Shadi's Moving Castle
Open in Telegram
| Literary glutton | ELT student | English teacher | In love with travel and someone who travels with me | English stuff: @feedbackcornerabr Unknown massages: @abrsbookshelf_bot
Show more2 058
Subscribers
+224 hours
+77 days
+2830 days
Posts Archive
بالاخره گفت: «خب، ما از این جور داستانها خیلی خستهایم. همونطور که میبینی، خیلی سرمون شلوغه. خب، شاید برای تو مشخص نباشه، اما واقعاً سرمون شلوغه، پس چطوره که یک وقت دیگه، وقتی که وقتمون آزاد بود، برگردی؟»
«اما نمیبینی نمیتونم صبر کنم؟ منظورم اینه که کیف پولم رو بردهن، اتاقم رو کلاً به هم ریختهن... .»
«هنوز کارت متروت رو داری، نه؟ پس دلیلی وجود نداره که نتونی سر کار بری. و وقتی درست به این قضیه نگاه کنی، توی این اختلافات خانگی کار زیادی از دست ما بر نمیاد. دستمون بستهست. اول از همه، میگی که آنها کاملاً غریبهان، اما ما باید به هر دو طرف داستان گوش بدیم. اونا چی میگن؟ اگر بگن تو رو خوب میشناسن -و همونطور که میدونم حتماً این کار رو میکنن- آیا تو مدرک محکمی داری؟»
«هیچ چیز، جز عقل سلیم؟»
«با اینها به جایی نمیرسی. یا باید مدرک محکمی داشته باشیم، یا هیچی. میبینی رسیدگی به این پروندهها چهقدر سخته؟ شخصاً فکر میکنم غیرممکنه که همهی طرفها راضی بشن. رضایت. یه چیزی بهت بگم. یه کم بیشتر سعی کن با همه کنار بیای و آروم باشی. اینجور چیزها یه جوری خودشون حلوفصل میشن.»
ارسطو میگه در حکومت دموکراسی، قدرت اکثریت از خیر عمومی خارج میشه و تنها به دنبال برآوردن خواستههای طبقهی فقیر و منافع شخصی آنها خواهند بود.
در دموکراسی قانون جای خودش رو به ارادهی تودهها میده. و فقرا میخوان ثروت را بازتوزیع کنن تا همه باهم برابر باشن.
این مطلب رو چند ماه پیش در کتاب "مبانی فلسفه" دکتر بوذرینژاد خوندم.
بعدی این داستان رو که خوندم، تمام این مطالب برام مرور شد. انگار که مطالب خواندهشده رو برام تبدیل به داستان کرده بودند.
در داستان، شخصیت اصلی که دیگه در خونهی خودش، نمیتونه خودش باشه.
کسانی به امنترین مکانش تجاوز کردن و اون رو مجبور به کارهایی میکنن که اگر انجامشون نده "فاشیست" خطاب میشه.
در داستانی اکثریتی در مقابل یک نفر وجود دارن که رای اون یک نفر رو در نظر نمیگیرن.
در فیلم ۱۲ مرد خشمگین، ۱۲ مرد قراره برای پسری که به اتهام قتل دستگیر شده تصمیم بگیرن، اما ۱۲ مردی که هیات منصفه هستن، همه باید فقط یک رای داشته باشن، و در غیر این صورت، باید دوباره صحبت کنن و رای بدن، تا زمانی که رای همه یکسان باشه. حتی اگر رای ممتنع یا مخالف یا مثبت هم قبول نمیشه.
اما در داستانی که خوندیم، اتفاقاتی به اسم خیر و صلاح جمعیت رخ میداد که فقط تعدادی اون قوانین رو وضع میکردن.
آدمهایی که هیچ فرقی با یک آدم عادی ندارن، اما بنا بر دلایلی خودشون رو دارای صلاحیت میبینن برای وضع قوانین و حکومت بر دیگری.
البته این خیلی برای من جالب بود که در شروع، خیلی هم مهربان بود و مودبانه صحبت میکردن. زمانی که دیدن شخصیت اصلی بازهم باهاشون همکاری نمیکنه، دست به زور زدن و اونقدر اون رو در اون فضای خفقانآور نگه داشتن، تا اون آدم دیگه خودش هم ندونه که چرا فرار نمیکنه؟
سروناز روحی خیلی انسان عجیبیه. موضوع رمانهاش عموماً زمین تا آسمون با هم فرق دارن، اما در مورد هر کدوم موضوعات انقدر اطلاعات بالایی داره و با جزئیات مینویسه که هر بار من رو به وجد میاره.
آدم باید حداقل یک سال توی محیط مد نظرش باشه و اطلاعات کسب، تا بتونه چنین چیزی رو بنویسه.
امروز:
- رویوی داستان تجاوز قانونی
- یه کلاس صبح، یکی عصر
- ویرایش هزارداستان برای فردا
- قهوه میخوام
خب مثل اینکه باهم فرق دارن.
اینایی که شما فرمودید برای نشر پارسهست و حالت چرکنویسهایی داره که داستایفسکی برای هرکدوم از کتابهاش نوشته.
البته عجله نمیکنم برای خوندنش چون چهرهی مرد هنرمند رو هم باید به اتمام برسونم.
راستش این رو نمیدونم. ولی احتمال میدم همون باشه. پرس و جو میکنم میام میگم.
