480
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
بوسیدمش در جاده های مُرده ی بی روح
بوسیدمش در کوچه های پشت “لیلا کوه”
بوسیدمش هی زیر هر ابرِ کبودی که
توی خیابان های خیسِ “لنگرود”ی که
بارید از من مثل ابر خسته از باران
بارید از من تا خودِ “استخر لاهیجان”
خندید با من در جدال گرم بازی ها
خندید با من به تمام حال و ماضی ها
خندید با من در مسیر رفت تا برگشت
خندید با من در تمامِ پارک های “رشت”
بوسیدمش در کافه های خسته ی در راه
بوسیدمش از غم جلویِ درب دانشگاه
بوسیدمش در “رودسر” بر ماسه های داغ
بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق
آغوش وا کردیم اگر چه ترس هر سو بود
در سینما که شاهدِ عشقِ من و او بود
بوسیدمش هر شب سرِ پل های صدساله
بوسیدمش تا ساحلِ دریای “چمخاله”
بوسیدمش در روز های تلخ و سختی که
بوسیدمش بر کنده ی خشک درختی که
سخت و غریبانه گذر کردیم شب ها را
شامِ غریبان بود و می خوردیم لب ها را
با قلب های خسته ی حالی به حالی مان
با آن نگاه و لهجه ی بغضِ شمالی مان
بوسیدمش در کافه های خسته ی در راه
بوسیدمش از غم جلوی درب دانشگاه
بوسیدمش در “رودسر” بر ماسه های داغ
بوسیدمش در شهر بعد از خوردنِ شلاق
وقتی حالت خوب نیس اینو همیشه با خودت تکرار کن: کسی قرار نیس به دادت برسه. خودت باید یه تکونی به خودت بدی، "همه چیز از خودت شروع میشه.."
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم
تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم
از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم
خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم
#شهریار
"خيالت "
ليوانِ آبے ست....
ڪہ هر شب بالاے سر ميڪَذارم،
نيمہ شب از خوابِ نداشتنت ميپَرم،
جرعهاے مینوشمت"
آراممميڪند
و اين داستان ادامہ دارد....!!
❤️🕊
گاهی باید
دروغ را راست پنداشت
و
گاهی راست را دروغ!!!
بیفریب خوردن
زندگی سخت است...
فروغ_فرخزاد
.🍁
باید بلد شد ؛
گذشتن از بعضی آدم ها را
گذشتن از تمامِ
وابستگی هایِ عذاب آور و
دلبستگی هایِ اشتباهی را ...
باید بی رحم بود ،
چشم رویِ همه چیز بست و عبور کرد
تک تکِ خاطراتِ خوبِ گذشته را
به بادِ سرکشِ فراموشی سپرد و رفت
گاهی ، چاره ای بهتر از رفتن نیست
ماندن به پایِ بعضی آدم ها
پیر و فرسوده ات می کند ..
.
خیره مانده ام
در کورسوترین
جمعه ی بی حساب
آنجا که نیامدن ات را
با غبار فراموشی
ثانیه ای
تسلی خاطر میکردم
اما
این بار
میان لب های خشکیده ام
شوری از ناگفته ها
گوش انتظار را
به نجوا کشانده است
این زمزمه
کی میخواهد
کلاف مرا پا گشا کند
کمر شعرهایم خمیده
کی می آیی؟
#نرگس_دلیری
مینویسم غزلی باز به اصرار دلم
مدتی هست شدم سخت گرفتار دلم
گریه میخواهد و من باک ندارم که چطور
بتوانم بزنم دست به انکار دلم
تو که رفتی همه شهر مرا پس زدهاند
بعدِ تو هیچ کسی نیست خریدار دلم
من که اصلا به درک فکر دلم باش عزیز
بوسه بر دار تو از گونهٔ تبدار دلم
واژه کم آمده است، حیف، دلت نرم نشد
میروم تا بشوم باز عزادار دلم...
♥️
