en
Feedback
بارون زده

بارون زده

Open in Telegram

ارتباط با ادمین: @mohammadrb70 متن و شعر و کلیپ و کلام و هر آنچه که مفید باشه براتون به اشتراک میزاریم❤️

Show more
983
Subscribers
-124 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
تو اکسپلور دیدمش آیتم یه رستورانی تو ابوظبی، اسمش “اصغر بی‌بی برگر” بود به یه سطل بزرگ اصغر نیازمندم 💬Ali Furler 🌱@barooonz
تو اکسپلور دیدمش آیتم یه رستورانی تو ابوظبی، اسمش “اصغر بی‌بی برگر” بود به یه سطل بزرگ اصغر نیازمندم 💬Ali Furler 🌱@barooonzadeh🌱

هر چيز قاعده‌ای دارد جز عشق و عشق، انگار تا ابد، بی‌قاعده است 🌱@barooonzadeh🌱
هر چيز قاعده‌ای دارد جز عشق و عشق، انگار تا ابد، بی‌قاعده است 🌱@barooonzadeh🌱

من از تواضعِ بیجایِ خود پشیمانم که احترام نباید به هر حقیری کرد ✍ سیدتقی سیدی 🌱@barooonzadeh🌱

نخ ماترین نصیحت دنیا همین است «در زمان حال زندگی کن!» بله، خیلی هم قشنگ است؛ اما به نظرم برای این جغرافیا، زیادی شکلاتی به نظر می‌رسد. برای ما «حال» جای زندگی نیست؛ جایی است که باید ازش جان سالم به در ببریم. حال ما یعنی چیزی را که دوست داری، برداری، قیمتش را ببینی و آرام سر جایش بگذاری. یعنی گریه کردن دختر نوجوان برای کفش دلخواهش. ما که دلخوش به این مقدار نیستیم، اما یک نفر از راه می‌رسد و می‌گوید: «قدر همین لحظه را بدان!» کدام لحظه؟ ایرانی مانده بین گذشته‌ای که تمام شده و رویایی که هنوز نرسیده‌اند! ✍ کافه کتابچه 🌱@barooonzadeh🌱

شماها یادتون نمیاد ولی روز معلم،ما دسته جمعی چس تومن میذاشتیم وسط،سکه تمام می خریدیم،معلممون هم یه طوری رفتار میکرد انگار پشگل گاو دادیم بهش... 🌱@barooonzadeh🌱

بیست و یک سالم بود که با پارتنری که سه سال باهاش بودم ، مهاجرت کردم کانادا قرارمون این شد بعد اینکه اقامت دائم رو گرفتیم بیایم ایران و رسمی کنیم و بخاطر اعتقادات خانوادم ما قرار نو تاچ داشتیم لمسمون در حد بوسه و بغل بود ما یک سال کامل همخونه بودیم هردومون دانشجو بودیم که کار پاره وقت هم میکردیم و ی روز از دانشگاه زودتر اومدم چون پریود بودم و حالم بد بود و دیدم پارتنرم توی تختی که شبا از ارزوهامون می‌گفتیم ی دختر دیگه رو بغل کرده و در حال بوسیدن اون هست پنج سال از اون ماجرا گذشته من شهرمو عوض کردم افسردگی گرفتم تراپی رفتم درسمو ادامه دادم کار پیدا کردم مدل موهامو عوض کردم و عوض شدم ولی خواستم بگم امروز بعد پنج سال دفتری رو پیدا کردم که پنج سال پیش اسم دختر نوشته بودیم که به اسم جفتمون بیاد و اون اسم قرار بود اسم دخترمون بشه ، وقتی کسی که شرایطش به شما گفته وقتی درک نمی‌تونید بکنید لطفاً هل هم ندید .بعد پنج سال سوال هرروزم جلوی آینه اینکه من چی کم داشتم؟ ✍ رعنا طعم خوش هر غذا 🌱@barooonzadeh🌱

به قول قباد تو سریال شهرزاد : همیشه منو آخر از همه دوست داشتی... 🌱@barooonzadeh🌱

🔴 ایشون رو آورده بودن موقع زایمان پیش زنش باشه و بهش روحیه بده، آخرش دکترا مجبور شدن خودشو درمان کنن🤣 🌱@barooonzadeh🌱

زندگیم مثل زندگی پاتریکی شده که دیگه همبرگرم براش جذاب نیست 🌱@barooonzadeh🌱
زندگیم مثل زندگی پاتریکی شده که دیگه همبرگرم براش جذاب نیست 🌱@barooonzadeh🌱

فرشته سمت راستم وقتی بالاخره میتونه یه خط تو دفترش بنویسه: 🌱@barooonzadeh🌱

آرام‌ترین آدم‌ها آنهایی هستند که یک روز در دلشان جهنمی را خاموش کرده‌اند و زنده مانده‌اند. ✍🏻داستایفسکی 🌱@barooonzadeh🌱

آماده اید؟؟؟ 🌱@barooonzadeh🌱

توی دوره‌ای زندگی می‌کنیم که فقط پول و کار بی‌ارزش نشده؛ خودِ معنا هم ورشکسته شده. کار می‌کنیم برای بقا، زندگی می‌کنیم برای عبور از روزهایی که دوسشون نداریم. 💬Babak Fatholahi 🌱@barooonzadeh🌱

متاسفانه وقتی یکی رو دوست دارم خیلی ارزون میشم، تقریبا اشانتیون🤷‍♀ 💬 {بح} 🌱@barooonzadeh🌱

. ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد» ... ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید . ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد . بانو_ژی الهه_سادات_موسوی 🌱@barooonzadeh🌱

میگه این همه درس خوندی چه فایده ای داشت؟ همینکه مثل تو دهن باز نکردم این حرفو به کسی بزنم یعنی فایده داشته... 🌱@barooonzadeh🌱

یک چیزی رو شاید چند دهه بعد بفهمیم اونم اینه که زندگی واقعا دائم دویدن، دائم پیشرفت کردن و دائم رقابت کردن یا حتی دائم یاد گرفتن نیست. تازه اون موقع به درکی جدید از لحظات زندگیمون و لذت بردن از آن میرسیم. #توییت 🌱@barooonzadeh🌱

مریم این چرت و پرت ها رو به عنوان مهریه خواست! سوالم اینه که علی چرا قبول کرد؟! 🌱@barooonzadeh🌱
مریم این چرت و پرت ها رو به عنوان مهریه خواست! سوالم اینه که علی چرا قبول کرد؟! 🌱@barooonzadeh🌱

کی نقطه ضعف منو دید....💔 🌱@barooonzadeh🌱