en
Feedback
قصه

قصه

Open in Telegram

‏با صدایی ناتوان‌تر زآنکه بیرون آید از سینه راویان قصه‌های رفته از یادیم.

Show more
465
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive

رفقا در بین شما کسی هست که کتاب های سرگذشت فلسفه و الفبای فلسفه رو داشته باشه و فعلا نخواد؟ برای کاری پژوهشی میخوایم و قیمت جدید کتاب‌ها هم که نگم براتون :))

- من چرا نمیتونم یه رابطه‌ی نرمال داشته باشم؟ + چیت نرماله که رابطت باشه؟ مکالمه‌ی دو جوان در حال سیگار کشیدن @Qessehh

Frances Ha @Qessehh
Frances Ha @Qessehh

Fleabag
Fleabag

اول ط، هیجده سالشه و از من میپرسه چجوری کراش تبدیل به پارتنر می‌شه؟ کوتاه ازش اطلاعات می‌گیرم. ط مفصل توضیح می‌ده، از اولین روز تا سفر و کافه و... ذوق و شوقی رو در رفتار و حرف زدنش میبینم که خیلی وقته در کسی ندیدم. بش میگم از تجربه کردن نترس و تازه اول راهی و دل و بزن به دریا، تهش بگاییه دیگه. دوم باید سه متن بنویسم، دو نامه برای دو نفر و یک جستار برای یک پادکست با موضوع کتابفروشی به مثابه جایی برای زندگی. نامه‌ها که ابدا چیز به ذهنم خطور نمیکنه تا به نوشتن کشیده شه، جستار هم چند خطی نوشتم اما باب میل نیست. سوم چند روزیه که عمیقا احساس غم میکنم. با همون حال تو کتابفروشی نشستم و به متن‌های نانوشته فکر می‌کنم. به ط که چقدر بگایی منتظرشه. بارون، فضای غم‌ناک و خستگی کتابفروشی رو تشدید میکنه. نوشتن هم نمیاد،خواندن هم همینطور. مشتری کافه میاد و یه تست ژامبون سفارش میده و میگه لطفا پنیرش دوبل باشه و اینکه سیگار داری؟ امروز چیت دیمه و میخوام بترکونم. میره زیر بارون، تست و براش میبرم و سیگار دوم و آتیش میکنه و میگه خوشبحالت که اینجا کار میکنی. @Qessehh

The worst person in the world @Qessehh
The worst person in the world @Qessehh

مثل یه شنبه شدم تعطیل و خاکستری

با اجرای گلسا @Qessehh

ایشون یه آهنگ دیگه هم از آقای یساری خوندن فکر کنم صبر ایوب اگر کسی لینکی، یا خود آهنگ رو داره برام بفرسته ممنون میشم:) @mr_sen

برای خیابون فرهنگ و درختای چنارش در هوای بارونی

سال قبل همین موقع، فکر می‌کردم اتفاق‌های خوبی در حوزه‌ی کاری و مالی قراره بیفته. اما نه تنها در ادامه شرایط بهتر نشد، فاجعه شد. فاجعه‌ی فزاینده. بی‌پولی و بی‌انگیزگی و مکافات باعث شد کلا سمت عکاسی و تدوین و ساخت کلیپ نرم و یا خیلی کم برم. بعد از عوض شدن مسیر کاری تو این یه سال، دوباره همون حس و حال سال قبل رو دارم، یعنی حس میکنم شرایط قراره بهتر بشه. خنده دار و مضحکه این ابتذال غم و تکرار و حتی امید داشتن به اینکه این‌بار فرق میکنه و شاید بگا نری. @Qessehh

🎬 The Dreamers @Qessehh
🎬 The Dreamers @Qessehh

من می‌دانستم نومیدی هست، اما نمی‌دانستم یعنی چه. من هم مثل همه خیال می‌کردم که نومیدی بیماری روح است. اما نه، بدن زجر می‌کشد. پوست تنم درد می‌کند، سینه‌ام، دست و پایم. سرم خالی‌ست و دلم به هم می‌خورد. و از همه بدتر این طعمی است که در ذهنم است. نه خون است، نه مرگ، نه تب، اما همۀ این‌ها با هم. کافی‌ست زبانم را تکان بدهم تا دنیا سیاه بشود و از همۀ موجودات احساس نفرت کنم! آلبر_کامو کالیگولا @Qessehh