️️️خوشنویسی✍️خودکار️️️
Open in Telegram
" خط نیکو برای فقیر مال، برای غنی جمال و برای بزرگان کمال است " . اینجا باشید و از راه دور؛ خطی نیکو برایتان بسازید. جهت تبادل کانال به آیدی زیر پیام بدین 👇👇 @NsrullahAmini
Show more1 110
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2930 days
Posts Archive
Repost from جهانِ اسلام
#_بیانی_کوتاه
#__عمر_ابن_عبدالعزیز(۲)
✍️_ بصیراحمد قاضی زاده
از آنچه در نوشتار قبلی میتوان درس گرفت؛ مبحث مسئولیت پذیری میباشد. حالا اینکه این مسئولیت چیست وچهگونه بایستی آنرا اداء نمود؟! میگذاریم در نوشتارهای بعدی_ان شاء الله_
اما آنچه حالا میخواهم برایتان بیان کنم؛ رخ دیگریست از جلوههای شخصیتی این مرد بزرگ «عمر بن عبدالعزیز»،
از زبان وی نقل است که میگفت:
« من روح بلند پروازی دارم وهیچچیزی من را از هدفم باز نمیدارد، روزی با خودم عهد بستم که با فاطمه دختر عبدالملک بن مروان ازدواج کنم، با او ازدواج کردم.
در شهر پیامبر _مدینه منوره_ آرزو کردم روزی والی این شهر باشم _باشد تا در شهر رسول بر کسی ظلم و جوری صورت نگیرد_, و روزی والی آن شهر شدم.
با خودم عهد بستم که؛ روزی خلیفه مسلمین گردم _ تا باشد که بسان خلفای راشد و عادل قبلی خود به عدل و داد و حکومتداری بپردازم_, من خلیفهٔ مسلمین گشتم،
و اینک اما؛ آرزو دارم بهبهشت بروم»
قطعا بهشت جایگاهت خواهد بود ای شیر مرد اسلام، خلیفه خامس راشده، ای عادلی کز عدلت عالمی بهرهمند شد و در حکومتات همهگان آسودند و انسانها که خیر، حتی غم حیوانات را نیز خوردی و هوایشان را داشتی،
روحت شاد و روانت در فردوس اعلای الهی مسرور باد.
ادامه دارد...
https://t.me/jahana_islam
Repost from خانوادۀ حقوق و علوم سیاسی پوهنتون هرات
#_جمعه_تان_نورانی_وبابرکت.
اللهم صل علی ❤️محمد❤️ و
علی آل واصحاب ❤️ محمد❤️.
بر روان پاکش صلوات...
..C᭄•
مَردی ، طلاقم بده!
مردی بود که یکی از بهتربن مردان ما بود.
یه روز همسرش به او گفت: « اگر مردی مرا طلاق بده»!
نظرت چیست؟ نهایت تحریک آمیزی است! تو مرد نیستی! اگر مردی ، من را طلاق بده!!
آن مرد چکار کرد؟
میگفت: « همسرش زنی پاک ، صالح ، باتقوا و محترمی است اما وقتی عصبانی میشد کنترلش را از دست میداد! و وقتی عصبانی میشد از خونه بیرون میرفتم».
این مرد ، مرد حکیمی بود وقت عصبانیت بیرون میرفت تا شیطان فریبش ندهد.
گفت: «این امر بارها تکرار شد. دائم میگفت اگر مردی ... اگر مردی ...
روزی آمد و باز گفت: اگر مردی الان ورقهی طلاقم را بده!
گفت: ورقه را در پاکتی گذاشتم و به او دادم و گفتم در امان الله از همان دری که آمده بودی برگرد! الان ثابت میکنم که من مرد هستم. یالا برو خانهی پدرت! زن چمدانها را برداشت و با بچه اش رفت خانهی پدرش».
باورش نمیشد. فلانی مهربان و صبور بود! اما این بار همه چیز عوض شد.
گفت: « زنم ناراحت و دلتنگ شد تا بیست روز هر چه زنگ میزد جواب ندادم. گریه و زاری میکرد ، من به تو نیاز دارم. تو دنیای منی ، تو زندگی منی ، تو روح و جان منی ؛ هیچ فایده ای نداشت»
وقتی شوهر ترسید که شاید برای زنش اتفاقی بیفتد ، گوشی را جواب داد و گفت: « مادر عبدالعزیز چه میخواهی؟» زنش گفت: « من اشتباه کردم».
گفت: « نه نه اجازه بده به تو نشان دهم که مرد هستم!»
زنش گفت : تو مردی ، من کم عقلی کردم.»
گفت: « اما خودت این را خواستی »
وقتی شوهر نگران شد گفت: « باشه برو پاکتی که به تو دادم را باز کن و ورقه را بخوان »
وقتی ورقه ای که شوهرش نوشته بود را باز کرد ، دید که نوشته بود : « مادر عبدالعزیز ! تو نور چشم منی! به الله قسم اگر آسمان به زمین برسد من طلاقت نمیدهم!»
این همان ورقه ای بود که به او داده بود!
زنش فکر میکرد نوشته : تو طلاقی طلاقی طلاقی.
وقتی آن را خواند ، گریه کرد و گفت: تو بهترین مرد دنیایی.
ببینید زن چگونه تغییر کرد وقتی مرد عصبانیتش را کنترل کرد. این است مردانگی!
کدورت و خشم همیشه وجود دارد. اما بیا روزهای ناراحتی و روزهای خوشحالی را با هم مقارنه کن. هر دو را با هم مخلوط کن. یه لیوان نوشیدنی ترش و شیرین برایت به وجود می آید که خوشمزه و قابل نوشیدن است.
نمیشود که همیشه شکر و عسل دائمی باشد. و هیچ سعادتی هم دائمی نیست زیرا الله متعال ما را دردنیای غم و غصه آفریده است.
ـ شیخ سعد عتیق
Repost from جهانِ اسلام
#بیانی_کوتاه
#_عمر_ابن_عبدالعزیز۱
او شخصیت جالبی دارد، شخصا هر از چندگاهی داستانهای زندگی وی را مرور میکنم، به دیگران نقل میکنم و تلاش میکنم تا از آنها الگوبرداری و الگوپذیری داشته باشم_ ان شاء الله_
میدانید؛ اگر به زندگی وی وارد شوید انبوهی از حکمتها، پندها و مسایلی برای تفکر و تدبر خواهید یافت، بیایید داستانی از وی برایتان نقل کنم👇
گویند چون باران شدیچ، عمر ابن عبدالعزیز پیراهنش را درآورده و زیر باران میایستاد، زیردستانش میپرسیدند« شمارا چه شده ای امیرالمومنین؟
مشکل تان چیست؟»
میگفت: مشکلم، مشکل رعیت من است، اکنون که باران میبارد در مملکتم و از رعیتم کسانی هستند که سرپناه ندارند، من هم زیر باران میآیم تا باشد که فردای حشر آنگاه که رب العزت والجلال میزاناش را بگذارد واز من در خصوص رعیتم بپرسد، بگویم که:
«پروردگارا!, آنگونه که آنها زیر باران بودند، من نیز زیر باران بودم و درد شان را حس میکردم»، باشد تا اینگونه از محاسبهام کاسته شده ونزد الله پاسخی داشته باشم.
واما آنچه بایستی ازین داستان درس گرفت...!!!
در ادامه انشاءالله.
نوشتهٔ بصیر احمد قاضیزاده
ادامه دارد..
https://t.me/jahana_islam
پشت این کانال جوانان مجرب و قلم بدست فعالیت دارند و برای پربار کردن محتوای آن برنامه ریزی میکنند.
با حضور تان قوت قلب شان بوده و با سهمگیری تان در پخش ونشر امور خیر همیار باشید.
و تعاونو علی البر...
https://t.me/jahana_islam
Repost from کانال عبدالخالق احسان
دوکتور محمد راتب نابلسی حفظهالله از بهترین دانشمندان محقق معاصر است.
ایشان بهترین درسها و سخنرانیها را ارایه کرده و هزاران جوان از سخنان زیبا و جذاب شان بهره میگیرند.
دکتور نابلسی در تمام حوزههای اسلامی سخنرانی و کتاب دارد و از جملهی شخصیتهای دایرةالمعارفی میباشد.
در حالی که ۸۴ سال سن دارد، عمر پربار خویش را در راه دعوتگری سپری کرد، و هنوز هم به سفرهای دعوتی پرداخته و برای فرزندان امت راهکارهای بهتر زیستن در پرتو آموزههای ناب اسلامی را آموزش میدهد.
از شما خواهران و برادران گرامی تقاضا دارم که از سخنرانیها و کتابهای ایشان کمال استفاده را ببرید.
🖋 عبدالخالق احسان
https://t.me/abdulkhaleqehsan
#حدیث🕊💙
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:
هر کس، یک حرف از کتاب الهی، تلاوت نماید،
یک نیکی برایش ثبت میشود و آن نیکی، ده برابر می شود من نمی گویم: الف لام میم یک حرف است؛
بلکه الف، یک حرف؛ لام یک حرف؛ و میم یک حرف دیگر است
مَنْ قَرَأ حَرْفاً مِنْ كِتَابِ اللهِ فَلَهُ حَسَنَةٌ، وَالحَسَنَةُ بِعَشْرِ أمْثَالِهَا، لاَ أقول: (ألم) حَرفٌ، وَلكِنْ: ألِفٌ حَرْفٌ، وَلاَمٌ حَرْفٌ، وَمِيمٌ حَرْفٌ».
روایت ترمذی با تصحیح آلبانی
@
