1 255
Subscribers
-124 hours
-57 days
-1330 days
Posts Archive
1 255
Repost from The Last Of House Romanov
او رنج میکشید و من عاجز از تسلی دادن نگاهش میکردم. ناتوانی در تسلی دادن کسی و به تماشای رنج او نشستن، چه احساس کشندهای است.
1 255
این تصنیف گردواری که برعکس نوشتهی بالاست و شاید به اسم مندیر به معنی منتظر بودن هم شناخته بشه یکی از عاشقانهترین تصنیفهای بختیاریه.
1 255
رفتن.
همیشه تو زندگیم سعی کردم تو جاهایی که دیگه بود و نبود من تاثیری نداره خودم آروم کفشامو جلوی در جفت کنم و بدون اینکه کسی بفهمه، آروم آروم از مسیری که اومدم برگردم یا به مسیری که نمیدونم برم. نمیگم همیشه به موقع رفتم ولی فکر میکنم درست رفتم؛ یعنی باید میرفتم. البته به نظر من به موقع رفتن از درست رفتن بهتره. فکر میکنم بعد از انجام دادن هرکاری که از دستت برمیومد باید کاری رو بکنی که از پاهات برمیاد؛ مثلا رفتن.
1 255
اینکه در طول روز باهات کم صحبت میکنم اثبات این مدعا نیست که کم هم بهت فکر میکنم. در لحظه لحظهی زندگیم جاری هستی.
1 255
تایفون، پدر همه هیولاها، توی تاریکی محبوس بوده. وقتی آزاد میشه، میخواد بیاد المپ که از خدایان انتقام بگیره. همه فرار میکنن، دو تا ماهی ونوس و پسرش اروس رو نجات میدن و تو قعر دریا بهشون پناه میدن. ونوس هم برای قدردانی به اون دو تا ماهی توی آسمون صورت فلکی برج ماهی رو هدیه میده. اگه خوب به آسمون نگاه کنی، تو دل اون دو تا ماهی، یه ستارهی پر نور صورتیه، که داره سو سو میزنه؛ ستارهی ونوس.
زمانی که چشمک زدن اون ستاره رو ببینی، شبیه که عشق نجات پیدا میکنه و فکر میکنم اون شبی که مهرت به دلم نشست، شبی بود که ستارهی ونوس سو سو میزد.
