صفحه تلگرامی محمدمهدی همت
Open in Telegram
1 020
Subscribers
+124 hours
+17 days
-830 days
Posts Archive
لیست مناطق هدف قرار گرفته در روز یکشنبه ۲ فروردین (۲۲ مارس ۲۰۲۶)
بخش اول: عملیاتهای جمهوری اسلامی ایرانسرزمینهای اشغالی (مرکز و جنوب): * صنایع هوافضای اسرائیل (نزدیک فرودگاه بنگوریون) * بات یام (هدف قرار گرفتن یک هتل) * دفتر مرکزی گروه مِر (Mer Group) * حُولون * نَقَب * اِیلات * پایگاههای نظامی و مراکز امنیتی در تلآویو * پِتاح تِکفا / عملیات مشترک ایران و حزبالله * غوش دان / عملیات مشترک ایران و حزبالله * راماتغان / عملیات مشترک ایران و حزبالله امارات متحده عربی: * فرودگاه بینالمللی دبی (آسیب به یک فروند A380 اماراتی و یک فروند A321 سعودی) * ابوظبی (پایگاه ملک سلطان آمریکا) * ناوگان پنجم آمریکا عربستان سعودی: * پایگاه هوایی شاهزاده سلطان * برخی مواضع نیروهای آمریکا در خاک عربستان * استان شرقی عربستان (حمله پهپادی علیه منافع آمریکا) منطقه خلیج فارس: * حوالی جزیره هُرمُز (رهگیری و اصابت یک فروند اف۱۵)
بخش دوم: عملیاتهای حزبالله لبنانسرزمینهای اشغالی و پادگانهای مرزی: * نفوذ پهپادی به شهرکهای شمالی * پایگاه فرماندهی عملیات هوایی مِرون * شهرک کِریات شمونه * شهرک مِتولا (تجمع نیروهای صهیونیست) * شهرک المَناره * پادگان بَرانیت * پادگان حونین * پادگان آوِیوییم (آویویم) * پادگان راموت نَفتالی * پایگاه بیرکات ریشا * پایگاه ناحل گیر شوم * پایگاه رأس النّاقوره (و تجمع نیروهای صهیونیست در شرق آن) * سایت الراهب * سایت مِیسگاف (تجمع نیروهای صهیونیست) * منطقه هانیتا (تجمع نیروهای صهیونیست) * رویسه العلم در کفرشوبا (تجمع نیروهای صهیونیست) * پِتاح تِکفا / غوش دان / راماتغان (عملیات مشترک با ایران) مناطق عملیاتی مرز جنوب لبنان (تجمع نیروهای دشمن): * نفوذ به پایگاه مرزی رژیم صهیونیستی (همراه با تلفات قطعی دشمن) * بِنت جُبَیل (سرنگونی پهپاد هرمس ۴۵۰) * پروژه طیّبه * تپّه العَویضه (شهر العِدَیسه) * جَل الحَمار (جنوب العِدَیسه) * شهر مرزی الخِیام (و تجمع در شرق آن) * مَرکَبا (مرج روبروی شهر) * مارون الرأس (تجمع در شمال شرقی و منطقه خله البستان) * یارون (ارتفاعات السیلس در غرب شهر) * ظهیره (خود شهر و تجمع در تل ابوماضی) * شهر مرزی مرواحین (تجمع نیروهای صهیونیست) * مِیس الجَبَل * عِیترون (تاسیسات جبل البط و جنگل عیترون) * مارون الرأس (تجمع در شمال شرقی شهر) * منطقه رنده (بین یارون، ماءالشعب و الظهیره) * تاسیسات نمر الجمل (روبروی ماءالشعب) * جنوب غربی ماءالشعب
بخش سوم: عملیاتهای مقاومت اسلامی عراق* پایگاه آمریکایی ویکتوریا (نزدیک فرودگاه بغداد) * شمال عراق (حمله پهپادی به مقر گروههای مخالف کرد ایرانی) توضیحات جغرافیایی: * بات یام: شهری ساحلی در جنوب تلآویو. * گروه مِر (Mer Group): شرکت برجسته اسرائیلی در حوزه امنیتی و ارتباطات. * مِرون: استراتژیکترین پایگاه مدیریت ترافیک هوایی در شمال فلسطین اشغالی. * نَقَب: منطقه بیابانی وسیع در جنوب فلسطین اشغالی. * غوش دان: منطقه کلانشهری تلآویو در مرکز. * پِتاح تِکفا: شهری در شرق تلآویو. * رأس النّاقوره: نقطه مرزی ساحلی در شمال (الجلیل غربی). * بِنت جُبَیل، عِیترون، ماءالشعب: شهرهای کلیدی در خط مقدم نبرد در جنوب لبنان. * پادگان حونین: قلعه و پایگاهی استراتژیک در بخش شرقی مرز لبنان و فلسطین اشغالی. * ظهیره و مرواحین: روستاهای مرزی در بخش غربی جنوب لبنان که شاهد درگیریهای نزدیک هستند. * خله البستان: منطقهای در حومه شهر مرزی مارون الرأس. * استان شرقی (عربستان): منطقه استراتژیک نفتخیز عربستان که پایگاههای متعددی از نیروهای خارجی را در خود جای داده است. @hemmatsocial
عموی خستهام، عموی عاشقم، سردار علیرضا تنگسیری، سلام. نمیدانم چگونه سال نو را تبریک بگویم، حال آنکه داغ بزرگی دل کوچک ما را خراش انداخته است، اما این زخم بزرگ محل رویش جوانهای شده که شک ندارم درختی بارور خواهد شد!
نمیدانم کجا هستید و امروز گفتگوی من با شما از راه دور است، برای همین نامهای سرگشاده خطاب به شما مینویسم، برای همین است که نامه را به رسانهها میسپارم تا هر کس هرجایی شما را دید از قول لبهای من دستهای شما را ببوسد. نمیخواهم شما را ببینم که میدانم کارهای بسیار مهمتری از دیدار برادرزاده خود دارید، اما این کلمات مثل بغض توی گلویم گیر کرده بود، میدانم که مثل جد بزرگوارتان، شهید رئیسعلی دلواری، سرنوشت یاران حسینبنعلی علیهالسلام شهادت است، پس تصمیم گرفتم این چندخط را برای شما بنویسم که مثل هزاران حرف نگفته و هزاران ابر نباریده توی گلویم باقی نماند.
عصر بیست و ششم مهرماه بود، چهل و دو سال پیش، پدرم در ارتفاعات قلاجه، روبروی رزمندگان لشکر 27 تهران ایستاده بود و در اردوگاه شهید بروجردی با آنها صحبت میکرد، گویا یک نفر از فرماندهان بندرعباس با او گفتگو کرده و به او توضیح داده بود که چطور و چگونه میتوانند تنگه هرمز را ببندند.
پدرم آن روز با بچههای لشکر تهران حرفهایی زد که باورکردنی نبود، میگفت میتوانیم تنگه هرمز را ببندیم، میگفت کشتیهای غولپیکر تجاری نمیتوانند با قایقهای کوچک ما بجنگند، میگفت ما نبض اقتصاد دنیا، گلوگاه انرژی دنیا را به لطف خدا در دست داریم.
حتی توضیحات فنی هم داشت، اینکه چه مقدار از این دریا قابل کشتیرانی است و این بخش در کدام منطقه است و از این قبیل مسائل فنی که شما بهتر از ما میدانید، بهتر از همه ما!
پدرم اینها را گفت، اما باور اینکه آمریکای بزرگ و ابرقدرت نتواند نفت را از این تنگه عبور دهد برای خیلیها باورپذیر نبود! مگر میشود جلوی امریکایی را گرفت که با چهار بمب تمام کشور ما را از کار میاندازد؟! مگر میشود جلوی امریکایی را گرفت که ناوهایش غرقشدنی نیستند؟! مگر میشود جلوی امریکایی ایستاد که مادر بمبهای جهان را دارد؟!
چهل و دو سال در این معادله و نقشه تشکیک شده بود، اما حالا شما ثابت کردید که با وجود سربازان و شیربچههای ایرانی هیچ حرفی از امام مردم روی زمین نمیماند. شما ثابت کردید که اگر امام مردم میگوید پس میشود، هرقدر دور، هرقدر سخت!
امام و آقا راست میگفتند، آقا در این سالها همیشه راست میگفتند و ما دیر فهمیدیم، پذیرفته بودیم، اما ایمان نداشتیم و حالا فهمیدیم که تمام آنچه که ایشان از ایران و دشمنان ایران میگفتند درست بود و شما چند قدم از ما جلوتر بودید، شما در مرز ایمان ایستاده بودید و ما کیلومترها با آنچه پذیرفته بودیم فاصله داشتیم.
خدای شما خدای خامنهای بود و ما به اندازه شما به او ایمان نداشتیم و امروزی ایمان آوردیم که معجزات او را از دستان شما دیدیم، همان عصایی که دریا را شکافت، همان عصایی که کشتیهای ساحران را بلعید به چشم خود دیدیم.
خوش به حال شما که مالک و میثم برای سیدعلی بودید و هستید، خوش به حال شما که قلبی مطمئن دارید، خوش به حال شما که آنچه ما با معجزه پذیرفتیم را در چشمان رهبر دیدید، خوش به حال شما که دست خدا بودید که از آستین خامنهای کبیر بیرون آمد.
آن روز، توی ارتفاعات قلاجه، برادرتان ـ پدرم ـ سخنرانیاش را اینطور تمام کرد که بسیجیان لشکر ما روی زمین زیاد جنگیدهاند، وقت آن شده که ما هم به دریا بزنیم! ما از سوپراتاندارد، اگزوسه و اینجور چنگ و دندانها ترسی نداریم.
تکبیر سخنرانی آن روز پدرم را امروز در تهران میگوییم، و بعد از اللهاکبر، بلند و با اقتدار نعره میزنیم: « خامنهای رهبر» تا بدانند صدای مردم از تمام موشکهای دنیا بلندتر است و سربازان خامنهای هوشیارتر و بیدارتر شدهاند. لشکر عاشقان پدرم امروز هم بر عهد پدرم ایستاده است و سرباز کوچک شما مثل تمام بچههای شهدا، آماده است تا هرزمان و هر نقطهای که صلاح بدانید به دریا بزنیم.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوست
میدانم که باید در زمان جنگ کوتاه صحبت کرد، از برادرزادهات در نامهای بدون نشانی به تو سلام.
توراست معجزه در کف، زساحران مهراس
عصا بیافکن و از بیم اژدها مگریز
والسلام علی مجاهدین فی سبیل الله
فرزند کوچک ایران
محمدمهدی همت
فروردین ۱۴۰۵
@hemmatsocial
♦️گفتم: خانم، این دو انگشتی علامت پیروزی ما نیست. حرف v یکی از حروف انگلیسی است: حرف اول کلمهی ویکتوری
ویکتوری یعنی پیروزی. مال آمریکاییها. علامت پیروزی ما ایرانیها، مشت گره کرده است
«رهبر شهیدمان حضرت آیت الله سیدعلی خامنهای»
" کتاب لحظههای انقلاب"
@hemmatsocial
مشتگرهکرده...
همراه برادرم در دوران راهنمایی، در سالگرد پدر با یک نقشه خانواده پدری را تحت فشار گذاشتیم و تنها به خانه پدرپزرگ برگشتیم تا بتوانیم عکسی از پیکر پدر را که میدانستیم کجاست را برای اولین بار ببینیم.
قریب به ده سال از شهادت پدرم گذشته بود و ما احساس میکردیم حقمان است که او را، بخشی از زندگیمان را ببینیم و دیدیم.
دو چیز در تمام این سالها روح من را خراش میداد، اول اینکه چرا اجازه دادم برادرم آن تصویر را ببیند و غمی عمیق را از خانه با خود بیرون بیاورد و دومی توی تصویر بود: پدرم توی آن عکس سیاه سفید پیکری بود که سر نداشت و پیکری بدون دست چپ از او مانده بود و ترکشهای ریز و درشت پیراهناش را نقاشی کرده بودند. آنچه اما بیش از همه در خاطر من ماند دست راست پدر بود که با مشتی گره کرده خم شده و روی شکماش بود.
فکر اینکه یک لحظه پدرم چه دردی احساس کرده که مشتش را جمع کرده روزی هزار بار مرا میکشت، درد لحظه آخر را هر روز توی استخوانهای کوچک و بزرگ تنام مرور میکردم و بهجای پدرم جان میدادم، در حالی که مشت دستام را گره کرده بودم و فشار میدادم.
غم این سالها مثل آتشی بود که تن خستهام را میسوزاند، اما امشب آب سردی روی پیکر گداختهام ریختند. پیام رهبر انقلاب انگار سی سال بعد از آن آتش سوزان آرامام کرد، حالا مشت گره کرده برایم معنای دیگری دارد.
پدرم در آخرین لحظات ماموریتاش مسیر را به ما نشان میداد و ما نمیدیدیم. خدای را شکر که یک نفر ما را، همه ما را از خواب بیدار کرد.
محمدمهدی همت
۲۱ اسفندماه ۱۴۰۴
@hemmatsocial
بسمالله الرحمن الرحیم
«یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ الله بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»
شهادت پدر مجاهد و رهبر حکیم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام علی خامنهای، ضایعهای بزرگ و جانسوز برای ملت ایران و همه آزادگان جهان است، اما داغی مضاعف بر دل خانوادههای شهدا گذاشت، داغی که کلمات از تسلای آن عاجزند و تنها اشارت صاحبالزمان علیهالسلام قلب داغدار مؤمنان را آرام میکند. آن رهبر فرزانه که عمر پربرکت خویش را در راه اعتلای اسلام، پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی و هدایت داهیانه ملت ایران در بزنگاههای تاریخی پشت سر گذاشتند، سرانجام با پیکری خونین، به رسم عاشقان اباعبدالله الحسین علیهالسلام، به قافله شهیدان پیوستند و نام خویش را در شمار پیشگامان جهاد و مقاومت این امت ثبت نمودند.
در چنین لحظات نفسگیر و سرنوشتسازی، تدبیر بهموقع و حکیمانه مجلس خبرگان رهبری در انتخاب شایسته حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای به عنوان ولی فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران، جلوهای از پختگی نظام اسلامی و استمرار راه روشن ولایت و هدایت را به نمایش گذاشت.
این انتخاب، با استقبال و بیعت پرشور مردم مؤمن و انقلابی ایران همراه شد و بار دیگر پیوند ناگسستنی ملت با اصل ولایت فقیه را به جهانیان نشان داد. افتخار داریم که ولی فقیه و رهبر سوم انقلاب اسلامی یکی از ما فرزندان و خانوادههای شهداست و بدون شک زندگی شهیدوار خویش و پدر بزرگوارشان را ادامه خواهند داد.
خانواده شهدا نیز همانند ملت شریف و شهیدپرور ایران، با قلبی اندوهگین از فراق رهبر شهید و در عین حال امیدوار به فضل الهی و آیندهای روشن، با ولی فقیه و رهبر سوم انقلاب اسلامی ایران با خون خود تجدید بیعت میکنند و عزم راسخ خود را برای ادامه راه پرافتخار انقلاب، پاسداری از خون شهیدان و تحقق آرمانهای بلند نظام اسلامی اعلام میدارند.
بیتردید، در پرتو هدایتهای رهبر معظم انقلاب و با اتکاء به ایمان، بصیرت و همبستگی ملی، ایران اسلامی همچنان در مسیر عزت، پیشرفت و مقاومت استوار خواهد ماند و پرچمی که خمینی کبیر رحمتاللهعلیه بلند کرد، همچنان بر قلههای سعادت، افتخار و عزت به اهتزاز خواهد ماند و راه امامین انقلاب مستدام خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
خانواده شهید حاج ابراهیم همت
١٨ اسفند ١۴٠۴
@hemmatsocial
Repost from Tabnak | تابناک
🔺بیانیه خانواده شهدا در حمایت از انتخاب مجلس خبرگان
بسمالله الرحمن الرحیم
«یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ الله بِأَفْواهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کرِهَ الْکافِرُونَ»
شهادت پدر مجاهد و رهبر حکیم انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام علی خامنهای، ضایعهای بزرگ و جانسوز برای ملت ایران و همه آزادگان جهان است، اما داغی مضاعف بر دل خانوادههای شهدا گذاشت، داغی که کلمات از تسلای آن عاجزند و تنها اشارت صاحبالزمان علیهالسلام قلب داغدار مؤمنان را آرام میکند. آن رهبر فرزانه که عمر پربرکت خویش را در راه اعتلای اسلام، پاسداری از آرمانهای انقلاب اسلامی و هدایت داهیانه ملت ایران در بزنگاههای تاریخی پشت سر گذاشتند، سرانجام با پیکری خونین، به رسم عاشقان اباعبدالله الحسین علیهالسلام، به قافله شهیدان پیوستند و نام خویش را در شمار پیشگامان جهاد و مقاومت این امت ثبت نمودند.
در چنین لحظات نفسگیر و سرنوشتسازی، تدبیر بهموقع و حکیمانه مجلس خبرگان رهبری در انتخاب شایسته حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای به عنوان ولی فقیه و رهبر انقلاب اسلامی ایران، جلوهای از پختگی نظام اسلامی و استمرار راه روشن ولایت و هدایت را به نمایش گذاشت.
این انتخاب، با استقبال و بیعت پرشور مردم مؤمن و انقلابی ایران همراه شد و بار دیگر پیوند ناگسستنی ملت با اصل ولایت فقیه را به جهانیان نشان داد. افتخار داریم که ولی فقیه و رهبر سوم انقلاب اسلامی یکی از ما فرزندان و خانوادههای شهداست و بدون شک زندگی شهیدوار خویش و پدر بزرگوارشان را ادامه خواهند داد.
خانواده شهدا نیز همانند ملت شریف و شهیدپرور ایران، با قلبی اندوهگین از فراق رهبر شهید و در عین حال امیدوار به فضل الهی و آیندهای روشن، با ولی فقیه و رهبر سوم انقلاب اسلامی ایران با خون خود تجدید بیعت میکنند و عزم راسخ خود را برای ادامه راه پرافتخار انقلاب، پاسداری از خون شهیدان و تحقق آرمانهای بلند نظام اسلامی اعلام میدارند.
بیتردید، در پرتو هدایتهای رهبر معظم انقلاب و با اتکاء به ایمان، بصیرت و همبستگی ملی، ایران اسلامی همچنان در مسیر عزت، پیشرفت و مقاومت استوار خواهد ماند و پرچمی که خمینی کبیر رحمتاللهعلیه بلند کرد، همچنان بر قلههای سعادت، افتخار و عزت به اهتزاز خواهد ماند و راه امامین انقلاب مستدام خواهد بود.
والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
محمد مهدی همت
احسان باکری
علی کشوری
ابوذر شیرودی
سید مهدی دستواره
مهدی تندگویان
حمزه جهان آرا
مهدی فخری زاده
محمد کلانتری
رسول سوداگر
مهدی شاهمرادی (حنیف)
ناصر نامجو
حامد فخری زاده
شهاب الدین حداد عادل
سید محمد طباطبایی نژاد
امیر حسین آل اسحاق
امید محدث
مهدی نامجو
علی ساجدی
صادق قدمیاری
سلیمه رودکی
سمیه بروجردی
سید مجتبی طباطبایی نژاد
مرتضی نظر نژاد
مهدی برونسی
زهرا کاوه
امین سالاری پور
محدثه نجفی رستگار
رسول عاصمی
وحید شاه حسینی
لیلا زین الدین
داوود کریمی
احسان سالاری پور
سید محسن اندرزگو
رضا رودکی
محمد علی پورجعفری
رضا شفیع خانی
مهدی پاشاپور
محمد حسین فرزانه
علی نیل فروشان
مهدی رودکی
مهدی محمدباقری
خانواده شهید حاج ابراهیم همت
خانواده شهید حمید باکری
@TeleTabnak
عصا را از پدر برگیر و عزم نیل کن اینک
تقاص خون او را مرگ اسرائیل کن اینک
ولیّ دَم! به نام حق ولیّ امر ما گشتی
پدر را مجتبی بودی و ما را مقتدا گشتی
بخوان «خُذها بقُوّه» این علم بردار، بسم الله!
علم بردار و در این ره قدم بگذار، بسم الله!
✍🏻 شاعر: محمد مهدی سیار
باسلام و احترام
ضمن تبریک انتخاب سومین رهبر انقلاب اسلامی، انشاءالله انتقام خون رهبر شهیدمان را نیز بگیریم
بر آن شدیم جهت سلامتی رهبر عزیزمان حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنهای قربانی انجام نماییم.
لذا مبلغ مشارکت خود را به کارت ذیل واریز نمایید
6037991210169607
بانک ملی
بنام زهرا امامی و علی عباس زاده
👤لطفا اطلاع رسانی نمایید
🌷محفل همسران شهدا 👇
@robab_ir
💬 شهید همت: ما هیچ چارهای به غیر از جنگ نداریم، سازش و صلح با کفر حرام است
همین زخمهایی که نشمردهایم...
یک
زخمی که روی دیوار خانهمان بود، همان که پشت شیشه پنهانش کرده بودیم، همان قاب عکس پدرم، همان که لبخندش انگار روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهان و روی دیوار قلبم یک زخم دهان باز کرده بود، همانی که هروقت نگاهش میکردم سینهام میسوخت، همان زخم که خیلی بزرگ بود چقدر کوچک بود! انگار که روی یک بوم بزرگ خطی کوچک با مداد سرخ کشیده باشند.
ما از آن دروازه، از آن زخم عمیق و کوچک، از بین دو لب پدرم به بهشت نگاه میکردیم، تصور میکردیم که این دروازه به دنیای دیگری باز میشود، تصور میکردیم بعد از گشودن این دروازه ما از این دنیا عبور کردهایم و حالا جای دیگری زندگی میکنیم، چقدر ساده بودیم!
دو
پیکر حاج قاسم را از تابوت بیرون آوردند تا توی خاک بگذارند، زخم آنقدر بزرگ بود که پیکر کوچک به نظر میرسید، هی یکی به من میگفت: «بگو سلامت رو به بابات برسونه!» ولی من تمام کلمهها را توی دهان پدرم جا گذاشته بودم.
میگویند نماز قضای پدر بر گردن پسر است، من ولی اشکهای پدری به گردنم بود که نماز قضا نداشت! اشکهایی که بند نمیآمدند.
بعد زخم جدید را برداشتیم و بوسیدیم و به دیوار چسباندیم، دوباره یتیم شده بودیم، دوباره زخم کوچک و عمیقی روی سینهمان افتاده بود و ما به این فکر میکردیم که لبخند پهن حاج قاسم کشندهتر است یا لبخند کوچک پدرم؟ به این فکر میکردیم که آدم از زخم عمیق بیشتر درد میکشد یا از زخم بسیط؟ چقدر ساده بودیم!
سه
خرداد همین امسال، صبح که موشکها به تهران رسیدند، خبر یکجوری از همه جا روی سرمان ریخت که دفن شدیم، زیر آوار این همه اسم آدم نمیتواند نفس بکشد، هر جا را نگاه میکردم زخم جدیدی میدیدم که از روی لب یکی افتاده بود به سینهام، به دیوار خانهمان!
بعضیهاشان حتی به اندازه یک لبخند هم باقی نگذاشته بودند، فکر میکردم آدمی که برای خندیدن چیزی از خودش باقی نگذاشته هرچه گذاشته گریه است، هی اشک میریختم، فکر میکردم دنیا دیگر چطور میخواهد تمام شود؟! آدم چندتا زخم روی دیوار خانه، روی دیوار شهر، روی دیوار جهانش میتواند تحمل کند؟! آدم چند زخم میتواند روی قلبش تحمل کند؟! بعضی شبها توی تنهایی، جوری که هیچکس نبیند مینشستم و به قطاری نگاه میکردم که پدرم و دیگران از پنجرههایش لبخند میزنند، به قطاری که دیوار خانهمان بود و در هر پنجرهاش یک زخم داشت! بعضی شبها فکر میکردم که امشب از گریه میمیرم، چقدر ساده بودیم!
چهار
آخری؟! آخری زخم نبود که! آخری خود دیوار بود و روی سرمان هوار شد! یک طوری ترک برداشت که تمام قابها افتادند، یکجوری ریخت که تازه فهمیدیم قاب عکسهای روی دیوار تمرینی بود برای اینکه توی چنین روزی نمیریم.
اصلا چطور عاشق شدیم؟! ما داشتیم زندگی خودمان را میکردیم، ما کجا و نماز پشت سر آقا کجا؟! ما کجا و دیدارهای وقت و بیوقت کجا؟! ما کجا و این همه یتیمی کجا؟! او خودش آمده بود، ما که دنبال کسی ندویدیم، چشم باز کردیم و دیدیم مثل بارانی به ما میبارد و وقتی فهمیدیم آغشتهایم که تا مغز استخوانمان خیس او بود!
مردن راههای سریعتری نسبت به موشک خوردن دارد، آدم میتواند با یک خبر در یک لحظه بمیرد و با یک خبر چیزی در من مرد که دیگر هیچگاه بر نخواهد گشت!
من دیگر هیچ وقت از ته دل نخواهم خندید، هیچ وقت از ته دل شوقی به کاری نخواهم داشت و در روز پیروزی تمام این اشکهایی که در روزها و شبهای جنگ ذخیره کرده بودم را خواهم ریخت!
ما شکست نخوردهایم، ما برای این روز آماده شده بودیم، از روزی که پدر شهیدم را توی خاک گذاشتند مبارزه برای ما شروع شد و تا روزی که خودمان را به خاک بسپارند ادامه خواهد داشت.
امروز روز انتقام است، نباید یک قطره خون حتی بیپاسخ بماند. سرمایه ما اما زخمهای روی تنمان است، آنها را به شما مفت نمیفروشیم! فردا، فردای پیروزی، فردای فرارتان از منطقه همه را وسط میگذاریم و روضه میخوانیم.
محمدمهدی همت
چاپ شده در روزنامه فرهیختگان
۱۶ اسفند ماه ۱۴۰۴
https://farhikhtegandaily.com/page/278563/
@hemmatsocial
یکخانوادهداغدار
فراموشی بزرگترین لطف خداست، یک موهبت الهی که بدون آن معلوم نبود چقدر دوام میآوردیم. ما حتی طاقت بهخاطر سپردن شمارهتلفنهایی را که میشنویم یا حتی حفظ میکنیم هم نداریم. آدرسها، چهرهها و حتی صداها، مثل دادههای مهاجمی هستند که به ما حمله میکنند و اگر نتوانیم آنها را پالایش و پاکسازی کنیم خیلیزود توی اطلاعات بهدردنخور غرق میشویم. چهره فروشندههای خیابان، متن کتابهای درسی ابتدایی، قیمت اجناس در سالهای مختلف و حتی تاریخ اتفاقاتی که تاریخشان اهمیتی ندارد، مثل عکسهای توی تلفن همراه هستند که اگر بهاندازه ذخیره نکنیم مجبور میشویم یک روز فلهای پاک کنیم. اصلاً وظیفه مغز فراموشی است و این برخلاف تصور ماست، درواقع مغز آدمها بعد از مدتی خاطراتی را که کد، اهمیت و ارزش کمتری دارند از روی میز برمیدارند، توی کشو میگذارند و کمی بعد آنها سر از بایگانی درمیآورند. ما مثل آبخوردن فراموش میکنیم، اما آن چیزی که دیرتر از یاد ما میرود خاطراتی است که با غم، شکست یا سقوطی کدگذاری شده باشد.
نعمت یادآوری
برادرم را وسط آنهمه جنازه توی سردخانه پیدا کردم، خط سرخ باریکی از گوش چپش مسیر گوش راستش را از روی گردن نشان میداد و پیراهنش مثلاینکه تازه از توی خم رنگرزی بیرونآمده باشد خیس خون بود. طوری خیس بود که میخواستم بغلش کنم، فکر میکردم توی سرمای دی چرا با لباس خیس خوابیده است؟ غافل از اینکه آدمها وقتی میمیرند اولین چیزی که از دست میدهند گرماست، بعد مثل یکتکه یخ میشوند که از صفر کلوین هم سردتر است، به همین خاطر تکاندادن آنها سختتر است. فرق سرش طوری شکاف خورده بود که انگار یکی تمام عقدههای تاریخ را توی سر یک نفر کوبیده باشد و خون لختهشده موهاش را به هم چسبانده و روی پیشانیاش پیچ دلبرانهای داده بود، یکطوری که انگار بهترین آرایشگر تمام اعصار آن پیچ محشر را درست کرده باشد.
چشمهاش بسته بود، مثل کتابی که خواننده بدون اینکه به نویسنده زمان بدهد تا اصل داستان را بگوید آن را در صفحات میانی بسته و کنار گذاشته باشد. لبهای کبودش دو بریدگی داشت، مثل نگین انگشتری که رگههای سیاه داشته باشد و صورتش... آخ از صورتش... زیپ کاور را بالا کشیدم و چهرهاش را پوشاندم، بس بود، برای خداحافظی خیلی هم بیش از اندازه به جزئیات دقت کرده بودم. میخواستم از این به بعد هرچه از او بهخاطر میآورم آن چشمهای مشتاق، آن گردن برافراشته، آن موهای صاف و مرتب و آن لبهای همیشه خندان باشد. میخواهم یادم نرود که چه دستهگلی را توی خاک گذاشتم، یادم نرود که چه آفتابی را پنهان کردم، میخواهم وقتی روضه علقمه شنیدم برادرم را فراموش نکرده باشم. بهیادآوردن نعمت است، برای همین دیوار خانهام پر از پدرم است، پر از اخم و لبخند ابراهیم!
آن چه فراموش میشود / نمیشود
امروز چهلم شهدای ماست. شهدای ما که ایرانیم. شهدای ما که خانوادهایم. شهدای ما که همه مردم ایران هستیم. بدونشک بخشی از جزئیات این روزهای خاکستری را فراموش میکنیم، فردا دوباره با همسایههای مخالف نظرمان دست میدهیم و به هم کمک میکنیم. فردا دوباره پشت هم میایستیم و از ایران دفاع میکنیم و این خاصیت فراموشی است. قاسم سلیمانی در یکی از سخنرانیها جملهای میگوید که مانیفست خانواده ماست. یکی از آن سخنرانیها که هیچوقت فراموش نمیکنم. نگران به نظر میرسد و بهصورت مشهودی با هیجان و ریتم بالا صحبت میکند. انگار از دست کسی ناراحت است و یک بند طلایی میگوید. یک پاراگراف که باید همه ما روزی یکبار آن را مرور کنیم؛ پاراگرافی که همه آن را گوش دادیم: «همان دختر کمحجاب، دختر منه، دختر ما و شماست؛ نه دختر خاص من و شما اما جامعه ماست. فقط رابطه حزباللهی با حزباللهی معنا نداره. رابطه حزباللهی با کسی که دینش ضعیفتره موضوعیت داره. جامعه ما خانواده ماست، اینها مردم ما هستند.»
بله، بهجز تروریستهای مسلح، تمام آن خانوادههای داغدار خانواده ما هستند. ما که مردمیم. ما که داغ تمام آدمها را واقعاً به دوش کشیدیم و بااعتبار گریههای عمومی در محافل خصوصی کاسبی نکردیم. ما که هرکس را که ایرانی فکر میکند از خودمان میدانیم. یک روزی جزئیات را از خاطر خواهیم برد و این نعمت است. اما نعمت یادآوری به ما اجازه نخواهد داد که فراموش کنیم اسلحه را چه کسی در خیابان پخش کرد. اجازه نخواهیم داد کسی در چهلم عزیزان ما پیراهن مشکی بپوشد که هنوز کفشهایش از رقصیدن روی خون خواهران و برادرانمان خیس است. اجازه نمیدهیم خون هموطنان ما را در کیسههای کوچک و بزرگ حراج کنند. ما حواسمان هست که چه چیزی را فراموش میکنیم و چه چیزهایی را بهخاطر میسپاریم.
محمدمهدی همت
۲۸ بهمن ۱۴۰۴
https://farhikhtegandaily.com/page/278186/
@hemmatsocial
✅🔺تولدت مبارک ای برهم زننده معادلات مستکبران..
#الله_اکبر✊🇮🇷
#دهه_فجر🇮🇷✌️
داعشیها چندمتر آنطرفتر ایستاده بودند و بلندبلند فریاد میزدند، فحش میدادند و تهدید میکردند، پشت موانع اینطرف ما بودیم و سوریهایی که با لباس ارتش پناه گرفته بودند و ترس بزرگترین چیزی بود که میشد توی چهرهشان دید.
یکیشان که بغلدست من پشت یک دیوار کوتاه پناه گرفته بود چنان میلرزید که بدنش تن من را هم تکان میداد، انگار زلزله توی جانش افتاده بود. کمی آنطرفتر، پشت یک خودروی اسقاطی چهار سرباز ارتش سوریه تکیه داده بودند و از جاشان تکان نمیخوردند، اولی بدون اینکه با بقیه حرف بزند بلند شد و دستهایش را به حالت تسلیم بلند کرد و به سمت داعشیها چرخید و حرکت کرد، هنوز سه قدم از ماشین دور نشده بود که خون از پشت کمرش به همراه گلولههایی که از سینهاش داخل شده بودند چند بار به عقب شتک زد و سرباز بیچاره روی زمین افتاد. دومی از جاش بلند شد و به سمت آنها رفت، دومین سوری هم به دو قدم نرسید که جنازهاش روی زمین افتاد، درحالیکه صورتش را گلولههای داعشی بههمریخته بودند. اما شگفتی من سومین و چهارمین سوری پشت ماشین رقم زدند که خشابها را در آوردند و با یکدست سلاح و دست دیگر خشاب را روی هوا بلند کردند، دوتاشان را جوری زدند که به فاصله یکنفس روی زمین افتادند، یکیشان که حتی فرصت نکرد از پشت ماشین بیرون بیاید، همانجا تیر توی گردنش خورد. جوان سوری که پیش من سنگر گرفته بود انگار نفر پنجم بود، خشاب پر از گلولهاش را بیرون آورد و نگاه کرد، دستش را به کمر تفنگش گرفت و خواست بلند شود که درست در آخرین لحظه بازویش را گرفتم. سؤالی پرسیدم که جواب خیلی سادهای داشت: «چه غلطی میکنی؟! نمیبینی با بقیه چهکار کردند؟» دو ساعت بعد که موقعیتمان تثبیت شد به جنازهها نگاه کرد و از من پرسید: «داشتم چهکار میکردم؟! واقعاً داشتم چهکار میکردم؟!» جنگ آدم را بزرگ میکند، آدم چیزهایی توی جنگ میبیند که باورکردنی نیست، اینها را یکی از مدافعان حرم برایم تعریف کرد، خیلی حرفها برای گفتن داشت، اما این یکی را خودم بیشتر از همه دوست داشتم، انگار کتاب قطورتری بود، انگار همین یک خاطره حرفهای زیادی برای گفتن داشت، حرفهایی که با این روزهای ما خیلی تناسب دارد: «تسلیمشدن اوضاع را بدتر میکند.»
ترس، سادهترین ابزار آدم برای توجیه تسلیم است، ما با آویزان شدن از آن میتوانیم همینطور پایین و پایینتر برویم و تا جایی نزول کنیم که خودمان را تا گردن توی سقوط ببینیم. صحبتهای رهبری را یکبار دیگر گوش کنید: «ما باید دشمن را مأیوس کنیم.» و مهمترین صحنهای که دشمن را مأیوس میکند شجاعت و اتحاد است، نترسیدن از آن چیزی است که ما را به آن تهدید میکنند. تصویر امروز مجلس یکی از همین صحنههای مأیوسکننده برای دشمن است، ناوهای آمریکایی این روزها مثل کرکسهایی هستند که دنبال جنازههای ناامید میگردند تا آنها را شکار کنند، مجلس اما بهجای اینکه دستهایش را بالا ببرد عالیترین فرمانده نظامی را به صحن میآورد تا در کنار عالیترین مقام دیپلماسی خارجی یک پیام را به دنیا مخابره کند: «تمام گزینهها روی میز است.» درست خواندید. این جمله معمولاً از زبان آمریکاییها بیرون میآمد، آنها میخواستند ما را از چیزی بترسانند که حالا خودمان مدعی آن هستیم. این بار این صدای ملت ایران است که بلند شده و به یانکیها نشان میدهد آخرین چیزی که میتوانید روی آن حساب کنید ترس و ازهمگسیختگی ماست. یکبار دیگر تصویر امروز مجلس را ببینید، به دعوت محمدباقر قالیباف، امیرسرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی و سیدعباس عراقچی توی یک نقطه ایستادهاند، نقطهای که نقطه اشتراک میدان، دیپلماسی و مردم است، نقطهای که نقطه اشتراک یک ملت است، نقطهای که میگوید ما حرف میزنیم، اما با آن کسی که با ما حرف بزند و جواب مشت را با مشت خواهیم داد؛ محکم، دقیق و بدونترس.
در ایران فاصله میدان و دیپلماسی یک خط باریک است، آنها پشتهم ایستادهاند و از هم حمایت میکنند، در نقطهای که نزدیکترین محل به مردم است، مجلس.
محمدمهدی همت
چاپ شده در روزنامه فرهیختگان
۲۱ بهمنماه ۱۴۰۴
@hemmatsocial
