The blue of distance ᨒ ོ
Open in Telegram
🌼She is hAppy, she lives For herself, and enjoyes her own compAny... They cAll it loneliness, she knows its "Freedom" ! 🌼
Show more627
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-530 days
Posts Archive
خدایا درسته گفتم بارون دوست دارم نپالم دوست دارم ولی نگفتم بارونهای نپال رو دوست دارممممممممممممم
+1
حالا تو این وضعیت اومدم خونه دیدم خالم رفته مسافرت تنگ ماهیشو داده نگه دارم😂 یه ساعت تو اتاق موند بعد یه ساعت بردم دادم به مامان گفتم این بازی روانی رو شروع نکن😂😂
اسکار، نمو، رنگین کمان
دکتر پرسید چند سالته؟
گفت: نمیدونم… سی و یک احتمالا.
گفتم متولد چه سالی هستی؟
یکم فکر کرد و گفت: ۷۶ فکر کنم.
گفتم: همسنیم! ۲۸ رو تموم کردی!
بعد زبونم رو گاز گرفتم…
آشنایی بهموقعی نبود. نه خوشایند بود، نه دلگرمکننده. اصلا الان که فکر میکنم خجالتآور کلمه بهتری براش بود.
سرم رو انداختم پایین و همونطور که به خودم میگفتم لال شو، چشمام افتاد به دمپاییهای تابهتاش، به ناخنهای کبود پاش و وضع ژولیدهاش…
ولی میگفت حالم خوبه. نه شادم نه غمگین. معمولی ام…
دروغ چرا، خوشحال شدم.
گاهی ندونستن و نفهمیدن بهتره.
اینارو ولش بنظرتون این ماهی ها فکر میکنن تو دریان؟! اصلا فرق حوض و تنگ و دریا رو میفهمن؟!
کاش اینام معمولی باشن
#Memory
یادمه جردن پترسون تو یه مصاحبه ای گفت یکبار که اوایل کارش برای مصاحبه رفته بود زندان، تو حیاط با یکی از زندانیها هم کلام میشه و به شدت از معاشرت ازش لذت میبره. از اینکه چقدر آدم باسواد و خوش برخوردی بوده.
بعد که سرپرست زندان میاد و پترسون ازش میپرسه جرم اون ادم چی بوده سرپرست میگه که قاتل زنجیره ایه…
حالا من تو بخش از یه خانومی خوشم اومد، از اینکه سرش تو کار خودش بود و اذیت نمیکرد و….
امروز گفتم دکتر علت بستری چیه؟
گفت از زندان آوردنش، سابقه ادم ربایی و ضرب و شتم و دله دزدی و سرقت ماشین داره…
داشتم فکر میکردم کاش حداقل این شناختم رو تو پیدا کردن پارتنر خیلی دخیل نکنم…
پ.ن: عکس با روپوش سفید 😔
#Memory
بیمارستان کیف میده و خیلی جا برای یادگیری هست ولی اگه یه ادم وسواسی بیاد پنج دقیقه اول سکته میکنه…
در این حد بگم زیر دماغم یکم خمیر دندون میزنم راحت نفس بکشم…
گبور مته، پزشکیه که سالها درباره تروما، دلبستگی و اعتیاد حرف زده.
اون سال ۱۹۴۴، وسط جنگ جهانی دوم، تو بوداپست به دنیا اومد.
۱۱ ماهش بود که نازی ها مجارستان رو اشغال کردن و جون یهودیها به خطر افتاد.
درنتیجه مادرش برای اینکه شاید بتونه نجاتش بده، به اجبار اون رو به یه زن غریبه سپرد و مدتی ازش جدا شد.
هرچند مادرش چند هفته بعد برگشت، اما برای یه نوزاد، ماجرا به این سادگی نیست که بگیم اوکی مامانش برگشت و همه چیز درست شد.
چون اون نمیفهمه جنگ چیه، نمیفهمه مادرش برای نجات جونش رفته، نوزاد فقط یه چیز رو تجربه میکنه:
مادری که بوده، ناگهان دیگه نیست.
مته بعدها از همین تجربه حرف زد و معتقد بود ممکنه ما حتی چیزی رو به یاد نیاریم، اما بدن و سیستم عصبیمون اثرش رو با خودش حمل کنه.
شاید برای همینه که بعضی زخمها رو به یاد نمیاریم، اما هنوز یه جایی توی زندگیمون حسشون میکنیم.
⊱ ────── ⊰
@Psychopicnic_studio
غذای مورد علاقه جدیدم، خرابشم
🍛 کاری ژاپنی خونگی با مرغ
مواد لازم برای ۲–۳ نفر: مرغ ۳۰۰ گرم پیاز ۱ عدد سیبزمینی ۲ عدد هویج ۱ عدد کره ۳۰ گرم آرد ۱.۵ قاشق غذاخوری آب ۲.۵ لیوان سس سویا ۱–۲ قاشق چایخوری شکر یا عسل ۱ قاشق چایخوری ادویهها: زردچوبه ½ ق چ پودر خردل ¼ ق چ زنجبیل ¼ ق چ پودر سیر ¼ ق چ فلفل سیاه ¼ ق چ زیره سبز ⅛ ق چ دارچین نوک قاشق پودر کاری ¼ ق چ، اختیاری طرز تهیه: پیاز رو با کمی کره تفت بدین تا کاملاً طلایی و کاراملی بشه. مرغ رو اضافه کنین و کمی تفت بدین، بعد هویج و سیبزمینی رو بریزین. آب و عصاره مرغ رو اضافه کنین و بذارین مواد بپزن. برای سس، کره رو آب کنین، آرد رو اضافه کنین و روی حرارت کم ۵–۸ دقیقه تفت بدین تا قهوهای روشن بشه. ادویهها رو اضافه کنین و بعد کمکم چند قاشق از آب غذا رو داخلش بریزین و هم بزنین تا یکدست بشه. سس رو به قابلمه اضافه کنین. در آخر سس سویا و کمی شکر یا عسل اضافه کنین و بذارین ۵–۱۰ دقیقه روی حرارت کم جا بیفته و غلیظ بشه. با برنج داغ سرو کنین 🍚🤎#KitChen
بیست تومن پول کارگاه دادم که دو جلسه پشت سر هم برق قطع بشه گند بزنه به نت و نتونم شرکت کنم.
شاید بگید تو که ساعت قطعی رو میدونی چرا نمیری یه جای دیگه؟
باید بگم سه تا ساعت برای قطعی برق دادن و هیچکدومشون درست نبود…
