𝘾𝘼𝙁𝙀 𝙎𝙄𝙉𝙊𝙉⬛️
Open in Telegram
از یاد مبرید! آنانی که خیلی جوان، پدر و مادر بودند، آرزو و اُمید داشتند، اما به دست این رژیم خونخوار تنها به بهای آزادی خواهی و اعتراض، خاموش شدند. t.me/HidenChat_Bot?start=1634086112 ♥️🫂
Show more922
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-230 days
Posts Archive
ای بی تو دل تنگم بازیچه توفانها
چشمان تب آلودم باریکه بارانها
مجنون بیابانها افسانه مهجوری است
لیلای من اینک من… مجنون خیابانها
آویخته دردم ، آمیخته مردم
تا گم شوم از خود گم ، در جمع پریشانها
آرام نمی یارد ، گویی غم من دارد
آن باد که می زارد در تنگه دالانها
با این تپش جاری ،تمثیل من است آری
این بارش رگباری ، برشیشه دکانها
با زمزمه ای غم بار ، تکرار من است انگار
تنهایی فواره ، در خالی میدانها
در بستر مسدودم با شعر غم آلودم
آشقته ترین رودم در جاری انسانها
دریاب مرا ای دوست ای دست رهاننده
تا تخته برم بیرون از ورطه توفانها
-حسین منزوی
وقتی دل سودایی، میرفت به بُستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گُل و ریحانها
گَه نعره زدی بلبل! گَه جامه دریدی گل!
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
ای مِهر تو در دلها، وی مُهر تو بر لبها
وی شور تو در سَرها، وی سِرّ تو در جانها
تا عهدِ تو دربستم، عهدِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
تا خارِ غمِ عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی، ما را برسد، شاید
چون عشقِ حرم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند: «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
-سعدی
یکماهه هوا بوی خون میده
یکماهه آب مزه خون میده
یکماهه غذا مزه خون میده
یکماهه خاک بوی خون میده
یکماهه زندگی بوی خون میده
هوای زیستن یا رب!
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
هوای زیستن یا رب!
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
چنین سنگین چرا باید...
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار...
@cafe_sinon 📻
با زمزمهای غمبار تکرارِ من است انگار
تنهاییِ فواره در خالیِ میدانها
-حسین منزوی
