Why am I so crazy
Open in Telegram
[تا صفحه هفتصد خواندم فقط گفت زندگی ارزش زندهماندن ندارد.] http://t.me/HidenChat_Bot?start=6486677222
Show more386
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+430 days
Posts Archive
My walls are closing in
These wounds, they will not heal
Discomfort, endlessly has pulled itself upon me...
+1
از قوی بودن خستهام
از این تقلای بیهوده و مداوم و فکر های گاه و بیگاه.
از این گریزی که مجبورم به قعر این چاه «من قوی ام» ببرم.
از روز هایی که پر از بغض و فریاد بیخاموشم و میدانم داخل این چاه صدایم را کسی نمیشنود…
از این تیک تیک عقربه های ساعتی که به من یادآوری میکند قوی بودن هیچ وقت «انتخاب»من نبوده است، همیشه این «شرایط»بوده که دست و پایم را گره زده به این طناب
و چه کسی هست که نداند اجبار حتی اگر آغشته به عسل هم باشد باز از زهر کشندهتر است…
و چه کسی می تواند این طناب را پاره کند وقتی حتی دعا هم بی اثر است؟
|فاطمه نوری|
لبخندی تلخ بر لب دارم و خستهام، خسته از این همه ظاهرسازیهای پوچ، خسته از نقابهای فریبندهای که بر چهره زدهاید، رفیق نمیدانم در این دنیای پر از غبار، و در این وادیِ خودفراموشی، چه بر سرانسان آمده است که به چنین موجودی بیهویت و گمشده در تاریکیِ ریا و تزویر، تبدیل شده است.
چه کسی حاضر است نقابِ فریب را از چهره برگیرد چه کسی شجاعت اش را دارد هویتِ واقعیِ خود را فریاد کند؟
شاید هیچ کس، میدانی چرا؟
چون تظاهر و ریا، کلیدِ بقا و رهایی از قضاوتها شده است.
+1
دائما در حالِ فکر کردنم و به هیچ نتیجه ای نمیرسم؛
میدانی! حتی نمیدانم برای کدامین دردم غمگینم...
دل من گریان است
همچو باران که زند بر سر شهر
آه این رخوت و این سستی چیست
که به ژرفای دلم راه گشود؟
|پلن ورلن|
من دردی که از حرفهای گفته شده باقی میماند رامیدانم، و درد دردناک تری که از ناگفتهها باقی میماند را نیز میدانم.
مرا ندیده بگیرید و بگذرید از من
که جز ملال نصیبی نمیبرید از من
زمین سوخته ام نا امید و بی برکت
که جز مراتع نفرت نمی چرید از من
#Sorrow
غمگینم برای تمام نشدنها، نرسیدنها و دیر رسیدنها، آنجا که دیگر شوقی برای لذت بردن در من باقی نمانده بود.
غمگینم برای آن رویایی که در سکوت شب و دور از چشم همه، کنج حیاط خانه دفن کردم.
Suicideticket
+1
این روزها دیدهای؟
آدمها از پایان جهان میترسند!
عشق من میدانی؟
فقط وقتی تو نباشی
دنیا تمام میشود!
#Metal
There's a thousand voices in my head
I just hope it doesn't take a rope around my neck
To put them all to rest
Suicideticket
ای قبله من، خاکِ در خانه تو
بی منت می، مستم ز پیمانه تو
ای قبله من، خاکِ در خانه تو
در دام توام، بیزحمت دانه تو
من خسته و بیمارم، درمان منی
شور شعر و آوازی در جان منی
ای تو هوای هر نفس
عشق تو میورزم و بس
پناه من تویی و بس
Suicideticket
مرا در قلبت بپذیر، به دور از تمام هیاهوها، مرا پناه بده، حتی اندکی.
|آلبر کامو خطاب به ماریا کاسارس|
