en
Feedback
کامنتیو پلاس

کامنتیو پلاس

Open in Telegram

تا ابد بی تبلیغ 🤝 یه خانواده بزرگ جمع شدیم دور هم 🌝 @ComentiveCr راجع به تولد ها بگم، پول سفارش تولد توسط خود سفارش دهنده مستقیم به حساب خیریه واریز میشه.

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel کامنتیو پلاس

Channel کامنتیو پلاس (@comentiveplus) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 16 371 subscribers, ranking 3 091 in the Humor & Entertainment category and 20 781 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 16 371 subscribers.

According to the latest data from 22 January, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -231 over the last 30 days and by 0 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 0%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects N/A% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 0 views. Within the first day, a publication typically gains 0 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 0.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as بهم, کس, مامان, اون, بابام.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
تا ابد بی تبلیغ 🤝 یه خانواده بزرگ جمع شدیم دور هم 🌝 @ComentiveCr راجع به تولد ها بگم، پول سفارش تولد توسط خود سفارش دهنده مستقیم به حساب خیریه واریز میشه.

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 23 January, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Humor & Entertainment category.

16 371
Subscribers
No data24 hours
-197 days
-23130 days
Posts Archive
شاید باورت نشه ولی بحث فوتبالی بود، گواردیولا رو مسخره کردم، اومدم دیدم دیلیت چت کرده رفته..

پسرم طرف ۱۲ سال رفیق صمیمیم بود شب و روز با هم بودیم جاهایی کمکش کردم که برادر خودش کمکش نکرد یه دختره امد تو زندگیش گفت این رفیقت سیگاریه باهاش نگرد، حالا خوده این عن اقا ۵ بار میخواست سیگاری بشه ۵ بار عین سگ زدمش بیخیال بشه. بدون اینکه چیزی بگه کلا رابطه رو با من قطع کرد. منم چیزی نگفتم چند ماه پیش دیدمش هم سیگاری شده بود هم دختره ولش کرده بود

بخاطر خانواده سختگیرم برای بیرون رفتن از خونه به کمکش احتیاج داشتم کسی که دوسش داشتم از خارج برگشته بود و قرار بود صبح زود از کرج برم تهران ببینمش (رابطه لانگ دیستنس) بهش سپردم بیاد دنبالم جلو در ببیننش بهم گیر نمیدن . هزار دفعه زنگ زدم و چند ساعت بعد گفت خواب موندم درحالی که شب قبلش باهم بیرون بودیم و قول داد ک میاد بدترش اینجا بود که این دفعه اولش نبود ‌و قبلنم که بهش نیاز داشتم پشتمو خالی کرد 💔 من به اون قرار رسیدم ولی خیلی روز بدی بود وقتی فهمیدم دیگه هیچوقت دوست صمیمی نخواهم داشت

تو مدرسه راهنمایی چون بچه درس خون کلاس بودم و تو قید و بند فضای مجازی و دوست پسر و این داستانا نبودم از طرف یه سریا خیلی مسخره میشدم.اونی که مثلاً تنها دوستم بود یه روز بدون هیچ توضیحی یا اینکه قبلش اتفاق خاصی افتاده باشه جاشو عوض کرد رفت پیش یکی از همونایی که منو اذیت میکردن بعدشم دیگه هیچ وقت برنگشت پیشم یه مدت بعدشم با همونا شروع کرد به مسخره کردن من.بعدها فهمیدم اونی که رفت پیشش نشسته بود اون روز با دوست پسرش کات کرده بود و فاز چسناله داشت و می‌خواست مثلاً رگشو بزنه و این داستانا اون دوست منم بخاطر همین منو ول کرد رفت چسبید به اون.

مریض بود سرطان داشت همیشه من کنارش بودم خرج بیمارستانشو دادم توی بدترین شرایط پیشش بودم وقتی واسم مشکل پیش اومد دو ماه کسی ک خونمون بلد بود شماره مامانم و همه چیمو ازم ی خبر نگرفت هیچ جایگزینم کرد در حالی که من چشم میکشیدم بیاد ببینه زندم یا نه. هنوزم بهت فکر میکنم ولی بد شکستی منو دختر

هرچی فکر میکنم هیچوقت، هیچوقت دوست صمیمی نداشتم. چون به هیچکس اعتماد نداشتم بنا به آسیب‌های دوران کودکی از اعتماد کردن.

یکی از نزدیک ترین دوستام بود، جوری بود که من از ۲۴ ساعت روز ۱۵ ساعتشو با این چت می‌کردم حتی توی دسشویی هم باهاش چت می‌کردم و سعی میکردم😂💔همیشه سعی می‌کردم با حرفام حالشو خوب کنم(چون افسردگی داشت) این خانوم ترم ۱ دانشگاه روی یه پسری کراش زد ولی چون از لحاظ ظاهر خیلی پسره سرتر بود روش نمیشد بره بهش بگه، بعد میومد دلنوشته و شعر مینوشت به من میگفت تو که رشتت ادبیاته بررسیشون کن اشکالاتمو بگو، منم بهش میگفتم بعد دیدم یه دفعه ناراحت شد شروع کرد به توهین کردن چند روز اصلا بلاکم کرد:/ منم مونده بودم که وا این دختر چش شد بعد یه هفته اومد گف من این شعرا رو بخاطر دلم می‌نوشتم و از تو انتظار داشتم باهام همدردی کنی نه اینکه اشکالاتشو بگی:/ بهش گفتم خودت گفتی اشکال بگیر الان میای اینجور میگی؟ بعد گف نه تو باید خودت منظور منو می‌فهمیدی دیگع دیدم خیلی داره رفتاراش سمی میشه.. انگار منو با دوست پسری که مدام باید نازشو بکشه اشتباه گرفته.. منم باهاش خداحافظی کردم و تمام

قهر های کاملا بی دلیل و یهویی دخترا میدونن چی میگم رفیق من خیلی یهویی و بی دلیل قهر میکرد ،رفتارش سرد میشد، از من دوری میکرد همیشه بهش میگفتم اگه چیزی تو من یا رفتارم اذیتش میکنه حتما بهم بگه تا ازش عذرخواهی کتم و رفتارمو بهتر کنم، ولی کم کم متوجه شدم قهراش کاملا بی دلیله و صرفا دلش میخواد من نازشو بکشم و التماسش کنم که باهام حرف بزنه حتی بیرون میخواستیم بریم ولی باید التماسش میکردم و از یه هفته قبل بهش میگفتم که توروخدا بریم بیرون بعد متوجه شدم دارم به خودم آسیب میزنم ،بار آخر که قهر کرد توقع داشت دوباره به دست و پاش بیفتم ولی من خیلی منطقی بهش گفتم :دلیل قهرت چیه؟؟ چشم غره رف و هیچی نگف منم گفتم من واقعا دیگه حوصله ناز کشیدن ندارم دیگه تمومه، از این حرفم خیلییی شوکه شد ولی خوشحالم که اون آدم سمی رو حذف کردم

یبار خواست سر کارم بذاره با اکانت پسر تهدیدم کرد و این داستانا منم بلاک کردم بعد خودش و یکی ذیگه از دوستامون بهم پیام دادن اره پسره از شماره ناشناس مارم تهدید کرده که چرا تو بلاکش کردی و گفته هرجا باشی پیدات میکنه و...... منم بچه بودم ترسیدم به مامانم گفتم گفت کار خودشونه بشون بگو رفتیم پیش پلیس فتا خودشون خودشونو لو میدن بشون اینو گفتم بعد یهو ناراحت شدن که وای چقد بیجنبه ای و فلان😐 و دیگه از اونموقع قهریم خب تهدید کردن اره از سایتم بترس و از تاکسی بترس و اسید میپاشم و اینا من ترسیدم بیجنبگی نبود اصلا

گفت من اعتقادی به «دوست صمیمی ندارم». سالها میگذره. و من الان دقیقا هیچ «اعتقادی به دوست صمیمی ندارم».

تازه کارمو شروع کرده بودم به کمکش نیاز داشتم که بیاد بازار کمکم کنه بهش گفتم این موضوع رو و اون گفت دوستای همه میبرنشون کافه دوست من میگه بریم بازار

بعد یه مدت متوجه شدم انگار نمی‌خواد من استقلال داشته‌باشم، حق نداشتم نظر خودمو درباره چیزی یا کسی داشته باشم خیلی هم منو منیپیولیت می‌کرد، یهو به خودم اومدم دیدم که باعث شده بی‌دلیل به خاطر اینکه خودش با چندتا از دوستام مشکل داره، با اونا دعوا بگیرم و بد شم خیلی هم دو رو بود، میومد من رو تو دعواهاش با بقیه جلو می‌انداخت و خودش وقتی من به جاش کلی دعوا گرفتم می‌رفت با طرف اوکی می‌شد و هرهر کرکر می‌کرد ولی بعد یه روز خسته شدم بهش گفتم در مورد یه موضوعی با من شوخی نکن، ناراحت می‌شم دیدم بعد دو روز شروع کرده بیشتر به طور غیرمستقیم داره بهش اشاره می‌کنه و دوباره مسخره کردنش شروع شده اینجا دیگه breaking point بود جالبه بعد چندبار که تو روش ایستادم به جای اینکه بیاد منطقی صحبت کنه و بخواد مشکل رو حل کنه فقط بیشتر دعوا گرفت دیگه حالم ازش بهم می‌خوره و واقعا از ته قلب آرزوی مرگشو دارم

متاسفانه فهمیدم چشم دیدن خوشحالیامو نداره غیرمستقیم تخریبم میکنه و حسادت میکنه و من تمام مدت که فکرمیکردم دوست صمیمی دارم اون تو دنیای خودش درحال جنگ با من و پایین کشیدن من بود=)

ما اینقدر صمیمی بودیم که هرلحظه و هر جا من به یادش بودم. اون موقع من ایران نبودم اما هر مناسبتی که می‌شد کادوهای گرون و باحال می‌فرستادم براش که دوریمو حس نکنه. بعد یه مدت با زن داداشش تصمیم گرفت فک کنه من دارم پز می‌دم که خارج رفتم و دانشگاه خوب قبول شدم. با هم رفتن تمام فامیل رو پر کردن و به دروغ آبروی من و مامان و خواهرمو بردن. الانم وقتی می‌بینمش فقط یه سلام و علمی ساده‌س و کلی اعصاب خوردی بعدش (دختر عموم بود متاسفانه)

ما حتی شب قبلش باهم بیرون بودیم و برنامه شب بعدش رو هم چیده بودیم ولی از فردا صبحش شروع کردن به ایگنور کردن و بعد سه ماه متوجه شدم که از خواهرم خوششون نمیاد و برای همین از من فاصله گرفتن ،واقعا دلم براشون تنگ شده و انقدر ازشون ناراحتم که بخاطر خواهرم با من قطع ارتباط کردن غرورم اجازه نمیده پا پیش بذارم

با اینکه می‌دونست من و (فلانی) تو رابطه هستیم، باهاش اوکی شده بود، لاس می‌زدن و حتی انقدر صمیمی شدن که براش نود فرستاده بود من از اون توقعی نداشتم چون تازه باهاش آشنا شده بودم و خب چیزی که بینمون بود خیلی بزرگ نبود اما از دوستم خیلی خیلی بیشتر ناراحت شدم چون خیلی خیلی خیلی دوستش داشتم و رابطه‌امون عمیق و قدیمی بود یکی از دوستاش که زیاد خبر نداشت از این قضیه اومد با تشر و توهین بهم گفت از این رابطه برو بیرون که نفر سومی و این حرف‌ها و اینکه چقدر تو حقیری و اینا... تا چند دقیقه دست و پام یخ کرده بود و می‌لرزید و حالت تهوع داشتم انقدر حالم بد بود نمی‌دونستم چه واکنشی نشون بدم حتی تو اون تایمی که من همه چی رو فهمیده بودم نوتیفش می‌اومد که داشت یه چیزی رو برام تعریف می‌کرد یادم نمی‌ره هیچ‌وقت... بقیه‌اشم که مشخصه دعوا و تمام!

والا جنده شد رفت زیر اینو اون دیدم شخصیت منم داره به گوه کشیده میشه با رفاقت باهمچین ادمی💘💘

از یه جایی به بعد میفهمی دوست کسی نبودی یه عضو علی البدل بودی که باهات سرگرم‌ میشدن و تا به زندگیت میرسی همه غیب میشن ولی واسه همتون بگم باید قلبتون بشکنه دوستان رسم روزگاره

دائم میگفت اگه تو دوست پسرت رو تو خونه تنها میبینی پس بهش دادی😂 مگه میشه نداده باشی و مغزمو گاییده بود با تهمتاش و ذهن خرابش اگه بود می‌گفتم دیگه بی ناموس

تو کل دوران دوستیمون کسشر ترین داستانا رو برام می‌بافت و حتی وقتی دروغ هاشو به روش میاوردم بازم ادامه میداد. اعتماد بنفسمو ازم گرفت، آخرشم که رفت توی رابطه و فک میکرد به رابطش حسودی میکنم میدونم نصف مقصر این قضیه خودمم ک رابطه دوستی رو تموم نکردم . نمیبخشمت کسکش