13
Open in Telegram
198
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
198
هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور شیلی ” اگوستو پینوشه”؛ با دختری به نام “پائولا ” آشنا شدم پائولا اصلا خوشگل نبود حتی سبزه بود و لهجه داشت، ولی هنگام حرف زدن تمام احساسات و عواطفش در حرکات و خطوط چهره اش جوری به نمایش درمیآمد که حتی اگر حرف هم نمی زد متوجه مقصود و منظورش میشدم مملو ازعواطف واحساسات انسانی بود که این آشنایی به عشقی عمیق وسوزان بین من و او انجامید. یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ میخواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش میآمد که این مسئله را به تعویق میانداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر خاطراتِ این عشق برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه ” ویکتور خارا ” و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام شدند. بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی من مرده و به یغما رفته است باتلاش فراوان و به کمک افسری که برخی از آهنگهایم را گوش میکرد جسد پائولا را درسردخانه یافتم. در خطوط چهره اش خداحافظی و نگرانی برای من موج میزد. جسد سردش را مدتها در بغل گرفتم و بوسیدم تا سربازها به زور مرا ازپائولا جدا کردند و من زندگیم را درسردخانه سرد تنها گذاشتم. پیاده و باحال خراب به خانه رسیدم و درحالیکه ازخود بیخود بودم قطعه ای بیاد پائولا ساختم که این قطعه با شکوه بعدها موسیقی متن فیلم (حکومت نظامی) شد. بعد ازپائولا دهها دختر زیبا وفوق العاده درزندگیم پیدا شدن ولی هیچکدوم نتوانستند جای خالی پائولا را برایم پرکنند ومن همچنان تنها ودرحاشیه زندگی هستم وقتی که غمگین وتنها میشوم بیاد پائولا میافتم و در پهنای صورتم اشکهایم سرازیر میشوند قطعه پائولا را گوش میدهم و شب پائولا به خوابم میآیدحرف نمیزند، اما من از خطوط چهره اش میفهمم که میگوید “تئودور عزیزم درسته که زندگی کوتاه بود ولی چند ماه با تو بودن زندگی کوتاهم را بسیار طولانی کرد وحتی هنگامی جسم سوزان تو در سردخانه جسم سردم را درآغوش گرفت من زنده شدم و همواره درکنار تو هستم ولی این را بدان وقتی که ناراحت و غمگین میشوی من هم ناراحت وغمگینم و زمانی که تو شادی من باتمام وجودم شادم.. .
198
هفت ماه قبل از کودتای نظامی دیکتاتور معروفِ کشور شیلی ” اگوستو پینوشه”؛ با دختری به نام “پائولا ” آشنا شدم پائولا اصلا خوشگل نبود حتی سبزه بود و لهجه داشت، ولی هنگام حرف زدن تمام احساسات و عواطفش در حرکات و خطوط چهره اش جوری به نمایش درمیآمد که حتی اگر حرف هم نمی زد متوجه مقصود و منظورش میشدم مملو ازعواطف واحساسات انسانی بود که این آشنایی به عشقی عمیق وسوزان بین من و او انجامید. یک هفته قبل از کودتای ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ میخواستم از پائولا تقاضای ازدواج کنم ولی هربار موضوعی پیش میآمد که این مسئله را به تعویق میانداخت؛ تا روز ۱۱سپتامبر که دفتر خاطراتِ این عشق برای همیشه بسته شد؛ زیرا پائولا به همراه ” ویکتور خارا ” و چندصد نفر دیگر از انقلابیون توسط مزدوران پینوشه دستگیر و به ورزشگاه سانتیاگو منتقل شده و همگی اعدام شدند. بعد ازمرگ پائولا احساس کردم که همه زندگی من مرده و به یغما رفته است باتلاش فراوان و به کمک افسری که برخی از آهنگهایم را گوش میکرد جسد پائولا را درسردخانه یافتم. در خطوط چهره اش خداحافظی و نگرانی برای من موج میزد. جسد سردش را مدتها در بغل گرفتم و بوسیدم تا سربازها به زور مرا ازپائولا جدا کردند و من زندگیم را درسردخانه سرد تنها گذاشتم. پیاده و باحال خراب به خانه رسیدم و درحالیکه ازخود بیخود بودم قطعه ای بیاد پائولا ساختم که این قطعه با شکوه بعدها موسیقی متن فیلم (حکومت نظامی) شد. بعد ازپائولا دهها دختر زیبا وفوق العاده درزندگیم پیدا شدن ولی هیچکدوم نتوانستند جای خالی پائولا را برایم پرکنند ومن همچنان تنها ودرحاشیه زندگی هستم وقتی که غمگین وتنها میشوم بیاد پائولا میافتم و در پهنای صورتم اشکهایم سرازیر میشوند قطعه پائولا را گوش میدهم و شب پائولا به خوابم میآیدحرف نمیزند، اما من از خطوط چهره اش میفهمم که میگوید “تئودور عزیزم درسته که زندگی کوتاه بود ولی چند ماه با تو بودن زندگی کوتاهم را بسیار طولانی کرد وحتی هنگامی جسم سوزان تو در سردخانه جسم سردم را درآغوش گرفت من زنده شدم و همواره درکنار تو هستم ولی این را بدان وقتی که ناراحت و غمگین میشوی من هم ناراحت وغمگینم و زمانی که تو شادی من باتمام وجودم شادم.. .
198
خیلی سال ها قبل که داستان این آهنگ بی کلامو میخوندم با خودم فکر نمیکردم روزی بیاد که با تمام وجودم احساسش کنم و حتی غرق غمش بشم.. .
