از بازسازی روان تا بهبود زندگی
Open in Telegram
مریم نجابت کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی 💎تنها راه نجات روان و روانشناسی، افزایش آگاهیست💎
Show more499
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-630 days
Posts Archive
💡"رواشناسی زرد" را بهتر بشناسیم:
روان شناسی زرد ، نظریه و مفاهیمی را در رابطه با انسان و رفتارهای انسانی ارائه می دهد که هدفش صرفا خودشناسی و بهبود روان زخم ها نیست.
بلکه معمولا نگاهی منفعت طلب به مسائل انسانی دارد که البته بسیار خطرناک است!
زیرا برای کار با دنیای پیچیده ی ذهن انسان قبل از هرچیز نیاز به اصولی مشخص و آزمون شده است تا کمترین آسیب را به دنبال داشته باشد .
حال آنکه وقتی منفعت طلبی وارد روان شناسی می شود ؛اصولی جدید خلق می کند که برمبنای این اصول ، در کمترین زمان،بیشترین رضایت مندی ایجاد شود.
اینکه کم کردن زمان باعث می شود مراحل زیاد و مهمی نادیده گرفته شود و
رضایت مندی که ایجاد می شود تا چه حد به صلاح مخاطب است، مد نظر نیست.
👈 بنابراین نیاز است که به عنوان مخاطب ، اطلاعات سالم را از اطلاعات ناسالم جدا کنیم و با قرار گرفتن تحت تاثیر اطلاعات ناسالم، سلامت روان خود را به خطر نیاندازیم.
🔍تفاوت های میان روان شناسی زرد و روان درمانی:
❎ در روان شناسی زرد برانگیختن هیجانات مثبت در مخاطب مهم است تا جذب صورت گیرد.
✅ در روان درمانی، از آنجا که باناکامی ها و تجارب ناخوشایند روبه رو هستیم ، پس در ابتدا هیجانات ناخوشایندی تجربه می شود که در بلند مدت و به کمک راهکارهای درمانی ، هیجانات خوشایند جایگزین هیجانات ناخوشایند می شود.
❎ در روان شناسی زرد اصول تجارت پررنگ است!
پس مهم است که وعده ی رسیدن به نتیجه در مدت زمانی کوتاه به مخاطب داده شود.
✅ در روان درمانی، قرار است ویژگی های شخصیت که از دوران کودکی شکل گرفته اند و تا به امروز ادامه پیدا کرده اند،تغییر کنند.
بنابراین بیش از هرچیزی نیاز به زمان، تکرار و تمرین است.
❎ روان شناسی زرد از شما انتظاراتی دارد که همان خواسته های شماست! اما گاهی انتظاراتی که از شما می رود و یا درواقع خواسته هایی که از خودتان دارید امکان برآورده شدنش در دنیای واقعی وجود ندارد و تلاش برای برآورده شدن این انتظارات ، تجربه ی ناامیدی و ناکامی را برای شما باقی می گذارد.
✅ در روان درمانی، جامعه ای که مخاطب در آن زندگی می کند،خانواده،شبکه ی اجتماعی،دوستان و تاثیر هرکدام از آنها مطرح می شود و به مخاطب نسبت به موانع موجود آگاهی داده می شود.
با وجود این محدودیت ها به او کمک می شود که تا جای ممکن رشد و پیشرفت داشته باشد.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
با پای دل قدم زدن
آن هم کنار تو...
باشد که خستگی شود شرمسار تو....
محمدعلی بهمنی
@lifeimprove1
+ تراپی؟
_ نه ممنون؛ من.....
شاید شما هم دیده باشید که این روزها در فضای مجازی رسم شده که دوستی ها، ورزش و مدیتیشن به پبشنهاداتی بدل شده اند که جایگزین "تراپی" در نظر گرفته می شود:
+تراپی؟
-نه ممنون، دوست صمیمیم هست!
+تراپی؟
_ نه ممنون، روتین پوستی انجام میدم!
+ تراپی؟
_نه ممنون، میرم باشگاه!
این موضوع ، خبر از ناآگاهی در رابطه با مفهوم "تراپی" یا همان "روان درمانی" دارد.
آنقدر از فرآیند روان درمانی، سختی ها و چالش های این مسیر، ظرافت ها و حساسیت هایش و البته تخصصی و علمی بودنش ناآگاه هستیم که "تراپی" را در سطح "احساسات خوشایند زودگذر و ناپایداری" که یک یا چند فعالیت لذت بخش در ما ایجاد میکند؛ پایین می آوریم.
و از آن بدتر؛
این باورهای بی پایه و اساس اما پر زرق و برق و دلخوش کننده را به نمایش می گذاریم،
تا اگر کسی خدای ناکرده، خلاف فرهنگ غالب در جامعه، نیاز نبیند لزوما دیوانه باشد! که به تراپی یا همان "روان درمانی" روی آورد؛
با این پبشنهادات ، تراپی را کنار بگذارد و به باشگاه، دوستی یا روتین پوست روی آورد تا زخم های عمیق روانی اش درمان شود!
بعضی از مسائل شوخی نیست!
این پیام ها در فضای مجازی، باورها را دستخوش تغییر قرار می دهد و پیام های پنهانی مثل " امکانِ جایگزین کردن تراپی با کارهای ساده" را القا میکند.
می دانی از چه چیزی صحبت می کنی؟
از تراپی
فرآیندی علمی و تخصصی که توسط افراد آموزش دیده با صلاحیت علمی و اخلاقی اجرا می شود؛
که در آن ریشه های مشکلاتِ امروز ، در کودکی مشخص شده و به کمک تکنیک هایی که سال های سال روی آن کار شده و در دسترس متخصص این حوزه قرار گرفته است، ترمیم می یابد.
شباهتی میان تعریفی که ارائه دادم با یک دوست صمیمی ، باشگاه یا روتین پوست میبینی؟!
تن نحیف و کم جان "روان درمانی" به اندازه ی کافی زیر دست و پای روان شناسی زرد و بازار گرمی های این روزها برای چسباندن منفعت شخصی به یک مفهوم انسانی ، رمقش را از دست داده است.
ترویج این ناآگاهی ها می تواند ضربه ی آخر به روان درمانی یا همان تراپی باشد.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🌱تولد نامه
هرچه زمان می گذرد و برگ های بیشتری از تقویم زندگی ام ورق می خورد ، بیشتر و بیشتر طعمِ شیرینِ "حضور" را تجربه میکنم.
حضور، در کنار خودم و حضور در کنار انسان های ارزشمندی که هرکدام به طریقی مرا به خودم بازمی گردانند و دوباره و چندباره اهمیت حضور در کنار خودم را به من یادآوری می کنند.
اولین تجربه ام از بزرگسالی ، زمانی بود که سن کمی داشتم!
بزرگسالی، مثل مهمان ناخوانده ای سرزده از راه رسید و من، میزبان خوبی برای این مهمانِ ناخوانده بودم.
کودکی ام به نفع من کنار رفت تا جدال میان" کودکی" و "بزرگسالیِ ناخوانده" کارم را سخت تر نکند.
کودکی ام صبورتر و منعطف تر از بزرگسالی بود؛
به گوشه ای پناه برد و همانجا ماند تا نوبتش برسد.
کم کم زندگی به من این فرصت را داد تا خودم را از "بزرگسالیِ ناخوانده" پس بگیرم و فضای بیشتری در اختیار کودکی ام قرار دهم...
دست و رویش را شستم ،
زیباترین لباسش را تنش کردم،
کفش هایش را پوشید،
او را در آغوش گرفتم،
زخم هایش را دیدم،
با وجود زخم هایش دوستش داشتم،
تلاش برایِ ترمیم زخم هایش، هدیه ی من به او بود....
پس از آن،
من،
دست در دست کودکی ام باهم تصمیم گرفتیم این بار خواسته و به اختیار، بزرگسالی را به خانه دعوت کنیم.
من شدم "صاحب خانه" و کودکی و بزرگسالی ام شدند مهمان های عزیز این خانه.
یادگرفتم که میان این دو مهمان عزیز به فراخور حالشان عمل کنم؛
یکی را قربانی دیگری نکنم،
وقتی توجهم به یکی است از دیگری غافل نباشم
و
"حضور" را در کنارشان تمرین کردم.
هنوز هم گاهی ممکن است ناخواسته و یا نادانسته وقتی در کنارشان هستم، ذهنم با آنها نباشد؛
به خودم می آیم و سعی می کنم که "حضور" داشته باشم....
روزهایی هست که خسته ام؛
فرصت استراحتی برای خودم دست و پا می کنم و دوباره برمی گردم به جمع این دو مهمان خوانده؛
اما دغدغه ی من زمین خوردنم یا خستگی ها و پیچ و خم این مسیر نیست،
دغدغه ی من این است که در این مسیر بمانم....
مریم نجابت
۱۴۰۳/۵/۱۹
🌱تولد نامه
هرچه زمان می گذرد و برگ های بیشتری از تقویم زندگی ام ورق می خورد ، بیشتر و بیشتر طعمِ شیرینِ "حضور" را تجربه میکنم.
حضور، در کنار خودم و حضور در کنار انسان های ارزشمندی که هرکدام به طریقی مرا به خودم بازمی گردانند و دوباره و چندباره اهمیت حضور در کنار خودم را به من یادآوری می کنند.
اولین تجربه ام از بزرگسالی ، زمانی بود که سن کمی داشتم!
بزرگسالی، مثل مهمان ناخوانده ای سرزده از راه رسید و من، میزبان خوبی برای این مهمانِ ناخوانده بودم.
کودکی ام به نفع من کنار رفت تا جدال میان" کودکی" و "بزرگسالیِ ناخوانده" کارم را سخت تر نکند.
کودکی ام صبورتر و منعطف تر از بزرگسالی بود؛
به گوشه ای پناه برد و همانجا ماند تا نوبتش برسد.
کم کم زندگی به من این فرصت را داد تا خودم را از "بزرگسالیِ ناخوانده" پس بگیرم و فضای بیشتری در اختیار کودکی ام قرار دهم...
دست و رویش را شستم ،
زیباترین لباسش را تنش کردم،
کفش هایش را پوشید،
او را در آغوش گرفتم،
زخم هایش را دیدم،
با وجود زخم هایش دوستش داشتم،
تلاش برایِ ترمیم زخم هایش، هدیه ی من به او بود....
پس از آن،
من،
دست در دست کودکی ام باهم تصمیم گرفتیم این بار خواسته و به اختیار، بزرگسالی را به خانه دعوت کنیم.
من شدم "صاحب خانه" و کودکی و بزرگسالی ام شدند مهمان های عزیز این خانه.
یادگرفتم که میان این دو مهمان عزیز به فراخور حالشان عمل کنم؛
یکی را قربانی دیگری نکنم،
وقتی توجهم به یکی است از دیگری غافل نباشم
و
"حضور" را در کنارشان تمرین کردم.
هنوز هم گاهی ممکن است ناخواسته و یا نادانسته وقتی در کنارشان هستم، ذهنم با آنها نباشد؛
به خودم می آیم و سعی می کنم که "حضور" داشته باشم....
روزهایی هست که خسته ام؛
فرصت استراحتی برای خودم دست و پا می کنم و دوباره برمی گردم به جمع این دو مهمان خوانده؛
اما دغدغه ی من زمین خوردنم یا خستگی ها و پیچ و خم این مسیر نیست،
دغدغه ی من این است که در این مسیر بمانم....
مریم نجابت
۱۴۰۳/۵/۱۹
از آن فراز و این فرود غم مخور،
زمانه بر بلند و پست می رود....
هوشنگ ابتهاج
@lifeimprove1
💡در دوران کودکی عاشق انسان های ناامن شدیم
و در بزرگسالی به دنبال افراد ناامن هستیم تا عاشقشان شویم!
👈زمانی که کودک هستیم، تصورمان نسبت به افرادی که بزرگتر هستند و وظیفه ی مراقبت و نگهداری از ما را به عهده دارند، این است که:
"اسطوره هایی هستند که هیچ خطا و اشتباهی مرتکب نمی شوند،
این اسطوره ها زندگی من را در دست دارند و امنیت من را تامین می کنند"
بنابراین بدون توجه به اینکه در طول مدتی که از ما مراقبت و نگهداری می شد، چه میزان از آسیب های روانی را تجربه کردیم، چه میزان از نیازهای روانیمان تامین نشد و یا به شکل نامناسبی همراه با بدرفتاری تامین شد؛
همین که این افراد بزرگتر هستند و زندگی ما به دست آنهاست،
باعث می شود از آنها اسطورهایی در ذهنمان بسازیم و عاشق این اسطوره ها باشیم!
👈 در بزرگسالی نیز مسیرهایی که در دوران کودکی در ذهنمان نقش بسته را دنبال می کنیم؛
زیرا مسیرهای آشنایی هستند.
در بزرگسالی به دنبال افرادی می گردیم تا زخم های روانی گذشته را برای ما یادآوری کنند و
از آنها اسطوره هایی می سازیم تا "عاشقشان" شویم؛
اما سوال اینجاست:
چطور می توان در کنار افراد ناامن، امنیت یا همان "عشق" را تجربه کرد؟
🌱 روان درمانی به شما کمک می کند تا با شناخت آسیب های روانی که در دوران کودکی تجربه کردید،
امنیت "پوشالی" را تشخیص دهید؛
و با ترمیم زخم های روانی به جا مانده از دوران کودکی ، خودتان را در مسیر تجربه ی امنیت "اصیل" و "سالم" قرار دهید.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
گاهی اوقات حرف شجاعانه ای که باید گفت این است:
"دیگر نمی توانم این کار را با خودم بکنم."
سوزان دیوید
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
معرفی فیلم:
"احتمال باران اسیدی"
به نظرم هسته ی اصلی داستان این فیلم، موضوع "تنهایی" است.
"تنهایی" فصل مشترک زندگی سه شخصیت اصلی این داستان است.
تنهایی در شخصیت منوچهر(شمس لنگرودی) به کمک چارچوب های وسواس گونه و محافظه کارانه ای که به دنبال روتین های مشخص و بی خطر است تعریف شده است.
مهسا(مریم مقدم) شخصیت دیگری است که همان تنهایی را اما به شکلی دیگر تجربه می کند و رابطه را برای فرار از تنهایی انتخاب کرده است.
و درنهایت کاوه(پوریا رحیمی سام) که او هم در تجربه ی تنهایی است و برای فرار از این تجربه تصمیم گرفته است قدم بر سیاره ی مریخ بگذارد!
این سه شخصیت که هرکدام در دنیای خود تنها هستند، دنیای مشترکی را در کنار یکدیگر تجربه می کنند و با تجربه ی جدیدی که درکنار هم و برای هم رقم می زنند،
مفهوم جدیدی از تنهایی را برای هم می سازند.
"تنهایی" ، در ابتدای فیلم جبری است که به هر سه شخصیت تحمیل شده و هر سه در تلاش برای فرار از این جبر تحمیل شده، به رابطه، بازیابی یک دوست قدیمی و حتی سیاره ی مریخ پناه می برند؛
در انتها "تنهایی" برای شخصیت های فیلم انتخابی است به دور از ترس ، تقلا و احساس پوچی.
@lifeimprove1
"یک ناامیدی واقع بینانه، بهتر از امید واهی است."
🌱گاهی ناامیدی از امید به تغییر، تنها راه نجات ماست.....
@lifeimprove1
"یک ناامیدی واقع بینانه، بهتر از امید واهی است."
🌱 گاهی ناامیدی از امید به تغییر، تنها راه نجات ماست.....
@lifeimprove1
🔍 "دروغ هایی" که طرحواره ها می گویند
و
"راهکارهایی" که برای رهایی از این دروغ ها ارائه می دهند :
💡طرحواره ی "پذیرش جویی و جلب توجه"
دروغی که می گوید:
👈 "تو تنها در صورتی معنا پیدا می کنی که تایید دریافت کنی"
چطوری؟
✔️ تو برای معنا پیدا کردن باید تایید دریافت کنی پس به هر طریقی که شده با رفتارت،انتخاب هایی که داری،خدماتی که ارائه میدی ، خریدهایی که انجام میدی و دوستانی که انتخاب می کنی ؛ این تایید رو بگیر
✔️تو تنها در صورتی معنا پیدا می کنی که تایید دریافت کنی، حالا می خوای تو موقعیتی قرار بگیری که تایید نشی؟! اصلا فکرشم نکن
💡طرحواره ی "اطاعت"
دروغی که می گوید:
👈"خواسته و نیاز تو در اولویت نیست ،خواسته ونیاز دیگران هست که مهم و در اولویت هست و تو باید تسلیم خواسته و نیاز دیگران باشی"
چه کار کنم؟
✔️تو محکوم به پذیرش خواسته و نیاز دیگران هستی پس طبق میل و نظر دیگران عمل کن
✔️تو محکوم به پذیرش نظرات دیگران هستی حالا راه فراری که وجود داره این هست که اصلا وارد بحث با اونا نشی و چالش ها و تعارضاتی که با دیگران داری رو نادیده بگیری تا در موقعیتی قرار نگیری که محکوم بشی؛
میتونی با اهماکاری یا فراموشی در موقعیتی قرار نگیری که نظر و خواست دیگران هست.
✔️تو محکوم به پذیرش نظرات دیگران هستی پس با هر نظر و خواسته ای مخالفت کن تا از این محکومیت نجات پیدا کنی
💡طرحواره ی "معیارهای سرسختانه و عیب جویی افراطی"
دروغی که می گوید:
👈 "تو تنها در صورتی ارزشمند هستی که کارهایی که انجام می دی به بهترین نحو ممکن انجام بشه"
چطوری؟
✔️کارهایی که انجام میدی باید کامل و بی نقص باشه پس زمان زیادی براش بذار، تفریح و زندگی و کارهای دیگه رو بذاز کنار و تمرکزت رو فقط بذار روی این کار
✔️ کاری که بی نقص باشه به درد نمی خوره ، کار بی نقص هم که خیلی زمان و انرژی می بره پس اصلا انجامش نده یا به تعویق بنداز
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🔍 "دروغ هایی" که طرحواره ها می گویند
و
"راهکارهایی" که برای رهایی از این دروغ ها ارائه می دهند:
💡طرحواره ی "محرومیت عاطفی"
دروغی که می گوید:
👈"تو دوست نداشتنی هستی"
حالا چه کار کنم؟
✔️دوست نداشتنی هستی، انتظار نداشته باش دوستت داشته باشن، افراد بی مهر و کم توجه رو بپذیر.
✔️چون کسی دوستت نداره پس حرفای محبت آمیز بقیه رو باور نکن و وارد رابطه ی عاطفی نشو
✔️از اونجایی که تو دوست نداشتنی هستی و کسی تو رو به خاطر خودت دوست نداره ، پس خیلی بیش از اندازه به دیگران محبت کن ، شاید به خاطر محبتی که می کنی دوستت داشته باشن.
💡طرحواره ی "نقص و شرم"
👈دروغی که می گوید:
"تو بی ارزش هستی"
حالا چه کار کنم؟
✔️تو بی ارزش هستی پس سرزنش ، تحقیر و یا نادیده گرفته شدن در رابطه ای که خودت با خودت داری و دیگران با تو دارن، کاملا طبیعیه و به دنبال این رابطه ها باش.
✔️تو بی ارزش تر از اونی که کسی بخواد وارد رابطه با تو بشه، پس بازخوردهای مثبت رو باور نکن و وارد رابطه نشو.
✔️به محض اینکه دیدی کسی می خواد نظری بده یا انتقادی ازت داشته باشه بدون که هدفش اینه که بهت یادآوری کنه که تو بی ارزشی، پس تو زودتر اونو تخریب کن!
تو خودت بی ارزشی ، پس انقدر تلاش کن که دستاوردهای زیادی داشته باشی تا بلکه ارزشمند بشی!
💡طرحواره ی "رها شدگی بی ثباتی"
👈دروغی که می گوید:
"دنیا جای ناامنیه و تو رها می شی تو این دنیای ناامن"
چه کار کنم؟
✔️تو در نهایت رها می شی حالا هر جور شده با خواهش ، التماس، تغییر خودت ، جلب نظر بقیه تلاشتو بکن تا دیرتر رها بشی.
✔️موضوع جدیه ؛ تو رها می شی، پس جدیش نگیر!
حواس خودتو پرت کن، سعی کن فراموش کنی، از چالش و تعارض دوری کن تا رها نشی ؛
به کارهایی بپرداز که فکرتو درگیر کنه و یادت بره که قرار هست رها بشی.
✔️تو رها می شی، حالا به کنترل کردن دیگران، تغییر دادنشون و شبیه کردن اونا به آدمای حرف گوش کن و بی خطر ادامه بده شاید دیر تر رها بشی.
تو که قراره رها بشی، پس خودت پیش قدم شو و زودتر طرف مقابل رو رها کن
ادامه دارد.....
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
دیالوگ ماندگار:
-تو فکر می کنی کُشتن سخته، آره؟
سعی کن یه چیزی رو درمان کنی
این سخته
صبر زیادی می خواد
میتونی در عرض دو ثانیه یه چیزی رو بشکنی
ولی درست کردنش ممکنه تا ابد طول بکشه....
🎬 بئاتریس در مهمانی شام
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
💡روان درمانی شغلی است که رضایت مشتری (مراجع) لزوما دلیلی برای درست عمل کردن درمانگر نیست؛
عدم رضایت مشتری (مراجع) نیز، دلیلی بر نادرست عمل کردن درمانگر نیست؛
🔍 اینکه چرا باید "مراجع" را به چشم "مشتری" دید و فرآیند پر پیچ و خم "روان درمانگری" را معادل "فروشندگی" دانست؛
خودش جای تامل دارد....
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
💡💡گاهی برای تجربه نکردن احساسات ناخوشایندمان،
به سمت "کنترل کردن" دیگران قدم برمی داریم.
وقتی شریک عاطفی ما به پیامی که برای او ارسال کردیم هنوز پاسخی نداده است؛
احساسات ناخوشایندی مثل اضطراب، خشم و یا حتی غم به سراغمان می آید؛
👈برای تجربه نکردن این احساسات ناخوشایند،
قواعد سخت گیرانه و غیر منعطفی لحاظ می کنیم تا به وسیله ی کنترل کردن شریک عاطفیمان، از هیولایی که از احساسات و عواطف برای خودمان ساختیم فرار کنیم.
👈قواعد سخت گیرانه و غیر منطفی که برای فرار از مواجهه با زخم های روانی خود و به دنبال آن برای فرار از احساسات ناشی از این زخم ها لحاظ می کنیم،
چه ویژگی هایی دارند؟
✔️معمولا از منطقِ مشخصی پیروی نمی کنند و صرفا چون خواست شماست و شما را آرام می کند باید اجرا شود.
✔️اگر اجرا نشوند شما بهم میریزید و حجم زیادی از احساسات ناخوشایند را تجربه می کنید که گاهی ممکن است به رفتارهایی مثل پرخاشگری ختم شود.
✔️شرایط طرف مقابل در نظر گرفته نمی شود و انعطافی در این قواعد وجود ندارد.
✔️گاهی به اندازه ای سخت گیرانه و محدود کننده می شود که اجرای این قواعد برای خودتان سخت و غیر ممکن است اما از طرف مقابل میخواهید که به این قواعد پایبند باشد.
✔️هدف از اجرای این قواعد ایجاد نظم و آرامش نیست؛
هدف بیشتر رهایی شما از تنش و سردرگمی است.
💡راه حل چیست؟
🔍این نکته را بدانیم که وقتی رفتار طرف مقابل ما را به نشان دادن واکنش های بیش از حد وا میدارد،
نشان از این است که این رفتار، "زخم های روانی" که حتی شاید نسبت به آن آگاهی نداریم و مربوط به دوران کودکی است را فعال کرده است.
ابتدا به شناسایی و درمان این زخم ها به کمک روان درمانگر بپردازیم
و
سپس برای حفظ و تصحیح رابطه، با در نظر گرفتن خواست و شرایط طرف مقابل، قواعد منعطفی که مورد توافق هر دو طرف است، لحاظ کنیم.
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
🌱 با من از عاشقانه ترین لحظه ها بخوان
حتی اگر هوای دلی عاشقانه نیست...
علیرضا قربانی
@lifeimprove1
در یک رابطهی سالم، شکنجهگر درونی ما بیشتر مواقع خواب است و در اغلب مواقع ما در زندگیمان بیدار هستیم و زندگی میکنیم.
در یک رابطهی سالم ما به کمک رابطهای که داریم از تاریکیهایمان نجات پیدا میکنیم.
و در یک رابطهی ناسالم تاریکیها بیشتر و شکنجهگرها، بیدارتر و فعالتر هستند.
و هر کس در درونش میداند چطور خود و دیگری را شکنجه میکند.
پونه مقیمی
👇👇👇👇👇
@lifeimprove1
