تَپِهیِنَهَنگها
Open in Telegram
╯ سلام ، شما مقیمِ تپهینهنگها هستید! 🌊🐋 @nahangainfo ➜ اطلاعاتِ اینجا ๋🪴 ❞ هوا در اینجا چیزی حدودِ سیزده درجه زیر صفر است چون شبیهسازیشدهیِ زحل است پس لطفا با خودتان پتو و لباس گرم بیاورید ، گربهها را دراینجا در آغوش بگیرید . ❝
Show more716
Subscribers
-124 hours
-57 days
-830 days
Posts Archive
بلاخره یکی پیدا میشود جای تمام دوست نداشتن های تو را پُر کند برایم، عزیز جانم اما تو چه نگرانم نگرانم کسی نتواند مثل من تورا دوست داشت باشد:)
°غریبه
فکر میکردم با ترک کردن اونجا خوشحالم ولی مدت ها گذشته و اینطور نبوده، اما میدونم رفتن از جایی که حتی خیابونای بزرگش زندون بود بهتر از خوشحالیه.
°نیکی
ما از بچگی باهم آبمون تو یه جوب نمیرفت، اون فکر میکرد مامان بابا قرار من دوس داشت باشن دیگ منم چون اون دوسم نداشت تو بازیاش راهم نمیداد دوسش نداشتم
بزرگ که شدیم همه چی بهتر بود یادم میداد مشقامو بنویسم
یادم میداد چطوری آدم بهتری باشم!
یه شب از همین شبا به خودم اومدم فکر کردم مثل قبل یه مریضی ساده یه سرماخوردگی کوچولوِ مثل یا کرونای هزار و چهارصده قرار زود از اون تخت لعنتی پاشه باز از اون دلمه های خوشمزه با اون سس فلفل بزاره،
اما دیدم نه حالا داره با زور با زندگی میجنگه که از اون تخت لعنتی پاشه، کاش مثل بچگیا با من میجنگید این بار قول میدادم که فقط دستاشو پر بوسه کنم:)
خلاصه بزاش دعا کنید تو این جنگ ببره..
پیش دبستانی که بودم هیچ دوست صمیمی نداشتم تقریبا هیچی، اما تو اتاق بازی یه خرس قهویه کوچولو بود که دستاش کلن پاره پوره بود اون دوست صمیمی من بود پشت پرده های پنجره قایم میشدم بغلش میکردم
کل ساعت اتاق بازی منتظر میموندم که حرف بزنه فکر میکردم که بلده فقط از این پسر بچه های بی ادب که دستاشو پاره کردن میترسه،دلم میخواست ببرمش خونمون حتی یه بار به مامانم گفت بودم حاضرم همه عروسکامو بدم به اتاق بازی تا اون خرس مال من بشه اما مامانم میگفت کلی وقت دارم
تا اخر سال باش بازی کنم!
من کل عید منتظر بودم که برم با عروسکم بازی کنم همیشم یه گوشه قایمش میکردم کسی برش نداره، یه روز یکی از پسر بچه ها با اون چشایی که اون زمان فکر میکردم ترسناکه گفت:چیو قایم میکنی هیچکی یه خرس پاره رو دوس نداره، اما من داشتم خیلی هم دوسش داشتم و خوشحال شدم که کسی جز من تو اون اتاق بزرگ پر بچه کوچولو اون خرس دوس نداره وقتی آخرسال شد دلم برای عروسکم میدونستم خیلی تنگ میشه اما روز آخر باش بازی نکردم و قایمش کردم یه گوشه و فکر کردم تا آخر عمر تو قلب من میمونه و کسی هم قرار نیست پیداش کنه و دوسش داشته باشه
میدونی الا سال ها میگذره من ظاهر اون عروسک فراموش کردم اما یادم مونده که با این که نداشتمش از بقیه عروسکام بیشتر دوسش داشتم میدونی یعنی نبودنش هم دوست داشتم
الانم نبودنت رو هم دوست دارم
آرزو میکنم هیچکی نتونه قد من تو رو دوست داشته باشه.
°نیکی
من میمانم ! نه آدرس خانه ام عوض خواهد شد نه شماره تلفن همراهم، آدرس ایمیل ام هم همان قبلیست، حوالی من هیچ چیز تغییر نکرده است همان سیگار قبل را میکشم همان عطر و همان رنگ موهای غیر معمولی
هرگاه حس کردی در این جای جهان جایی نداری برگرد در این خانه غم زده همیشه به روی تو باز است.
°غریبه
من میمانم ! نه آدرس خانه ام عوض خواهد شد نه شماره تلفن همراهم آدرس ایمیل ام هم همان قبلیست، حوالی من هیچ چیز تغیر نکرده است همان سیگار قبل را میکشم همان عطر و همان رنگ موهای غیر معمولی
هرگاه حس کردی در این جای جهان جایی نداری برگرد در این خانه غم زده همیشه به روی تو باز است.
حقیقتا من دیگر اطمینان دارم هر کدام از ما، در مسیری جدا از هم حالمان خوب تر است.
°غریبه
من عکس اون بچه کوچولو رو توی کیف پولم نگه میدارم،
تقصیر اون نیست که منو و تو ما نشدیم.
°غریبه
