از بازسازی روان تا بهبود زندگی
Open in Telegram
مریم نجابت کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی 💎تنها راه نجات روان و روانشناسی، افزایش آگاهیست💎
Show more499
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
والدین گرامی!
زمانی که تصمیم می گیرید هرآنچه در کودکی نداشتید و تجربه نکردید را برای فرزندتان تامین کنید؛
او به دردسر می افتد!
کاملا قابل درک است که به عنوان یک انسان ، در دوران کودکی آسیب ها و زخم های روانی ناخوشایند و رنج آوری را تجربه کرده باشید
و
حالا در جایگاه پدر یا مادر مایل نباشید که فرزندتان این آسیب ها و رنج ها را تجربه کند.
اما
در نظر داشته باشید :
👈 هر رفتاری که از اعتدال خارج شود ، سلامت روان را به خطر می اندازد.
💡به عنوان مثال اگر در طول دوران کودکی مهر و محبتی که لازم داشتید را از جانب پدر و مادرتان دریافت نکردید و حالا کودکتان را غرق در مهر و محبت می کنید؛
درست است که اجازه نمی دهید زخم های روانی دوران کودکی خودتان را تجربه کند اما این مهر و محبت بیش از حد باعث می شود زخم روانی جدیدی تجربه کند به نام "پرتوقعی" .
نتیجه ی زیاده روی در "مورد توجه قرار دادن" و "محور قرار دادن" کودک، شکل گیری یک هویت وابسته به "تایید" و "توجه" دیگران است.
🔍اما چه کار باید کرد؟
الگوی فرزندپروری سالم ، در نتیجه ی مطالعه، شرکت در دوره های معتبر فرزندپروری ، در نظر گرفتن شرایط و نیازهای منحصر به فرد کودک
و
از همه مهم تر
ترمیم زخم های روانی خودتان به عنوان والدین به کمک درمانگر و از طریق فرآیند روان درمانی است.
👈 اینکه معیارتان برای رفتار با کودک ،
تلاش بیش از حد برای عدم تجربه ی فقدان هایی باشد که شما به عنوان پدر و مادر در دوران کودکیتان تجربه کردید؛
فقدان های جدیدی را به او تحمیل می کند.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشم هایش نگاه کند و بگوید:
تو کافی هستی...
تو با تمام زخم هایت ، بی نقصی.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🔍 "دفاع ها"
"دفاع" ها شیوه های مقابله با موقعیت های استرس زا و دردناک هستند که به ما کمک می کنند تا با این موقعیت ها مواجه نشویم و یا در مواجهه با این موقعیت ها کمترین درگیری و تنش را تجربه کنیم.
در دوران کودکی شیوه هایی را برای محافظت از خود در مقابل درد هیجانی ای (آشفتگی و پریشانی) که در خانواده تجربه می کنیم، اتخاذ می نماییم.
در دوران کودکی این دفاع ها به ما کمک می کردند؛ اما امروز در بزرگسالی ما را محدود کرده و مانع استفاده ی حداکثری از توانمندی ها و منابع موجود می شوند.
👈 تصور کنید در کودکی وقتی بین والدین مشاجره ای اتفاق می افتاده شما با کناره گیری از آنها و پناه بردن به اتاق و تنهایی، از خودتان دفاع می کردید تا کمتر درگیر تنشی باشید که تحت کنترلتان نبوده و محکوم به پذیرش آن بودید.
👈 اما امروز، وقتی در رابطه با شریک عاطفی خود و در موقعیت مشابه که یک مشاجره اتفاق افتاده است، از همان دفاع دوران کودکی استفاده کرده و کناره گیری می کنید؛
باعث می شود مشکلی که توانایی حل آن را دارید حل نشده باقی بماند و در بلند مدت رابطه ی عاطفی شما سرد شده و به طلاق عاطفی منجر شود.
💡درواقع در کودکی برای محافظت از خود از ساز و کار یا همان "دفاع" هایی استفاده می کنیم که امروز در بزرگسالی نه تنها از ما دفاع نمی کنند بلکه مشکلات بیشتری هم ایجاد می کنند .
💡💡اما چون به آنچه در کودکی ما را نجات داده ، وابسته شدیم و به آن عادت کردیم برایمان سخت است که در بزرگسالی این دفاع ها را کنار بگذاریم .
✔️ چاره چیست؟
فرآیند "روان درمانی" به شما کمک می کند تا ابتدا این دفاع ها که در زمان کودکی شکل گرفته و تا به امروز مورد استفاده قرار می گیرند را بشناسید،
نسبت به ناکارآمدی آنها در زمان بزرگسالی آگاه شوید
و همچنین روان درمانی با ایجاد یک محیط امن به شما کمک می کند تا تحمل تجربه ی اضطراب را به دست آورید و مسیر تغییر را آغاز کنید.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
ما فراموش نمی کنیم ؛ بلکه چیزی خالی در ما آرام
می گیرد.
رولان بارت
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🌱
امروز مناسبتی دیگر است به نام روز "پدر" و من که یاد گرفته ام برای همدلی با تمام احساسات؛ با احتیاط به سمت "تبریک" مناسبت ها قدم بردارم؛
چرا که در چارچوب یک "واژه" ممکن است تعاریف و احساسات متفاوتی تداعی شود.
واژه ی پدر ممکن است برای فرزندانی به معنای حامی ،دلسوز یا رفیق باشد ؛
و برای فرزندانی هم تداعی های متفاوتی داشته باشد مثل تایید نشدن،کافی نبودن و یا غم؛
غمِ از دست دادن.
به نظرم تمام احساسات و عواطفی که تجربه می شود معتبر و قابل احترام هستند و لازم است که دیده شوند.
شایسته است قدردان پدرانی بود که تجربه های خوشایند در کنارشان بیشتر از تجربیات ناخوشایند بوده و هست و بابت تلاششان برای اینکه نقشی که به عهده گرفتند را به خوبی ایفا کنند، به آنها تبریک گفت....
@lifeimprove1
نگاهی به هیجان "خشم"
به احساسات و هیجانات به جای حالت های دردناک و دشوار ، می توان به چشم منابع ارزشمند ِاطلاعات نگاه کرد.
مثلا هیجان "خشم" ؛ اطلاعات زیادی را در خود دارد که توجه به این اطلاعات است که این هیجان را آرام می کند.
خشم معمولا این پیام را در خود دارد که
"چیزی باید تغییر کند".
و معمولا انگیزه ی لازم برای تصحیح موقعیت، جلوگیری از تکرار یک اشتباه و ایجاد حد و مرز لازم برای حفظ حریم شخصی را در خود دارد.
بنابراین "خشم" یک هیجان کارآمد است که پیامی با این مضمون دارد:
"چیزی باید تغییر کند"
و انگیزه ی لازم برای تصحیح موقعیت ، تکرار نکردن اشتباه و اعتراض کردن به شکستن حد و مرزها را در خود دارد.
اگر پیام خشم مورد توجه قرار نگیرد و یا کاری برای آن انجام نشود خود را به صورت پرخاشگری و در رفتارهای خود آسیب رسان یا دگر آسیب رسان نشان می دهد؛
خشمِ کارآمد به شما یادآوری می کند که چه آسیبهایی را از چه افرادی تجربه کردید و با این یادآوری به شما کمک می کند تا مجددا اجازه ی آسیب دیدن را ندهید .
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
ما ادامه داریم.....
ما به خشم نیاز داریم نه اندوه.....
@lifeimprove1
زمانی می رسد در زندگیتان، که از جریان زندگی تشکر خواهید کرد؛
برای تمام رابطه هایی که می خواستید و به سرانجام نرسید...
برای تمام موقعیت هایی که می خواستید اما به دست نیاوردید...
و برای تمام انسان هایی که می خواستید اما نماندند.....
تکه هایی از یک کل منسجم
پونه مقیمی
🌱 مهارت پایان دادن به رابطه ی عاشقانه
💡یکی از مهارت های مهم در زندگی مهارت "پایان دادن" است.
اینکه چطور یک پرونده را در ذهن و در دنیای بیرون ببندیم که کمترین آسیب متوجه خودمان و یا طرف مقابل باشد ، یک مهارت آموختنی است.
👈 ابتدا برای اینکه عملکردتان توام با خشم و آشفتگی کمتری باشد بهتر است باورهایی که در رابطه با "پایان یافتن یک رابطه ی عاشقانه" در ذهن داریم را تصحیح کنیم.
با توجه به چالش های دوران کودکی(بی ثباتی های تجربه شده،خاطرات ناخوشایند ، ترک شدن ها و...)، پیام های والدین و اطرافیان و پیام های مستقیم و غیر مستقیمی که از جامعه دریافت می کنیم باورهایمان را در رابطه با پایان یافتن یک رابطه شکل می دهیم.
چند نمونه از باورهای ناکارآمدی که در رابطه با پایان یافتن یک رابطه ی عاشقانه وجود دارد:
باور بر این که تمام شدن رابطه به معنای شکست است.
و یا جمله هایی از قبیل اینکه :
اگر هم دیگه رو دوست داشتید و رابطه براتون مهم بود کار به اینجا نمی کشید!
نتونستید باهمدیگه بسازید!
💡در نظر داشته باشید تصمیم به اتمام یک رابطه ی عاشقانه می تواند احترام به حق و حقوق خودتان و طرف مقابل باشد.
چرا که هر کدام از شما لایق رابطه ای هستید که بیشترین میزان دلبستگی، رشد و آشتی با خویشتن را به کمک آن رابطه تجربه کنید.
پس از چالش با باورهای ناکارآمد،
گام های بعدی می تواند موثر باشد:
✔️گام اول:
برای تصمیم گیری بهتر ، مزایا و معایب ماندن و یا ادامه دادن را لیست کنید.
اگر برای کاهش معایب آن راهکارهایی وجود دارد (مراجعه به روانشناس ، فرصت دادن به خودتان یا طرف مقابل ، دوری کوتاه مدت از یکدیگر و....) بهتر است تلاش کنید تا این راهکارها اجرایی شود در این صورت پس از اتمام رابطه خودتان را کمتر سرزنش می کنید.
اما اگر معایب رابطه چشم گیر و حل نشدنی است پس بهتر است به هزینه هایی که در صورت تمام نکردن رابطه متحمل می شوید فکر کنید و آنها را لیست کنید تا انگیزه ی لازم را پیدا کنید.
✔️گام دوم: همانطور که احساسات عمیق و گسترده در مدت زمان کوتاهی به وجود نمی آید ؛
پس در مدت زمان کوتاهی نیز از بین نمی رود .
💡بنابراین فرآیند جدایی نیاز به زمان دارد و به طور ناگهانی اتفاق نمی افتد
✔️گام سوم: بهتر است هیچ شکلی از رابطه را ادامه ندهید؛
ادامه ی رابطه به شکل یک دوستی معمولی یا دوستی اجتماعی مانع بسته شدن پرونده ی ارتباط قبلی و التیام زخم های روانی ناشی از آن ارتباط می شود.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
گاهی وقتها، بی اندازه مایلم مرز بین واقعیت و خیال شکسته شه و من بتونم با آگاهی که امروز دارم برگردم به گذشته و مانعی برای رخ دادن خیلی از اتفاق ها باشم؛
یکی از این اتفاق ها پروازِ هواپیمای اوکراینی بود.
انسان هایی که به عشقِ تجربه ی زندگی در دنیایی که با آنها مهربان تر بود، تن به پرواز دادند.
اما چه پرواز نامهربانی....
چه تلخی بی حد و مرزی....
کاش برمی گشتم به گذشته و یکی یکی مسافرهای این پرواز رو از رفتن منصرف می کردم.....
کاش......
چهارمین سالگرد سقوط هواپیمای اوکراینی تسلیت.🥀
@lifeimprove1
روز مادر و بهانه ای برای همدلی با آنهایی که از جایگاه "مادر" ضربه خورده اند:
احساسات آسیب دیده و روح شکسته شده ی شما را می بینم ، تایید می کنم و به شما حق می دهم؛
حتی زمانی که قداستی از پیش تایین شده به واژه هایی همچون "مادر" شما را وادار به تنها ماندن با رنجتان می کند.
@lifeimprove1
وقتی با تمام وجود این واقعیت را می پذیریم که انسان های کاملی نیستیم،
مستعد اشتباهیم
و
در زندگی در تقلاییم،
قلب های ما به طور طبیعی آرام می گیرد.
در این شرایط ، هنوز درد را احساس می کنیم ؛
اما احساس عشقی که این درد را احاطه می کند را نیز احساس می کنیم؛
و احساس درد نیز قابل تحمل تر می شود.
برگرفته از کتاب شفقت به خود
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🔍 تکنیک های "تجربه ای" در طرحواره درمانی
هنگامی که مرحله ی اول که همان "مرحله ی شناختی" است ، پایان یافت ؛
شناخت هایی که از خود و دنیای اطراف خود، تحت تاثیر طرحواره های ناسازگار اولیه شکل گرفته و تداوم پیدا کرده است ، اصلاح می شود ؛
و دیدگاه های جدیدی در مورد خود و دنیای اطراف شکل می گیرد.
پس از "مرحله ی شناختی" وقت آن می رسید که دیدگاه های جدیدی که به دست آمده است را "باور" کرد!
🌱 یعنی به خاطرات نامطلوب گذشته برگشت و دیدگاه جدیدی که شکل گرفته ، در یک فضای کاملا" عاطفی و احساسی مرور شود؛
🌱 علاوه بر این نیازهای روانی تامین نشده به کمک درمانگر تامین شود.
👈 به عنوان مثال:
فردی که در دوران کودکی مدام مقایسه شده و این پیام را دریافت کرده است که: "به اندازه ی کافی خوب نیستی"؛
ابتدا این باور به " ناکافی بودن" را به کمک تکنیک هایی که در مرحله ی شناختی قرار گرفته اند تصحیح می کنیم و این نتیجه گیری انجام می شود که "اندازه ی خوب بودن من را معیارهای دست نیافتنی والدینم در گذشته تعیین می کرده به همین دلیل نتوانستم خودم را به اندازه ی خودم خوب و کافی بدانم"؛
سپس در مرحله ی بعد به کمک تکنیک های "تجربه ای" از مراجع می خواهیم خاطره ای را که در آن مقایسه شده به یاد بیاورد و آن خاطره را با جزئیات تصور کند تا از لحاظ هیجانی کاملا درگیر آن خاطره شود؛
بعد از آن درمانگر به عنوان شخصی که می خواهد به کمک مراجع بیاید و باور جدید همراه با هیجانات مطلوب را ارائه دهد؛
ابتدا از مراجع اجازه می گیرد سپس در نقشی که خود مراجع در نظر می گیرد ، وارد خاطره می شود و نیازهای روانی تامین نشده مثل "احساس کفایت" و "ارزشمندی" را به مراجع باز می گرداند.
✔️ "تکنیک های تجربه ای"،
با هدف کاهش هیجانات نامطلوب و کم رنگ شدن خاطرات ناخوشایندی که در آمیگدال مغز ثبت شده اند( قسمتی از مغز که وظیفه ی ثبت و ضبط خاطرات و هیجانات همراه با خاطرات را به عهده دارد)
💡از طریق تجربه ی مجدد خاطرات ناخوشایند در ذهن و سپس تغییر آن خاطره به کمک ورود درمانگر و ارائه ی باورهای تصحیح شده و تامین نیازهای روانی ، به کار گرفته می شود.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
💌 دل نوشته
این خاطره متعلق به سالهایی هست که به مدرسه ی ابتدایی می رفتم ؛
قرار بود همه ی بچه های کلاس را به اردو ببرند.
میان بچه ها، بحث داغ در زنگ های تفریح و داخل سرویس در مسیر رفتن به مدرسه و برگشت به خانه این بود که چطور برنامه ریزی کنیم تا نهایت لذت و شادی را تجربه کنیم.
- من زیرانداز میارم
+ من چیپس و پفک میارم
- دیگه چی لازم داریم؟
- یادت باشه پول بیاریم شاید اونجا بخوایم چیزی بخریم
خلاصه که این بحث ها گاهی جذاب تر از خود اردو بود!
تا اینکه روز قبل از اردو در بلندگوی مدرسه اعلام شد که "فردا همه ی بچه ها رضایت نامه ها را بیاورند" و چند بار تاکید کردند که بدون رضایت نامه ی والدین از اردو جا
می مانید.
شب قبل، رضایت نامه را از پدر و مادر در قالب متنی مکتوب تحویل گرفتم و به خیال اینکه آن را در کیفم گذاشتم ! با خیال راحت خوابیدم تا روزی که برای آن روز شماری می کردم فرا رسید.
صبح در مدرسه با دوستم چک کردیم که تمام اقلام مورد نیاز برای گذراندن روزی به یادماندنی را به همراه آورده باشیم.
که خوشبختانه همه چیز فراهم بود
فقط مورد آخر ماند:
"رضایت نامه"
باورم نمی شد!
هرچه وسایلم را زیر و رو کردم خبری از رضایت نامه نبود
-چه کار کنم؟
+ زنگ بزن خونه برات بیارن
-کسی خونه نیست بابا و مامانم سر کار هستن
+ به ناظم مدرسه بگو تا زنگ بزنن و از مادرت اجازه بگیرن
- اگر همین که ناظم فهمید رضایت نامه ندارم گفت نمیشه بیای چی؟
خلاصه که در حیاط مدرسه اشک می ریختم و با دوستم راه می رفتیم.
در حال قدم زدن بودیم که حال و روز ناخوش من، توجه تعدادی از بچه های کلاس بالاتر (کلاس پنجم) را به خود جلب کرد.
نزدیک آمدند؛
-چی شده؟چرا گریه می کنی؟حالت خوب نیست؟می خوای به ناظم بگم بری خونه؟
موضوع را برایشان توضیح دادیم.
واکنش بچه های سن بالاتر باعث شد دقایقی من و دوستم مات و مبهوت بهم نگاه کنیم:
"اشکالی نداره که، ما برات مینویسیم و امضا می کنیم!"
شاید تنها چیزی که نیاز داشتم بشنوم همین بود!
اما "ترس" آمد تا وظیفه اش را انجام دهد
-اگر ناظم بفهمه چی؟
اگر به خانوادم بگن چی؟
اگر اخراج بشم چی؟
آنقدر ذوق و شوق داشتم که بی توجه به آنچه در سرم می گذشت آب دهانم را قورت دادم و گفتم:
واقعا؟ این کار رو برام می کنید؟!
و بچه ها گفتند:
آره! نگران نباش، ما چند دفعه این کار رو انجام دادیم!
خلاصه دست به کار شدند و متنی بسیار زیبا نوشتند و با امضایی بسیار زیباتر از امضای پدر و مادرم ! کار را تمام کردند.
وقت تحویل رضایت نامه ها رسید.
رضایت نامه را تحویل ناظم دادم، متن را خواند، امضا را نگاه کرد؛
چند دقیقه مکث کرد
و من در سکوتِ ویران کننده یِ انتظار ماندم.
دقایقی بعد سرش را به نشانه ی تایید تکان داد و گفت برو!
انگار دنیا را به من داده بودند...
خودم را در آسمانها می دیدم
و همه چیز مجددا برایم رنگ گرفت.
روزی به یاد ماندنی را پشت سر گذاشتم ؛
هنوز وقتی اسم تفریح و اردو می آید خاطره ی آن روز برایم زنده می شود.
اما همه ی این تجربیات لذت بخش می توانست نباشد اگر آن رضایت نامه برایم نوشته نمی شد.
یادم می آید وقتی یکی از بچه ها داشت رضایت نامه را می نوشت ، یکی دیگر گفت: "ولی این کار، درست نیست."
جوابی که آنموقع شنیدم هنوز هم زمانی که سر دوراهی "قانون مداری" و "اخلاق مداری"می مانیم، در ذهنم
می پیچد:
"به این فکر کن که اینطوری حالشو خوب می کنیم."
درست می گفت؛
حالم را خوب کردند.
درواقع شجاعتشان در شکستن قواعد سخت گیرانه و اهمیت دادن به حال من بود که ، حالم را خوب کرد.
"اخلاق مداری" مرحله ای بالاتر از "قانون مداری" است؛
چرا که "قانون مداری" نگاهی خشک و غیر منعطف به موضوعات انسانی دارد؛
اما
"اخلاق مداری" دستت را باز می گذارد تا به شرط آنکه "آسیب نبینی" و "آسیب نرسانی" ، منعطف باشی.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
