CogniPlus | کاگنی پلاس
Open in Telegram
➕ کاگنی پلاس رسانهی تخصصی علوم شناختی است. علوم شناختی با همهی ابعاد و رشتههای مرتبط ... گروه کاگنی پلاس: https://t.me/CogniplusCommunity ارتباط با کاگنی پلاس: @CogniPlusAdmin
Show more3 367
Subscribers
No data24 hours
-117 days
-6330 days
Posts Archive
➕️ هوش مصنوعی میزان خودشیفتگی را پیشبینی میکند!
✒️ لینکدین شبکه اجتماعی با نزدیک به یک میلیارد کاربر است که شرکتها و کارفرمایان زیادی از این ابزار برای یافتن نیروی مورد نیاز خود استفاده میکنند.
📡 حال مطالعه جدیدی که در مجله روانشناسی سازمانی و شغلی منتشر شده است، نشان میدهد که الگوریتمهای ماشین لرنینگ با دقت زیادی میتوانند میزان خودشیفتگی را از اطلاعات موجود در لینکدین استخراج کنند و این اطلاعات را در اختیار شرکتها و کارفرمایان برای استخدام کارمندان جدید، قرار دهند.
🔦 در ازمایشی، ۴۰۶ فرد آلمانی زبان لینکدین خود را ارائه دادند و هوش و میزان خودشیفتگی این افراد با استفاده از پرسشنامهها و آزمونهای هوش سنجیده شد و در نهایت میزان نمرات به دست آمده توسط تحلیلهای هوش مصنوعی و پرسشنامهها با یکدیگر مقایسه شد.
🔍 در نتایج به دست آمده، دقت ۶۷.۵ تا ۷۰.۵ درصدی الگوریتمهای یادگیری ماشین، نشان داده شد. چند نمونه از نشانههای خودشیفتگی در پروفایل لینکدین افراد شامل عکس بدون لبخند، ذکر مهارت سخنرانی در جمع بودند و افرادی که باهوشتر بودند اغلب دستاوردهای علمی و حرفهای بیشتری را لیست کرده بودند.
📝 پروفایلهای لینکدین پویا هستند و قابلیت تغییر دارند پس باید این الگوریتمها هم به صورت مداوم بروزرسانی شوند.
🔗 The British Psychological Society (2024)
🆔️ @CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
مستند هک بزرگ The Great Hack
خیلی خلاصه داستان مستند هک بزرگ درباره رسوایی شرکت کمبریج آنالیتیکا است که دادههای میلیونها کاربر فیسبوک را بهطور غیراخلاقی جمعآوری کرده و از این دادهها برای هدف قرار دادن رأیدهندگان تأثیرپذیر به نفع ترامپ و تصویب قطعنامه برگزیت سوء استفاده کرده بود.
اگر میخواهید ببینید که چگونه شرکتهای بزرگ و دولتها با ردیابی، جمعآوری و هدفگیری دادههای ما بر نگرش و تصمیمهای ما اثر میگذارند این مستند جذاب را از دست ندهید!
پیشنمایش رسمی مستند
#معرفی_فیلم
#عملیات_تأثیر
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
تدی: یک اپلیکیشن پژوهشی
تدی (Teddy) یک پلتفرم جمعآوری اطلاعات پیشرفته است که بر روی تلفن همراه نصب میشود. پژوهشگر با این برنامه میتواند دادهها را از آزمودنی ها با روشی سرگرمکننده و آسان جمعآوری کند.
برنامه رابط کاربردی ساده و راحتی دارد؛ یک خرس بامزه از آزمودنی میخواهد که تکالیف مختلفی را -مثل ضبط یک ویدیو یا پر کردن پرسشنامه- مرحله به مرحله انجام بدهد. در تمام این مراحل هم تدی به زبانی ساده توضیح میدهد چه چیزی و چرا دارد جمعآوری میشود.
پژوهشگران آزمایشگاه رسانه MIT این برنامه را طراحی کردهاند. دستورالعمل استفاده از برنامه هم در سایتشان گذاشتند که میتوانید ازطریق لینک زیر مطالعهاش کنید.
منبع: MIT Media Lab
#تازهها
#ابزارهای_کاربردی
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕ مقایسه رفتار توئیتری جمهوریخواهان و دموکراتها با استفاده از هوش مصنوعی
📌 یک مطالعه جدید به بررسی رفتار توییتری اعضای کنگره در دهه گذشته پرداخته است. کارشناسان علوم داده و روانشناسی ۳.۸ میلیون توییت ارسال شده توسط اعضای جمهوریخواه و دموکرات کنگره را بین سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۲ تجزیه و تحلیل کردند.
📌 این مطالعه با هدف بررسی تمایز دو رفتار "گفتن باور" (بیان باور قابل اعتماد) و "گفتن واقعیت" (نظر مبتنی بر شواهد) طراحی شده بود. محققان در این روش با کمک زبانشناسان و شرکتکنندهها دو فرهنگ لغت از اصطلاحات مرتبط با "گفتن باور" و "گفتن واقعیت" را گردآوری کردند. در این لغتنامهها امتیازی برای هر کلمه در بافت جمله داده میشد که بر اساس این مقادیر عددی هر توئیت امتیازی از هر دو نوع رفتار میگرفت.
📌 نتایج نشان دادند بیان نظرات و عقاید در هر دو حزب به ویژه پس از انتخاب دونالد ترامپ، رشد فزایندهای داشته است. همچنین نشان داد جمهوری خواهان، بیشتر باور خودشان را با منابع کم اعتبار بیان میکنند و دموکراتها بیشتر نظرات مبتنی بر شواهد را به اشتراک میگذارند.
🔗 منبع
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕ آزمایش اطاعت میلگرام
⭕️ اگر ما جای سربازان آلمان نازی بودیم آیا دست به قتل و کشتار می زدیم؟!
📌 در سال ۱۹۶۱ بعد از محاکمه متهمان جنگ جهانی دوم، استنلی میلگرام به بررسی پاسخ های این افراد در دادگاه پرداخت. جواب این افراد در یک چیز خلاصه میشد «اطاعت کردن از مافوق». میلگرام یک سال بعد از محاکمه آیشمن در اورشلیم این سوال را مطرح کرد که آیا ممکن است آیشمن و میلیون ها همدستش در هولوکاست فقط دستورات را دنبال کردهاند؟ آیا میتوانیم همه آنها را شریک جرم بنامیم؟ برای پاسخ به این سوال میلگرام آزمایش معروف خود را طراحی کرد.
📌 میلگرام با دادن اگهی در روزنامه، ۴۰ مرد بین ۲۰ تا ۵۰ سال را با پرداخت ۴.۵دلار وارد طرح آزمایشی کرد. افراد بعد از ورود به طرح با یک فرد دیگر (دستیار پژوشگر) جفت میشدند و به آنها گفته می شد قرار است یک آزمایش در زمینه اثر تنبیه بر یادگیری انجام دهند و به صورت قرعه کشی یکی از آن دو معلم و دیگری نقش یادگیرنده خواهند داشت. قرعهکشی به نحوی بود که همیشه دستیار پژوهشگر در نقش یادگیرنده قرار میگرفت.
📌یادگیرنده به یک اتاقی برده می شد و به بازوانش الکترود شوک الکتریکی وصل می شد و در کنار آن اتاق، معلم و آزمایشگر (با یک لباس آزمایشگاهی) حضور داشتند در این اتاق یک ژنراتور شوک با ۳۰ کلید وجود داشت که از ۱۵ ولت (شوک خفیف) تا ۴۵۰ ولت (خطر - شوک شدید) مشخص شده بودند. شوکهای این آزمایش واقعی نبودند و یادگیرندگان، بازیگرانی بودند که در واقع هیچ شوکی دریافت نکردند. در هنگام انجام آزمایش صدای از پیش ضبط شده از طرف یادگیرنده پخش میشد و معلمان (شرکتکنندگان واقعی مطالعه) بر این باور بودند که شوکها واقعی هستند.
📌 پس از این که یادگیرنده یک سری جفت کلمه را یاد گرفت، میبایست در پاسخ به سوال معلم، جفت دیگر از میان چهار گزینه انتخاب کند. به معلم گفته شد که هر بار که یادگیرنده اشتباه میکند، شوک الکتریکی بدهد و هر بار میزان شوک را افزایش دهد.
📌 یادگیرنده عمدتاً پاسخ های اشتباه (عمدی) میداد و برای هر یک از این ها معلم به او شوک الکتریکی وارد میکند. هنگامی که معلم از اعمال شوک امتناع می کرد، آزمایشگر با یک سری دستور او را به ادامه کار ترغیب میکرد. این دستورات به ترتیب چهار جمله بودند که اگر یکی از آنها اطاعت نمیشد دستور بعدی داده میشد:
• لطفا ادامه دهید.
• آزمایش از شما میخواهد که ادامه دهید.
• کاملاً ضروری است که ادامه دهید.
• چارهای جز ادامه دادن ندارید.
📌 نتایج جالب و شوکهکننده بود. با وجود این که در هنگام آزمایش شرکتکنندگان، صدای فریاد و درخواست کمک یادگیرنده را میشنیدند و حتی وی در بعضی مواقع بیان میکند که بیماری قلبی دارد و الان تحت فشار بسیار زیادی است، ۶۵% از شرکتکنندگان تا بالاترین سطح (۴۵۰ ولت) آزمایش را ادامه دادند و از طرفی همه شرکتکنندگان تا ۳۰۰ ولت شوک را به یادگیرنده وارد کردند! میلگرام در سالهای بعد این آزمایش را با در نظر گرفتن ۱۸ متغیر به شکلهای مختلف تکرار کرد که در آینده به آنها خواهیم پرداخت.
⭕️ حال به سوال اول متن برگردید. به نظر شما جواب سوال چیست؟
🔗 منبع
#پژوهش_پیشرو
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕ مکملی بر آزمایش میلگرام
📌میلگرام برای تشخیص اینکه چه عواملی بر اطاعت تأثیر میگذارند آزمایش اصلی خود را با تغییر متغیرهای مختلف آزمایش کرد. سنجش اطاعت با تعداد شرکتکنندگانی که حداکثر ولتاژ ۴۵۰ ولت (۶۵ درصد در مطالعه اولیه) را استفاده کردند، اندازهگیری شد. در مجموع ۳۶۳ شرکت کننده در ۱۸ مطالعه مختلف مورد آزمایش قرار گرفتند.میلگرام نشان داد متغیرهایی که در ادامه ذکر شدهاند، میتوانند بر اطلاعت پذیری اثر گذار باشند:
🔻لباس فرم
در مطالعهی اصلی، آزمایشگر یک لباس آزمایشگاهی خاکستری را به عنوان نمادی از قدرت (یک نوع لباس فرم) پوشید. میلگرام در تغییری که ایجاد کرد یکی از همکارانش با لباس معمولی و روزمره نقش آزمایشگر را برعهده گرفت و این تغییر باعث شد سطح اطاعت از ۶۵ درصد به ۲۰ درصد برسد.
🔻تغییر مکان
این آزمایش به جای برگزاری در دانشگاه معتبر ییل، به یک مجموعهی اداری خصوصی منتقل شد. اطاعت تا ۴۷٫۵٪ کاهش یافت.
🔻وضعیت دو معلمی
هنگامی که شرکتکنندگان میتوانستند به یک دستیار(همدست آزمایشگر) برای فشردن کلیدها دستور دهند، میزان اطاعت تا ۹۲.۵ درصد افزایش یافت. هنگامی که مسئولیت شخصی در سطح پایینی است، اطاعت افزایش مییابد.
🔻وضعیت مجاورت ملموس
هنگامی که یادگیرندهها پس از دریافت ولتاژ ۱۵۰ ولت دیگر از مشارکت خودداری میکردند، معلم میبایست دست یادگیرنده را به زور بر روی صفحهی شوک قرار میداد. در این حالت اطاعت به ۳۰٪ کاهش یافت. زیرا در این حالت معلم میتوانست نتایج عمل خود را مشاهده کند.
🔻وضعیت پشتیبانی اجتماعی
دو معلم (همدست آزمایشگر) دیگر نیز همانند معلم حقیقی وارد آزمایش شده اما حاضر به اطاعت نشدند. همکار شمارهی یک در ولتاژ ۱۵۰ ولت و همکار شمارهی دو در ۲۱۰ ولت متوقف شد. حضور افرادی در محل آزمایش که از فرمان سرپیچیمیکردند، میزان اقتدار را کاهشداده و سطح اقتدار را به ۱۰% رساند.
🔻وضعیت عدم حضور آزمایشگر
در صورتی که شخص مقتدر حضوری نزدیک نداشته باشد، مقاومت در برابر خواستهی او راحتتر است. هنگامی که آزمایشگر معلم را با تلفن از یک اتاق دیگر هدایت میکرد، اطاعت به ۲۰٫۵٪ کاهش یافت.
🔗 منبع
#پژوهش_پیشرو
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕ نقد و بررسی آزمایش اطاعت میلگرام
🔰 اگر چه آزمایش میلگرام یکی از مهم ترین آزمایشات تاریخ روانشاسی است اما انتقادات جدی به این پژوهش وارد شده است. آزمایش میلگرام را می توان از سه جنبه مورد بررسی قرار داد:
۱. روش آزمایش
🔹 بعضی از روانشناسان مطالعه میلگرام را به نداشتن واقع گرایی تجربی متهم کردند، به این معنا که بسیاری از شرکتکنندگان احتمالاً ساختار آزمایشی که در آن قرار داشتند را باور نمیکردند و میدانستند که یادگیرنده واقعاً شوک الکتریکی دریافت نمیکنند
۲. تعمیم پذیری نتایج
🔸 نمونهای که میلگرام براساس آن پژوهش خود را انجام داد به دو دلیل نمیتواند نشاندهندهی جمعیت عمومی باشد. اول آنکه تمامی افراد حاضر مرد بودند و نمیتوان گفت آیا زنان در موقعیت مشابه همانند مردان عمل می کنند یا خیر؛ دوم آنکه نمونه از طریق فراخوان روزنامه پیدا شد که میتواند یک جهت گیری خاص در شخصیت افرادی که به عنوان نمونه داوطلب وارد پژوهش شدند را نشان دهد.
🔸 از طرف دیگر این آزمایش در امریکا انجام شد و تعمیمپذیری آن به فرهنگ های دیگر دشوار است. هر چند پس از میلگرام این آزمایش در کشورهای دیگر نیز انجام شد اما مشخص شده است که اکثر این کشورها، کشورهای صنعتی با فرهنگ غربی بودهاند.
۳. اخلاق پژوهش
🔹 آزمایشهای اطاعت میلگرام بحثهای مهمی را در مورد اخلاق تحقیقات در حوزه روانشناختی برانگیخت. از نظر محتوا پژوهشگران تحقیق میلگرام را مورد انتقاد قرار دادند زیرا شرکت کنندگان از دادن رضایت آگاهانه خود برای شرکت در مطالعه منع شدند.
🔹 میلگرام برای انجام این آزمایش شرکتکنندگان را فریب داد؛ در واقع شرکتکنندگان معتقد بودند که به یک شخص واقعی را شوک میدهند و نمیدانستند که یادگیرنده همدست میلگرام است.
🔹 محققان باید به شرکتکنندگان بفهمانند که حق انصراف دارند و در هر زمان آزادند که از آزمایش خارج شوند. اما در آزمایش میلگرام افراد به سختی میتوانستند از آزمایش خارج شوند و در زمانی که شکایتی داشتند محقق آنها را به ادامه کار تشویق میکرد (با استفاده از همان چهار جملهای که در آزمایش اصلی ذکر شد).
🔹 شرکتکنندگان در معرض موقعیتهای بسیار استرسزا قرار گرفتند که ممکن بود بالقوه باعث آسیب روانی شود. علائمی همچون لرزش، عرق کردن، لکنت زبان، خندیدن عصبی، گاز گرفتن لبها و فروکردن ناخن ها در کف دست در حین آزمایش گزارش شد. حتی سه شرکتکننده تشنجهای غیرقابل کنترلی داشتند و درخواست توقف آزمایش را کردند.
🔰 اما در کنار ذکر همه این انتقادات لازم است اشاره کنیم، میلگرام پس از آزمایش به همه شرکتکنندگان توضیح داد و ماهیت واقعی آزمایش را فاش کرد و بلافاصله به شرکتکنندگان اطمینان داد که رفتار آنها طبیعی بوده است. همچنین پس از مدتی پیگیری کرد تا مطمئن شود که هیچ آسیبی به افراد وارد نشده است. او همچنین نمونه را یک سال بعد دنبال کرد و هیچ نشانهای از آسیب روانی طولانی مدت پیدا نکرد؛ اکثریت شرکت کنندگان (۸۳.۷٪) از شرکت خود خرسند بودند و ۷۴% گفتند چیزهای با اهمیتی فراگرفتهاند.
🔗 منبع
#آزمایش_پیشرو
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
⭕️ اگر شما جای یک سرباز آلمان نازی بودید، چقدر ممکن بود سلاح به روی هموطن خود بگیرید و او را به قتل برسانید؟ فکر میکنید چقدر ممکن است در موقعیتی قرار بگیرید که به دیگران آسیب برسانید؟
⭕️ استنلی میلگرام یکی از روانشناسان مشهور قرن اخیر در سال ۱۹۶۱ بدنبال پاسخ به این سوال بود. در ادامه به بررسی و توضیح پژوهش او میپردازیم.
🎞 کلیپ بالا تریلر فیلمی با عنوان Experimenter در مورد آزمایش معروف اطاعت میلگرام است.
#پژوهش_پیشرو
@CogniPlus
Repost from Health Communication; ADA
عناوین دوره:
1- برندسازی(فردی، کلینیک، مطب، بیمارستان)
2- هوشمندسازی کسب و کار در سلامت
3- بازاریابی و تبلیغات در سلامت
4- رفتارشناسی مراجعین سلامت
5- مواجهه با بحران در سلامت
6- اقتصاد دیجیتال در سلامت
7- مذاکره و ارتباطات غیرکلامی در سلامت
8- شبکه سازی در سلامت
9- ارتباطات بینالملل در سلامت
10- لایف استایل و سلامت
11- تولید محتوا و سلامت
12- حریم خصوصی، حقوق و اخلاق در سلامت
13- رسانههای دیجیتال و اپلیکیشنها در ارتباطات سلامت
14- هوشمصنوعی، شایعه و خبر در سلامت
شماره تلفن و واتساپ:
09307184987
09053397378
در پایان به شرکت کنندگان محترم Certificate از سوی دانشگاه تهران تقدیم میگردد.
https://t.me/adahcut
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕مسیر تکامل علوم رفتاری در سیاستگذاری عمومی
📌 این ایفنوگرافی بخشی از یک مقاله مروری است که در ابتدای سال میلادی توسط انتشارات دانشگاه کمبریج به چاپ رسید. نویسندگان به مرور تاریخچه شکلگیری علوم رفتاری و تاثیر آن بر سیاستگذاری عمومی میپردازند.
📌گروهی از صاحبنظران علوم رفتاری را رویکردی چندرشتهای برای پاسخ به مسائل پیچیده میدانند که شامل علوم اعصاب، روانشناسی، مردمشناسی، جامعهشناسی، فرهنگ (تکامل فرهنگی)، تفکر سیستمی و طراحی انسان محور است.
🔗 منبع
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
➕ دوراهی کنشگران اجتماعی؛ آیا رفتار اعتراضی شدید اثر بخش است؟
📌 فعالان جنبش های اجتماعی برای تغییر قوانین و اصلاح نهادها و... همواره به دنبال اثربخشترین اقدامات هستند و احتمالا رفتارهای اعتراضی شدید (اقدامات تحریک آمیز یا تهدید آمیز مثل مسدود کردن ترافیک، آسیب رساندن به اموال و خشونت فیزیکی) را برای افزایش ادراک اثربخشی انجام میدهند.
📌برخی مطالعات نیز نشان میدهد رفتار اعتراضی شدید باعث بیشتر دیده شدن اعتراضات و جلب توجه مردم می شود. همچنین میتواند عامل موثری برای فشار به سازمان ها برای تغییر باشد؛ مانند تحصن گرینزبورو که با وجود اقدام اعتراضی شدید به نتیجه رسید و در ۱۹۶۰ سیاهان اجازه پیدا کردند در سلف های غذاخوری کنار سفید پوست ها بنشینند!
📌 اما تکلیف ناظران بیرونی چه میشود؟ مطالعهای در دانشگاه تورنتو در شش آزمایش مختلف، تاثیر اقدامات اعتراضی شدید بر حمایت عمومی را بررسی کرده است که مشاهده شده آزمودنیها از جنبش های اجتماعی با اقدامات اعتراضی شدیدتر، حمایت کمتری نشان دادند. این نتیجه در انواع جنبش ها (مانند حقوق حیوانات، ضد ترامپ، ضد سقط جنین) و انواع اقدامات اعتراضی شدید (مانند مسدود کردن بزرگراه ها، آسیب به اموال و خشونت فیزیکی) به دست آمد.
📌علاوه بر این، در ۵ مطالعه از ۶ مطالعه، واکنشهای منفی به اقدامات اعتراضی شدید نیز باعث شد شرکتکنندگان کمتر از هدف اصلی جنبش حمایت کنند و این تأثیرات عمدتاً مستقل از ایدئولوژی یا دیدگاه قبلی افراد در مورد این موضوع بود. یعنی حتی افراد موافق با هدف یک جنبش نیز به هر وسیله ای به دنبال رسیدن به هدف نیستند.
📌این مقاله مدلی را برای تبیین این فرآیند پیشنهاد داده است که سه میانجی برای کاهش حمایت عمومی را معرفی میکند. ابتدا ناظران اقدامات اعتراضی شدید را غیراخلاقی فهم میکنند، سپس ارتباط عاطفی ناظران با جنبش کاهش مییابد و درنهایت، هویتیابی با معترضین و حمایت از جنبش دچار کاهش میشود.
📌 این آزمایشها در مقابل تحقیقات قبلی کنشگران را با یک دوراهی مواجه کرده است؛ همان اقدامات اعتراضی که ممکن است مزایای خاصی را ارائه دهند، حمایت مردمی را نیز تضعیف میکنند. به نظر شما کنشگران اجتماعی در این دوراهی، دیده شدن و فشار به نهادها را باید انتخاب کنند یا حمایت مردمی؟
🔗 منبع ۱
🔗 منبع ۲
🔗 منبع ۳
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
مکانیسمهای شناختی زیربنای حملات تروریستی ⚔️
📌چه چیز باعث میشود افراد چارچوبهای اخلاقی را زیر پا گذاشته تا جایی پیش بروند که جان افراد بیگناه را گرفته و حتی ذرهای هم از این رفتار خود پشیمان نباشند؟ علی رغم اینکه هر فرد چارچوبهای اخلاقی مشخصی دارد، افراد با استفاده از برخی مکانیسمهای شناختی، رفتار غیراخلاقی و ناهنجار را از خودپندارهی خود جدا میکنند و مرتکب عمل غیراخلاقی میشوند.
📌آلبرت #بندورا روانشناس مشهور، در کتاب «بی قیدی اخلاقی : چگونه مردم به دیگران آسیب می زنند و با وجدانشان کنار میآیند؟» (۲۰۱۵) با تکیه بر نظریه عاملی خود، توضیحی درباره مکانیسمهای روانی-اجتماعی این نوع رفتارها ارائه میدهد:
- انسانیتزدایی
اگر در نگاه افراد، فرد یا گروهی را مادون انسان جلوه دهیم، برخورد غیرانسانی بدون هیچ شرمساری اعمال خواهد شد. وقتی که یک گروه انسانیتزدایی میشود هرگونه احساسات، عواطف، امید و نگرانی از آن گروه سلب شده، مسیر بروز اعمال غیراخلاقی هموارتر خواهد شد؛ «آنها را کشتم چون این سگها اصلا سزاوار زندگی نبودند».
- توجیه اخلاقی
در این مکانیسم رفتار غیراخلاقی فرد وسیلهای برای دستیابی به هدفی والاتر قرار گرفته و از این طریق توجیه میشود. «این جرم را مرتکب شدم تا برای خانوادهام غذا فراهم کنم». «برای اصلاح جامعه این جرم را مرتکب شدم».
- برچسبزنی با حسن تعبیر
وقتی بر یک عمل شنیع نام خوبی بگذاریم که با آن چیزی که واقعا هست متفاوت باشد، انجام آن آسان تر خواهد بود. برای مثال وقتی به یک فرد غیر پرخاشگر بگوییم اعمال خشونت آمیز او صرفا یک بازی است با احتمال بیشتری در مقابل افراد دیگر خشونت نشان میدهد. یا وقتی مزدوران قتل را «اجرای یک قرارداد» نام مینهند قتل از یک عمل شنیع به یک انجام وظیفه شرافتمندانه تبدیل میشود.
- مقایسه خوشآیند
در این مکانیسم افراد از طریق مقایسه عمل غیراخلاقی خود با عملی به مراتب شنیعتر، عمل غیراخلاقی خود را ناچیز جلوه میدهند. «کاری که من کردم در مقابل کار او چیزی نیست!» بندورا از طرفداران جنگ در ویتنام مثال میزند که کشتار جمعی مردم را در برابر حاکم شدن بردهداری کمونیستی ناچیز میشمردند.
- جابجایی مسئولیت
در جابجایی مسئولیت افراد مراجع قدرت یا افراد بالادستی را مسئول عمل غیراخلاقی خود قلمداد میکنند. «این کار را کردم، چون به من دستور داده شده بود».
- نسبت دادن سرزنش
افراد دلیل اعمال خود را رفتارهای دیگران می دانند. حتی نیاز نیست که دیگران مورد هدف کار خاصی انجام داده باشند همین اندازه که آنها در یک گروه باشند کفایت می کند.
❓آیا شما چیزی شبیه این پاسخها را از افراد گناهکار برای توجیه عمل غیراخلاقی شان شنیدهاید؟
📚Credit: Bandura, A. (2015). Moral disengagement: How people do harm and live with themselves. Worth Publishers.
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
نگاهی تازه به اراده آزاد: به چالش کشیدن پارادایم لیبت
📌 مطالعه ای تازه در مجله نوروسایکولوژی نشان می دهد ارتباط بین پتانسیل آمادگی و تصمیم گیری آگاهانه را که قبلاً توسط بنجامین لیبت ایجاد شده بود مورد مناقشه قرار می دهد. لیبت بر اساس این ارتباط، به رد وجود اراده آزاد در انسان پرداخت.
📌 یافته های آزمایش اخیر بیانگر این است که فعالیت EEG قبل از تصمیم گیری در آزمایش اصلی لیبت، که پتانسیل آمادگی نامیده می شود، ارتباط مستقیمی با تصمیم واقعی ندارد و روشهای آزمایشگاهی میتوانند بر زمانبندی آگاهی از قصد آگاهانه تأثیر بگذارند.
📌 البته این یافته ها به معنای بسته شدن پرونده مسئله اراده آزاد نیست، بلکه تاکید می کند که بحث ادامه دارد. اراده آزاد احتمالا یکی از جالبترین سؤالات علم مدرن باشد که هنوز پاسخ قطعی به آن داده نشده است.
خبر و ویدئو
مقاله
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
📌 آزمایش زندان استنفورد با وجود فراهم آوردن اطلاعات زیادی در حوزه روانشناسی اجتماعی، نقدهای مختلفی را متوجه خود ساخته است:
➖ عدم رعایت اخلاق پژوهشی
پژوهشگران دلایل متعددی برای این بخش دارند، از جمله:
🔹عدم رضایت کاملاً آگاهانه از سوی شرکتکنندگان، زیرا خود زیمباردو هم نمیدانست در آزمایش چه اتفاقی قرار است دقیقا رخ دهد (غیرقابل پیشبینی بود).
🔹 زندانیان به «دستگیری» در خانه رضایت نداده بودند. ولی با توجه به اینکه محققان تمایل به ایجاد شرایط واقعی داشتند این عمل را انجام دادند؛ با این حال، این نقض اصول اخلاقی قرارداد خود زیمباردو بود که همه شرکت کنندگان آن را امضا کرده بودند.
🔹 شرکتکنندگانی که نقش زندانی را بازی میکردند، از آسیب روانی محافظت نشدند و موارد متعدد تحقیر و ناراحتی را تجربه کردند. به عنوان مثال، یک زندانی به دلیل فریادهای غیرقابل کنترل، گریه و عصبانیت مجبور شد پس از 36 ساعت آزاد شود. هرچند جلسات گسترده گروهی و فردی برگزار شد، و همه شرکت کنندگان پرسشنامه های پس از آزمایش را با فوصل هفته، ماه و سال تکمیل کردند و زیمباردو به این نتیجه رسید که هیچ اثر منفی پایداری بر شرکت کنندگان ایجاد نشده است.
➖ تعمیم پذیری کم
🔹مطالعه از اعتبار اکولوژیکی پایینی برخوردار است. از آنجایی که نگهبانان و زندانیان نقش بازی می کردند، رفتار آنها ممکن است تحت تأثیر عوامل مشابهی قرار نگیرد که بر رفتار در زندگی واقعی تأثیر میگذارد. این بدان معناست که یافتههای این مطالعه را نمیتوان به طور منطقی به زندگی واقعی، مانند محیط های زندان تعمیم داد. نکته دیگر ناظر بر دستورالعمل های دقیقی است که به نگهبانان در مورد نحوه رفتار در آزمایش داده شده است که طبعاً مانع از ایجاد یک شرایط منطبق بر واقعیت میشود.
🔹از طرف دیگر نتایج قابل تعمیم به کل جامعه نیست زیرا نمونه شامل دانشجویان پسر ایالات متحده است. یافته های این مطالعه را نمی توان برای زندان های زنان یا زندان های کشورهای دیگر اعمال کرد. به عنوان مثال، آمریکا یک فرهنگ فردگرایانه است و نتایج ممکن است در فرهنگهای جمعگرا (مانند کشورهای آسیایی) متفاوت باشد.
➕این مطالعه علاوه بر افزودن دانش ما در مورد تأثیرات موقعیت و ... منجر به یک سری پیامد های مثبت دیگری نیز شده است. از جمله اینکه:
🔹باعث ایجاد تغییر در شیوه اداره زندان ها شده است برای مثال، در امریکا نوجوانانی که متهم به جنایات فدرال هستند، دیگر قبل از محاکمه با زندانیان بزرگسال نگهداری نمیشوند (به دلیل خطر خشونت علیه آنها).
🔹یکی دیگر از پیامدهای مثبت مطالعه این است که رفتارهای آسیب زنتده در این آزمایش منجر به شناسایی رسمی دستورالعملهای اخلاقی توسط انجمن روانشناسی آمریکا شد. مطالعات در حال حاضر باید قبل از اجرا توسط یک هیئت بازبینی سازمانی یا کمیته اخلاق مورد بازبینی گسترده قرار گیرند.
#پژوهش_پیشرو
منبع1
منبع2
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
💣در روز دوم آزمایش، زندانیان شمارههای خود را پاره کردند و با قرار دادن تختهایشان در مقابل در، آن را سد کردند.
نگهبان ها نیروهای کمکی را فراخواندند و با پخش کردن دی اکسید کربن یک کپسول آتش نشانی که پوست را سرد می کند تلافی کردند و زندانیان را به زور از درها دور کردند. سپس، نگهبانان به هر سلول نفوذ کردند، زندانیان را برهنه کردند و تخت ها را بیرون آوردند. رهبران شورش به سلول انفرادی منتقل شدند. پس از این، نگهبانان عموماً شروع به آزار و اذیت و ارعاب زندانیان کردند.
🔑یکی از سلولها به عنوان "سلول امتیاز" تعیین شد. به سه زندانی که کمترین درگیری در شورش را داشتند، امتیازات ویژه ای داده شد. نگهبانان یونیفورم و تختشان را به آنها پس دادند و به آنها اجازه دادند موهایشان را بشویند و برس بزنند. زندانیان ممتاز نیز در حضور سایر زندانیان که امتیاز غذا خوردن را موقتاً از دست داده بودند، میتوانستند غذای مخصوص بخورند. نتیجه آن شکستن همبستگی میان زندانیان بود.
🧩با تسلیم شدن زندانیان، نگهبانان پرخاشگرتر و قاطع تر شدند. آنها خواستار اطاعت هر چه بیشتر زندانیان بودند. زندانیان برای همه چیز به نگهبانان وابسته بودند، بنابراین سعی میکردند راههایی برای راضی نگهداشتن نگهبانها بیابند، مانند زیراب زنی سایر زندانیان.
🎈کمتر از 36 ساعت پس از آزمایش، زندانی شماره 8612 دچار اختلال عاطفی حاد، تفکر آشفته، گریه غیرقابل کنترل و خشم شد.
روز بعد، نگهبانان یک ساعت ملاقات برای والدین و دوستان زندانیان برگزار کردند. آنها نگران بودند که با دیدن وضعیت زندان، والدین اصرار کنند که پسرانشان را به خانه ببرند. نگهبانان زندانیان را تمیز کرده و سلول هایشان را صیقل دادند و به زندانیان شام خیلی خوب همراه با پخش موسیقی دادند.
پس از ملاقات، شایعه طرح فرار دسته جمعی منتشر شد. نگهبانان و آزمایشگران سعی کردند از کمک و امکانات اداره پلیس پالو آلتو استفاده کنندتا مبادا زندانیان را از دست بدهند.
▶️بعد از این اتفاق نگهبانان مجدداً سطح آزار و اذیت زندانیان را افزایش دادند و آنها را مجبور به انجام کارهای پست و تکراری مانند تمیز کردن توالت ها با دست خالی کردند. در طول آزمایش دوباره یکی دیگر از زندانیان به نام زندانی شماره 819 شروع به گریه طولانی و فریاد زدن کرد که با کمک روانشناسان به یک اتاق دیگر برده شد تا استراحت کند. در همین حین یکی از زندانبان ها، زندانیان را به صف کرده و از آنها خواست شعار بدهند که زندانی 819 زندانی بدی است و باعث خرابکاری در سلول آنها شده است. روانشناسان متوجه شدند که شماره 819 می تواند شعار را بشنود و به اتاق بازگشتند و او را در حال هق هق غیرقابل کنترل دیدند. روانشناسان به او گفتند می تواند آزمایش را ترک کند اما او گفت که نمی تواند آنجا را ترک کند زیرا دیگران به او برچسب زندانی بد زده بودند.
در آن لحظه، زیمباردو گفت: «گوش کن، تو 819 نیستی. شما [اسم او] هستید و نام من دکتر زیمباردو است. من یک روانشناس هستم نه ناظر زندان و این یک زندان واقعی نیست. این فقط یک آزمایش است و آن ها دانشجو هستند، نه زندانی، درست مثل شما. بیا بریم."
او ناگهان گریه اش را متوقف کرد، به بالا نگاه کرد و پاسخ داد: "باشه، بیایید برویم"
📌زیمباردو (1973) در نظر داشت که این آزمایش به مدت دو هفته ادامه یابد، اما در روز ششم به دلیل فروپاشی عاطفی زندانیان و پرخاشگری بیش از حد نگهبانان، آن را متوقف کرد. زیمباردو (2008) بعداً خاطرنشان کرد: « خیلی دیر متوجه شدم که در آن مقطع تا چه حد در نقش زندانم بودم – که به جای یک روانشناس پژوهشگر مانند یک سرپرست زندان فکر میکردم».
📌به گفته زیمباردو و همکارانش، آزمایش زندان استنفورد نشان داد که چگونه افراد به راحتی با نقشهای اجتماعی که انتظار میرود بازی کنند، تطابق پیدا میکنند، بهویژه اگر نقشها مانند نقشهای زندانبانان کلیشهای باشد.
از آنجایی که نگهبانان در موقعیت اقتدار قرار گرفتند، شروع کردند به روشی که معمولاً در زندگی عادی خود رفتار نمی کردند. محیط "زندان" عامل مهمی در ایجاد رفتار وحشیانه نگهبانان بود (هیچ یک از شرکت کنندگانی که به عنوان نگهبان عمل می کردند قبل از مطالعه تمایلات سادیستی نشان ندادند). بنابراین، یافتهها بیشتر از تبیین موقعیتی رفتار حمایت میکنند.
منبع
#پژوهش_پیشرو
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
گوش کن، تو 819 نیستی...
آزمایش زندان استنفورد👮♂️😡
📌اگر کسی از شما بپرسد به نظرتان یک زندانبان چه اخلاق و رفتاری دارد احتمالاً در ذهن شما یک فرد عصبانی و پرخاشگر خواهد آمد اما به نظر شما چه چیز باعث می شود یک زندانبان پرخاشگر باشد. این سوال در ذهن فیلیپ زیمباردو روانشناس دانشگاه استنفورد در دهه هفتاد میلادی ایجاد شد. برای او جالب بود که چه چیز موجب پرخاشگری و حتی گاهی وحشیگری نگهبانان در زندان های آمریکا می شود! آیا این افراد از نظر شخصیتی دارای ویژگی سادیستی هستند؟! یا اثرات نقش و محیطی که در آن قرار گرفته اند می باشد...
📌 آزمایش زندان استنفورد یک مطالعه روانشناسی اجتماعی بود که در آگوست 1973 در دانشگاه استنفورد انجام شد. این آزمایش با هدف اندازهگیری تأثیر نقشآفرینی، برچسبگذاری و انتظارات اجتماعی بر رفتار در یک دوره دو هفتهای انجام شد.
24 مرد بالغ که از نظر جسمی و روانی پایدار، و کمترین درگیری در رفتارهای ضداجتماعی را داشتند، برای شرکت انتخاب شدند. شرکت کنندگان قبل از مطالعه یکدیگر را نمی شناختند و روزانه 15 دلار برای شرکت در این آزمایش دریافت می کردند.
📌شرکت کنندگان به طور تصادفی در نقش زندانی یا نگهبان در یک محیط شبیه سازی شده زندان قرار گرفتند. با زندانیان مانند مجرمان واقعی برخورد شد آنها از خانه با چشم بند دستگیر شدند، وسایلشان گرفته شد و به آنها یونیفرم زندان و یک شماره داده شد که بعد از آن فقط با شماره خطاب قرار می گرفتند. نگهبانان نیز همه لباس های یکسان خاکی پوشیده بودند و یک سوت به گردن خود داشتند و یک باتوم که از پلیس قرض گرفته شده بود. نگهبانان همچنین از عینک آفتابی مخصوص استفاده می کردند تا ارتباط چشمی با زندانیان غیرممکن شود.
📌به نگهبانان دستور داده شد که برای حفظ نظم در زندان و احترام به زندانیان هر کاری که لازم است انجام دهند اگرچه هیچ خشونت فیزیکی مجاز نبود. زیمباردو رفتار زندانیان و نگهبانان را (به عنوان یک محقق) مشاهده می کرد و همچنین به عنوان سرپرست زندان عمل می کرد.
⏳چند ساعت پس از شروع آزمایش، برخی از نگهبانان شروع به آزار و اذیت زندانیان کردند. ساعت 2:30 بامداد زندانیان با زدن سوت و گفتن شماره های زندانیان آنها را از خواب بیدار کردند. زندانیان نیز کم کم شروع به پذیرفتن نقش خود به عنوان زندانی کردند آنها در مورد مسائل زندان با یکدیگر صحبت می کردند و به قوانین پایبند بودند. برخی حتی در مقابل زندانیانی که قوانین را رعایت نمی کردند، در کنار نگهبانان قرار گرفتند.
⏱بعد از مدت کوتاهی نگهبانان به زندانیان توهین کرده، آنها را مورد تمسخر قرار داده و وظایف بیهوده و ملال آور به آنها می داند و از آنها انسانیت زدایی می کردند.
#پژوهش_پیشرو
ادامه در پست بعد...👇👇👇
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
امروز سالگرد جاهطلبانهترین و یکی از خطرناکترین آزمایش های تاریخ روانشناسی است: آزمایش زندان استنفورد 👮♂️
📌۲۴ انسان معمولی به دو گروه تقسیم شدند: یک گروه از زندانیان و یک گروه از نگهبانان. اما آزمایش طبق برنامه پیش نرفت و به سرعت از کنترل خارج شد... آیا میتوانید تصور کنید که چه اتفاقاتی در این آزمایش رخ داده است؟
پست بعدی روایت کامل این آزمایش شوک کننده است... با ما همراه باشید. 🔍
[کلیپ بالا تریلر فیلمی با همین عنوان است که در سال 2015 ساخته شده است.]
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
▪️برنامه درسی علم شناختی در دانشگاههای آمریکای شمالی
برنامهدرسی (به خصوص در مقطع کارشناسی) بخش مهمی از تعریف یک رشته را تشکیل میدهد و یک شاخص حیاتی برای ارزیابی وضعیت فعلی علم شناختی است. اگر در حال حاضر یک علم شناختی قوی به عنوان یک زمینه منسجم وجود داشته باشد، انتظار میرود که دانشجویانی که مدرک دانشگاهی را دریافت کردهاند، اکثریت آموزش اصلی خود را از طریق دورههای علم شناختی دریافت کنند. در عوض، اگر یک نسخه ضعیفتر از علم شناختی رایج باشد، انتظار میرود که هر شش رشته اصلی، به صورت سیستماتیک و متوازن در برنامه های درسی موسسات اعطای مدرک منعکسشده باشد.
اما مشاهده شد که به طور متوسط تنها ۳۲ درصد از مواد اصلی برنامه درسی که متخصصان علم شناختی در معرض آن هستند در علم شناختی قرار دارند.
بنابراین، در اکثر موسسات، دانشجویان بیشتر آموزشهای اصلی خود را در رشتههای خارج از علوم شناختی دریافت میکنند. این الزامات برون سپاری شده دو چیز را نشان میدهند. اول، توزیع دوره های الزامی در شش رشته اصلی به طور قابلتوجهی نایکنواخت است. دوم، بین دروس الزامی انسجامی وجود ندارد.
📌نونیز و همکاران با ارائه دو استدلال اصلی و شواهدی که برای آن ارائه میکنند در واقع ادعا میکنند که در مواجهه با این چالشهای جدی، به تدریج شور و اشتیاق و تلاش مشترک اولیه در علم شناختی تبدیل به مجموعهی متفرقی از کنشها شده است که دیگر اهداف و پارادایمهای مشترکی را دنبال نمیکنند. آنها مدعی هستند که در علم سنجی، برخلاف موارد موفق ادغام میانرشتهای مانند بیوشیمی، از علوم شناختی به عنوان مورد شکست خورده یاد میشود.
📌در ادامه نویسندگان به واقعیتی اشاره میکنند که باعث شده این ادغام شکست خورده در علوم شناختی، تشدید شود. آن واقعیت این است که اصطلاح «شناختی» به شدت چندمعنایی است و در موقعیتهای مختلف با معانی مختلف بهکار برده میشود. به عنوان مثال، اصطلاح شناختی در روانشناسی شناختی در درجه اول دلالت بر روانشناسی پردازش اطلاعات (جمع بین روانشناسی و هوش مصنوعی) دارد و نه زمینهای فرعی از روانشناسی که به مطالعهی شناخت، هوش، استدلال و ... میپردازد. در نتیجه در کتابهای روانشناسی شناختی به بزرگان روانشناسی تفکر، استدلال و زبان مانند پیاژه یا ویگوتسکی حتی اشارهی کوچکی هم نمیشود.
📌به طور کلی، دادههایی که در مقالهی نونیز و همکاران ارائه شده است نشان میدهند که علوم شناختی در تبدیل شدن به یک حوزه بین رشتهای یکپارچه و منسجم شکستخورده است. به نظر میرسد جورج میلر ، یکی از پدران بنیانگذار علم شناختی نیز، ۱۶ سال پیش به همین نتیجه رسیده باشد. همانطور که او میگوید: «برخی از کهنه سربازان آن روزها [ اولیه ] این سوال را مطرح میکنند که آیا برنامه [انقلاب شناختی] موفق بودهاست، و آیا واقعا چیزی وجود دارد که ما بتوانیم آن را علم شناختی بنامیم. من ترجیح میدهم از علوم شناختی به صورت جمع صحبت کنم»
📌بعد از انتشار این مقالهی چالش برانگیز، دانشمندان علم شناختی در جای جای جهان به آن واکنش نشان داده و تلاش کردند از هویت علمی خود که به نوعی با علم شناختی گره خورده، دفاع کنند. در کمتر از یک سال بعد از انتشار مقالهی نونیز و همکاران و در پاسخ به آن بیش از 10 مقاله در مجلهی مباحثی در علم شناختی منتشر شد. بعد از آن نیز نونیز با جمعبندی نظر منتقدان، مقالهی جدیدی در پاسخ به آنها در همان مجله نوشت.
#خلاف_جریان
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
🔹🔸 بر علم شناختی چه گذشت؟ 🔸🔹
📌بیش از 50 سال پیش، انقلاب شناختی با بیان اصول و اهدافی روشن، چشم انداز خیرهکنندهی تأسیس یک علم میان رشتهای برای مطالعهی مغز و ذهن را برای جامعهی علمی ترسیم کرد. این علم یکپارچه قرار بود به سئوالاتی که صدها و بلکه هزاران سال بیپاسخ مانده، با استفاده از ظرفیت جدید و بی سابقهای که در نتیجهی کنارهم قرار گرفتن رشتههای مختلف ظهور یافته بود، پاسخ دهد.
📌در این یادداشت قصد داریم با بررسی مقالهی جنجالی دکتر نونیز که از اساتید برجستهی دپارتمان علوم شناختی دانشگاه سن دیگو کالیفرنیا است، به این سئوال پاسخ دهیم که «علم شناختی تا چه اندازه در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده توسط بنیانگذاران خود موفق بوده است؟». مقالهای که در سال 2019 در مجلهی معتبر نیچر منتشر شد و به واسطهی اهمیت آن، واکنشهای مختلفی را از سمت جامعهی علم شناختی برانگیخت.
📌ادعای اصلی نونیز و همکارانش این است که پروژهی علم شناختی در راه رسیدن به یک علم میانرشتهای، منسجم، یکپارچه و بالغ، شکست خورده است. آنها برای پشتیبانی از این ادعای چالش برانگیز خود، دو استدلال اصلی برپایه شواهد علمی اقامه میکنند:
1. عدم توافق بر سر یک هستهی سخت از نظریههای اصلی علم شناختی و به چالش کشیده شدن آن
2. عدم مشاهدهی الگوی مناسب در شاخصهای علمسنجی
1️⃣ هسته سخت نظریه
♦️لاکاتوش معتقد است هر رشته یا برنامه تحقیقاتی موفقی باید هستهی سخت یا اصولی اساسی داشته باشد که رد نمیشوند یا به طور جدی به چالش کشیده نمیشوند. این ویژگیهای اصلی در علم شناخت عبارت بودند از:
1. شناخت بر پایهی بازنمایی
2. ذهن به مثابه ابزاری برای محاسبه
♦️اما رویکردهای جدیدی به شناخت عرضه شد که با زیر سئوال بردن ویژگیهای اصلی ذکر شده، این انسجام و یکپارچگی به مراتب کمتر شد.
به عنوان مثال، نظریههای ارتباطگرایی و پردازش توزیعشده موازی، درک ما از مفهوم بازنمایی را به شکل اساسی تغییر دادند؛
- شناخت موقعیتمند معتقد است شناخت بدون پسزمینه و زمینه امکانپذیر نخواهد بود
- شناخت توزیع شده ادعا میکند که شناخت تنها در مغز و ذهن افراد قرار ندارد، بلکه در میان عاملها و محیط توزیع شده است؛
- شناخت تجسمیافته استدلال میکند که شناخت ذاتاً براساس بدن و ویژگیهای آن شکل میگیرد؛
- شناخت فعال در مجموع این ایدهی اساسی که بازنماییهای ذهنی برای درک شناخت ضروری هستند را رد میکند.
2️⃣ شاخصهای علم سنجی
🔰نویسندگان مقاله برای بیان این استدلال به بررسی چهار مؤلفهی مختلف میپردازد:
1. وابستگی علمی نویسندگان،
2. الگوی استناد علمی،
3. آموزش دکترای تخصصی و
4. برنامهی درسی علوم شناختی در دانشگاههای آمریکای شمالی
▫️وابستگی علمی نویسندگان
نونیز و همکاران با بررسی بیش از 1000 مقالهی چاپ شده بعد از سال 2000 به بررسی وابستگی علمی نویسندگان پرداختند. محاسبات آنها نشان میدهد که کمتر از 10% از نویسندگان وابستگی مستقیم به دانشکدهها یا برنامههای درسی علم شناختی داشتند. همراستا با پژوهش قبلی، روانشناسان بیش از 50% نویسندگان را شامل میشدند و در مقابل، انسانشناسان و فلاسفه عملاً در مجله غایب بودند و در مجموع 4% از کل وابستگیها را نمایندگی میکردند. اما نکتهی عجیبتر اینکه وابستگی نویسندگان به علوم اعصاب کمتر از حد انتظار و حدود 7% بود. نویسندگان با وابستگی هوش مصنوعی و علوم کامپیوتر نیز مشارکتی در حدود 8.5% داشتند.
▪️الگوی استناد
نویسندگان با روشهای آماری علمسنجی به بررسی محیطهای استنادی در علم شناختی برای سالهای 2000، 2007 و 2014 پرداختند. نتایج حاکی از این است که محیط استناد مجله فقدان کامل مجلههای انسانشناسی و فلسفه، حضور ضعیف علوم اعصاب و بازنمایی بیش از حد مجلههای روانشناسی را نشان میدهد.
▫️آموزش دکترای تخصصی
برای اینکه یک حوزهی علمی بالغ بتواند به صورت خودکفا عمل کند، زیرساخت پژوهشگران و اعضای هیأت علمی که قادر به آموزش نسلهای آینده هستند، حیاتی است.
اما چیزی که برای علم شناخت اتفاق افتاده بسیار متفاوت از چشماندازهای اولیه است؛ تا سال 2018 تنها چهار دانشگاه (دانشگاه جانهاپکینز، موسسه پلیتکنیک رنسالر، دانشگاه سن دیگو و دانشگاه اروپای مرکزی در بوداپست) یک دانشکده تمام وقت با نام علم شناختی دارند و مدرک دکتری تخصصی علم شناختی ارائه میدهند. همچنین کمتر از 10% از اعضای هیأت علمی دکتری خود را به طور صریح در علم شناختی دریافت کردهاند.
ادامه در پست بعد...
#خلاف_جریان
@CogniPlus
Repost from CogniPlus | کاگنی پلاس
هیپوکامپ، فراتر از یک انبار حافظه
شواهد متعددی نظیر کشف سلولهای مکانی به شکلگیری این باور کمک کردهاند که هیپوکامپ مسئول مسیریابی در مغز است و مانند یک مخزن از نمودارها، خاطرات مکانی ما را حفظ میکند. اما گروهی از محققان در یک مقالهی مروری با به چالش کشیدن این فرض، دیدگاه متفاوتی را مطرح کردند.
به نظر میرسد بر خلاف آن چه پیش از این تصور میشد، نقش هیپوکامپ نه در حافظه بلندمدت و حافظه فضایی که در بار حافظه (memory load) است. در واقع هر جا که بار شناختی بیشتر بوده (پیچیدگی بیشتر)، هیپوکامپ نقش پررنگتری در حافظه کاری داشته است. بر این اساس مثلا در آزمایش معروف روی راننده تاکسیهای لندن، در واقع افراد پیچیدگیهای بیشتری در حالتهای ذهنی دارند و این لزوما به معنی ذخیره مسیرهای بیشتر در حافظه نیست.
این یافتهها (که البته خودشان هم ابطالپذیرند!) نشاندهنده دانش محدود ما از مغز است و به پژوهشگران یادآور میشود در جستجوی واقعیت کارکردهای مغز، از تعصب بر یافتههای مشهور پیشین بپرهیزند و فرضیههای مختلف را در نظر گرفته و بسنجند.
منبع: Current Opinion Neurobiology
#تازهها
#خلاف_جریان
@CogniPlus
