1 255
Subscribers
-124 hours
-57 days
-1330 days
Posts Archive
1 255
هنوز به صورت قطعی نمیتونم بگم که آیا دیدن عکسا از حجم دلتنگی کم میکنه یا به میزان دلتنگی اضافه میکنه اما میتونم اینجوری بگم که هیچ چیز به صورت قطعی نمیتونه جاتو پر کنه.
1 255
اینجا نشستهام و با خود فکر میکنم که روز تولد تو، کدام یک از ستارهها در آسمان این کیهان روشن شدند؟ احتمالا همان ستارهای بوده که من در جای دیگری از دنیا یک شب تاریک نگاهش کردم و آرزویم را آرام در دلش خواندم.
1 255
Repost from The Last Of House Romanov
دلم میخواست کنارت باشم و تا لحظهی پایان، شانههایم را مکان امنی برای نهادن سر پر از تلاطمهای فکریات بدانی.
1 255
[به اندازه یک نفر وجود دارم، ولی به اندازه آدمهای زیادی احساساتمو تجربه میکنم. به اندازه ده نفر عصبی میشم، به اندازه هزار نفر غمگین میشم، به اندازه یک میلیون نفر دوست دارم. تهشم مطمئنم یک روز لابهلای همین اغراقها غرق میشم.]
1 255
آنچه بیش از همه من را آزار میداد نگاه خونسرد و آرامش بیانتهای تو در لحظهی خدافظی بود.
1 255
[گریهم گرفت.
گریهی بد.
گریهی از توی کمر.
تیر کمر و ستون فقرات.
گریهای که به سر نمیرسد، توی مهرههای گردن محو میشود؛ همانجا جذب خونت و ماهیچههات میشود.]
1 255
یکباری در یک متن خدافظیای نوشته بودم که من در زندگی موقعیتهایی به دست اوردم که یا با اشتباه خودم و یا با بداقبالی از دستشون دادم. احساس میکنم تو هم از همین دست موقعیتها بودی.
