246
Subscribers
No data24 hours
+17 days
No data30 days
Posts Archive
246
مرگت را هر شب میبینم، در خوابهای خیسِ نیمهشب… هراسان از جا میپرم،دستم روی قلبیست که دیگر توانِ این همه دلتنگی را ندارد. هر شب،میان نفسهای بریده و تاریکی اتاق، دنبال صدایت میگردم،و درد، آرامآرام در سینهام جا خوش میکند. هر چه میگذرد، دردِ نبودنت بیشتر میشود، انگار زمان به جای آنکه مرهم باشد، هر روز زخمِ رفتنت را عمیقتر میکند. شبها اسمت را صدا میزنم، شاید از پشتِ این همه سکوت کاش جوابی برسد، اما تنها صدای شکستنِ دلم را میشنوم. روحم تو را توهم میزند، در سایهها، در خوابها در لحظهای که میان خواب و بیداری گمان میکنم هنوز اینجایی. کاش صبحی برسد که دیگر مرگت را نبینم، که از خواب نپرم با قلبی که هر شب مرگِ تو را زندگی میکند. و هر صبح، پیش از آنکه چشم باز کنم، برای یک لحظه فراموش میکنم رفتهای… و همان یک لحظه، زیباترین و دردناکترین دروغِ دنیاست RIP PUZAR🖤🕊️
246
مرگت را هر شب میبینم،
در خوابهای خیسِ نیمهشب…
هراسان از جا میپرم،
دستم روی قلبیست
که دیگر توانِ این همه دلتنگی را ندارد.
هر شب،
میان نفسهای بریده و تاریکی اتاق،
دنبال صدایت میگردم،
و درد،
آرامآرام
در سینهام جا خوش میکند.
هر چه میگذرد،
دردِ نبودنت بیشتر میشود،
انگار زمان
به جای آنکه مرهم باشد،
هر روز زخمِ رفتنت را عمیقتر میکند.
شبها اسمت را صدا میزنم،
شاید از پشتِ این همه سکوت
کاش جوابی برسد،
اما تنها
صدای شکستنِ دلم را میشنوم.
روحم تو را توهم میزند،
در سایهها،
در خوابها،
در لحظهای که میان خواب و بیداری
گمان میکنم هنوز اینجایی.
کاش صبحی برسد
که دیگر مرگت را نبینم،
که از خواب نپرم
با قلبی که هر شب
مرگِ تو را زندگی میکند.
و هر صبح،
پیش از آنکه چشم باز کنم،
برای یک لحظه فراموش میکنم رفتهای…
و همان یک لحظه،
زیباترین و دردناکترین
دروغِ دنیاست
RIP PUZAR🖤
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
