479
Subscribers
+324 hours
+67 days
+5030 days
Posts Archive
479
Repost from دلنوشته ها - رحیم قمیشی
کدام انتخابات
کدام تحریم
✍ رحیم قمیشی
پدرم مادرم!
من سالهای زیادی است تغییر کردهام.
همان سالهایی که نمیدیدید مرا!
همان سالها که نمیدانستی من و همکلاسیهایم به چه فکر میکنیم.
هرگز از ما پرسیدید چه میگوییم! خواستید بدانید تعریف ما از زندگی چیست؟
فقط گفتید وای از این نسل که همه چیز را زیر پا گذاشته!
آمدی بپرسی چرا هیچ چیز شما را قبول نداریم؟ حتی دینتان را!
ما اصلاً نمیدانیم این روزها چه خبر است، کاندیداها چه کسانی هستند، سر چه دعوا دارند، چه میگویند، نه که نمیفهمیم، میفهمیم اما برایمان ذرهای اهمیت ندارد.
برایتان مهم است؛ چرا رأی نمیدهیم!
فکر کردهاید داریم تحریمتان میکنیم؟
نه! ما آن چیزی را که وجود دارد، تحریم میکنیم.
نه چیزی را که اصلا وجود ندارد...
پدرم، مادرم
شما بیکاری کشیدهاید، بیآینده بودن چطور؟ شما کسی را دوست داشتهاید که نتوانید با او زندگی کنید! دوستتان رفته خارج از کشور؟ شما مدام گفته و شنیدهاید اینجا که ماندن فایدهای ندارد!
تو وقتی گشت ارشاد را دیدهای، بدنت لرزیده؟ دستشوییات گرفته؟ با خشونت و تحقیر هُلات دادهاند داخل ون!
وقتی ناخواسته گریهات گرفته، شده به تو خندیده باشند؟
تو اصلا سختیهای زندگی مرا درک کردهای؟
حالا منتظری بیایم به کاندیداهایی که تو میپسندی، رأی بدهم؟
به همانها که یکیشان جرئت نمیکند از من دفاع کند. از آزادیام. اصلا مرا ببیند.
در چند دهه زندگی، کسی از من نپرسیده چه میخواهم، حالا بیایم رأی بدهم!؟
من که میدانم هر کدام بیایند، تفاوتی در سرنوشت من نخواهند داشت.
شما همه دروغگویید، میگویید خدا برایتان مهمتر از من است، خدایی که نه میبینیدش، نه میشناسیدش، مرا که میبینید انکار میکنید، و خدایی که نمیبینید را باور دارید!
اصلا من میخواهم، برایتان مهم باشم. اگر دوست داشتن خدا مانع است، نمیخواهم بشناسمش. خدایی که به انکار من منتهی میشود، بپرستمش!؟
من میخواهم رأی ندهم تا بگویم ببین ما چقدریم. چقدر حرفهای نزده داریم. تا شاید متوجه شوید ندیدن چیست، وقتی که ما هم شما را ندیدیم.
من و دوستانم بدون کمک شما حراستهای هیز را شکستیم، گشت ارشاد را برداشتیم، زندگی جدیدی ساختیم، ترس را دور ریختیم، و همانی شدیم که دوست داشتیم. رأی نمیدهیم تا بفهمید ما کم نیستیم، رأی نمیدهیم تا بدانید ما هرگز خسته نشدهایم. ما اکثریتی هستیم در محاصره اقلیتی.
و ما تازه اول راهیم...
ما که زندگی را مثل شما، تنها سیاست نمیبینیم.
ما مثل شما، هر چیزی را زندگی نمیدانیم.
میدانید! اصلا برای ما مهم نیست کدامشان میشود رییسجمهور...
تعجب میکنید!
هر کدامشان بشود باید برای ما همه چیز فراهم کند، نکرد به چهارمیخش میکشیم!
باور نمیکنید، ببینید!
پدرم، مادرم!!
ما پس از مهسا خودمان را باور کردیم.
عمرمان را با گزینههای شما تلف نمیکنیم.
رأی نمیدهیم تا بگوییم؛
شما سعی نکردید اندکی زبان ما را بفهمید!
حالا هم دیگر دیر شده...
فکر میکنید تحریم کردهایم!!
اصلا!
مگر چیزی هست که تحریمش کنیم!
یک بازی را مگر تحریم میکنند؟
ببرند تا اطرافیانشان بیشتر بخورند!
تا بیشتر به اسلام خدمت کنند!
و من باز هم نادیده بمانم...
باز انکار شوم!
باز بهشت را به من وعده دهند
همان وقتی که جهنم برایم میسازند
و من یاد گرفتهام
بهشتم را خودم بسازم
بی هیچ وعدهای
فقط در بهشت من
بعضی چیزها اصلا وجود ندارد
که شما فکر میکنید خیلی مهماند!
مثل همان چیزها
که من مهم میدانم
و شما نمیبینیدشان...
شما بروید رأی بدهید
من قول میدهم مسخرهتان نکنم.
درک میکنم
همین زندگیتان است
ولی من زندگی دیگری دارم...
@ghomeishi3
479
Repost from گفتوشنود
نسل زد (Generation Z)، که به عنوان نسل اینترنت نیز شناخته میشود، شامل افرادی است که بین سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۲ به دنیا آمدهاند. این نسل از همان ابتدا با فناوریهای دیجیتال رشد کرده و بخش عمدهای از زندگی روزمرهاش را در دنیای مجازی سپری میکند. دسترسی سریع به اطلاعات، ارتباطات گسترده از طریق شبکههای اجتماعی و توانایی استفاده از ابزارهای دیجیتال از ویژگیهای بارز این نسل است. آنها به دلیل آشنایی زیاد با تکنولوژی و اینترنت، توانایی بالایی در کسب مهارتهای جدید و تطبیق با تغییرات سریع دارند.
نسل زد نه تنها در سبک زندگی، بلکه در ارزشها و انتظارات اجتماعی نیز با نسلهای قبل متفاوت است. آنها به دنبال انعطافپذیری در کار و تحصیل، ارزش قائل شدن برای تنوع و شمولیت و تأکید بر مسائل زیستمحیطی و عدالت اجتماعی هستند.
برخی آمارها نشان میدهند که نسل زد، به نسبت نسلهای قبلی گرایش بیشتری به خدا ناباوری و عدم تعلق به دین خاصی دارند.
این تغییرات در نگرشها و باورهای مذهبی نسل زد در کشورهای مختلف به وضوح مشاهده میشود.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
#نسل_زد #خداناباوری #دین_ناباوری #رواداری
@Dialogue1402
479
Repost from یک گورخر درونگرا
#سوال
تقریبا یک هفتهس خواهرمو بر اثر خودکشی از دست دادم.
خانواده کاملا بهم ریخته
زندگیام از هم پاشیده، گاهی به سختی نفس میکشم
کلی سوال بی پاسخ دارم
مدام تو فکرو خیالم
بهم بگو
چطور با این فراق میتونم کنار بیام؟
چطور میتونم با این حال ادامه بدم؟
479
نه تنها در فرانسه ، بلکه در آلمان و چکسلواکی و هر جا که پای شیعه به آنجا رسیده کثافتکاریهایی کردهاند که جهودهای بدنام پاچهورمالیده در مقابل آنها پیغمبر نمود میکنند.
البته این هم امری بسیار طبیعی است، چون اینها همان دزد و دغلهای داخلی هستند که برایشان همه چیز مجاز است. در خارجه هم همان روش خود را دنبال میکنند!
✍صادق هدایت۳ اسفند ۱۳۲۵
479
Repost from Anarconomy
با این استدلال، حرفی از خودکشی و فغان اقتصادی هم نباید میبود، چون هم تکراریاند، هم پوئینتلس. چون کسی که بخواد خودش رو بکشه نه با کسی مشورت میکنه، نه قبلش روضه میخونه.
Been there, done that.
هیچکس به اندازه من نمیتونه از خودکشی دفاع کنه. هم از جنبه منطقی، هم از جنبه واقعیات ایران، هم از جنبه زندگی شخصی. خود ارسطو رو هم بذارید جلوم تا من له خودکشی استدلال کنم و اون علیهش، من میبرم. فکر میکنید این اغراق بزرگیه، ولی کاملا مطمئنم که میبرم. اما هرچی نوشتم برعکسش، و در تقبیح خودکشی بوده. چون آزردگیهای من با اینکه خیلی بزرگند، بزرگتر از خودم نیستند. شما به بنبست نخوردهاید، که نه به دین فکر کنید نه سیاست. شما صرفا آزردهاید، و مشکل اینه که آزردگیهاتون بزرگتر از خودتونه. و چون بزرگتر از خودتونه، در سالهای آینده حالتون به مراتب، و به مراتب، بدتر خواهد شد.
479
Repost from Anarconomy
کانال من از هر موسسه نظرسنجی و افکارسنجی بهتر کار میکنه. شش سال پیش بیشتر سوالهایی که ازم میپرسیدند درباره چیزهایی بود که متوجه نمیشدند و توضیح بیشتر میخواستن. الان بیشتر سوالها درباره پوله، و نداشتنش، و افسردگی، و خودکشی (جالبه که احتمال میدن که ممکنه دلم برای کسی بسوزه). نه اثری از سیاست هست نه دین و نه هر مسئله دیگهای. شش سال بعدی، اشعه گایما چنان به سراسر کشور تابانده بشه که همین امروز «خاطرهی خوب» محسوب بشه.
479
Repost from Anarconomy
با این استدلال، حرفی از خودکشی و فغان اقتصادی هم نباید میبود، چون هم تکراریاند، هم پوئینتلس. چون کسی که بخواد خودش رو بکشه نه با کسی مشورت میکنه، نه قبلش روضه میخونه.
Been there, done that.
هیچکس به اندازه من نمیتونه از خودکشی دفاع کنه. هم از جنبه منطقی، هم از جنبه واقعیات ایران، هم از جنبه زندگی شخصی. خود ارسطو رو هم بذارید جلوم تا من له خودکشی استدلال کنم و اون علیهش، من میبرم. فکر میکنید این اغراق بزرگیه، ولی کاملا مطمئنم که میبرم. اما هرچی نوشتم برعکسش، و در تقبیح خودکشی بوده. چون آزردگیهای من با اینکه خیلی بزرگند، بزرگتر از خودم نیستند. شما به بنبست نخوردهاید، که نه به دین فکر کنید نه سیاست. شما صرفا آزردهاید، و مشکل اینه که آزردگیهاتون بزرگتر از خودتونه. و چون بزرگتر از خودتونه، در سالهای آینده حالتون به مراتب، و به مراتب، بدتر خواهد شد.
479
Repost from Anarconomy
کانال من از هر موسسه نظرسنجی و افکارسنجی بهتر کار میکنه. شش سال پیش بیشتر سوالهایی که ازم میپرسیدند درباره چیزهایی بود که متوجه نمیشدند و توضیح بیشتر میخواستن. الان بیشتر سوالها درباره پوله، و نداشتنش، و افسردگی، و خودکشی (جالبه که احتمال میدن که ممکنه دلم برای کسی بسوزه). نه اثری از سیاست هست نه دین و نه هر مسئله دیگهای. شش سال بعدی، اشعه گایما چنان به سراسر کشور تابانده بشه که همین امروز «خاطرهی خوب» محسوب بشه.
479
ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﻧﯿﺎﮐﺎﻥ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ، ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺁﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻣﺎ ﺧﻮﺍﮬﻨﺪ ﺧﻨﺪﯾﺪ!
صادق هدایت
📚فواید گیاهخواری
479
Repost from Anarconomy
فکر میکنم یک روز میاد که برمیگردند به الان ما نگاه میکنند و به وضع تغذیهمون میخندند. نه به خاطر اینکه گوشت میخوریم، یا بعضیهامون اصلا نمیخوریم. نه به خاطر اینکه شکر میخوریم و بعضیهامون اصلا نمیخوریم. بلکه به این دلیل که همهمون غذای همدیگه رو میخوریم! به اینکه چندنفر جمع میشن دور یک سفره و همشون یک نوع غذا میخورند، خواهند خندید. الان دو تا جریان درباره این مسئله که «هرچه میخوریم دارد بلای جانمان میشود» وجود داره. یکیش میگه پاسخ غذای بد، داروئه. و اون یکی میگه همه بلایا از داروئه!
یک روز میاد که همه این صحبتها از موضوعیت میفته. چون از هرکس یک نقشه تهیه میکنند، از ژنش تا دستگاه گوارشش، و هوش مصنوعی برمبنای نقشه بدن خودش میگه باید چه چیزی بخوره. دیگه در رستوران چیزی از منو سفارش نمیدن. بلکه کد نقشه بدنیشون رو وارد میکنند و چیزی که اون روز باید بخورند رو براشون میارن. و اگه خونه باشن و عمدا بخوان آشپزی کنند، شرکتهای تولیدکننده مواد غذایی، مواد خام آماده پخت مطابق با نقشه رو براشون میفرستن.
اون شکل از غذا خوردن انقدر درسته، که این شکلی که الان داریم میخوریم مسخره و بدوی به نظر خواهد اومد.
479
حاجی به زحمت بلند شد، چند قدم راه رفت برگشت دستمالش را برداشت، دقت کرد دید که جای آباد ندارد. دور و برش را نگاه کرد و در دامن عبایش دماغ گرفت و با خودش گفت:" فردا میرم مریضخونه!"
بعد رفت درِ یکی از گاوصندوقها را باز کرد و کاغذی در آن گذاشت. در اینوقت بند شلوار حاجی به زمین افتاد. حاجی اول ترسید و بعد آن را برداشت و روی گاوصندوق گذاشت. دوباره بلند شد و گوشهی یکی از قالیها را دستمالی کرد و زیر لب با خودش حرف زد.
درین بین مراد با سینی نان و جگرک وارد شد. حاجی سر غذا نشست و در حالی که روغن و خونابه از چک و چیلش میچکید و شقیقههایش به حرکت درآمده بود به مراد گفت:
- برو از مش رمضون پنج سیر انگور خوب بگیر
صادق هدایت📚حاجی آقا
