en
Feedback
『 مَرهَم 』

『 مَرهَم 』

Open in Telegram

‌ ‌ مرهم : [ م َ هََ ] (ع اِ) آنچه بر جراحت نهند ناشناس: https://t.me/BiChatBot?start=sc-dd1b0543c3 - کپی آزاده اما خواستی فوروارد کن قلم من هم دیده بشه بابا جان..🤍‌ -صدام کن اِرمیا ‌

Show more
2 617
Subscribers
No data24 hours
-307 days
-13230 days
Posts Archive
روز 245ام! ساعت2:42 دقیقه بامداد است دارم همه زورمو میزنم که شرایط یه‌جور دیگه بشه، انگار پرتم کردن ب یه جنگ نابرابر که هرچی سرباز خودی داشتیم، جلو چشمم داره کشته میشه و راه فرار ندارم.. نمی‌تونم هیچکاری بکنم، جدی میگم هیچکاری. نه کتاب میخونم، نه فیلم میبینم نه حرف میزنم، نه بیرون که هروقت کلافه بودم میرفتم، هیچی. هرکار دیگه‌ای هم بخوام بکنم، حوصلم نمیکشه ولش میکنم. بعد که شب میشه، خوابم نمیبره و می‌شینم یه‌جا فقط بیدار، و انقد همه‌چی ساکته که تا لِه کردنم جلو میره، بیخود ترین شکل ممکنه که فقط منتظر میشم تا خوابم ببره شب میشه، صبح میشه، دوباره تکرار میشه ...

‌ ‌ ‌‌ولی... بالاخره که باید یه روز بیای، بیای و بهم بفهمونی که الکی شلوغش میکردم، که این زندگی اونقدرام سر جنگ نداره، بیای و بگی چرا گور بابای بقیه، که نشونم بدی چطور خیلی از این غصه‌ها فقط لات کوچه خلوتن و زورشون ب دو نفر نمیرسه، بیای و بفهمم که تمام این مدت بودی و این من بودم که دیگه یادم رفته بود چطور تصورت کنم، ولی بدون کم کم دارم یاد می‌گیرم منتظر نباشم، فقط اگه تو هم یه‌وقت رسیدی و پیدام نکردی، خیلی منتظر نمون؛

دلی ...

یادمه به دوستم می‌گفتم ناامید نشو، ادامه بده با اینکه خسته‌شدی! اما بمونه واسه امشب که اندازه همه آدما خستم و بی هیچ امیدی توان ادامه‌ دادنم نیست! دارم متلاشی می‌شم و این ساخته ذهنم نیس. کلمه‌ها هم دیگر ب درد من نمی‌خورند چون چیزی نمی‌توانم بگویم؛ باید این روز‌‌ها را بنویسم، عمیقا خسته‌ام. خسته از جان سخت بودنم، از آرام بودنِ همیشگی‌م،از تظاهر به اینکه حالم خوبه. شبیه ب سرباز گیر افتاده در وسط میدانِ جنگ که یک روز دلتنگی مجال نمی‌دهد‌و روزی دیگر خودِ زندگی. ب نظرم کافیست دیگر. تا کجا؟ تا ب کی؟ باید جایی تسلیم شد. و تلخ تر اینکه حتی کسی را ندارم که اینهارا برایش بگویم...

من درسم را خوب خوانده بودم!!! آماده برای کنکوری موفق! همه چیز داشت خوب پیش میرفت! از روی برنامه قبلی با تست ادبیات شروع کردم ... که ای کاش این کار را نمیکردم! سوال اول آرایه ادبی بود شعری از هوشنگ ابتهاج.... "بسترم ...صدف خالی یک تنهاییست و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری...." و نتیجه این شعر ....کنکوری با رتبه افتضاح بود...! راستش من سر جلسه کنکور تمام داستان های خفته در این شعر را به چشم دیدم! دیدم که اینگونه پریشان شدم! همه سرگرم تست زدن و پسرکی سرگردان در خیابان ....! نمیدانم هوشنگ ابتهاج را نبخشم یا مشاور را که گفت با ادبیات شروع کن ...حتما 100 میزنی! هیچ کدام فکر این جا را نکرده بودیم که قرار است طراح سوال.... با یک شعر نیم خطی گذشته را گره بزند به آینده! ‌ فدای سرت ... دانشگاه آزاد زیاد هم بد نیست! ‌• علی سلطانی

یک چیز دیگر هم بود که عذابم میداد.. و آن این‌که هیچ‌کس شبیه من نبود و من هم شبیه کسی نبودم، من غرق در دریا و آنها مشغول بازی
یک چیز دیگر هم بود که عذابم میداد.. و آن این‌که هیچ‌کس شبیه من نبود و من هم شبیه کسی نبودم، من غرق در دریا و آنها مشغول بازی در ساحل

دوستان خوبم كه كنكورى هستيد : بدونيد كنكور نه آخر راه هس نه آخرِ زندگى ! ميدونم كه زحمت كشيدین ميدونم كه چقدر استرس دارين خوب يا بد كنكور نه سرنوشت شما رو عوض ميكنه نه خوشبختتون ميكنه کنکور فقط یک راه از هزار راه برای موفقیت هس مهم اينه راهى رو انتخاب كنيد كه براى همه ى عمر ازش لذت ببريد موفق باشيد بچه ها ♥️

| بریز دور | 🌱

4.50 KB

.....!

سخته که اینو بنویسم ولی زندگی سراسر رنج و درد و غمه تقریبا دو شبه نخوابیدم؛ قلبم عمیقا درد میکنه و انگار شکسته! قلبم دیگ دوست نداره با مرهم های موقتی حالش خوب بشه ،بدنم توی بدترین شرایطه، از فکر های توی سرم کتک میخورم و نیم ساعته نشستم تو راهرو جلوی خودمو گرفتم که بالا نیارم هرچی هست و نیستو. اما دیگه زورم نمیرسه. دیگه نمیتونم بجنگم با خودم. قبلنا ککمم نمی‌گزید از اینکه کسی نیست بتونه انقد نزدیکم بشه که از حال واقعیم بگم و ظاهرا خوب بودم همه‌جا! اما الان نمیتونم ادا در بیارم، از اینکه تنها ب دیوار پشتم تکیه بدم و از پنجره اتاق ستاره هارو بشمارم این حال امشب هم یجوری تموم میشه اما هرشب بیشتر ب این میرسم که زندگی داره بد میزنه تو ذوقم و فقط میلم ب بودنو کمتر میکنه، همین.

باشه گردنت اسمم..♥️

هنوز از تو ک مینویسم کاغذ زیر دستم مرا غافلگیر میکند و قلم تبدیل به شاخ گلی سرخ میشود♥️

هنوز اسم تو تنها اسمی است در زندگی من که هیچ کسی نمی تواند چیزی در موردش بگوید..♥️

کمی دیوانگی چاشنی کاراتون کنید مطمعن باشید بهتون بیشتر خوش میگذره :)) • اینجوری پیر بشید •♥️

این بغل ترکیباتش چیه واقعا!😅 دستتو حلقه میکنی دور یه موجود زنده تا دو سه روز حالت خوبه

‏و قالت : و ما أخبار قلبك ؟ قلت : يذكرك كثيراً پرسید: از قلبت چه خبر؟ گفتم: بسیار از تو یاد می‌کند..♥️

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت..♥️

4_5841226681578163177.ogg8.29 KB

4_5841226681578163177.ogg8.29 KB