Why am I so crazy
Open in Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Show more386
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+430 days
Posts Archive
اجازه بده کمی خودم را معنا کنم.
من یک تماس بی پاسخم، یک پیام که دریافت کننده بدون اینکه بخواند حذفش کرده است، یک نخ سیگار که اشتباهی از سمت فیلتر روشن شده، یک پنجره که آن سویش دیوار کشیدهاند، یک کارت عابر بانک گم شده که صاحبش مسدودش کرده، یک تقویم آکبند سلفن کشیده شده، برای دو سالِ پیش، یک فیلم در حال پخش برای بینندهای که خوابش برده، یک آینه ته انبار رو به دیوار، یک نیمه تمام، یک به ثمر نرسیده، یک جمله ختم شده به سه نقطه.
|علی سلطانی|
Suicideticket
شاید بخوام فردا نشه بانو
شاید علاجش این رگه بانو؟
شاید امید فصل رویام نیست...
Suicideticket
Dearest,
I feel certain I am going mad again. I feel we can’t go through another of those terrible times. And I shan’t recover this time. I begin to hear voices, and I can’t concentrate. So I am doing what seems the best thing to do. You have given me the greatest possible happiness. You have been in every way all that anyone could be. I don’t think two people could have been happier till this terrible disease came. I can’t fight any longer. I know that I am spoiling your life, that without me you could work. And you will I know. You see I can’t even write this properly. I can’t read. What I want to say is I owe all the happiness of my life to you. You have been entirely patient with me and incredibly good. I want to say that – everybody knows it. If anybody could have saved me it would have been you. Everything has gone from me but the certainty of your goodness. I can’t go on spoiling your life any longer.
I don’t think two people could have been happier than we have been.
بهقول آقای نیچه:
موسیقی چیزی است که با آن میشود، حماقتی مثل زندگی رو تحمل کرد.
نمیدانم چه رازی هست میان این دل و دستم
به هر چیزی که دل بستم، نمانده، رفته از دستم!
|علی طالب پور|
من آنقدر معمولی هستم که هیچ کس شیفتهی حرف زدنم نشود،
قلب هیچ کس با دیدنم نلرزد،
کسی برای چشم هایم نمیرد،
و شعری در وصف پیچ و خم گیسوانم سروده نشود...
من آنقدر معمولی هستم که
هیچ کس با خندیدنم ته دلش ضعف نرود،
هیچ کس از نبودنم غصهاش نگیرد و
جای خالیم توی ذوق نزند.
من یک آدم معمولی هستم،
حتی از معمولی هم معمولیتر،
ولی من دوست داشتن را بلدم،
اینکه با تمام وجودم یک نفر را دوست داشته باشم بلدم،
اینکه برای بودنش و ماندنش از جان و دل مایه بگذارم هم بلدم.
من زیادی معمولی هستم،
ولی همینِ منِ معمولی میداند باید
پای خواستهاش بایستد.
برای پیچ و خمی موهای کسی که دلش را لرزانده شاعری کند
و دلش از خنده یک نفر ضعف برود.
همینِ منِ از معمولی معمولی تر
تمام قد پای دوست داشتن ماندن را ولی خوب بلد است...
Suicideticket
من از بلوغ کدامین غرور زاده شدم؟
که زخم تیشهی آوار کیست بردوشم
نام غربت من داد میزند مردم
من از قبیلهی فریادهای خاموشم
کجای خاک جهان ریشه کردهام که چنین
پر از بهارم و بیبرگ مانده آغوشم
من آن کبوتر شبگرد عاشقم که شبی
نشان کوچه مهتاب شد فراموشم
کدام مرثیه میتواند حجم اندوهی که به من روا داشتهای را بازگو کند؟ انگار میان حجمی از غم و اندوه مستاصل به تماشا نشستهام.
ای کاش آدمی را توانی برای بیان و بازگو کردن رنجهایش بود. ای کاش کلمات از ما نمیگریختند و اینگونه به سکوت مبتلا نمیشدیم.
بیمار شدم
از فکر کردن های بعد اتفاقها
از تنهایی های بعد از دور همیها
از گریه کردن های بعد از خندهها
از سکوت کردن های بعد از شنیدنها و هنوز روشن و تاریک میشن روزها و من هنوز بیمارم.
For every step in any walk
Any town of any thought
I'll be your guide
For every street of any scene
Any place you've never been
I'll be your guide
Suicideticket
