en
Feedback
کتابخانه نیمه شب

کتابخانه نیمه شب

Open in Telegram

به زندگیم که فکر میکنم می بینم کتاب ها همیشه نجاتم دادن، فیلما،سریالا،موزیکا نجاتم دادن، آدم ها؟ نه ، هیچوقت …. @Contact_minae

Show more
3 865
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-3530 days
Posts Archive
من همانم که تو را سخت در آغوش گرفت و تو او را، که بماند چه سخن ها گفتی

یه تئوری خیلی قشنگی توی کتاب «کتابخانه‌‌ نیمه‌ شب»بود که میگه: «خدا جوریه که ما نمی‌تونیم ببینیمش یا درکش کنیم، برای همین به
یه تئوری خیلی قشنگی توی کتاب «کتابخانه‌‌ نیمه‌ شب»بود که میگه: «خدا جوریه که ما نمی‌تونیم ببینیمش یا درکش کنیم، برای همین به شکل کسی در میاد که توی زندگیمون به عنوان آدم خوبی می‌شناختیمش.» #معرفی_کتاب 📚کتابخانه نیمه شب @diffrent_world78

این چنل یه کاپل خیلی دوست داشتنیه که از نزدیک میشناسمشون♥️✨ حتما از این زوج قشنگ حمایت کنید💕

اگه میبینید ولتون کردیم و رفتیم دیدیم سرتون شلوغه، ما بی معرفت و بی وفا نیستیم به قول شاعر: آنان که از بی وفایی مان شکایت کردند، همانانی هستند که در وفاداریمان خیانت کرده اند! @diffrent_world78

هیچکس با خودش فکر نمی‌کند که من از جنس فولاد نیستم. - آلبر کامو

«كل شخص يستحق شخصا يمكنه ان يجعل قلبه ينسى انه قد انكسر يوما...» هر انسانی، مستحق داشتن کسی است که باعث شود قلبش فراموش کند که روزی شکسته است ...

سیمون دوبووار توی کتاب تصاویر زیبا میگه: خیال میکنی آسان است آدم با همت خودش به جایی برسد؟نمی دانی چه سختی ها باید کشید! به چه کارهایی تن داد و چه خفت هایی را تحمل کرد، به خصوص اگر یک زن بخواهد در جامعه به پُست و مقامی برسد…

صادق هدایت تموم انتظارات و توقعات از انسان هارو اونجا تموم کرد که: موقع خودکشی اش در میان برگه های وصیت نامه اش هزینه دفن و کفن اش را گذاشت و نوشت حتی بعد از مرگم هم منت موجودات دو پا را نخواهم کشید،انسان است بلخره حتی بعد مرگ هم میخواهد بگوید بله ما کردیم.

قربانت بروم. دوستت دارم، دوستت دارم. دلم می‌خواهد چشم‌هایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان می‌کنم پهلوی تو باشم. دلم می‌خواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگی‌ام تمام شود. تنم به یادت بیدار می‌شود. نامه‌ات را که می‌خواندم یک‌وقت متوجه شدم که دارم بلندبلند باهات حرف می‌زنم. مثل دیوانه‌ها! انگار که تو اینجا بودی. در برق آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی. -نامه فروغ فرخزاد به ابراهیم گلستان

«اتعلم ما مرعب جدا؟ ان تمر بجانب من اخبرته باتفه تفاصیلک کالغریب» می‌دانی چه‌چیز خیلی خوف‌انگیز است؟ آن‌که، از کنار کسی که روزی ریز و درشت زندگی‌ات را برایش می‌گفته‌ای، چون غریبه‌ای عبور کنی.

انتقام هرزه گویان را ، به خاموشی گذار تیغ می گوید جواب مرغ بی هنگام را......! -صائب تبریزی

یادم باشد رنج هیچ کس را حقیر نشمارم…

photo content

اگر زهری به من بدهید، می نوشمش. می دانم که دوستم ندارید. -ویلیام شکسپیر

شانس آوردیم مغول ها با خود دین نیاوردند و فقط کشتند و خوردند و چاپیدند وگرنه الان خوردن نذری هلاکوخان لیاقت میخواست و عزاداری برای چنگیزخان از واجبات بود!

من، تو را می‌نوشتم وقتی که همه فکر می‌کردند شعر می‌نویسم... -جمال ثریا

وقتی ظلم میشه… درحق یکی بدی میشه مظلوم با خودش میگه : پس تکلیف چی میشه؟چرا هیچی نمیشه؟ یه درخت سرسبزی رو از ریشه درآوردن، انداختن یه گوشه بعد از چند روز اومدن دیدن هنوز سرسبزه! یه عارفی رد میشد گفت میدونید این درخت چرا هنوز سبزه؟چون نفهمیده چه بلایی سرش اومده! وقتی ظالم ظلم میکنه نمیفهمه چه بلایی سرش اومده! خدا همونجا از ریشه درش آورده، انداختتش یه گوشه فقط طول میکشه تا خشک بشه! ولی خشک میشه! اثر ظلم محال است به ظالم نرسد ناله پیش از هدف از پشت کمان برخیزد

دلم ذوق کور شده اس، لباس سفید روغن ریخته اس، گوجه‌ی له شده‌اس، دلم شب امتحانه، غروب جمعه اس…

تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی

ونگوک تو نامه ای به برادرش می نویسه : «با من طوری رفتار کردند، که انگار من قلب ندارم»