𝘿𝙖𝙞𝙡𝙮-𝙀𝙨𝙣
Open in Telegram
- بسماللھ🫀- مینویسم تا از من چیزی بماند . من، احسان دهقانی هستم. - اگه قراره نمونی تو چنل نیا.مرسی
Show more491
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-830 days
Posts Archive
491
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
میرسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
مینشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای میریزم برایت توی فنجانی که نیست
باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گر چه میدانی که نیست
شعر میخوانم برایت واژهها گل میکنند
یاس و مریم میگذارم توی گلدانی که نیست
چشم میدوزم به چشمت، میشود آیا کمی
دستهایم را بگیری بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن میشود با بغض میگویم نرو
پشت پایت اشک میریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست
- از بیتا امیری
491
بابتِ روز به روزِ باقی مونده از سربازیم به خودم فحش میدم که اومدم. با اینکه پنج ماه بیشتر نمونده ولی دیگه نمیکشم.
491
حس نوميدى از اينجا نشات میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیداند اصلا باید بجنگد یا نه.
- آلبر کامو
491
«مدّتهاست که توی جمجمهام پر از خالی است. فکرها را خواسته و ناخواسته پس میزنم. چون همه دلمشغولی و دلواپسی است، همه پست و حقیر و از روی درماندگی است که دم صبح، بیشتر آخرهای شب به سراغم میآیند.»
- روزها در راه؛ شاهرخ مسکوب.
