en
Feedback
مدرسه احیاءالعلوم هرات

مدرسه احیاءالعلوم هرات

Open in Telegram
1 155
Subscribers
+224 hours
-37 days
-1830 days
Posts Archive
هند خرها را سلاخی می کند. من تعجب کردم که هند مقدار زیادی گوشت گاو صادر می کند و اکثر مردم آن به گاوها احترام می گذارند و آنها را به عنوان مقدس نگه می دارند، پس چگونه می توانند آنها را ذبح کنند، اما شوک این است که گوشت وارداتی، گوشت همبرگر، گوشت چرخ کرده و همه مشتقات گوشت گواهینامه ها. آنجا می نویسند که گوشت گاو و گوسفند است و همه خر هستند. شرکت های هندی الاغ ها را می کشند و به کشورهای خاورمیانه به ویژه کشورهای خلیج فارس و یمن وایران وعراق می فروشند. لطفا این ویدیو را ببینید و آن را برای همه مسلمانان و کشورهای اسلامی به اشتراک بگذارید. . هیچ نیرو و نیرویی نیست مگر نزد خداوند متعال و بزرگ

Repost from الفباء
✨طبیعت زیبای ولایت کاپیسای افغانستان 📷 نامعلوم #نگاه #سرزمین_من @Alefba99
+4
✨طبیعت زیبای ولایت کاپیسای افغانستان 📷 نامعلوم #نگاه #سرزمین_من @Alefba99

Repost from الفباء
✨طبیعت زیبای ولایت کاپیسای افغانستان 📷 نامعلوم #نگاه @Alefba99
+4
✨طبیعت زیبای ولایت کاپیسای افغانستان 📷 نامعلوم #نگاه @Alefba99

جوانان و ظرفیت‌سازی ⏺ برخی از جوانانی که چند صباحی در بستر کتاب‌های دینی و فکری زیستند و هنوز به بلوغ فکری و شخصیتی نرسیدند و عمر شان از سی هم نگذشته‌ است، در حین گفتگو و مباحثه می‌بینیم که شجاعانه «گستاخانه» حکم می‌کنند، ترجیح می‌دهند، اجتهاد می‌کنند و چنان وانمود می‌کنند که گویی یکی از اندیشمندان بزرگ، یا یکی از فقیهان مجتهد، و یا دانشمندی زبردست و شیخِ اسلام‌اند، و سخنانی را مغرورانه به زبان می‌آورند که امام ابوحنیفه رحمه‌الله با آن بزرگی‌اش جرأت بیان آن را نداشت. ⬅️ این نشانه‌ی توخالی بودن ایشان است؛ زیرا هر اندازه که پایه‌ی دانش فرد بلند رود، تواضع‌اش بیشتر می‌شود و به بی‌پایانی دریای بی‌کران علم و دانش پی‌می‌برد. ⏺ « و فقط اندکی از علم داده شده‌اید» برای این برادرانم می‌گویم: انسان دانشمند نیازی به این ندارد که با زبان و یا هر شیوه‌ای به دیگران بفهماند که او فهمیده و با ظرفیت است؛ کسی که ظرفیت علمی‌اش بلند باشد، دیگران او را از لابه‌لای حرف، اندیشه و رویکردش می‌شناسند. ↙️ شما را به تواضع و فروتنی و ظرفیت‌سازی سفارش می‌کنم و اینکه هرگز نگذارید شما را غرور و خودشیفتگی بردارد؛ زیرا دیگران از چشم‌تان می افتند و دیگر توانایی دیدن دیگران را نخواهید داشت. نوشته: دکتور وصفی عاشور ابوزید ترجمه: عبدالقاهر فقیری؛ فارغ مدرسه احیءالعلوم هرات #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa

اهمیت و جایگاه آن دو فرشته‌ی آسمانی ✍ حذیفه حفیظی؛ فارغ مدرسه احیاءالعلوم هرات هرگز نمی‌توان قلم را به دست گرفت و توانست اهمیت و فضیلت جایگاه والدین را بانوک قلم به رشته‌ی تحریر در آورد؛ زیرا مبالغه نخواهد بود اگر بگوییم که رنگ قلم برای نوشتن اوصاف و خدمات این دو فرشته [والدین] کفاف نمی‌کند و ذهن از اندیشیدن خسته خواهد شد و دست‌ها از نوشتن به درد خواهد آمد. چون آن ذات مقدس در کتاب پاکش رعایت حقوق والدین را بعد از حق خویش قرار داده و این بیانگر موقِف و جایگاه آن دو فرشته است که از جایگاه عظیمی برخوردارند و نباید احترام و احسان کردن به ایشان را به دید فراموشی گرفت؛ بلکه باید برخوردهای ویژه‌تری در مقابل‌شان به نمایش گذاشت. والدین از زمان کودکی تا پا گذاشتن به سن تکلیف، با جان و دل حامی واقعی فرزندان‌شان‌اند و از ایشان دفاع می‌کنند. وقتی به قرآن‌کریم رجوع می‌نماییم، می‌بینیم در گوشه‌گوشه‌اش به صورت‌های مختلفی از چگونگی برخورد با والدین تصویری ارایه داده است. گاهی توصیه به نیکی کردن‌شان نموده و در جایی توصیه به دعا کردن در حق‌شان نموده و در قسمتی امر به تواضع نمودن در مقابل‌شان نموده است. الگوی بشریت و پیام‌آور رحمت نیز در قسمت شناخت حقوق و عقوق والدین سفارش‌های زیادی نمودند و مادر را نزدیک‌ترین و راز‌دارترین فرد معرفی نموده و بهشت را زیر پای مادر خوانده و نافرمانی در مقابل‌شان را از گناهان کبیره خوانده است. هیچ دین و مذهبی مانند اسلام به خانواده به ویژه به والدین اهمیت نداده، است؛ چون اسلام است که خدمات مهربانانه‌ی پدر و مادر را سنجش نموده و از متبعین‌اش خواستار احترام‌گزاری و پاس‌داشت از پدر و مادر است؛ به ویژه در سنینی که آن دو به پیری می‌رسند. اما برعکس در جوامع غیر اسلامی، شاهد بی‌بندوباری‌ها، ظلم، عدم احترام مقابل و هتک حرمت‌های زیادی در حق این دو هستیم؛ طوری‌که اکثریت‌شان را محروم از نعمت خانواده و شفقت‌های والدین‌ می‌بینیم؛ چون از مرحله‌ی طفولیت فرزند نه پدری می‌شناسد و نه مادری و وقتی هم که به سن کهولت می‌رسند، جای پدر و مادر خانه‌ی‌ سال‌مندان قرار می‌گیرد. در آن سن آنان نه فرزندی می‌یابند که با ایشان درد دل کند و نه همسری که دوست‌شان داشته باشد. پس ای جوان مسلمان که در هر گوشه‌ای از جهان قرار داری، به نعمت اسلام به خاطر این همه ویژگی‌های دل‌پذیرش ارج بگذار و نعمت خانواده و والدین را اندک نشمار! #پیام_طالب‌العلم #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Alefba99

🔲سجده اي در اعماق در يا !! ترجمه: ضیاءاحمد فاضلی: منبع: هفته نامه المجتمع- کویت 🟢 جوان نوزده ساله ای درباره داستان زندگیش می گوید: من فردی از خدا بی خبر وعیاش بودم ، گمان می کردم زندگی هدفی جز خوردن، نوشیدن وعیش وعشرت ندارد. در روز جمعه ای طبق معمول با جمعی از جوانان غفلت زده ای مثل خودم، لب دریا نشسته بودم، بانگ موذن را شنیدم که می گفت: «حی علی الصلاه» (بشتابید به سمت نماز!)، «حی علی الفلاح» (بشتابید به جهت رستگاری). به خداقسم که من اذان را درطول زنده گیم بارها شنیده بودم ، امایک روز هم نشد که معنی «فلاح» را درک کنم، زیرا شیطان چنان برقلبم مهر زده بودکه احساس می کردم کلمات اذان به زبان دیگری گفته می شود که من آنرا نمی فهمم. مردمان دراطراف ما جای نمازهای شان را هموار کرده و به ادای نماز شروع کردند، اما ما که قصد سیر و سیاحت در اعماق دریا را داشتیم مشغول آماده سازی لوازم شناوری و کپسول آکسیجن بودیم . ابزارغواصی را به جان بستیم و وارد اعماق دریا شدیم، از کرانه دریا فاصله گرفته و خود را در میان آن رساندیم، همه چیز بر وفق مراد به پیش می رفت و سیاحتی بس شیرین و دلپذیربود. در حالیکه غرق شادی و لذت بودم، ناگهان ماکس جیریيِ که کارش جلوگیری از ورود آب و انتقال آکسیجن به دهانم بود پاره شد و به جای آکسیجن، قطرات آب نمکین دريا وارد حلقومم شد، طوري که درحال نفسم را بند ساخت. شروع به جان دادن کردم، ریه هایم مضطربانه آکسیجن را استغاثه می کرد؛ آکسیجنی که دیگر برایش میسر نبود. دست و پا می زدم.. دریا تیره و تار بود.. دوستانم از من دور بودند. دریافتم که در چه صحنه خطرناکی قرار گرفته ام و عنقریب خواهم مرد. در آن هنگام صفحات سیاه زندگیم چون فیلمی از جلو چشمانم عبور می کرد. با اولین نفس زدن دریافتم که من چقدر انسانی ضعیف و ناتوانم.. خداوند چند قطره نمکین آب را بر من مسلط ساخت تا به من نشان دهد که فقط او نیرومند و شکست ناپذیر است و بس. باورم شد که پناهگاهی از عذاب خدا جز در شتافتن به سوی خودش وجود ندارد. به شدت شروع به تحرک و دست وپازدن کردم تاخود را ازآب بیرون کشم، اما این کار چگونه آسان بود؟ زيرا من دراعماق دریا قرارداشتم. با خودگفتم مهم نیست که می¬میرم، مهم اینست که با چنین حالتی- غرق در معصیت- با خدا مواجه می شوم، و چون او از کردارم بپرسد، چه پاسخی دارم؟ از نماز.. که همیشه ضایعش کردم، از.. و از... کلمۀ شهادت به یادم آمد برای اینکه خاتمه ام باشهادتین صورت پذیرد، گفتم: «اشهـ..» اما گلویم گرفت، توگوئی که دست غیبی بر گردنم پیچیده و مرا ازگفتن آن باز می داشت.. با تلاش تمام کوشیدم آنرا بر زبان آورم بازگفتم: «اشهـ..اشهـ..». قلبم شروع به فریادکرد و ندای «رب ارجعون..رب ارجعون..» را (پروردگارم !مرا دو باره به دنیا بازگردان تاعمل صالح انجام دهم) سر می ¬دادم، ندایی که قرآن از زبان کافران بعد از ورودشان به جهنم از آن ها نقل نموده است. دقیقه به دقیقه.. لحظه به لحظه.. اما هیهات! آهسته شعورم را از دست می دادم، ظلمت عجیبي مرا احاطه می کرد، و این آخرین چیزی است که به یاد دارم . اما رحمت پرودرگارم در حق من فراختر از آن بودکه من فکر می کردم.. ناگهان متوجه شدم که آکسیجن مجددا ًبه سینه ام وارد می شود. پرده سیاه از جلو دیدگانم آهسته آهسته دور شد.. چشمانم را گشودم متوجه شدم که یکی ازهمراهانم به دهانم آکسیجن را نصب کرده و می کوشد مرا به هوش آورد.. و ما تاهنوز در داخل دریا بودیم. از زنده بودنم لبخندی برلب او دیدم.. فهمیدم که من خوبم.. درآن هنگام قلبم، زبانم و تار و پود وجودم همه به زبان حال، فریاد «اشهد ان لا اله الا الله واشهد ان محمداً عبده و رسوله »را سر می داد. از آب بیرون شدم اما دیگر آن شخص قبلی نبودم، از آن پس نگرشی دیگر به زندگی پیداکردم، چنان چه از آن زمان هر چه از ایام عمرم می گذرد احساس می کنم به خدا نزدیکتر می شوم.. راز وجودم در این دنیا را دریافتم و ارشاد باری تعالی همواره آویزۀ گوشم است :«..الالیعبدون»(ذاریات/56) [من جن وانس را نیافریدم مگر برای این که مرا بندگی کنند]. روزي چند از آن ماجرا گذشت.. باری آن حادثه به یادم آمد؛ احساسی عجیب مرا فرا گرفت و نتوانستم آرام گیرم. خود را به کنار دریا رسانده لباس غواصی را به تن کردم و به تنهایی به دریا غوطه ور شده و خود را به محل حادثه رساندم، همین که در آنجا رسیدم برای خداوند (ج) به سجده افتادم؛ سجده ای که به یاد ندارم در طول حیاتم چنان سجده اي کرده باشم.. درجایی که گمان نمی کنم پیش از من در آن جا انسانی خدا را سجده کرده باشد؛ بدان امید که آن مکان در روزقیامت برایم شهادت دهد وخداوند منان به پاس آن سجده در آن دل دریا، مرا مورد رحمت خویش قرار دهد.

♦️سوالی در باره ختم قرآن. خواهری از شیوه رایج ختم قرآن در جامعه ما پرسیدند، و از جمله این که ما چند خواهریم و هفته‌وار مشترکا یک قرآن می خوانیم و می دهیم تا... آن را ختم کند. در جواب شان نوشتم: ✅ ختم قرآن، یعنی آن را تا اخیر خواندن و تمام کردن. بلی، بعد از آن دعا کردن مستحب است. اما شیوه موجود در جامعه ما که از سر "الم ترکیف" به ملای مسجد با پاکت و شیرینی می فرستند که او بقیه را بخواند، نزد سلف صالحین ما نبوده و تنها رسم جامعه ما است، سلف صالحین، خود آن را از اول تا اخیر خوانده و در پایان دعا می‌کردند. این را علاوه کنم که با این شیوه‌ی رایج، آن فرد هیچ گاه  قرآنش را ختم (تمام) نکرده است. پس همان رسم سلف سزاوارتر به پیروی هست. بلی، اگر به شکرانه این توفیق، صدقه ای می داد و یا از روی شادی شیرینی به دیگران می داد اشکالی ندارد اما این حتمی نیست و هرگز حتمی نیست. و بهتر است به جای تقسیم پاره‌های قرآن هرکدام تان قرآن را جداگانه بخواند، تا هرکدام کل قرآن را خوانده و از برکات کامل آن بهره‌مند شده باشد. ✍ ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات.

همیشه رحمت خدا عاید حالشان باد!

🔲 عمر بن عبدالعزيز و نجوای قبر!🌸 ترجمه: ضیاءاحمد فاضلی، مسوول مدرسه احیاءالعلوم هرات زندگی درسایۀ ایمان و با قلبی آکنده ازیقین، زندگيِ دیگری است. آنانکه خداوند منان، نفس شان را تزکیه، روح شان را صفا، و قلب شان را نور یقین بخشیده است، یقیناً در عالمی دیگر زندگی می¬کنند؛ چنان که احساسات و عواطف شان، تفکر و اندیشۀ شان، فرحت و حزن شان از دیگران متفاوت است . آنان به چیزهای میندیشند که دیگران ازآن غافل و بیگانه ان؛ ظرافت های را درک می کنند که برای دیگران قابل ادراک نیست و چشم بصیرت شان از آن سوی ذره¬بین ایمان به همه چیزنگاه های دیگردارد. همواره خورشید ایمان در ژرفای اوقیانوس قلب شان جوش می زند و سرچشمه های عقل و خردشان را به فواره در می آورد، و تشعشعات معارف عمیق و نکته های جانسوز از پنجرۀ دهان شان می تابد و بزم تاریک قلب های غافلان را نور باران می گرداند. صفای باطن، حرارت ایمان، نور یقین و عواطف جوشان، به سخنان شان عمق دیگر، حلاوت و جاذبه و تأثیر ِدیگر بخشیده است. یکی ازاین ستارگان تابان، عمربن عبدالعزیز(رح) است که براستی درخشش وجود او درآسمان تاریخ اسلام، زیبائیِ دیگربخشیده است. باری، این ابرمرد زهدوتقوا به تشییع جنازه¬¬ي یکی ازبستگان خویش به گورستان رفتند، مراسم بخاک سپاری میت را باتفکر وتأملِ خاص سپری کردند. مناظر معنادار گورستان و دفن میت، دنیای از اسرار و معانی را در قلب شان تازه کرد و مراحل عجیبی که انسان در عالم برزخ طی می کند درچشم شان مجسم شد و قبر با زبان حال زمزمه ها ونجواهای خصوصی را درگوش شان داشت. قلت ادراک و حالت غفلتبار همراهان، شفقت ایشان را برانگیخت و بر محرومیت آن ها رحم شان آمد؛ لذا، به بیان پاره¬ای ازآن، برای حاضرین پرداختند. فرمودند: آگاه شوید ای مردم ! قبر، ازعقب صدایم زد. آیا شما را به آنچه به من گفت آگاه نکنم؟ مردم گفتند: چرانه، حتماً. فرمودند: قبربه من گفت: کفن ها را پاره کردم، بدن ها را ازهم گسستم، خون ها را مکیدم وگوشت هارا خوردم. به من گفت: آیا ازمن نمی پرسی که با بندهای وجود چه کردم ؟ گفتم: چرانه! گفت: بند دست را از ساعد جدا کردم و ساعد را از بازو، و بازو را از شانه. و نیز سورین ها را از ران ها، و ران ها را از زانوها، و زانوهارا ازساق ها، وساق ها را از قدم ها جدا ساختم. با این سخنان رقّتی بدیشان مستولی گردید وبی اختیار اشک شان جاری شد. آنگاه فرمودند: بدانید که بقای دنیا اندک است، عزیزآن خوار است، جوان دنیا پیر می شود وزنده¬ي آن به سمت مرگ به پیش می رود، پس فریب خوردۀ واقعی کسی است که فریفتۀ چنین دنیای ذلت باری شود. کجایند ساکنان آن، که شهر ها ساختند؟ خاک با بدن شان چه کرد؟ و موریانه با استخوان و بندبند وجودشان چه رفتاری داشت؟ مگرنه اینست که آنان در دنیا بر تخت های بر افراشته و فرش های زربفت، درمیان خدمتگزارانی که کمر به خدمت ایشان بسته بودند و خانواده هایی که دست احترام بر سینه گرفته بودند به سر می بردند؟ توخود ای انسان! هرگاه از نزد شان عبور می کردی اگر می خواستی آن ها را صدا بزن! و اگرخوانندۀ ایشان بودی آنها را بخوان! به نزدیک قبورشان به منازل آنان نگاه کن! از توانگرشان بپرس که از توانگریش چه مانده؟ و از فقیرشان، که ناتوانیش کجاشده؟ از زبان ها بپرس که به آن حرف می زدند، و از چشم ها که به آن لذت ها را به تماشا می نشستند. سوال شان کن که حشرات و موریانه ها با پوست بدن نرم شان چه کردند؟ بر سر چهره های زیبای شان چه آمد؟ و بدن های فربه شان را چگونه خوردند؟ رنگ ها نابود گشت، گوشت ها کوفته گردید، چهره ها به¬خاک مالیده شد، زیبائی ها از بین رفت، عقبِ سر خورد گردید، اعضاءاز هم گسست و بندهای فرسوده، از هم کفید. کجایند خادمان و بردگان شان و کجایند هواداران و اندوخته های شان؟ به¬ خدا نه فرشی برایشان گستردند، و نه تکیه گاهی بدیشان گذاشتند. آیا الآن در خانه های تنهایی در زیرلایه های خاک بیابان نیستند؟ آیاشب و روزی یکسان ندارند؟ راستی! دیگرفرصت عمل را ازکف داده اند، و از دوستان و فامیل جدا گشته اند. زنان شان عروس، و فرزندان شان مطرود شده و اقارب، میراث و دیار شان را ميان خود تقسيم نموده اند. برخی را- به خدا- قبر فراخ مبذول داشته اند که چشم و نظرش را بدان فروانداخته و غرق آسایش و لذتش گشته است. سپس، گریستند و فرمودند: ای کسی که فردا ترا منزل قبراست! چه چيز ترا فریفتۀ دنیا ساخته است؟ کجا خواهد بود جامه های نازکت، عطرها و تزئیناتت؟ بادرشتی خاک چه خواهی کرد؟ ای کاش می دانستم که موریانه ها به فرسودن کدامین رخسارت می-آغازند؟ کاش می¬دانستم فرشتۀ مرگ هنگام قبض روحم با من چه می کند؟ و باچه رسالتی از جانب پروردگارم به سراغم می آید؟ سپس آنچنان گریستند که دیگر سخن گفتن برای شان گران آمد، بعداً به خانه برگشتند و هفته¬يي بیش نگذشت که امت اسلامی را یتیم گذاشته و رخت سفر به سوی آخرت بربستند.

🔳ارزش وقت نزد مردان خدا🌴 1. عبد الله بن مسعود رضی الله تعالی عنه می گوید بر هیچ چیز پشیمان نیستم مانند پشیمانی ام بر یک روز از عمرم که گذشته و در آن، علمم از روز قبل بیشتر نشده باشد. 2. حسن بصری رحمه الله فرمود: هر روز با طلوع خورشید ترا مورد خطاب قرار می دهد که ای فرزند آدم! من روز جدیدی هستم و برهمه کارهایت شاهد و گواهم؛ مرا غنیمت بدان و از من بهره گیر و برای خود توشه حاصل کن! زیرا اگر من از دست رفتم تا روز قیامت بر نخواهم گشت. وی افزود: ای فرزند آدم وجودت عبارت از نَـفَس ها و روزها می باشد؛ هرگاه نـَفَس و روز تو از دست رفت بعضی از وجود تو از دست رفته است و هرگاه بعضی از وجودت تمام شد نزدیک است که کل وجودتت هم از دست رود. 3. به تابعی زاهد، عامر بن عبد القيس رحمه الله گفته شد: کمی برایم وقت بده تا با تو سخن گویم گفت: آفتاب را متوقف کن! یعنی وقتی آفتاب در حرکت است و لحظه های عمرم دارد سپری می شود نمی توانم وقت خویش را به سخن بیهوده تلف کنم، باید به امری مشغول باشم که به کارم می آید. 4. امام ابن جوزی«رح» مردم را به کسانی مانند می کرد که در کشتی نشسته و با هم صحبت می کنند و خبری از حرکت کشتی و نزدیکی مقصد ندارند و می فرمود: با زمان همچشمی کنید، یعنی همان گونه که زمان بی رحمانه به سرعت می گذرد، به سرعت، درجهت به دست آوردن رضای خدای تعالی بکوشید ! 5. جماعتی نزد معروف کرخی رحمه الله آمدند و به مدت طولانی نشستند، معروف گفت: فرشته ای که آفتاب را می رانَد از راندن آفتاب باز نمی مانَد، چه وقت می خواهید بلند شوید و بروید؟ یعنی وقت به سرعت در گذر است و نمی توانم وقت خود را با شما در سخن بی فائده ضایع سازم بروید و مرا رها کنید تا به کار خود برسم. 6. فضيل بن عياض رحمه الله می فرمود: می شناسم کسی را که سخن خود را از این جمعه تا جمعه دیگر می شمرد یعنی وقتی برای سخن بیهوده و بی فائده نداشت و فارغ نبود که زیاد حرف زند. خدا رحمت کند این عاشقان پاک طینت را. 7. شاعر و ادیب مصری احمد شوقی گفته است: قلب در حرکاتش به شخص می گوید: زندگی عبارت است از دقیقه ها وثانیه ها. کاری کن که بعد از وفاتت اسم و آوازه ات بالا گیرد برای این که ماندن نام نیک آدمی عمر دوم اوست . 8. حارث محاسبی می فرمود: قسم به خدا اگر بشود که وقت را بامال بخرم تمام مالم را می دهم و برای خدمت به مسلمین وقت می خرم. سوال شد از چه کسی می خری؟ گفت از افراد بی کار. 9. ابن حجر عسقلانی رحمه الله با قلم نَي می نوشت و تصنيف وتأليف می کرد و پس از یک مقدار نوشتن نیاز به برش و درست کردن نوک قلم پیدا می شد؛ با این که این کار وقت اندکی می گرفت ولی او نمی گذاشت که این وقت اندک هم بیهوده از دست رود بناءً در لحظه های برش قلم سبحان الله والحمد لله ولا اله الا الله والله اکبر را می خواند. جای بسی تعجب است که این بزرگواران کمترین وقت و فرصت را هم بدون درآمد اخروی از دست نمی دادند در حالی که ما سالها، ماه ها، هفته ها، روزها و شب ها را بیهوده گذرانده ایم. الله جل جلاله خودش به حال ما رحم فرماید! 10. حضرت مولانا مفتی محمد شفیع رحمه الله بعد از این که به عمر۳۰ ساله گی رسید عادت شان تا پایان عمر این بود که بعد از گذشت هر چند سال از عمر خویش برای آن مرثیه سرایی می کرد. در حالی که معمول این است که پس از وفات شخص برایش مرثیه گفته می شود ولی ایشان مرثیه خود را خودشان می گفت. ببین این بزرگان را که بر عمر از دست رفته شان به سان مادر در سوگ فرزند دلبندش مرثیه می خواندند. وای برحال من و شما که سالها را از دست دادیم و هنوز هم به فکر تنظیم اوقات آینده خود نیستیم. 11. در مورد ربیع بن هیثم نوشته اند که تا بیست سال هر سخنی که می گفت روی کاغذ یادداشت می کرد و شب گفته های خود را محاسبه می کرد که چقدر از این حرفها ضروری بوده و چقدر غیر ضروری. و در اخیر این فرد شعر را هم حفظ کن، گاهی آن را زمزمه کن و ما را هم از دعاء فراموش نکن! عمر تو گنج و هر نَفَس از وی یکی گهر *** گنجی چنین لطیف مکن رایگان تلف

کنج تنهایی تنهایی، شاید سخت‌ترین حالت برای انسان باشد و انسان متاسفانه اکثر مواقع از حالت تنهایی خود، پیروز بیرون نمی‌آید. اگر انسان بتواند از تنهایی خود خوب استفاده کند، از دیگر حالات و شرایطی که برایش پیش می‌آید، بهتر بهره می‌برد. تمام مکاتب دینی و ادبی و ادیان آسمانی بر استفاده از تنهایی تاکید دارند، البته نه در حد روی‌آوردن به گوشه‌گیری و در تنهایی زندگی‌کردن؛ بلکه در تنهایی تمرین‌کردن و قوی‌شدن و در جمع حاضرشدن و زندگی‌کردن. همه انسان‌های بزرگ از تنهایی برای ساختن درون خود استفاده می‌کردند و انسان‌های کوچک همیشه از تنهایی هراس داشتند و از ساختن درون خود باز ماندند و فقط به پرورش جسم خود پرداختند. اسلام عزیز هم به تنهایی انسان ارزش داده است. می‌بینیم که در بین نمازهای نفل، بیشترین پاداش را برای نماز تهجد اختصاص داده است چون در تنهایی خوانده می‌شود. و در کل در بین نوافل، بیشترین پاداش را عباداتی دارند که به دور از چشم مردم انجام می‌شوند. نویسنده: استاد وحید کاظمی #مدرسه_احیاءالعلوم_هرات @Aehyaa