en
Feedback
Youniverse (EhsanArzhang)

Youniverse (EhsanArzhang)

Open in Telegram

🏆💎رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت🔥💫 🎥📷اینستاگرام: @EhsanArzhang @EhsanArzhang1 پیج خاص با داستان های خاص نوشته اهسان ارژنگ عزیز: @LoveArzh لینک گروه تلگرام: https://t.me/+Z74aqYc418lmNjA0 لینک کانال یوتویوب https://yo

Show more
1 546
Subscribers
No data24 hours
+17 days
-230 days
Posts Archive
record.ogg8.86 MB

photo content

photo content

اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان همیشه تا که بُوَد متّ
اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان همیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح 💫💚🤍❤️🔥👑

photo content

اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح دعای جانِ تو وردِ زبان مشتاقان همیشه تا که بُوَد متّصل مَسا و صَباح 💫💚🤍❤️🔥👑

کــعــبــة الــعــشـــاق بــاشـــد أیــن مـقـام هـر کـه نـاقص آمد أیـنـجـا شــد تـمـام یا حضرت مولانا💫💚🤍❤️🔥👑
کــعــبــة الــعــشـــاق بــاشـــد أیــن مـقـام هـر کـه نـاقص آمد أیـنـجـا شــد تـمـام یا حضرت مولانا💫💚🤍❤️🔥👑

بشنو این نی چون حکایت می‌کند از جدایی‌ها شکایت می‌کند کز نِیِستان تا مرا بُبریده‌اند در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند سینه خواهم شَرحه شَرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش باز جوید روزگارِ وصل خویش من به هر جمعیّتی نالان شدم جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم هر کسی از ظّن خود شد یار من از درون من نجُست اسرار من سرِّ من از نالهٔ من دور نیست لیک چشم و گوش را آن نور نیست تن ز جان و جان ز تن مستور نیست لیک کس را دیدِ جان دستور نیست آتش است این بانگِ نای و نیست باد هر که این آتش ندارد نیست باد آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر میْ فتاد

photo content

record.ogg31.64 MB

photo content

Voice message14:02

لطفا امشب قبل خواب قطع لینک ها رو حتما انجام بدهید💫💚🤍❤️ شب ۲۱ سپتامبر بسیار مهم برای خروج از تکرارها و لینکهای گذشته

photo content

🔔 اطلاعیه مهم ادمین | آگاهی و امنیت اعضا 🔔 اعضای عزیز «استادان عشق» 🌱 لطفاً توجه داشته باشید: ❗️هیچ‌کدام از ادمین‌ها یا اعضای مورد تأیید گروه، به صورت خصوصی (PV) به شما پیام نمی‌دهند برای: • پاکسازی انرژی • باز کردن چاکرا • فال، اتصال، درمان فوری • دریافت هزینه یا واریز پول • گرفتن اطلاعات شخصی ⚠️ متأسفانه برخی افراد سودجو با استفاده از مفاهیم معنوی، سعی در فریب، وابسته‌سازی یا سوءاستفاده مالی و روانی دارند. ✨ مسیر خودشناسی واقعی: • عجله ندارد • وعده‌های فوری و معجزه‌آسا نمی‌دهد • شما را وابسته به فرد خاصی نمی‌کند • از ترس، تهدید یا القای بدبختی استفاده نمی‌کند ✅ اگر کسی با این عناوین به شما پیام داد: 1️⃣ پاسخ ندهید 2️⃣ اسکرین بگیرید 3️⃣ به ادمین‌ها گزارش دهید 🌸 آگاهی، بهترین محافظ در مسیر معنوی است. با عشق تیم ادمین «استادان عشق» 💙

هشدار صعود ۲۱ دسامبر ⭐۲۱ دسامبر: رویدادی که سیستم عصبی شما برای آن آماده شده است. عزیزان، آنچه در شرف خواندن آن هستید، مهمتری
هشدار صعود ۲۱ دسامبر ⭐۲۱ دسامبر: رویدادی که سیستم عصبی شما برای آن آماده شده است. عزیزان، آنچه در شرف خواندن آن هستید، مهمترین گزارش مختصر عصر آکواریوس است که امسال منتشر کرده‌ام، زیرا ۲۱ دسامبر «انقلاب زمستانی» نیست. این یک نقطه کنترل عصبی سیاره‌ای است که تعیین می‌کند چه کسی پهنای باند آکواریوس ورودی را تثبیت می‌کند... و چه کسی به خطوط زمانی کندتر و متراکم‌تر ۲۰۲۶ رانده می‌شود. و بی بهره می مانند آنان که استفاده نکردند باشد که افراد از بند لینک هایی که به آنها متصل است رها شوند تا همراه شوند💫🔥🏆

گرد بر می‌گرد از چوگان او گوی آنگه راست و بی نقصان شود کو ز زخم دست شه رقصان شود گوش دار ای احول اینها را بهوش داروی دیده بکش از راه گوش پس کلام پاک در دلهای کور می‌نپاید می‌رود تا اصل نور وان فسون دیو در دلهای کژ می‌رود چون کفش کژ در پای کژ گرچه حکمت را به تکرار آوری چون تو نااهلی شود از تو بری ورچه بنویسی نشانش می‌کنی ورچه می‌لافی بیانش می‌کنی او ز تو رو در کشد ای پر ستیز بندها را بگسلد وز تو گریز ور نخوانی و ببیند سوز تو علم باشد مرغ دست‌آموز تو او نپاید پیش هر نااوستا همچو طاووسی به خانهٔ روستا مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »

چونک صوفی بر نشست و شد روان رو در افتادن گرفت او هر زمان هر زمانش خلق بر می‌داشتند جمله رنجورش همی‌پنداشتند آن یکی گوشش همی‌پیچید سخت وان دگر در زیر کامش جست لخت وان دگر در نعل او می‌جست سنگ وان دگر در چشم او می‌دید زنگ باز می‌گفتند ای شیخ این ز چیست دی نمی‌گفتی که شکر این خر قویست گفت آن خر کو بشب لا حول خورد جز بدین شیوه نداند راه کرد چونک قوت خر به شب لا حول بود شب مسبح بود و روز اندر سجود آدمی خوارند اغلب مردمان از سلام علیکشان کم جو امان خانهٔ دیوست دلهای همه کم پذیر از دیومردم دمدمه از دم دیو آنک او لا حول خورد همچو آن خر در سر آید در نبرد هر که در دنیا خورد تلبیس دیو وز عدو دوست‌رو تعظیم و ریو در ره اسلام و بر پول صراط در سر آید همچو آن خر از خباط عشوه‌های یار بد منیوش هین دام بین ایمن مرو تو بر زمین صد هزار ابلیس لا حول آر بین آدما ابلیس را در مار بین دم دهد گوید ترا ای جان و دوست تا چو قصابی کشد از دوست پوست دم دهد تا پوستت بیرون کشد وای او کز دشمنان افیون چشد سر نهد بر پای تو قصاب‌وار دم دهد تا خونت ریزد زار زار همچو شیری صید خود را خویش کن ترک عشوهٔ اجنبی و خویش کن همچو خادم دان مراعات خسان بی‌کسی بهتر ز عشوهٔ ناکسان در زمین مردمان خانه مکن کار خود کن کار بیگانه مکن کیست بیگانه تن خاکی تو کز برای اوست غمناکی تو تا تو تن را چرب و شیرین می‌دهی جوهر خود را نبینی فربهی گر میان مُشک تن را جا شود روز مردن گَند او پیدا شود مُشک را بر تن مزن، بر دل بمال مُشک چه‌بْوَد نام پاک ذوالجلال آن منافق مُشک بر تن می‌نهد روح را در قعر گُلخَن می‌نهد بر زبان نام حق و، در جان او گَندها از فکر بی ایمان او ذکر با او همچو سبزهٔ گلخنست بر سر مبرز گلست و سوسنست آن نبات آنجا یقین عاریتست جای آن گل مجلسست و عشرتست طیبات آید به سوی طیبین للخبیثین الخبیثات است هین کین مدار؛ آنها که از کین گمرهند گورشان پهلوی کین‌داران نهند اصل کینه دوزخست و کین تو جزو آن کلست و خصم دین تو چون تو جزو دوزخی پس هوش دار جزو سوی کل خود گیرد قرار ور تو جزو جنتی ای نامدار عیش تو باشد ز جنت پایدار تلخ با تلخان یقین ملحق شود کی دم باطل قرین حق شود ای برادر تو همان اندیشه‌ای ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای گر گُلَست اندیشهٔ تو، گلشنی وَر بُوَد خاری، تو هیمهٔ گُلخَنی گر گلابی، بر سر جیبت زنند ور تو چون بولی، برونت افکنند طبله‌ها در پیش عطاران ببین جنس را با جنس خود کرده قرین جنسها با جنسها آمیخته زین تجانس زینتی انگیخته گر در آمیزند عود و شِکّرش برگزیند یک‌یک از یک‌دیگرش طبله‌ها بشکست و جانها ریختند نیک و بد درهمدگر آمیختند حق فرستاد انبیا را با ورق تا گزید این دانه‌ها را بر طبق پیش از ایشان ما همه یکسان بُدیم کَس ندانستی که ما نیک و بدیم قلب و نیکو در جهان بودی روان چون همه شب بود و ما چون شب‌روان تا بر آمد آفتاب انبیا گفت ای غش دور شو، صافی بیا چشم داند فرق کردن رنگ را چشم داند لعل را و سنگ را چشم داند گوهر و خاشاک را چشم را زان می‌خلد خاشاکها دشمن روزند این قلابکان عاشق روزند آن زرهای کان زانک روزست آینهٔ تعریف او تا ببیند اشرفی تشریف او حق قیامت را لقب زان روز کرد روز بنماید جمال سرخ و زرد پس حقیقت روز سر اولیاست روز پیش ماهشان چون سایه‌هاست عکس راز مرد حق دانید روز عکس ستاریش شام چشم‌دوز زان سبب فرمود یزدان والضحی والضحی نور ضمیر مصطفی قول دیگر کین ضحی را خواست دوست هم برای آنک این هم عکس اوست ورنه بر فانی قسم گفتن خطاست خود فنا چه لایق گفت خداست از خلیلی لا احب الافلین پس فنا چون خواست رب العالمین لا احب افلین گفت آن خلیل کی فنا خواهد ازین رب جلیل باز واللیل است ستاری او وان تن خاکی زنگاری او آفتابش چون برآمد زان فلک با شب تن گفت هین ما ودعک وصل پیدا گشت از عین بلا زان حلاوت شد عبارت ما قلی هر عبارت خود نشان حالتیست حال چون دست و عبارت آلتیست آلت زرگر به دست کفشگر همچو دانهٔ کشت کرده ریگ در و آلت اِسکاف پیش برزگر پیش سگ کَه، استخوان در پیش خر بود انا الحق در لب منصور نور بود انا الله در لب فرعون زور شد عصا اندر کف موسی گوا شد عصا اندر کف ساحر هبا زین سبب عیسی بدان همراه خود در نیاموزید آن اسم صمد کو نداند نقص بر آلت نهد سنگ بر گل زن تو آتش کی جهد دست و آلت همچو سنگ و آهنست جفت باید جفت شرط زادنست آنک بی جفتست و بی آلت یکیست در عدد شکست و آن یک بی‌شکیست آنک دو گفت و سه گفت و بیش ازین متفق باشند در واحد یقین احولی چون دفع شد یکسان شوند دو سه گویان هم یکی گویان شوند گر یکی گویی تو در میدان او

گرد بر می‌گرد از چوگان او گوی آنگه راست و بی نقصان شود کو ز زخم دست شه رقصان شود گوش دار ای احول اینها را بهوش داروی دیده بکش از راه گوش پس کلام پاک در دلهای کور می‌نپاید می‌رود تا اصل نور وان فسون دیو در دلهای کژ می‌رود چون کفش کژ در پای کژ گرچه حکمت را به تکرار آوری چون تو نااهلی شود از تو بری ورچه بنویسی نشانش می‌کنی ورچه می‌لافی بیانش می‌کنی او ز تو رو در کشد ای پر ستیز بندها را بگسلد وز تو گریز ور نخوانی و ببیند سوز تو علم باشد مرغ دست‌آموز تو او نپاید پیش هر نااوستا همچو طاووسی به خانهٔ روستا مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم »