باز باران☔️
Open in Telegram
چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت... کانال مجازی کانون شعر و ادب «باران» دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان دبیر کانون: پرهام خراسانی @Parham_khorasani صفحهی اینستاگرام کانون: Baran_rums
Show moreIran657 866The category is not specified
165
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
165
آن کس که چنین سفره نکو چیده خوش است
هر کس که چنین سلیقه ای دیده خوش است
نوشابه پیاز گوجه نان سبزی دوغ
اینها همه با کباب کوبیده خوش است
#کبابالدین_سفرهگردی
آشپز
#شهابالدین_سهرهوردی
165
#طنزیمات_ادبی
خیام که هی شراب حاضر میکرد
خوش بود ولی حفظِ شعائِر میکرد
امروز اگر وزیر نفتِ ما بود
با بُشکهی نفت، باده صادر میکرد!
-------------------------------------
خیام که میلِ مستی و عربده داشت
با آن همه ریش، حالتی مِیزده داشت
امروز اگر وزیر مسکن میشد
هرخانه دوتا حوری و یک میکده داشت!
-----------------------------------------
خیام که با دَبّه فقط مِی میخورد
گویند برای خوبرویان میمُرد
امروز اگر وزیرِ ارشاد او بود
با وَن همه را به سوی دیسکو میبُرد!
--------------------------------------
خیام که بی خیالِ رسوایی بود
دنبالِ مِی و حوری و زیبایی بود
امروز اگر وزیر کشور میشد
اوضاع وطن شبیهِ هاوایی بود!
------------------------------------
خیام رسید و ما مُعطّل بودیم
از بس که خرافاتی و تنبل بودیم
امروز اگر وزیر صنعت او بود
در صنعت عشق و حال، اول بودیم!
#شروین_سلیمانی
@ShervinSoleimani
@tanz20 👈
165
چون مرده شوم خاک مرا گم سازید
احوال مرا عبرت مردم سازید
خاک تن من به باده آغشته کنید
وز کالبدم خشت سر خم سازید
۲۸ اردیبهشت، زادروز #خیام رباعیسرا، منجم و ریاضیدان بزرگ ایرانی گرامی
@Navazeshe_Khiyal
165
برای این زن شراب نریزید
می ترسم سیاه مست شوم
می ترسم فراموش شوم
برای این زن
باغی از گلهای وحشی بیاورید
پرندگان مهاجر بیاورید
سکوت رودخانه
برای این زن بهشت بیاورید
شاید برای همیشه ماند.
🔸نزار قبانی🌙
@baz_baran_rums
165
یک دوره ی مجازی عالی برای دوستداران سعدی...
لینک ثبت نام:
https://amozegara.com/product/golestan/
واتساپ روابط عمومی:
09108523100
@sbiabanaki
165
شورای دانش آموزی
دوباره توی مدرسه ولوله ای به پا شده
شورای دانش آموزی صحبت بچه ها شده
هر کی یکم رو دار تره اومده کاندیدا شده
شعار همّه هم همین بیاین به من رأی بدین
میگن که شورای قدیم برای هیشکی کار نکرد
روزنامه ای چاپ ننمود جلسه ای برگزار نکرد
حتی برای آی تی هم یه ذره ابتکار نکرد
کارا همه مونده زمین بیاین به من رأی بدین
ز هر گروه و هر کلاس یه عده کاندیدا شدن
دیروز با هم رفیق بودن رقیب هم حالا شدن
یه عده ائتلافی و یه عده هم جدا شدن
از اون بالا تا این پایین بیاین به من رای بدین
یکی میگه رأی بیارم یکیو دوتا میکنم
هر وقت که مشکلی باشه جلسه رو برپا میکنم
برای حل مشکلات کلکل و دعوا میکنم
مرد باید باشه چنین بیاین به من رأی بدین
خوشبوترین صابونا رو برای سرویس میخرم
برای رأی دهنده ها یه کیک و ساندیس میخرم
برای هر کی دوس نداشت یه دوغ عالیس میخرم
حالا فقط یه کار کنین بیاین به من رأی بدین
یکی میگه به همّتون یه حال توفانی میدم
ساندیس و کیک چی چیه من به همه رانی میدم
به قید قرعه هم دوتا تبلت آلمانی میدم
حالا مراممو دیدین بیاین به من رأی بدین
یکی از اون طرف میگه آدم باید خفن باشه
همیشه آماده برای جنگ تن به تن باشه
رییس شوراتون باید یکی مانند من باشه
کنده بازو رو ببین بیاین به من رأی بدین
ز لابهلای جمعیت یکی یهو میاد جلو
از این تکون یهویی سه چار نفر میشن ولو
صداشو صاف میکنه تو میکروفن میگه الو
به قبله میگه بشین بیاین به من رأی بدین
اینی که یهو اومده میگه سلام بر همه
صحبتو کوتاه میکنم میدونم وقتتون کمه
خلاصه این که من تو رو دوست دارم یه عالمه
رومو زمین نندازین بیاین به من رأی بدین
تا این جا هر چی گفته شد شوخی بود و مثالی بود
قصد جسارتی نبود یه مشت مثال خالی بود
صدای رعد و برق نبود فقط یه اتصالی بود
بیاین همه با هم بگین .....................
کاندیداهای مدرسه همشون از دوستامونن
یا این که همشهریمونن یا این که هم روستامونن
ماها مثه شاگردیمو اونا مثه اوسامونن
فکرا رو رو هم بریزین ...................
کسی رو انتخاب کنین که مشکلاتو بشناسه
اگر چه خوشنویس نیست مشق و دواتو بشناسه
کارو خدایی بکنه پل صراطو بشناسه
باشه ی فرد تیز بین ..................
شورای قبلی که حالا دوره اون سر اومده
حتما میخواسته کار کنه بیشتر ازش نیومده
ولش کنین گذشته رو گذشته ها تموم شده
این قدر بهش گیر ندین .....................
اینا که دارم میخونم اینا همش یه خواهشه
نه فکر کنین نصیحته یا دور از جون فرمایشه
دیگه دارم ریپ میزنم قافیه رو به کاهشه
خواهشمم فقط همین .....................
برای انتخابتون یه خرده بررسی کنین
به کارای شورای بعد یه خرده سررسی کنین
تا اینکه این ها هم نشن مثل اونایی که دیدین
بقیه باشه نقطه چین .......................
پرهام خراسانی
شعری از دوم دبیرستان
جاهای خالی با عبارت مناسب پر کنید و عبارت رو کامنت کنید
@baz_baran_rums
165
بسي رنج بردم در این سال سي
عجم زنده کردم بدين پارسي
پي افکندم از نظم کاخي بلند
که از باد و باران نيابد گزند
بناهاي آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب
نمیرم از این پس که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
۲۵ اردیبهشت بزرگداشت بزرگ مرد پارسی گوی ابوالقاسم فردوسی همایون باد
165
دوستان عزیزی که قصد دارند برای امشب اثرشون رو قرائت کنند، اثرشون رو به شماره
09132470237 به بنده ارسال کنند تا نقد اثر توسط نقد کنندگان راحت تر صورت بپذیرد
165
کانون شعر و ادب باز باران تقدیم میکند:
☔☔☔☔🌧️🌩️🌨️🌦️
جلسه ی شعرخوانی و نقد شعر به صورت لایو اینستاگرامی .
از دانشجویان اهل شعر و ادب جهت شرکت در جلسه ی فوق دعوت به عمل می آید. شرکت کنندگان میتوانند اشعار خود را در قالب کلاسیک ، شعر نو و سپید قرائت نموده و در صورت تمایل نظر منتقدان حاضر را بشنوند.
تاریخ جلسه : چهارشنبه ۲۲ /۲/۱۴۰۰ ساعت ۲۱
https://www.instagram.com/p/COsMWD7hVkX/?igshid=bu3jbi80gdjw
165
♨️کانون فیلم،عکس و تئاتر دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان برگزار میکند:
🔴برگزاری دوره های آموزش عکاسی در قالب کارگاه مجازی به صورت کاملا رایگان! برای علاقه مندان به عکاسی!📸😎
📌برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر به آیدی زیر پیام بدهید:
🆔@Moh3ne_amr
📌📌تاریخ شروع کلاس ها متعاقبا در کانال فرهنگ و هنر به نشانی زیر اطلاع رسانی خواهد شد!👇
@farhang_honar_RUMS
165
یکنفر وقتِ کار، می خندید
از غم روزگار می خندید
گریه می کرد مَرد بی مایه
مرد سرمایه دار می خندید
خواب دیدم که بعدِ تدفینم
همسرم بر مزار می خندید!
آن زمانی که « ریزعلی » شد لخت
یکنفر در قطار می خندید!
داخل مترو جمعه شب دیدم
آدمی در فشار می خندید
یکنفر کرد اختلاس و سپس
در زمان فرار می خندید!
توی آلودگی زنی جان داد
خانم « ابتکار » می خندید!
افتخارم سرودن است و زنم
هی به این افتخار می خندید!
امیرحسین خوش حال
#طنزتلخ
165
حکایت
جنازه ای را بر راهی می بردند. درویشی با پسر برسر راه ایستاده بودند.
پسر از پدر پرسید که بابا در اینجا چیست؟ گفت: آدمی
گفت کجایش می برند؟
گفت: به جایی که نه خوردنی و نه پوشیدنی. نه نان و نه آب. نه هیزم . نه آتش. نه زر. نه سیم. نه بوریا . نه گلیم.
گفت: بابا مگر به خانه ما می برندش؟!!
عبید زاکانی🌹
#حکایت
#عبیدزاکانی
#فقر
165
انتقادی از شرایط حضوری دانشگاه
می کنیم آغاز با نام خدا
شاید او رحمی نماید سوی ما
وضعمان از چند ناحیت بد است
چشممان تنها به لطف ایزد است
ترم سوم چون طنین انداز شد
مشکلات تازه ای آغاز شد
قول دادندم اتاقی را دهند
بنده را در خوابگاهی جا دهند
لیک بودم یک دو هفته در به در
گر چه می کردم تلاش مستمر
سهم من از خوابگه غم باد بود
ترم بالایی ولی دلشاد بود
چون که او رویش فزون بود و جسور
می گرفت او هر اتاقی را به زور
هر که زورش بیش جایش بیشتر
این بود قانون این جا ای پسر
تا که روزی یک نفر شد جا به جا
شانسکی دادند جایش را به ما
شاد بودم این که جایم داده اند
تخت خوابی خوش نمایم داده اند
آمدم تا جا بگیرم در اتاق
بر سرم آمد یکی بد اتفاق
صبحدم رفتم به سوی آبگاه
دزد آمد در اتاق خوابگاه
گرچه گوشی بود ده تایی عیان
گوشی من را ربود از آن میان
هی دویدم از سحر تا شامگاه
از پلیس سایبری تا دادگاه
لیک بر من شد مسلم این میان
این حقیقت هست روشن بی گمان
دزد گوشی در میان ما بود
کرم خرما در دل خرما بود
***
سوی دانشگاه رفتم گیج و مات
تا که ماشین را گذارم در حیاط
لیک دیدم راه را سد کرده اند
چون دو دانشجو کمی بد کرده اند
یک دو تا ماشین اگر بد رفته اند
با صدای بوق ممتد رفته اند
ما چرا باید که تاوان پس دهیم
تن به ظلم و جور دیگر کس دهیم
این چنین رسمی کجای عالم است؟
یک نفر بد کرده جمعی مجرم است
یک دو تن دستی کشیده با شتاب
خودروی ما مانده زیر آفتاب
مسگری در بلخ گر دارد خلاف
جرم او بر ریش آهنگر مباف
***
می رسد بر آسمان ها آه ما
از عجائب وضع دانشگاه ما
سلف را بردند دور از دسترس
در بیابانی پر از خاشاک و خس
می دهی پول دو کورس تاکسی
تا که شاید بر ناهار خود رسی
جای آن که آورد دیگ غذا
میبرد ما را به سوی دیگ ها
وانتی آرد غذای صد بشر
میبرد اما به جایش صد نفر
باید افتد چند خط واحد به راه
تا برد صد ها نفر سلف غذا
گاه می گردد تصادف در محیط
گوییا اوضاع گشت بسیار خیط
پرهام خراسانی
دانشجوی رادیولوژی 97
18/8/98
165
دل بستهام به چشم تو خورشید مهربان
هر صبح در کلاس درس طلوع تو دیدنی ست
لبخند میزنی و دلم سبـز میشود
لبخند بیبهانهات شعری شنیدنی ست
نویسنده ✍🏻 فاطمه حاج حسنی
گوینده 🎙️مرضیه اسماعیلی
تدوین 📽️ مهدی پورصالحی
@dexa_methazone
