Youniverse (EhsanArzhang)
Open in Telegram
🏆💎رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت🔥💫 🎥📷اینستاگرام: @EhsanArzhang @EhsanArzhang1 پیج خاص با داستان های خاص نوشته اهسان ارژنگ عزیز: @LoveArzh لینک گروه تلگرام: https://t.me/+Z74aqYc418lmNjA0 لینک کانال یوتویوب https://yo
Show more1 546
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم
عقل هی فلسفه میبافد و ما میخندیم
@lightside1
هنگامی که خدایان درون قصرهای خیالیشان تنها به خدایی پوچشان سرگرم و در حال جنگ با یکدگر برای اثبات قدرتشان بودند و شما آدمیان را پوچ و فانی میپنداشتند ، کسی از میان شما چنان شجاعت و عشقی را در میان کائنات به تصویر کشید که همه شان را از خدا بودن شرمسار نمود ..
انسانی میرا بدون هیچ قدرت خدایی لایق برپایی صلح در این جهان شد ..
بدون هیچ نیازی به خدایی کردن ..
بدون هیچ ترسی از خدایان پوچ و قدرتهایشان ...
بدون هیچ خواسته ای ...
و این تنها قصه ای بود که مرا از فراسوی کهکشانها به زمین بازگرداند ...
امیدی دوباره به شما که از جنس من اما در متضادترین حالت من آفریده شدید و بارها و بارها و هزاران بار مرا نه تنها از خودتان ، بلکه از خودم هم نا امید کردید ...
میدانی من اینجا در سکوت و خلوتم مدتهاست که به نظاره این عشق و شجاعت نشسته ام و هر بار که مقابل هر اعطای قدرت و موهبتی دست رد سپردی و تنها عشق را خواستار شدی ، قلبم پر از عشق به شما میرایانم شد ...
چرا که هزاران سال پیش از همه خدایان نا امید و به آسمانها سفر کردم ...
قصد بازگشت نداشتم ... اما صدای فریادهای ملتمسانه ات را برای برپایی عشق و صلح با همه وجود خود شنیدم و به اینجا آمده ام ...
نه برای نجات این دنیای خیالیم ...
تنها برای تجربه این عشق در کنار شما عزیزانم ......
اهسان ارژنگ (۰۱/۱۱/۹)
@lightside1
فرود آمدن قو در فضای مه آلود سد کوثر گچساران...
سکوت محض محیط و نور کافی صبحگاهی و صدای بال قدرتمند قو .....
@lightside1
Repost from شمس تبریزی رحمه اللّٰه
روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم ؟!
از کجا آمده ام , آمدنم بهر چه بود ؟
به کجا میروم آخر ننمایی وطنم
مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا ؟
یا چه بوده است مرادِ وی از این ساختنم ؟
آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم
رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم
مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
کیست آن گوش که او می شنود آوازم
یا کدام است سخن می کند اندر دهنم ؟
کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم ؟
تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی
یک دم آرام نگیرم , نفسی دم نزنم
می وصلم بچشان تا درِ زندان ابد
به یکی عربده مستانه به هم درشکنم
من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم
آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم
تو مپندار که من شعر به خود می گویم
تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم !
شمس تبریز اگر روی بمن ننمایی
واللّٰه این قالب مردار بهم درشکنم
حضرت مولانا رحمه اللّٰه
