسجد شد و شروع کرد به ادرار کردن،
اصحاب بلند شدند تا مانعش شوند،
فریاد برآورد:
رهایش کنید، او را نترسانید!
آن مرد ادرارش را تمام کرد.
سپس او را نزد خود خواست و با آرامی نصیحتش کرد."
...
الله متعال از علمای راستین که در راستای سربلندی کشور تلاش کردند، و نسل آگاه و خردمندی را تربیه نمودند، راضی باشد و شهادتشان را مقبول درگاه خویش قرار دهد.
#خلیلالرحمنسعید
1 059
راهیان سعادت برگزار میکند:
ویژه برنامهی #رهیافتی_به_قرآن_کریم
( سلسله دروس قرآنی _ ویژهی زمستان )
▪️مدرس: خلیل الرحمن سعید
▪️زمان: پنجشنبه ۳ قوس، از ساعت ۴:۰۰ الی ۵:۰۰ عصر
▪️مکان: سرک اول کوته سنگی، دفتر #راهیان_سعادت
▪️شمارهی ارتباطی: 0731582557
1 059
● عالم جوان!
در زندگی روزمره عبارات و کلمات زیادی را بکار میبریم که متاسفانه از حیث کاربردی اشتباه اند و نیاز به تصحیح دارند؛ خصوصاً در مواقعی که این کلمات در انحراف ذهنیتها نیز سهم میگیرند و تصور باطلی را برای عامهی مردم انتقال میدهند. شاید یکی از بدترین این اصطلاحات، همین تعبیر عالم جوان باشد!
اگر عالم شرعی چنانچه امام سیوطی و دیگرانِ مثل وی فرمودند، عبارت از فردی باشد که بر جمیع علوم اسلامی تسلط دارد و یا هم دسترسی وی بر منابع علمی و شرعی بهگونهی یکسان فراهم باشد، چنین مقامی جز پس از بذل جوانی و جهد چهار یا پنج دههی از عمر، ممکن و میسر نیست. یعنی اگر فردی در دهسالگی به تعلیم علوم شرعی آغاز نموده باشد، باید حداقل چهار دههی از عمر خویش را بذل این مسیر کند، عرقریزان به کسب علم بپردازد و در بحر از علوم به غواصی مشغول شود، تا در سن قریب به پنجاهسالگی شایستهی لقب عالم گردد.
زیرا همانگونهی که اهل علم فرمودند، علوم شرعی از بابت وسعت دامنه و کثرت مباحث آن بینظیر است و اطلاق کلمهی عالم به صورت مجرد و بدون هیچ قیدی، جز برای کسی که بر همهی این علوم تمکن یا دسترسی داشته باشد، صحیح و مجاز نیست.
با در نظرداشت این مسئله، آیا براستی میتوانیم کسی را عالم جوان بنامیم؟ در حالیکه وی هنوز به مفهوم واقعی طالب العلم نگردیده، و بلکه بدتر از آن شاید قصهگوی بیش نباشد و یاهم در بهترین صورت واعظ و دعوتگری پر انرژی باشد و بس. و آیا اصلاً عالمِ جوان اطلاق منطقی و صحیح خوانده میشود؟!
به نظرم نخیر! والله اعلم
1 059
صلیاللهعلیهوسلم🖤
شدت تعلق امام مالک رحمةاللهعلیه به رسولاللهﷺ به گونهی بود که هرگاه نام آن محبوبﷺ نزد وی برده میشد، رنگ چهرهاش زرد میگردید و اگر ایستاده میبود، عاجل مینشست.
1 059
● پیامبر دوستداشتنی و خنده روی!
به سند صحیح از مفسر جلیل و تابعی بزرگوار، عکرمه شاگرد ابن عباس رضیاللهعنهما نقل گردیده که فرمودند:
"كان في رسول الله ﷺ دُعابة، رسولالله ﷺ طبیعت و مهارت مزاح را داشتند."
و این کلمهی "دعابه" برای کسی گفته نمیشود که بسیار کم مزاح بکند، بلکه برای فردی استفاده میشود که تبسم و مزاحکردن را دوست داشته باشد.
شاید بگویند که این حدیث مرسل است؛ برایشان میگوییم: کافی است که تصور عکرمهی فقیه و مفسر از رسولخدا ﷺ چنین باشد، در حالیکه از حیث زمانی با پیامبر ﷺ بسیار نزدیک بوده است.
و بلکه کافی است که کسی چون عکرمهی تابعی استعمال این تعبیر برای سید الخلق ﷺ را مخالف ادب نمیدانست.
● شیخ الشریف حاتم بن عارف العونی
1 059
سبحان الله! فرصتی دست داد و من مصاحبهی این خواهر قهرمان را شنیدم؛ براستی که وی الگوی از شهامت و دلیری است. به گفتهی خودش، وی تنها دختری است که از حملهی کورس کاج، جان سالم بدر برده و در حالیکه یک چشم خود را از دست داده است، ولی بسیار با متانت از تلاش و پشتکار جهت تحقق اهداف خود میگوید.
رشتهی دلخواه وی کمپیوتر ساینس است، اما بخاطر نرگس_ دوست خود که علاقمند رشتهی طب بود و در حمله به شهادت رسید، رشتهی طب را انتخاب نمود.
عهد وی بخاطر ساختن یک شفاخانه به اسم وحیده، که از آرزوهای دوست شهیدش (وحیده) بود، محکم و پابرجاست.
خداوند توفیقات خویش را نصیب وی کند، وی را الگوی نیکوی بانوانِ کشور قرار دهد و خیر و سعادت را همراهش گرداند.
...
فاطمه در حملهی کورس کاج، چشم و شنوایی یک گوش خود را از دست داده و نیز فک دندانهای وی شکسته است و اکنون بابت مشکلات اقتصادی از تداوی آن عاجز است. اما وی با ارادهی آهنین توانست ۳۱۳ نمره را در کانکور اخذ نماید.
1 059
به همین خاطر آنچنان که امام نووی در منهاج ذکر کرده، اصحاب پیامبر صلیاللهعلیهوسلم این حدیث را خاص برای سالم مولی ابی حذیفه میدانستند، زیرا رسولاللهصلیاللهعلیهوسلم حال وی را دریافت که از یکطرف از همهی خویشان و اقارب خود دور گردیده و تنها مانده و از سوی دیگر با فامیل ابی حذیفه همانند فامیل خویش خو و عادت گرفته و تعهد و میثاق نموده است.
پس در حقیقت این فتوا، احسان خداوند بر سالم مولی ابی حذیفه بود و چنانچه همهی اصحاب (بجز عایشه رضیاللهعنها و ابوموشی اشعری) اتفاق داشتند، این موضوع خاص برای وی بیان شده است.
به همین خاطر است که ام سلمه رضیاللهعنها قسم یاد میکند و به عایشه رضیالله عنها میگوید:
"والله ما نرى هذا إلا رخصة أرخصها رسول الله صلى الله عليه وسلم لسالم خاصة؛
قسم بخدا که ما این رخصت را خاص برای سالم میدانیم و بس."
البته این بیچاره از کجا بداند که اولاً اجماع مذاهب اربعه بر خاص بودن این قضیه منعقد است، و در درازنای تاریخ اسلامی هیچ عالمی مبنی بر این روایت حکمی را صادر نموده و ثانیاً این شیر دادن و شیرخوردن چنانکه علما اتقاق دارند نه از طریق پستان، بلکه از طریق ظرفی صورت گرفته بود.
...
جا دارد از خداوند بر نویسندهای این مقاله نعمت عقل و شعور و سپس فهم صحیح ودرست را تقاضا نماییم و بلکه ثبات و استقامت در مسیر هدایت را از خداوند طلب نماییم.
آمین
1 059
همین کسانی که صبح و شام در صفحات اجتماعی علیه ارزشهای اسلامی مینویسند، یا صریح و یا هم کنایتاً شریعت رسولالله صلیاللهعلیهوسلم را مورد استهزاء قرار میدهند؛ و با پررویی عجیب، تدلیس و جعل میکنند و ردای حق را بر قامت باطل میپوشانند؛ آخر چرا برای یکبار هم که شده در بحث رو در رو با فردی که از اساسات علوم شرعی آگاه باشد و بر مسائل علمی وارد باشد، حاضر نمیشوند؟
مگر نه اینست که تنها راه احقاق حق و ابطال باطل، بحث و مناظره است؟
اگر میگویند تهدید جانی داریم، مگر چی فرقی است میان بحث آنلاین و مطالب مسخرهی که در فیسبوک میگذارند؟!
خداوند را شاهد میگیرم که هرگاه به نوشتهی از اینها بر میخورم یا صحبت از اینها را میشنوم، عمق جهالت، کمبود بضاعت اخلاقی و حتی نبود روحیهی جوانمردی را با تمام مشاعر خود شاهد میباشم.
برای اینها میگوییم که اگر واقعاً بر حق بودن دیدگاه و نظرتان مطمئن هستید، بیایید در یک بحث علمی آنلاین، آزاد صحبت کنیم تا سیهروی شود هرکه در او غش باشد.
..
دوستی گرامیام، نوشتهی را برایم ارسال نمود که واقعاً انسان از کثرت جهالت بکار رفته در آن تعجب میکند؛ نویسنده در حالیکه با فقر شدید علمی دست و پنجه نرم میکند، مدعی میشود که:
"چند سال قبل یکی از علمای کشورهای اسلامی، فتوای جالبی داده بود. فتوای او این بود که اگر زنان و مردان در ادارات دولتی نگران گناه و معصیت هستند، زنان میتوانند شیر خود را برای مردان بدهند تا از این طریق رضاعت حاصل شود و زنان مادران رضاعی مردان شوند و مردان هم پسران رضایی زنان شوند و دیگر بین مادر و پسر که گناهی اتفاق نمیافتد و مشکل حضور زنان در ادارات دولتی هم حل میگردد."
اکنون از وی میپرسیم که اگر واقعاً راست میگویید، نام همان عالم و منبع خبرتان را ذکر کنید؟ و بلکه در طول تاریخ اسلام، یک دانشمند را نام بگیرید که چنین فتوای داده باشد؟
اگر حقیقتاً به موازین علمی و ضوابط تحقیق و بحث آشنا هستید، یک منبع را حواله کنید؟ چرا سخنی میزنید که تمسخر بر عقل و شعورتان تلقی میگردد و هیچ مدرک و مسندی ندارد.
...
اما حدیثی که وی آنرا به قصد استهزاء نقل نموده، روایتی است که اکثر کتب حدیث آنرا ذکر کردهاند. حدیث با آنکه صحیح است، اما بابت خاص بودن مدلول و محتوای آن، اجماعاً غیر معمول خوانده شده است.
اصل داستان اینکه سالم مولی ابی حذیفه در خانهی ابی حذیفه بزرگ شده بوده، و خانم حذیفه یعنی سهلة بنت سهیل وی را پسر خوانده بود و به این طریق سالیان دراز باهم زندگی میکردند؛ تا اینکه آیات منع پسر خواندگی نازل گردید و این مسئله را حرام اعلان نمود. پس از نزول این آیات هرگاه سالم نزد سهله بنت سهیل میامد، چشمان خود را پایان میگرفت و همانند انسان نا آشنا با وی رفتار میکرد، و احیاناً ابی حذیفه نیز از آمدن وی بابت اینکه نامحرم بود، خوشش نمیآمد، در حالیکه قبلا با وی همانند پسر خود مهر مینمود و وی را در خانهی خود جا داده بود. تا اینکه سهله نزد رسولاللهعلیهوسلم آمد و مشکل را بیان نمود.
"جَاءَتْ سَهْلَةُ بِنْتُ سُهَيْلٍ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ، إِنِّي أَرَى فِي وَجْهِ أَبِي حُذَيْفَةَ مِنْ دُخُولِ سَالِمٍ وَهُوَ حَلِيفُهُ، فَقَالَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: «أَرْضِعِيهِ»، قَالَتْ: وَكَيْفَ أُرْضِعُهُ؟ وَهُوَ رَجُلٌ كَبِيرٌ، فَتَبَسَّمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَقَالَ: «قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ رَجُلٌ كَبِيرٌ»
روایت است که سهله بنت سهیل نزد پیامبر صلیاللهعلیهوسلم آمد و از حرج ابی حذیفه در موقع داخل شدن سالم سخن گفت. پیامبر صلیاللهعلیهوسلم فرمود: وی را شیر بده، سهله با تعجب پرسید که چگونه وی را شیر بدهم در حالیکه وی بزرگسن است، پیامبرصلیاللهعلیهوسلم با تبسم فرمود: من میدانم که وی بزرگ سن هست.
..
اولاً: نویسندهی که این روایت را به قصد تمسخر نقل کرده، چنان نا آشنا به روایات و اخبار است که حتی فرق بین سهله و سلمه را نتوانسته و از سر نادانی و جهالت سلمه را بجای سهله نوشته کرده است. وی نمیداند که اسم ام المومنین سلمه بابت مخالفت شدید وی با تعمیم این روایت دایماً در کنار این حدیث دست بدست میشود، نه اینکه وی عارض و گویایی خبر باشد.
ثانیاً: کمترین دقت در همین روایت اینرا بیان میکند که این حکم پیامبر صلیاللهعلیهوسلم چنان خاص و ویژهی سالم مولی ابی حذیفه بود که حتی سهلة بنت سهيل نیز تعجب نمود و اشکال خود را مطرح کرد.
1 059
راهیان سعادت برگزار میکند:
" برنامه ویژهی دانشجویان علوم شرعی "
▪️سخنران: استاد خلیل الرحمن سعید
▪️زمان: پنجشنبه ۱۹ عقرب، از ساعت ۴:۰۰ الی ۵:۰۰ عصر
▪️مکان: سرک اول کوته سنگی، دفتر #راهیان_سعادت
▪️شمارهی ارتباطی: 0793876498
1 059
● زهی خیال باطل!
وقتی از اهل تصوف یاد میشود، برخی گمان میکنند که مردمان گوشهگیر و منزوی هستند که به خیر و شر جامعه کاری ندارند، و چی بسا ناآگاهانه و از سر جهالت تهمت بدعت و خرافات را بر دامن تصوف اصیل اسلامی وارد نمایند.
اما مرور کوتاه بر صفحات وزین تاریخ اسلامی، درست برعکس این ادعا را نشانی میکند؛ صوفیان با صفا همان جماعتی بودهاند که از یکسو با فهم صحیح کتاب خدا و سنت پیامبرش و تمسک به میراث تصوف و سلوک در میدان مجاهدت با نفس پیروز و موفق شدند و از سوی دیگر رسالت پاسبانی از عزت مسلمانان در میادین سخت جهاد و مبارزهی آزادیخواهانه را حمل نمودند. آنهم در شرایطی که یا همه جا فضای یاس و نا امیدی مستولی و سرود شکست زمزمه میشد و یا هم اصلاً روحیهی برای مبارزه و قوتی برای ایستادن باقی نمانده بود.
باری؛ این صلاح الدین ایوبی فاتح بیت المقدس و قاهر صلیبیها است که صوفی قادری مسلک و متمذهب به مذهب شافعی و عقیدهی اشعری بود و در معرکهی سرنوشتساز حطین، عزت مسلمانان را ضمانت نمود.
و اما داستان ظاهر بیبرس، صوفی متمسک به طریقهی بدویه و زنده کنندهی مجد و عظمت مسلمانان در برابر مغولها و فاتح نبرد نابرابر عین جالوت، مشهورتر از آن است که در مورد آن چیزی گفته شود.
یوسف بن تاشفین، محمدِ فاتح صوفی نقشبندی و متمسک به عقیدهی ماتریدی فاتح استانبول، شیخ فریدالدین عطار شهید تصوف اسلامی از چهرههای برجستهی تاریخ رشادتهای مسلمانان است که در دامن تصوف رشد نمودند و با میراث این مکتب بزرگ شدند.
اما از معاصرین کسانی چون امام حسن البنا، امیر عبدالقادر الجزایری قهرمان مبارزهی ضد استعمار فرانسه و شیخ مقرانی و حداد، عمر مختار قهرمان مبارزهی ضد استعمار ایتالیا در لیبیا، شیخ الاسلام محمود الافندی و شیخ سعید نورسی، شیخ عبدالکریم خطابی قائد مبارزه علیه استعمار فرانسی در المغرب و بسی دیگر از چهرههای بزرگ تاریخ معاصر بیداری اسلامی از فرزندان مکتب تصوف و متمسکین طریقههای چون نقشبندیه، سنوسیه، قادریه و شاذلیه بودهاند.
مگر فراموش کردهایم که شهید عزالدین قسام، صوفی متمسک به طریقهی تجانیه از بنیانگزاران جهاد در تاریخ معاصر فلسطین است و بلکه شیخ شامل داغستانی نقشبندی در سرزمین قوقاز، قاهر نیرویهای روسی و علمبردار مبارزهی اسلامی بوده است.
براستی آیا میشود، ثبات، پایداری و گسترش اسلام در عالم اسباب را بدون پایمردی و استقامت این مجاهدان تصور نمود و تاریخ اسلامی را بدون ذکر نام این بزرگان تحریر کرد؟!
صد البته که اینها اسامی مردان میادین جهاد و مبارزهی مسلحانه است؛ اما در میدان علم و معرفت، بدون تردید هیج عالمی را نمیتوان بریده از میراث تصوف اسلامی سراغ یا تصور نمود.
..
و بعد جوان تازه به دوران رسیدهی میاید و تصوف را میدان بدعت و صوفیان متمسک به کتاب خدا و سنت رسولصلیاللهعلیهوسلم را مبتدع و گمراه میخواند و به این گمان فریضهی ولاء و برا را انجام داده است.
لاحول و لاقوة الا بالله العلي العظيم
1 059
از نظر فقهای احناف بوسیدن دست عالم و انسان صالح مشکل ندارد و بلکه برخی از علما آنرا مسنون گفته اند.
ابن عابدین در حاشیه و نووی از شوافع در شرح صحیح مسلم، بوسیدن دست علما و صلحا را تبرکاً مستحب دانسته اند.
پس کسی که دست عالم و یا شخص صالحی را میبوسد، حسب نیت خود اجر میبرد.
اما انسانی که دستش بوسیده میشود، باید شدیداً مراقب نفس خویش باشد، زیرا اگر به این وسیله دچار عجب و خود بزرگبینی گردد، پس دچار فعل حرامی میگردد، در حالیکه آنطرف را ماجور و صاحب ثواب گردانیده است.
والله أعلم
1 059
● این کشور جور شدنی نیست!
داشتن گمان نیکو نسبت به خداوند از مهمترین عباداتی است که متأسفانه بسیاری از مردم در مورد آن توجهی لازم را ندارند. اینکه خداوند مهربان و بخشنده است، همانگونهی که بندگان را در وقت گناه، ستر نمود با توبه و رجوع، عفو و مغفرت نیز خواهد کرد. اینکه برای بازگشت و فرار بسوی خداوند، هیچ وقتی دیر نیست.
این عبادت با آنکه هزینهی مالی و بدنی را نمیطلبد و برای همگان میسر است، اما در عین حال بسا مهم و پر ارزش است، زیرا ممکن است انسانی دارای عبادات زیاد و طاعات نیکویی باشد، اما بخاطر گمان سوء و بدی که در مورد خداوند دارد، اهل عذاب و جهنم شود.
به همین بابت رسول اللهصلیاللهعلیهوسلم از خداوند نقل نمود:
"أَنَا عِنْدَ ظَنِّ عَبْدِي بِي، من در گمان بندهی خود هستم."
و بلکه خداوند بر پیامبرش صلیاللهعلیهوسلم وحی نمود که:
﴿فمَا ظَنکم بِرَبِّ العَالَمِين﴾
"گمان شما به پروردگار جهانیان چیست؟"
...
اما از گمانهای شایع و بدی که بر زبان بسیاری از مردم جاری گردیده، اینکه این کشور جور شدنی نیست، و بلکه خداوند این کشور را همینگونه بدبخت و آغشته در خون خلق کرده است.
یقیناً که چنین گمانی نسبت به خداوند، سوء ادب و ناشی از ضعف ایمان و نبود عقیدهی سالم و مبتنی بر فهم شرعی است. ایمان و عقیدهی صحیح تقاضامند امیدواری و توکل در عین تلاش و تکاپو است.
مگر نمیبینیم که رسولاللهصلیاللهعلیهوسلم در حالیکه از شهر و دیار خویش بیرون شده بود، و بلکه برای بازداشت کنندهی وی ۵۰ شتر و برای قتل وی ۱۰۰ شتر جایزه مانده بودند، در مرزی میان مکه و مدینه، برای سراقه پسر مالک دستبند پادشاه بزرگترین امپراطوری روی زمین را وعده میدهد.
والله اعلم
1 059
ادبگاهیست زیر آسمان از عرش نازکتر
نفسه گمکرده میاید جنید و بایزید اینجا
#صلیاللهعلیهوسلم
