بابا اِنتظام ما گُم شدیم.
Open in Telegram
بابا اِنتظام اومدم بگم ما گم شدیم، اینا کین؟ ارتباط با من📬: http://t.me/RedChtBot?start=Nazanin
Show more4 787
Subscribers
-824 hours
-337 days
-15830 days
Posts Archive
همیشه میترسیدم برام بشی همون آدمی که وقتی بهش فکر میکنم، بگم: «لعنت به من، کاش هیچوقت جدیش نمیگرفتم.» میترسیدم بشی همون آدمی که اگه یهو اسمش رو جایی شنیدم، اخم کنم و برم توی فکر. میترسیدم برام بشی همون آدمی که باعث بشه دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم. میترسیدم بشی همونی که بشناسمش، اما نتونم ازش کمک بگیرم. میترسیدم برام تبدیل بشی به همون درس عبرتی که تا عمر دارم فراموشش نکنم. و ترسناکترین قسمت ماجرا اینه که تو الان دقیقاً برام همون آدمی شدی که همیشه ازش میترسیدم؛ کسی که یه روز فکر میکردم اگه از دستش بدم، میشکنم و امروز، از اینکه یه روز اینقدر دوستت داشتم، از خودم خجالت میکشم.
همیشه میترسیدم برام بشی همون آدمی که وقتی بهش فکر میکنم، بگم: «لعنت به من، کاش هیچوقت جدیش نمیگرفتم.» میترسیدم بشی همون آدمی که اگه یهو اسمش رو جایی بشنوم، اخم کنم و برم توی فکر. میترسیدم برام بشی همون آدمی که باعث بشه دیگه نتونم به کسی اعتماد کنم. میترسیدم بشی همونی که بشناسمش، اما نتونم ازش کمک بگیرم. میترسیدم برام تبدیل بشی به همون درس عبرتی که تا عمر دارم فراموشش نکنم. و ترسناکترین قسمت ماجرا اینه که تو الان دقیقاً برام همون آدمی شدی که همیشه ازش میترسیدم؛ کسی که یه روز فکر میکردم اگه از دستش بدم، میشکنم و امروز، از اینکه یه روز اینقدر دوستت داشتم، از خودم خجالت میکشم.
زندگیمو که نگاه میکنم، واقعاً دلم به حال خودم میسوزه. مدتهاست هیچچیز واقعاً خوشحالم نمیکنه، هیچچیز هیجانزدهم نمیکنه و انگار دیگه هیچ چیزی توی این زندگی نیست که دلم بخواد بخاطرش زندگی کنم. انگار یه پیرزنِ خسته و لبِ مرگ، یه گوشهی وجودم نشسته و احساسش رو نسبت به همهچیز از دست داده.
تقریباً همیشه آمادهام با هر چیزی و هر کسی که توی زندگیام بوده، خداحافظی کنم.
