Home
Open in Telegram
☕✏️ گاهی مینویسم بعضی روزمره به اشتراک میگذارم حرفی ،سخنی ، صحبتی https://t.me/HarfinoBot?start=imebrahiminejad
Show more748
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-55930 days
Posts Archive
748
Repost from دویستوچند تکه استخوان.
نیلوفر:منو میگیری؟
رضا: نه.
نیلوفر: چرا؟
رضا: میخوام درسمو ادامه بدم.
- سری مکالمات طویلهای.
748
Repost from مووی کاتیج
ماه رمضون اومدو تموم شد
عید نوروز اومدو تموم شد
طولانی ترین فصل پایتخت پخش شدو تموم شد
مذاکرات ایران و آمریکا شروع شد و شاید تموم بشه
ولی همچنان ۲ روز از فروردین مونده
واقعا ماه عجیبیه، به اول تا آخرش که فکر میکنی اصلا بهش نمیاد که ۳۱ روز باشه
تازه ما ی هفته شمالم رفتیم ..
748
فکر میکنم
عشق چیزیست که مدتهاست درون من خشک شده و مُرده!
اما هنوز گاهی
در خلوت شب،
میان سایههای خاطره،
صدای نفسهایش را میشنوم
و قلبم، هرچند پژمرده،
برای لحظهای
یاد میگیرد دوباره بتپد…
شاید عشق نمرده،
شاید فقط
در گوشهای از روحم
خوابیده باشد،
زخمی،
بیصدا،
و چشمانتظار نگاهی دوباره…
اما من دیگر
توان بیدار کردنش را ندارم،
نه دستم میرسد،
نه دلم میخواهد
دوباره
با دستان خودم
به او زندگی ببخشم
و بعد…
مرگش را تماشا کنم.
748
درسایه ی چیزی که نیست
نشسته است و چیزی که نیست را ورق میزند
او تکه تکه بیدار می شود
و تکه تکه راه می افتد
و تکه های بسیارش، مرگ را کلافه کرده است
انگشتِ کوچکش که ازآسمان می گذرد
اجازه می گیرد
از او می پرسد:
غروب، جز برای غمگین کردن
به چه درد می خورد؟
همین! پرسشی که پاسخ است
تا ابد زنده می ماند
پس رهایش کن، بگذار برود!
دیوانه است او
که هربار حرف م یزند
دیوار به سمتِ دیگرش نگاه می کند
دیوانه است او
که همچنان به کندنِ شب ادامه می دهد
و خُرده های تاریکی را
زیرِ تخت پنهان می کند
دیوانه است او
که گفته بود می رود
امّا رفت
و گفته بود می ماند
امّا ماند
و گفته بود می خندد
امّا خندید
دیوانه است او
که رفتن و ماندن و خندیدن را بی خیال شده
به کندنِ معنیِ «امّا» فکر می کند
دیوانه باید باشد
که با طناب
او را به سپیده دم بسته اند
دیوانه است او
که دیروز تیربارانش کرده اند و
هنوز به فرار فکر می کند
-گروس عبدالملکیان
