حسین زحمتکش
Open in Telegram
گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ تو در طریق ادب باش و گو گناه من است
Show more863
Subscribers
No data24 hours
+207 days
+8330 days
Posts Archive
863
صد حسن تو را رغبت یک چنگ زدن نیست
ای پیرهن یوسف در دست جذامی!
ای جام می غصبی، کم وسوسه ام کن
من لب به حلالش نزدم، تو که حرامی!
863
مبر پای قمار عشق ای دل،باز هستت را
ندارم بیش از این تاب تماشای شکستت را
مشو مبهوت گیسویی که سر رفته است از ایوان
که ویران می کند این نقش ایوان،پای بستت را
همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست
کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را ؟
تو خار چشم بودی قلعه ی یک عمر پا برجا
که حالا شهر دارد جشن میگیرد نشستت را
تو دل بستی به معشوقی که خود معشوقها دارد
رها کن ای دل غافل خدای بت پرستت را
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
دل نبستی بر من اما دل شکستی لااقل
با دلم گفتم خدا را شکر، هستی لااقل
بعد عمری می نخوردن حرمت پرهیز را
کاش با پیمانه ی من می شکستی لااقل
گفته بودم هیچکس عاشقتر از من نیست، هست
با یکی عاشقتر از من می نشستی لااقل
خودپرستی بدتر از شرک است اما باز شکر
آنکه را من می پرستم می پرستی لااقل
مست اهل رازداری نیست پس خاموش باش
یادی از عشقم مکن حالا که مستی لااقل
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست
چیزی مخواه از من که در اندازه ی من نیست
دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان
چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست
گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی
جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست
پیراهنم روزی گواهی می دهد پاکم
ای عشق خیلی وقت ها پاکی به دامن نیست
چیزی نمیبینیم جز تاریکی و اندوه
در زندگی وقتی چراغ مرگ روشن نیست
در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش
پروانه گشتن چاره اش جز پیله کردن نیست
#حسین_زحمتکش
863
آنسان که یادم داد چشمت دل سپردن را
یک روز یادم میدهد از یاد بردن را!
آنقدر دارم یادگار از تو که فرزندم
با زخمهای من بیاموزد شمردن را...
جان رقیبم را قسم خوردی که خوش عهدی
از اعتبار انداختی سوگند خوردن را!
تحقیر ما افتادگان تا کی؟ که یادت داد
اینگونه روی زخم مردم پا فشردن را
چشمی که بر من بسته ای بر غیر وا کردی
ممنونم از چشمت که آسان کرد مردن را
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
نگاهی نامسلمان ناگهان انداختی رفتی
ندیدی سوختم... آتش به جان انداختی رفتی
به شك افتاده بین پنج و شش ركعت شمار ما
تو باز اهل یقین را در گمان انداختی رفتی
نماندی تا ببینی شهر را در خون و خاكستر
عصایت را میان ساحران انداختی رفتی!
شبیه چای خود را پیشكش كردم، تو با سردی
مرا در انتظارت از دهان انداختی رفتی
اگر خیری رساندی بی گمان نشناختی، گویا
گلی بر سنگ قبری بی نشان انداختی رفتی
برایت ارزش كشتن ندارم، دیده ام هرجا
كه رویارو شدم با تو، كمان انداختی رفتی
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
کمی دیر آمدی ای عشق، اما باز با این حال
اگر چیزی از این غارت زده باقیست، غارت کن
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
خیال دلبریدن داشتی، خب دل نمی بردی
مرا با زهر دلتنگی نمی کشتی نمی مردی
خدا را شکر نام من نیفتاد از دهان تو
دروغی هرکجا گفتی به جان من قسم خوردی...
تو را از ریشه ات با وعده ی باران جدا کردند
ولی بر سنگ قبر آرزوی خویش پژمردی
کماکان تاری از موی تو را باشد خریدارم
ولی آن تار مویی را که دست غیر نسپردی...
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
ماتِ چشمان توام اما دلم درگير نيست
از تو ای يوسف دلم سير است و چشمم سير نيست
.
اين شكافِ پشت پيراهن شهادت می دهد
هيچ كس در ماجرای عشق بی تقصير نيست
.
از تو پرسيدم برايت كيستم؟ گفتی رفيق
آنچه در تعريف ما گفتی كم از تحقير نيست
.
هر زمانی روبروی آينه رفتی بدان
در پريشان بودنت اين آه ، بی تاثير نيست
.
قلب من با يك تپش برگشت... گاهی ممكن است
آنقدر ها هم كه می گويند گاهی دير نيست
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
دلخوش به خنده های من خیره سر نباش
دیوانه ها به لطف خدا، غالبا خوش اند
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
غزل گفتن نمي ارزيد دشنامش به تحسينش
بگو اي دوست بخشيدم دعايش را به نفرينش!
بدا قومي كه با "جهل و جمالش" فخر بفروشد
بدا اسبي كه مغرورش كند زيبايي "زينش"!
غلط میگيرد از طرز اداي "ضاد" ضالينم
همان شيخي كه میبينم هزاران رخنه در دينش
نخواهد ديد لطف بیشمارم را و غير از اين
نبايد انتظاری داشت از آن چشم كمبينش
جهان گشتهست و حالا كودكی بیدست و پا دارد
به ما درس تكامل مي دهد! مي سوزم از اينش
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
ابرم و رَحمت من موجب زَحمت شده است
سیل افتاده به هر نقطه که باران بردم
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
کشاندت به خواری؟! به رویش نیاور
خطا کرده؟ آری؟ به رویش نیاور
اگر قلب آیینه ات را شکسته
تو قدر غباری به رویش نیاور
دل من، اگر سنگدل بود و ساکت
تو که آبشاری به رویش نیاور
اگر شادی هر شبت را گرفته
تو غم را که داری! به رویش نیاور
تو که بار آخر قسم خورده بودی
به رویش نیاری... به رویش نیاور
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمیماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند؟
بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ما
تو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمیماند
برایم قابل درک است اگر چشمت به راهم نیست
برای اهل دریا شوق بارانی نمیماند
همین امروز داغی بر دلم بنشان که در پیری
برای غصهخوردن نیز دندانی نمیماند
اگر دستم بهناحق رفته در زلف تو معذورم
برای دستهای تنگ ایمانی نمیماند
اگر اینگونه خلقی چنگ خواهد زد به دامانت
به ما وقتی بیفتد دور، دامانی نمیماند
بخوان از چشمهای لالِ من امروز شعرم را
که فردا از منِ دیوانه دیوانی نمیماند!
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
863
بدان قدر مرا؛ مانند من پیدا نخواهد شد
که هرکس باتوباشد، غیر من، دیوانه خواهد شد
اگر امروز بغضم را بِراند شانه های تو
کسی غیر از تو فردا گریه ام را شانه خواهد شد!
شبی از چِک چِک باران به گوشِ کاسه فهمیدم
که این سقفِ ترک خورده، وَبالِ خانه خواهد شد
غرورم راشکستی راحت و هرگزنفهمیدی
که بُرجی خسته با پس لرزه ای ویرانه خواهد شد
نَفَهمیدی که وقتی عِشق باشد،کِرمِ خاکی هَم
اگر پیله بِبافَد دور خود پَروانه خواهد شُد
تورا من زنده خواهم داشت، زیرا عشقِ من روزی
برای نسل های بعدِ ما افسانه خواهد شد
#حسین_زحمتکش
863
شبيه نوح اگر هيچكس به دين تو نيست
تو با خداي خودت باش و نا خداي خودت
#حسین_زحمتکش
@zahmatkeshhossein
