Why am I so crazy
Open in Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Show more386
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+430 days
Posts Archive
از دیروز تا حالا رهایم نکردهای، هرگز اینطور به این اندازه وحشی دوستت نداشتهام.
در آسمان شب، سپیدهدم بر فراز فرودگاه، در این شهر که دیگر در آن غریبهام.
زیر باران بر بندرگاه فراق تو هجران من است.
دیگر باید بخوابم، دارم چُرت میزنم.
کاش میشد فکرم را برایت بفرستم که یک روز تمام پر از تو بوده است.
برایم بنویس و تنهایم نگذار.
افکار بدی زلهام کرده بود؛ افکاری دلشورهآور. بعضی لحظات مایوس بودم.
آخ، عزیزم، چقدر به تو نیاز دارم، اما شیرینی کشداری داشت همه جا با خود بردنت، مثل شیرینی کشدار امشب که دارم از خواب و محبت توأمان میمیرم.
میبوسمت عشقم، طولانی، البته میگذارم نفس هم بکشی...
|آلبر کامو، خطاب به عشق (نامههای آلبر کامو به ماریا کاسارس |
وکال اول این موسیقی متن نامه خودکشی ویرجینیا وولف، نویسندهی مشهور انگلیسی به همسرش لئونارد وولف است.
ویرجینیا در سال ۱۹۴۱ و در سن ۵۹ سالگی با غرق کردن خود در رودخانه اوز در لوئیس به زندگی خودش پایان داد.
Suicideticket
بسیار سالها گذشت تا بفهمم
آن که در خیابان میگرید
از آن که در گورستان میگرید
بسیار غمگینتر است
سالها گذشت
من از خیابانهای بسیار و
گورستانهای بسیاری گذشتم
تا فهمیدم
آن که حتی در خلوت خانه خویش
نمیتواند بگرید
از همه اندوهناکتر است.
|حسن آذری|
El pueblo unido, jamás será vencido
El pueblo unido, jamás será vencido
El pueblo unido, jamás será vencido
El pueblo unido, jamás será vencido
Suicideticket
خستهام، غمگینم، گریهتر از غم هستم
برف میبارد و من توی جهنم هستم
نامههایی که ندادم به خودم، در دستم
برف میبارد و عمری ست زمستان هستم
پنجره خسته شد از بازیِ بیهودهی خود
یک نفر با چمدان آنورِ درها گم شد
عشق، چی بود؟ توهّم زده بودم انگار!
قرص را خوردم و امیدِ به فردا گم شد
برف میبارد و شب راه خودش را بلد است
هرچه انکار کنم آخر این قصّه بد است
مرد میمیرد و شب، نامهرسان خواهد شد
خانهام سردترین جای جهان خواهد شد
|شعری مشترک از مهدی موسوی و فاطمه اختصاری|
من بغض را چشیدم و بر بهار رسیدم اما غم آنجا هم بود.
Sadra_Imanpour
Suicideticket
Come into the fray
For everything we've become
in this cell we call home
We're sleepwalking
backwards to where it all began
Our minds are locked
where black stars hang
Suicideticket
That this life I slave away for
Is what brings an end to me
I’ve lost my hope
Suicideticket
دلم میخواهد همهچیز را بگذارم و بروم
طوری که کسی نداند من که هستم.
مرا ببخش عزیزم، احساس وحشتناکی دارم.
سوار قطار خواهم شد و تمامی وجودم را گریه
خواهم کرد.
|اولگا کنیپر: نامه به آنتوان چخوف|
I'm not okay
You wear me out
What will it take to show you
That it's not the life it seems? (I'm not okay)
I've told you time and time again
You sing the words but don't know what it means (I'm not okay)
Suicideticket
ما ذره ذره ذره از سقف آرزوهایمان پایین آمدیم.
ما داریم در تاریکی میگرییم، فقط همین، این ترکیب را میپسندی مازیار، «آرزومرگی»؟ اگر هم ترکیب غلطی باشد، بگذار ترکیبی باشد برای گفتن حرف من به تو، ما «آرزومرگ» شدهایم، مبتلای آرزومرگی.»
|نامه از محمد چرمشیر به مازیار حبیبینیا|
Suicideticket
من به هرسو میدوم گریان؛ در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم تلخ و خروش گریهام ناشاد
از درون خستهی سوزان؛ میکنم فریاد ای فریاد
