آفرودیته
Open in Telegram
روایت یک زندگی معمولی، روزگار یک وکیل دادگستری👩🏻⚖ ☕✍💅🎒👩🏻🍳 https://t.me/BiChatBot?start=sc-177741-kim1hmj
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
3 477
Subscribers
-324 hours
-167 days
-6730 days
Posts Archive
3 477
این مدت خیلی از کارایی که میخواستم بکنم رو معلق میکردم به اینکه زن، این مورد، اولویتِ بعد از چکاب دندونپزشکیه.
اصلا بحث دندون و سلامتی که پیش میاد، دیگه برای هر حرکتی، خرید هر چیزی یا هر کار غیرضروریای دچار عذاب وجدان میشم که "نه دیگه حواست کجاست؟ اول چکاب رو باید بری". دیگه امروز برنامه دندونپزشکی رفتن استارت و تیک خورد.
اینکه تموم بشه، برای بقیه برنامههام دستم تا حدی بازه، لااقل اون عذاب وجدان بیتوجهی به اولویت واقعی و اون فحشکِش درون رو ندارم!
3 477
سلام آفروی عزیزم
وقتتون بخیر🍀
خانم آفرو این تابلو فرش دست بافت هست و خودم بافتم،
قصد دارم بفروشمش
میشه بذاری کانال که اگر کسی خواست بخره؛قیمتشو زیر قیمت بازار میفروشم.چون پول لازم دارم
۷۰۰تومن
3 477
دادخواست تقابل سرقفلی رو دفتر خدمات قضایی به جای مجتمع حقوقی ارسال کرده بود دادگاه خانواده!!!
هیچی دیگه جلسه منم ساعت ۹، چقدر زنگ زدم قسمت ارجاع خانواده، چقدر تلاش کردم دادخواست تا قبل پایان جلسه اول برگرده شعبه حقوقی که متاسفانه نشد. فقط کافی بود جلسه امروز نیم ساعت دیرتر باشه که خب نبود.
طرف مقابل هم راضی به تجدید جلسه نشد ولی خب قاضی دیگه چون در جریان تقلاهام برای رسوندن تقابل به جلسه بود و بهش گفته بودم و میدونست که اینم نشه، الان که برگردم دفتر مجدد میرم دادخواستمو میزنم و رسیدگی توامان میخوام، نهایتا به توضیحاتم گوش داد، ضمائم رو هم گرفت.
هیچی دیگه برگشتم دفتر برای هاروی تعریف کردم گفت چرا اینقدر به خودت سخت میگیری؟ نشد اون لحظه بذار نشه، خودتو اینقدر اذیت نکن، هیچ دری برای ما که تا آخر بسته نیست این نشد راه دیگه. بعدم که میومدی دادخواست رو میزدی دیگه دوباره، گفتم برام مهم بود همونجا به حرفام گوش بده، این شعبه شلوغه تا دوباره وقت بده میره دو سه ماه بعد و باز مزاحمتا و درگیریا ادامه داره، بعدم موضوع کاملا مرتبط بود با خلع یدی که خواسته بود طرفمون...
ولی خب شایدم هاروی درست میگه من باید کوتاه اومدن رو یاد بگیرم، با نشدنها کنار بیام، چون تو این مسیر نشدنهای یهویی و بیدلیل و خارج از اختیار و انتخاب ما خیلی پیش میاد.
خلاصه که این هفته شلوغ پلوغ کاری منم تموم شد، حتی اون تعطیلیا هم من درگیر نوشتن و نوشتن بودم.
شنبه هم یه جلسه دادگاه دارم که موضوعش منشوریه و نمیتونم بگم. فقط اینکه کاش قبل ازدواج، شناخت لایههای درونی آدما هم میسر بود، اونیکه عمرش به بازی گرفته میشه چه گناهی کرده واقعا؟!
3 477
Repost from N/a
بگم از شیرینی لحظهای که بعد از فراز و فرودهای بسیار، بعد از سه سال و پنج ماه، رای پرونده به نفع ما صادر شد.
هرچند ورق برگشتن توی تجدیدنظر بسیار محتمله، ولی برای همین مرحله خدا رو شکر.
3 477
یکی از همکارام که حالا تقریبا میشد گفت دوستم هم بود، خیلی هر دفعه که حرف میزدیم ابراز احساسات میکرد و توروخدا هر کاری داشتی بگو و ... ( از این مدل آدمای اهل قربون صدقه رفتن هم هست که خب منم درونا اهمیت خاصی قائل نیستم برای این چیزا و معتقدم به هر شکلی و هر زبانی که گفته بشه و هر چقدر قشنگ، نهایتا فقط بازم حرفه و باید بشنوی، لبخند بزنی و متقابل یه جوابی بدی و بگذری، انگار نه انگار )، حالا از همین دوستم، یه کار کوچیکی خواستم که انجام دادنش واسش واقعا کاری نداشت و اگر قرار بود برای کسی مسئولیت و نگرانی ایجاد کنه، من بودم.
بعد از دو روز که رفته بود فکر کنه، امروز گفت ببخشید و شرمنده و معذرت، که گفتم بابا من طلب که ندارم از کسی، فدای سرت، دشمنت شرمنده.
میدونین، با این بخش قضیه اصلا مشکلی ندارم، خب من چیزی از همکار و دوستم خواستم اونم گفت نه.
اما برای بار هزارم بهم ثابت شد اینکه هیچوقت ابراز احساسات زبانی آدما برام محل توجه و اعتنا نبوده، اشتباه نکردم.
واقعا از حرف تا عمل خیلی فرقه. کلا هم تو زندگی دنبال لب و زبون نباشین، ببینین کی کمتر میگه ولی واقعااا "هست".
3 477
کاش ساراه زودتر لوازم کلاسشو بخره دیگه🥺😍 من الان اینو میخوام با خودم ببرم دفتر بالقوهم اصلا!
3 477
جلسه فردا هم از اون جلسههای بینتیجه میشه (در ادامه باید تکمیل مدارک کنیم رو دادخواست مجدد) چون یکی از خواندهها فوت شده و گواهی انحصار وراثت و اسامی ورثه رو نداشتیم.
وقتی لحظه آخر روز اداری میان وکیل بگیرن و جلسه رسیدگی هم اول وقت فرداست و دسترسی به مدارک نیست....
3 477
دارم میرم خونه، گرمه خدایاااا. با اینکه از بعد جلسه دادگاه ساعت ۱۰ امروز که رفتم دفتر، یکریز سرپا بودم و چیز میز ثبت کردم، بازم اعلام وکالت جلسه ۹ صبح فردام موند که امشب بزنم.
کاش یه لیوان شربت خنک الان تو خونه منتظرم بود!
3 477
یه جایی تو این سریال، لیندرمن میگه ببین تو نمیتونی توی زندگیت هم "خوشحال" باشی هم دنبال "معنا" باشی و بخوای با معانی عمیق زندگیت رو گره بزنی و پیش ببریش!
چون خوشحالی یعنی در لحظه و اکنون زندگی کردن، اما به دنبال معنا بودن یعنی غوطهور بودن در گذشته و به فکر آینده بودن، بهش پرداختن و مدام درگیر شدن...
3 477
از مبحث سرقفلی همیشه متنفر بودم، برای آزمون وکالت هم یادمه همون مواد قانون مدنی رو فقط واسه اجاره خوندم و یه مرور چشمی قانون خاص موجر مستاجر که اصلا فقط موارد شاذ و واضح رو بتونم جواب بدم!
یکبار این موضوع رو به هاروی گفتم و دیگه بلا گفتم💣
دقیقا مثل ماه اول کارآموزیم که بهش گفتم دلم نمیخواد برم دادگاه کیفری و دیگه یه کاری کرد که اولین دادگاهم شد رسیدگی کیفری، که موکل رو تبرئه هم کردم.
آره خلاصه داشتم از ترس و نفرتم نسبت به سرقفلی میگفتم که حالا این پروندهای که دستمه، پنجمین پرونده سرقفلی منه!
لایحهم و دادخواست تقابل اثبات سرقفلی و تنظیم سند رسمیش رو الان تموم کردم.
میدونین؟ مثل همیشه "خودش، از نفرت و ترسم خیلی کوچیکتر بود" ولی اگر مجبور نمیشدم شاید این رو هرگز نمیفهمیدم!
