en
Feedback
دومان

دومان

Open in Telegram

دومان یعنی مه‌آلود، غبار‌آلود پیام ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-321972-lQvNuAR لینک پیامای ناشناس‌مون https://t.me/doumnpech

Show more
1 541
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
Repost from دل‌آسا
تو تاریکی نشسته، زانوهاش تو بغلشه و نور کم گوشی به صورتش می‌تابه، انگشت اشاره‌ش روی صفحه گوشی می‌لغزه و زیر لب یه چیزایی زمزمه می‌کنه. نزدیکش می‌شینم و می‌گم: چی می‌خونی؟ نگاهم می‌کنه، راه گلوش رو با تک سرفه‌یی باز می‌کنه و می‌خونه: رفتار آدم‌ها انعکاس برخورد خودت با آن‌‌هاست، انسان همانند آینه چیزی را بازتاب می‌کند که می‌بیند. کلافه موهاش رو بالا می‌بنده، چراغ‌و روشن می‌کنه و گوشی‌و خاموش! داد می‌‌زنه: مزخرف کامله، چرت و پرته، اگه حقیقت داشت در جواب این همه عشقی که بهش دادم، حداقل یه دوستت دارم ناقابل بهم می‌گفت، نه این‌که بره! #حدیث_عجم @Delasachannel

Repost from ژیکان
لبخند هر کس رنگی دارد. سفید، خاکستری و بی‌روح، قرمز و هزاران رنگ دیگر. اما تو که می‌خندی آبی می‌تراود. #امیر_رضا_طهماسبی @zhican

Repost from ری‌را
مجمع‌الجزایر خاطراتم؛ آری من یه غم بزرگ هستم. غم بزرگی که حرکت می‌کند. نفس می‌کشد و می‌بارد! #عرفان_موسوی @Reyy_Raa

Repost from دلنیا
حالمان شبیه است به «فرش قهری» که ناتمام قیچی شد؛ پر از نقش و طرح اما نامعلوم! #سعیده_سعیدی @Saeede_Saeedi

Repost from دل‌آسا
نیستی و بی تو ثانیه ها عذاب است جان دلم!💔 #حدیث_عجم @Delasachannel

Repost from دلنیا
«نوشتن، باستانی‌ترین دارو برای تمایل به جاودانگی‌ست.» اگر به نویسندگی علاقه‌مندید و دوست دارید خلاقیت و مهارت فنیتون در نوشتن
+2
«نوشتن، باستانی‌ترین دارو برای تمایل به جاودانگی‌ست.» اگر به نویسندگی علاقه‌مندید و دوست دارید خلاقیت و مهارت فنیتون در نوشتن رو ارتقا بدید با آیدی زیر در ارتباط باشید @SaeedeSaeedi98 آموزش‌ها در کارگاه آنلاین نویسندگی به صورت تعاملی و با ارتباط مستقیم با مدرس دوره (سعیده سعیدی) انجام می‌شه. @Saeede_Saeedi

رو پشت بوم این آهنگو پلی می‌کنم، دستشو می‌کنه تو جیبش و دنبال سیگارش می‌گرده، رومو برمی‌گردونم سمت چراغای خونه‌ها و صدام می‌زنه: سیگارای من کو؟ از تو کیف تو پیدا نشن یه وقت؟ تو تاریکی شب نگاهش می‌کنم و می‌گم: صدات نمیاد و دونه دونه سیگارا رو از لبه پشت بوم میندازم پایین. مچ دستمو می‌گیره و می‌گه: ولی ضرر این آهنگا از سیگار بیشتره. #مریم_یعقوبی @doumn

Backwards.mp33.06 MB

- وقتی می‌میریم به چی تبدیل میشیم بابا؟ تو فکرم، ساچمه‌ی فلزی رو کنار می‌ذارم. دستی به موهای مشکی و سیم ظرفشویی مانندش می‌کشم و می‌گم: نفت پسرم، نفت! ما دایناسورهای منقرض نشده‌ی زمانه‌ایم. #مریم_یعقوبی @doumn

حیفه که اینهمه زیبایی رو یه جا نبینید. هنر همیشه قشنگه و دستایی که هنرمندن قشنگ‌تر❤️

Repost from N/a
🌸 مشخصات جا عینکی: ساخته شده از الیاف طبیعی نقاشی با دست و قابل شستشو رنگ ثابت در ابعاد دلخواه بند هم قابل تغییر است. قیمت ب
+1
🌸 مشخصات جا عینکی: ساخته شده از الیاف طبیعی نقاشی با دست و قابل شستشو رنگ ثابت در ابعاد دلخواه بند هم قابل تغییر است. قیمت با احترام ۶۰ تومان برای ثبت سفارش: @nooora74_sh

Repost from N/a
🌸 رومیزی/رانر یه گوشه از خونه که باید بهار باشه...🌱 مشخصات: در ابعاد دلخواه ساخته میشه از الیاف طبیعی رنگ ثابت و قابل شستشو
+2
🌸 رومیزی/رانر یه گوشه از خونه که باید بهار باشه...🌱 مشخصات: در ابعاد دلخواه ساخته میشه از الیاف طبیعی رنگ ثابت و قابل شستشو تور دورشم میتونید خودتون انتخاب کنید و هر ایده ی توی ذهنتون دارید رو بهم بگید برای سفارش بهم پیام بده😌🌼 @nooora74_sh

تو ردیف دوم صندلیای به هم وصل شده می‌شینم و منتظر نوبتمم که یه زن و شوهر مسن میان تو سالن، همین که مرد رو می‌بینم یاد مکس تو انیمیشن مری و مکس میوفتم، همون کلاه، همون هیکل. خانومش یه پیرهن مخمل آبی نفتی با گلای قرمز پوشیده که لباس مخصوص یکی از روستاهای شهرمونه. آقا به زور راه می‌ره و به خاطر اضافه وزنش با هر قدم یه بار به سمت راست و یه بار به سمت چپ خم می‌شه. از پذیرش صدای بگو مگوشون میاد و بعد منشی با چشمای کلافه‌ش می‌گه: خانم لطفا آب زیاد بخور، برای سونوگرافی لازمه. بطری آبو بر‌می‌دارم و یکم ازش می‌خورم. اسم خانم رو می‌خونه سعادت مغانلو. قبل از این که خانم بلند بشه مکس سریع دست زنشو می‌گیره و راهنماییش می‌کنه سمت اتاق سونوگرافی که منشی زود مانع‌شون می‌شه که: حاج آقا شما نمی‌تونین برین داخل‌. خانمش با نگرانی نگاهش می‌کنه و آقای مکس غرغرکنان می‌گه: حاج خانم نمی‌تونه راحت راه بره. با رفتن خانمش برمی‌گرده سرجاش و کنار من می‌شینه. زیر لبش یه چیزایی زمزمه می‌کنه که واضح نیستن و مدام گردنشو خم می‌کنه تا بلکه از کنار ستون جلوش ببینه خانمش کی میاد. یه عده قدم می‌زنن و آب می‌خورن. یه عده نگرانن و یه عده هم با شکم‌هایی که حامل بچه‌ن بی‌حوصله نشستن. تا این‌که در اتاق خانم دکتر باز می‌شه و منشی می‌گه: سعادت خانم با شوهرشون کار داره، حاج آقا بیا جلو. شوهرش هم سریع راه میوفته و بلند بلند به ترکی می‌گه: بله جانیم بله گلدیم. تا می‌رسه دم در، خانمش میاد بیرون و دستشو می‌گیره و میان تو سالن. همه با خنده نشون‌شون می‌دن. یکی با مسخره و یکی هم با حسرت. خانمش می‌شینه و جواب سونوگرافی رو می‌ده دست شوهرش. مرد می‌گه: والا من سواد ندارم که. برگه رو می‌ده به من و می‌گه: جواب سعادت خانم رو می‌خونی قیزیم؟ باز می‌کنم و می‌گم: انگار مشکل خاصی ندارن ولی باید به متخصص نشون بدین. سعادت با گوشه‌ی روسری سفید گل‌دار بلندش گوشه‌ی چشمشو پاک می‌کنه و می‌گه: پس به پسرمون زنگ بزن بیاد دنبال‌مون. مرد می‌گه: عجله نداریم، من خیلی گرسنمه، توام رنگ به صورت نداری؛ بریم کباب بخوریم تا این‌جا اومدیم دیگه. بعد رفتن‌شون منشی می‌گه: اسم خانم فاطمه بود ولی شوهرش سعادت صداش می‌زد. شروع کرد به غر زدن درباره شلوغی و گرفتاری با این مریضا، منم یاد همه لحظه‌هایی میوفتم که تک درخت صدام می‌کنی‌. خندم می‌گیره و می‌گم: چقدر تو جر زنی آخه، منو به اسم فروشگاه‌مون صدا می‌زنی که هیچ‌وقت فراموشش نمی‌کنی؟ با نگاه پر از عقلت می‌گی: تک درخت جایی ریشه میندازه که خالی از امیده و خاکش هر گیاهی رو پس زده. حالا ببین چقدر ارزش داری برا جون ناامیدم. منشی صدام می‌کنه و کسی کنارم نیست که کیفمو نگه داره؛ با یه لبخندی به یاد مکس و سعادت می‌رم تو. سردی دستگاه که به پوستم می‌خوره انگار یه شوک به مغزم می‌دن و نگاهم می‌مونه روی مانیتور و نوسان شکلای نامفهومی که فقط دکتر ازش سردرمیاره. با لبخند همیشگیم می‌پرسم: خانم دکتر مشکل مریض قبلی چی بود؟ بی‌تفاوت مکث می‌کنه و می‌گه: همون که اسمش فاطمه بود و شوهرش سعادت صداش می‌کرد و اصرار داشت که اسمش همینه و وقت‌مونو به‌خاطر دفترچه و عدم تطابق اسمش گرفته بود؟ سری تکون می‌دم و می‌گه: چطور؟ از فکرای احمقانه و فضول بودنم خندم می‌گیره و می‌گم: هیچی! دکتر به دستیارش مشخصات کیستم رو می‌گه. لباسم رو مرتب می‌کنم و دکتر می‌گه: چند وقت یبار از این مریضا داریم که وقتمونو می‌گیرن! دلم می‌خواد که بگم خانم دکتر نبودی سالن انتظار رو ببینی! اتاق، هوای بهار داشت و همه گل از نگاه‌های سردشون شکفته بود و هرکسی تو ذهنش داشت خاطره‌ی دور یا نزدیکی رو مرور می‌کرد‌ اما دهنمو باز می‌کنم و می‌گم: خسته نباشید و می‌رم. #مریم_یعقوبی @doumn

Repost from ری‌را
تا چیزی به نام قلب در بدنم باقی بماند، ذهنم تو را از یاد نخواهد برد. #عرفان_موسوی @Reyy_Raa

آقای کریمی دیگه زنده نیست. @doumn

Repost from دومان

Repost from تیامو
به امید سبز شدن تمامی دانه‌هایی که در خاک آرمیده‌اند. نوروز مبارک🌷

پیشاپیش بهارت مبارک🌱🌸

Repost from هوران
نوش‌دارو زود به سهراب رسید؛ امید بهبود را باخته بود او!  #علی_اصغری @Huran_Channel

تو اما هیچوقت فراموش نکن روزی که افتاده باشی از زمین بلندت می‌کنم اگر هم نتوانم کنارت دراز می‌کشم.. #تورگوت_اویار @doumn