en
Feedback
قصه

قصه

Open in Telegram

‏با صدایی ناتوان‌تر زآنکه بیرون آید از سینه راویان قصه‌های رفته از یادیم.

Show more
465
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
🎬 Fleabag

🎬 Cold War ❤️ @Qessehh
🎬 Cold War ❤️ @Qessehh

و گفت "غریب آن بود که در هفت آسمان و زمین کس با وی به یک تارِ موی موافق نبود؛ و من نگویم غریبم، من آنم که با زمانه نسازم و زمانه با من نسازد." ‌ ‌ «تذکرة‌الاولیاء» | ذکرِ «شیخ ابوالحسن خرقانی» تصحیحِ «شفیعی‌کدکنی» ‌ @Qessehh

اوصیکم:) @Qessehh
اوصیکم:) @Qessehh

سفر معمولا با آهنگ‌های شاد و انرژی بالا شروع میشه. مود آهنگ‌ها کم‌کم عوض میشه و جایی حتی سکوت کل ماشین رو فرا میگیره. اونجا آدم‌ها احتمالا خسته از جاده‌ هستن. جاده مقوله‌ی عجیبیه. جاده رو با پیچ و تابش، با منظره‌ی منحصر به فردش با تمام سخت و آسون بودنش طی میکنی تا به مقصد برسی. اما خود جاده چیزی جدا از مقصده. هر لحظه‌اش متفاوته و ممکنه شما رو با شگفتی روبرو کنه. یک‌جور تراپی، دعوت به درون و کشف و شهودی در آدم بوجود میاره. مخصوصا همون لحظه که در ماشین، سکوت غوغا میکنه و تا دیالوگ بعدی و آهنگ، انگار به همه چیز فکر میکنی. خالی میشی و وقتی صحبت‌ها از سر گرفته میشه، رضایتی در درون داری و خستگی از جاده رو فراموش می‌کنی. جاده و سفر انسان رو افتاده‌ می‌کنند و بهش یاد میدن که از لحظه‌ها لذت ببره و آماده هر اتفاقی باشه، مثل طی کردن جاده‌ای ناشناخته. @Qessehh

آمریکانو یا قهوه و آب الف: آمریکانو، یه شات اسپرسو و دو برابرش آب جوشه. ب: اول آب جوش و می‌ریزیم یا اسپرسو رو؟ الف: آب جوش ج: نه اصولش اینه که اول اسپرسو باشه الف: سلیقه‌ست ب: اصول و کی تعیین میکنه؟ ج: اونایی که اولین بار یه کاری و کردن الف: آمریکایی‌ها پس ج: برای آمریکانو شاید بعد از یه سکوت طولانی ب:آمریکایی‌ها اولین بار آمریکانو رو درست کردن؟ الف: نه پس! ایتالیایی‌ها بودن ب: خب شاید زرنگی کردن و صرفا اسم براش انتخاب کردن ج: نه بابا، آمریکایی‌ها بودن ب: اصلا اونا هم ترکیب آب و اسپرسو رو میگن آمریکانو؟ ج: باید بریم آمریکا ببینیم خودمون یا مثلا ایتالیا. ایتالیا مهم تره الف: اره باید بریم آمریکا. @Qessehh

اگر خوانش به انضمام تحلیل باشه که فبها

رفقا اگه پادکستی میشناسین که خوانش کتاب باشه بهم معرفی کنین. کتاب‌های خوب، خوانش خوب دمتون گرم @mr_sen

ساعدی آن را «جنون جمعی» و مسکوب «نفرین دوزخیان» توصیفش کرد. به قول سیمین بهبهانی «خانه‌ای که ابری بود روزی، اینک خونین شده بود.». بیضایی مرگ یزدگرد را نوشت و تکرارِ فتح تمدنی بیمار به دستِ بدوی‌ها و بادیه‌نشین‌ها را تصویر کرد. آن‌ها در شعرِ شاملو «شب‌نهادانی از قعرِ قرون» و در تشبیهِ طعنه‌دارِ قائد «روستاییانی بودند که شهر را تسخیر کردند.». انسانِ ایرانی امروز، پس از بیش از چهل سال، می‌داند این کابوس سرِ تمام شدن ندارد. -این یک بازنشر است. @Qessehh

‏«اما دردناک‌تر از تحملِ این‌همه رنج، این است که ببینی دنیا کوچک‌ترین اهمیتی هم به رنجی که می‌بری نمی‌دهد.»

اکنون کدام یک از ما ساکن است؟ من رفتەام؟ من رفته بودەام؟ و آن که می رود اکنون کدام یک از ماست؟ شاید که ما نسل عبور در تاریکی بودەایم و جای پاهامان را نیز به خود مبتلا کردەایم دیدارهای سخت و واژەهایی که هیچ یک درست ندانستیم نقطەهاشان را کجا باید گذاشت محمد مختاری @Qessehh

به قول آقای شاملو هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتنِ خود برنخاست که من به زندگی نشستم

Repost from قصه

چندسال قبل پیامی از طرف دوستی که خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم رو دریافت کردم. کلیت پیام این بود که «محسن جان، تولد دوست دخترمه و میخوام متنی عاشقانه براش بنویسم. اما خودم نمی‌تونم و تو برام بنویس.» اولش فکر کردم شوخی می‌کنه اما بعد یه خرده داده و اطلاعات از دوست دخترش داد و من هم متنی رو نوشتم و فرستادم. گویا مورد اقبال خانم هم واقع شده بود. بعدها برای چند نفر دیگر هم از این‌ متن‌ها نوشتم. از جشن عقد گرفته تا سالگرد و حتی در ابتدای آشنایی. چند شب پیش ناشناسی پیام داد که شماره‌ی شما رو از فلانی گرفتم و یه متن میخوام برای ولنتاين و چند؟ در جواب گفتم دوست عزیز مدت‌هاست که دیگر نمی‌نویسم و شرمنده. اما باز اصرار و خواهش که بنویس. قبول کردم اما چیزی به ذهنم نمی‌رسید. کاری که مثل آب خوردن بود برام به سخت‌ترین کار ممکن تبدیل شده بود. انگار تمام احساساتم خشکیده و چیزی به ذهنم نمی‌رسید و هرچی هم می‌نوشتم به نظرم لوس و مسخره بود. نمی‌شد. در نمیومد. در نهایت یکی از متن‌های قدیم رو با اندکی ویرایش براش فرستادم البته رایگان :) کلی هم تشکر و جبران میکنم و از این حرفا نمیدونم چرا انقدر نوشتن، مخصوصا عاشقانه نوشتن سخت شده. شاید به خاطر شرایطه. شاید سن، دغدغه‌ها و مسائل مزخرف دیگه. برای دوستی تعریف می‌کنم در جواب میگه: از من مخواه شعر تر ای بی‌خبر ز درد شعری که خون از آن نچکد ننگ دفتر است میگم حالا نه به این شدت و حدت ولی ممکنه. @Qessehh