غزلیات احمدجم
Open in Telegram
فرمانروای مصرع برجسته می شود صائب به هرکه مشق سخن میکنیم ما ارتباط با ادمین @ahmad_jam7
Show more2 737
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+1830 days
Posts Archive
2 737
قبل ما لاله به خونین جگری شهرت داشت
بعد از این لاله به دلداری ما می آمد ...
#احمد_جم
@ahmadjam7
2 737
قبل ما لاله به خونین جگری شهرت داشت
بعد از این لاله به دلداری ما می آمد ...
#احمدجم
2 737
غمِ عالم کند پیدا دلم را هرکجا باشم
چنان که می شناسد سگ سرای صاحب خود را...
#احمد_جم
#بیتی_از_غزل
@ahmadjam7
2 737
اگر شب رفتنی شد ،صبحِ آزادی نیامد چه؟
اگر ضحاک ماند و کاوه ی شادی نیامد چه ؟
در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شد
عروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟
خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هست
اگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟
اگر این چند سال دادخواهی با جناب حق
فرشته گفته باشد هیچ فریادی نیامد چه؟
در این خشکیده باغِ هرزه خویِ باغبان پرور
اگر هرگز بشارت های آبادی نیامد چه؟
فلک را گیرم آوردم برای لقمه ی نانی
مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟
کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشت
اگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟
رهایی را به لطف حضرت صیاد می خواهیم
اگر در دام او ماندیم و صیادی نیامد چه؟
اگر های فراوانی ست لیکن من نمی دانم
اگر پشت بلوغ مرگ میلادی نیامد چه ؟
#احمد_جم
@ahmadjam7
آیدی اینستاگرام
@ahmad_jam7
2 737
اگر شب رفتنی شد ،صبح آزادی نیامد چه؟
اگر ضحاک ماند و کاوه ی شادی نیامد چه ؟
در آن حجله که با خون هزار عاشق مزین شد
عروس بخت حاضر بود و دامادی نیامد چه؟
خدای خوب مظلومان خدای ظالمان هم هست
اگر داد از خدا خواهیم و امدادی نیامد چه؟
اگر این چند سال دادخواهی با جناب حق
فرشته گفته باشد هیچ فریادی نیامد چه؟
در این خشکیده باغ هرزه خوی باغبان پرور
اگر هرگز بشارت های آبادی نیامد چه؟
فلک را گیرم آوردم برای لقمه نانی
مه و خورشید و ابر آماده شد بادی نیامد چه؟
کلان کوهی ست بدبختی،که باید از میان برداشت
اگر از صلب مردان مثل فرهادی نیامد چه؟
رهایی را به لطف حضرت صیاد می خواهیم
اگر در دام او ماندیم و صیادی نیامد چه؟
اگر های فراوانی ست لیکن من نمی دانم
اگر پشت بلوغ مرگ میلادی نیامد چه ؟
#احمد_جم
@ahmadjam7
آیدی اینستاگرام
@ahmad_jam7
2 737
تو چه در پیاله کردی که کمش گرفت ما را
نزدم به موت دستی و خمش گرفت مارا
تو شراب زاده پا را به زمین نهادی و خاک
چه کند اگر نگوید قدمش گرفت ما را
عرب است ابروانت،عجم است چشم هایت
عربت به تیغ راند و عجمت گرفت ما را
سر سرکشان دنیا من رَم سرشت بودم
برسان به گوش عالم که غمش گرفت ما را
پدرم گناه کرد و من و دل تقاص دادیم
پدرم جدا شد از حق ، ستمش گرفت ما را
ستمی که شد دو خنجر ،به فراز چشمهایت
که به اخم مبتلا بود و دمش گرفت ما را
#احمد_جم
@ahmadjam7
2 737
ماندن برای بی کفن بودن
معشوقه ی یک پیرزن بودن
ورد زبان اهل فن بودن
در بین شاعر ها خفن بودن
استاد اعجاز سخن بودن
عیسی مصلوب بدن بودن
در خانه ی خود بی وطن بودن
این ها منم من را نمی بینید ؟
همتای هرکس که زمین خورده
هم حال سربازی به مین خورده
ماری که نیش از آستین خورده
انگشتری را که نگین خورده
صیدی که تیری از کمین خورده
روی جوانی را که چین خورده
این اسب وحشی را که زین خورده
این ها منم من را نمی بینید ؟
در من پریده گله ای کفتر
از آسمان ها آسمانی تر
تا انتهای پهنه ی باور
آنسوی معراجی که پیغمبر...
اندوه معصوم گلی پرپر
راز تمام چشمه های تر
عالم همه اولاد و من مادر
این ها منم من را نمی بینید ؟
شیرازه ی دیوان حافظ ،من
آوازه ی عرفان حافظ ،من
ته مانده ی عصیان حافظ، من
درمانده ی انسان حافظ ،من
اندوه در هجران حافظ ،من
خوشخوان خوش الحان حافظ ،من
در این زمان جبران حافظ ،من
این ها منم من را نمی بینید؟
چشمانتان را می شناسم، پوچ
ایمانتان را می شناسم ،پوچ
عرفانتان را می شناسم ،پوچ
احسانتان را می شناسم ،پوچ
انسانتان را می شناسم ،پوچ
وجدانتان را می شناسم ،پوچ
بنیانتان را می شناسم ،پوچ
بهتر نمی بینید من را که ...
#احمد_جم
@ahmadjam7
به بهانه ی تولدم سی آبان
روزی که آغاز رنج بود
🦋
2 737
چادری سر کن بیا این مرتبه بدعت بیار
شاه بیتی را بکن با ناز بیت رهبری ...
#احمد_جم
#نور
2 737
به گیسو داده ای در بادپیچ و تاب یعنی چه ؟
چنین از چشم عاشق ها ربودی خواب یعنی چه ؟
هَلا ای شبنمِ از قید گل بودن فرا رفته
چکیده آمدی در هیبت سیلاب یعنی چه؟
غمت را می شناسم بهتر از هرکس ،بمیرد آن
غلامی که نمی داند غم ارباب یعنی چه
کسی سرریز ذوق دیدنت چون من نبود و نیست
که گوش تشنه لب داند صدای آب یعنی چه
چو سعدی اختیارم را گرفتی تازه فهمیدم
(مگر من می روم، او می کشد قلاب) یعنی چه
تو ماه دوری و احوال زارم را نمی دانی
پلنگانهِ خراب و دیدن مهتاب یعنی چه
تو را ای قرص ماه نیمْ سحر و نیمِ دیگر مست
هر آن چشمی که می بیند نداند خواب یعنی چه
#احمد_جم
از مجموعه شب بی خاتمه
نشر فصل پنجم
خرید کتاب از طرق سایت ایران کتاب ...
2 737
روز و شو جنگ ایکنُم وا خُوم ولی ناونم چمه
#احمد_جم
چندی پیش این دکلمه رو برام فرستادند
بدون نام بود ظاهراً این خانم بختیاری هم نیستند
ولی خیلی دلنشین شعر را خواندند
لذت بردیم دوست عزیز 💚🙏
2 737
چند سال پیش، پیامی به شکل ویس دریافت کردم که آقای جم، من برای تولد معشوقهام به او قول دادم که شما برایش شعر مینویسید و میخواهم این شعر را تقدیمش کنم. وقتی این حرف را شنیدم، هم تعجب کردم و هم خندهام گرفت. در واقع، چون من هیچوقت برای کسی شعری ننوشتم حتی در عوض پول های زیاد اگر چیزی نوشتم، فقط در ستایش عشق بود که آن هم صرفاً برای دل خودم بوده، نه برای هیچ گروه خاص سیاسی یا مذهبی.
پس از مدتی دوباره پیامی فرستاد که نوشته بود "من جانباز هستم و نابینا". من برای این عزیزان احترام ویژهای قائلم و از این رو مشتاق شدم حرفهایش را بشنوم. گفت که در کردستان زندگی میکند و در یک عملیات چشمانش را از دست داده. سپس ادامه داد که در کرمان خانمی زندگی میکند که خیلی شبیه چیزی است که در شعرهایت مینویسی او معشوقه من است ...
و حقیقتاً این عشق و این خانمی که پای یک جوان نابینا ایستاده، من را مجاب کرد که بنویسم.
این اتفاق باعث شد که من شعری بنویسم، آن را فرستادم و تقدیم کردم. مدتی گذشت و خبری از این عزیزان نداشتم. چند سال بعد، پیامی از طرف خانمی دریافت کردم که نوشته بود: "آقای جم، من همسر علیرضا هستم. ما با هم ازدواج کردیم و شعر شما را قاب کردهایم و در خانه نگه میداریم."
در این عصر که در آن عشقهای پوشالی به وفور یافت میشود، هنوز عشق واقعی وجود دارد. هنوز کسانی هستند که پای عشقشان، پای دلشان میمانند، میجنگند و در نهایت به هم میرسند.
این نوید روزهای خوب را میدهد و نشان میدهد که هنوز انسانیت زنده است.
حدس من از این داستان این بود که دو نفر به هم علاقهمند شدهاند و پسر در یک حادثه نابینا شده و دختر هم تا پایان در کنار او مانده است. اما بعداً که با همسر او صحبت کردم، متوجه شدم که داستان اینطور نبوده. پسر در عملیاتی نابینا شده و در فضای مجازی بر روی نظری که دختر نوشته بود، کامنتی میگذارد. این آغاز آشنایی آنها بود و با اینکه دختر میدانست او نابینا است، دل به او میدهد.
در حقیقت، پسر از شعر من معشوقهای ساخته بود در تصور خود که هیچگاه او را ندیده بود. این نوع از عاشق شدن، تنها در شعرهاست، جایی که آدمها بدون دیدن یکدیگر عاشق میشوند.
من خیلی خوشحالم که آن روز آن شعر را نوشتم و خوشحالم که این دو نفر به هم رسیدند. خوشحالم که هنوز عشق واقعی در دنیا وجود دارد و به خودم افتخار میکنم که سهم کوچکی در این داستان داشتم. امیدوارم حال دل همه شما خوب باشد.
2 737
آنکه یک بار از مرامش نیش خوردی را نبخش
پوست اندازی چه تغییری دهد در ذات مار
#احمد_جم
دکلمه مبینا نصیری
