en
Feedback
ضمیر خودسر

ضمیر خودسر

Open in Telegram
1 255
Subscribers
-124 hours
-57 days
-1330 days
Posts Archive
او رنج می‌کشید و من عاجز از تسلی دادن نگاهش می‌کردم. ناتوانی در تسلی دادن کسی و به تماشای رنج او نشستن، چه احساس کشنده‌ای است.

[دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت.]

«من شما را بی‌اینکه امیدی داشته باشم، دوست می‌دارم.» - ‏قمارباز - فئودور داستایوفسکی

[در رگ‌هایش من بودم که می‌دویدم.]

این تصنیف گردواری که برعکس نوشته‌ی بالاست و شاید به اسم مندیر به معنی منتظر بودن هم شناخته بشه یکی از عاشقانه‌ترین تصنیف‌های بختیاریه.

رفتن. همیشه تو زندگیم سعی کردم تو جاهایی که دیگه بود و نبود من تاثیری نداره خودم آروم کفشامو جلوی در جفت کنم و بدون اینکه کسی بفهمه، آروم آروم از مسیری که اومدم برگردم یا به مسیری که نمی‌دونم برم. نمی‌گم‌ همیشه به موقع رفتم ولی فکر می‌کنم درست رفتم؛ یعنی باید می‌رفتم. البته به نظر من به موقع رفتن از درست رفتن بهتره. فکر می‌کنم بعد از انجام دادن هرکاری که از دستت برمیومد باید کاری رو بکنی که از پاهات برمیاد؛ مثلا رفتن.

اینکه در طول روز باهات کم صحبت می‌کنم اثبات این مدعا نیست که کم هم بهت فکر می‌کنم. در لحظه لحظه‌ی زندگیم جاری هستی.

تنها چیزی که کم و بیش از اون مطمئنم اینه که تو پاداش صبوری من بود.

عمیق‌تر از «دوستت دارم» هستی.

تایفون، پدر همه هیولاها، توی تاریکی محبوس بوده. وقتی آزاد می‌شه، می‌خواد بیاد المپ که از خدایان انتقام بگیره. همه فرار می‌کنن، دو تا ماهی ونوس و پسرش اروس رو نجات می‌دن و تو قعر دریا بهشون پناه می‌دن. ونوس هم برای قدردانی به اون دو تا ماهی توی آسمون صورت فلکی برج ماهی رو هدیه می‌ده. اگه خوب به آسمون نگاه کنی، تو دل اون دو تا ماهی، یه ستاره‌ی پر نور صورتیه، که داره سو سو می‌زنه؛ ستاره‌ی ونوس. زمانی که چشمک زدن اون ستاره رو ببینی، شبیه که عشق نجات پیدا می‌کنه و فکر می‌کنم اون شبی که مهرت به دلم نشست، شبی بود که ستاره‌ی ونوس سو سو می‌زد.