479
Subscribers
+324 hours
+67 days
+5030 days
Posts Archive
479
به درک که اخمام از هم باز نمیشن
به درک که پولهام پسانداز نمیشن
به درک که فردا مال ما نمیشه
به درک که درهای بسته باز نمیشه😒
479
اوضاع پول یک دینار ندارم، مقدار زیادی مقروض شدهام.
برای یک شاهی هزار تا انک میاندازم.
آخر عمری عجب مکافاتی طی میکنیم.
بدبختی از همه طرف میآید. هر چه سنگ است پای احمد لنگ است!
چه میشود کرد؟! سرنوشت پرزورتر از من است.
عسل و خربوزه با هم ساختند که ما را از میان ببرند. همهاش صحنهسازی است. باز هم بگویید که چرا از وقایع "میهن" نمینویسم!
صادق هدایت
479
در مجاورت اتاقم کارخانهی آهنگری است و عجیب این است که شب و روز مشغول کار هستند و دائمن سر و صدا میکنند. مخصوصن حالا که مشغول ساختن صدها قفسهی آهنی برای ثبت اسناد و سجل احوال هستند.
یک قرمساق دیگر از روی این سفارش پول حسابی به جیب خواهد زد،سر و صدایش گوش ما را شب و روز میخراشد!
زندگی به همان حماقت سابق ادامه دارد. نه امیدی است و نه آرزویی و نه آینده و گذشتهای. چهار ستون بدن را به کثیفترین طرزی میچرانیم و شبها به وسیلهی دود و الکل به خاکش میسپاریم و با نهایت تعجب میبینیم که باز فردا سر از قبر بیرون آوردیم.
مسخره بازی ادامه دارد...
اگر هر کسی بگوید سال به سال دریغ از پارسال من باید بگویم: روز به روز دریغ از دیروز! حتا جای دریغ و تاسف هم باقی نمانده. احمقانهتر از آنست...!
صادق هدایت
479
Repost from فنّ ادبیّات
«جدّی میفرمایید؟»: علمالهدی و حجاب در شاهنامه
یکی از دوستان خبری برای من فرستاده با عنوان «دفاع علم الهدی از برخورد با بیحجابی با استناد به شاهنامه».
گویا آیتالله گفته «حتی آن زمان که هنوز اسلام وارد ایران نشده بود، حجاب فرهنگ ایرانیان بود». پیشتر هم دیدهبودم که به حجاب در ایران ساسانی اشاره کنند. تشبّث به این حشیش قاعدتاً مضحک است، چون از سویی به روشنی نشان میدهد که آیات الله و حجج اسلام در پی «کنترل» هستند و دین برایشان ذرهای اهمیت ندارد و خبر هم دارند که قدرت اقناعی ملّیّت امروز از دین بیشتر است و حنای «وامسلمانیا»ی ایشان رنگی ندارد، و از سوی دیگر تبعات دارد. ایشان بفهمینفهمی راست میگویند. پژوهشها خاطرنشان میکند که زنان طبقۀ بالا نه فقط در ایران ساسانی بلکه در جاهای دیگری از خاورمیانه نیز در دوران باستان متأخّر حجاب داشتند، ولی اگر قرار باشد به پژوهشها استناد کنیم برای آیتالله بد میشود، چون همان پژوهشها نشان میدهد که سایر طبقات حجاب به آن معنی نداشتند، و میگوید در جامعۀ اسلامی هم کنیزان و پیرزنان و نامسلمانان اصلاً حجاب نداشتند و اساساً اگر به منابع خود حضرات رجوع کنیم چنان صحنههایی در بغداد و مدینه پیدا میکنیم که اگر کسی در تهران و مشهد پیاده کند بعید نیست همین آیات خدا به محاربه متّهمش کنند. وانگهی همان پژوهشها میگوید اسلام حجاب را از همین محیطش گرفت و یاد گرفت و توجیه دینی آن بعدتر آمد. این را آن پژوهشها دربارۀ خیلی چیزهای دیگر که امروز خیلی «اسلامی» حساب میشوند هم میگوید. آیتالله خوش ندارد دربارۀ اینها صحبت کنیم. دانش هم مثل دین بازیچهاش است. یک پاورقی که کارش را راه بیندازد از لابهلای میلیونها صفحه پژوهش که رسوایش کند سوا میکند و برایش کافی است.
امّا آیتالله به نکتۀ دیگری هم اشاره کرده که باعث اصلی نوشتن این یادداشت است. ایشان فرموده «انعکاس این فرهنگ را میتوان در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی دید؛ آن زمان که از قول منیژه به عنوان نماد یک زن فرهیخته و ایرانی نقل میکند
منیژه منم، دخت افراسیاب / برهنه ندیده تنم آفتاب»
این دیگر خیلی خوب است! این همان آخوندی است که فرمان داد تا تصاویر شاهنامه را از دیوارهای مشهد پاک کنند. به حضرت آقاخداوند برسانند که اولاً در همان شاهنامه تا دلتان بخواهد دختر رقصنده و آوازخوان و گیسوی افشان و زلف پریشان هم داریم. یک قلم داستانهای بهرام گور را بخوانند و حظ کنند. ثانیاً منیژه تورانی است نه ایرانی، ثالثاً آیتالله هنوز منیژه را «فرهیخته» خواهد خواند وقتی بقیه داستان را بداند؟ منیژه وقتی بابا و عمویش خانه بودند مرد غریبه به اتاقش آورد و چنان مهمانی مختلطی راه انداخت که صدایش کل محلّه را برداشت و پدر و عمو مچشان را گرفتند، در فضایی که بیشتر از هیئتهای فاطیکماندوهای پاچهگیر و مسلّحان آزارگر جمهوری اسلامی، به «پولپارتی»های دن بیلزریان شبیه است:
چو گرسیوز آمد بنزدیک در / از ایوان خروش آمد و نوش و خور
غریویدن چنگ و بانگ رباب / برآمد از ایوان افراسیاب...
چو کرسیوز آن کاخ دربسته دید / می و غلغل نوش پیوسته دید
بزد دست و برکند بندش ز جای / بجست از در اندر میان سرای...
در آن خانه سیصد پرستنده دید / همه با رباب و سرود و نبید
بپیچید بر خویشتن بیژنا / که «چون رزم سازم برهنهتنا؟!»
بفرمایید. تن برهنۀ منیژه را مثلاً آفتاب ندیده ولی در واقع تن برهنۀ بیژن را منیژه دیده و خوب هم دیده. حضرت آقاخداوند آیتالله بداند ما از این قصهها بیشتر و بهترش را هم بلدیم. استناد به فرهنگ و ادب ایران به مصلحتش نیست. به همان دشمنی ادامه بدهد بیشتر برایش صرف دارد.
t.me//fanneadab
479
هی تصممیم میگیرم بی خیال این کار پوچ نوشتن بشوم اما خب عادت کرده ام... شده مثل سیگار کشیدن یا هر عادت ِ پوچ یا بد مشابه دیگری .. چیزهایی توی مغزم هر روز دور میزنند ، که برای خلاصی اش اینجا جای دم دست و راحتی ست ... بهرحال.
امروز فکر می کردم همه ي ما در زندگي تاوان اشتباهات ِ خودمان را مي پردازيم قبل از همه ، و تاوان اشتباهات ديگران را در وهله ی بعد ... "ديگران" اينجا ، پدر و مادرمان هستند پيش از همه ، سياستمداران هستند پس از آن ، و به دنبالش کساني که اگر چه با ما خصومت شخصي ندارند ، غفلت شان ناگهان به ما آسيب مي زند . مثل شخص خواب آلود یا مستي که پشت فرمان نشسته و شما را زیر گرفته!....
من فکر می کنم تحمل پرداخت ِ تاوان اشتباهات ديگران ، از تحمل پرداخت ِ تاوان اشتباهات خودمان ، هميشه سخت تر است . چون هر آدمي بهرحال خودش را زودتر و بيشتر از ديگران مورد بخشش قرار مي دهد . اگر خودتان ماشين تان را به ديوار بکوبيد ، پرداخت مخارج تعميرش برايتان آسانتر از زماني است که زن تان یا پسرتان یا دوستتان اينکار را کرده باشد ..
ضمنا اگر به خدا معتقديد ، تاوان اشتباهات ِ خدا را هم شما داريد مي پردازيد!
✍رضا نظام دوست
479
اتومبیل ما جلو گاراژ ایستاد. بیاندازه شلوغ بود، من و رفیق آشنایم به طرف صحن رفتیم. دکانها باز بود، اتومبیلها بوقزنان مسافر میآوردند، مردم در آمد و شد بودند.
آخوندها با گردنِ بلند و عبائی که روی دوششان موج میزد تسبیح میگردانیدند و قدم میزدند.
میدان جلو صحن پر از جمعیت بود. همه جور زبان و لهجه در آنجا شنیده میشد، گلدسته و گنبد جلو چراغ و روشنایی اسرارآمیز مهتاب بیاندازه قشنگ و افسانهمانند به نظر میآمد.
در صحن گروه زیادی از زن و بچه روی سنگقبرها دراز کشیده بودند. من که یاد عقرب معروف قم افتادم!
...
ارباب چانهاش گرم شد و از بدی مردم قم میگفت که به عقیدهی او مسابقهی نمره یک را بردهاند.
در ضمن خود قهوهچی هم که از دههای اصفهان بود با او شرکت کرد و شرح زندگی گدای سیدی را داد که پول داشته و گدایی میکرده است.
✍️صادق هدایت
📚اصفهان نصف جهان
