SaM
Open in Telegram
به مبارکی و شادی چو نگار من درآید بنشین نظاره میکن تو عجایب خدا را کانال اصلی: @sam_tunes
Show more501
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
-130 days
Posts Archive
501
تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی
تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی
من همه در حکم توام تو همه در خون منی
گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی
دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی
در غیر ساقی ننگرم
کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی
تاج من و سلطان من
عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی
وز امر ساقی نگذرم
لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی
تاج من و سلطان من
جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی
در غیر ساقی ننگرم
وز امر ساقی نگذرم
در غیر ساقی ننگرم
چون وقف کردستم پدر بر بادههای همچو زر
در غیر ساقی ننگرم وز امر ساقی نگذرم
روزی که مستم کشتیم روزی که عاقل لنگرم
کو خمر تن کو خمر جان کو آسمان کو ریسمان
تو مست جام ابتری من مست حوض کوثرم
501
میدونم سلیقه هامون دوره...
یه شور و حالی میخواد که اگه داشته باشید بهتر درک میکنید چه حس هایی تو این اهنگ پیدا میشه...
501
سخن من فهم نمي كنند ،
چنان كه آن خطاط ،
سه گونه خط نوشتي ،
يكي او خواندي ، نه هيچ كس ديگر ،
يكي را ، هم او خواندي ، هم غير ،
يكي ، نه او خواندي ، نه غير او ،
آن خط سوم منم كه سخن گويم ،
نه من دانم ، نه غير من . "
501
همونطور که کمدین و بازیگر طنز،ممکنه غمگین و افسرده باشه ، یه بازیگر یا یه خوانندهی جدی هم ممکنه خیلی شوخ و شاد باشه و هرکدوم از این شخصیت ها طبیعتا ادم هستن و تعادل نیازه...کلا هم به نظر خبری نیست...🔥🔥🔥
501
گهگاهی"هیچ" دیدنیه . . .
گهگاهی وقتی نگاهی به بعضی از این دست ادم ها که میره،جدا از اثر پیری روی ظاهر،پیریِ باطن ، تجربه های مختلف ، زندگی ها و مرگ ها ، همه چیز ها ،
به خصوص "هیچ" رو میشه دید . . .
501
دوره خود کامان تمام است و
جهان در فکر تدبیری مدام است و
مقام و تخت شاهی بی دوام است و
زهی رویای خام است و حرام . . .
501
ادبیات برای آنانی که به آنچه دارند، خرسندند، برای آنانی که از زندگی - بدان گونه که هست - راضیاند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات، خوراک جانهای ناخرسند و عاصی است. زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آنچه دارند، خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه میآورد تا ناشادمان و ناکامل نباشد. ادبیات، تنها به گونۀ گذرا، این ناخشنودیها را تسکین میدهد، اما در لحظههای جادویی و در همین لحظات گذرای تعلق حیات، توهم ادبی ما را از جا میکند و به جایی فراتر از تاریخ میبرد و ما بدل به شهروندان سرزمین بیزمان میشویم ـ نامیرا میشویم
501
کودکی را بگویی که ما را که آفرید؟
گوید حق.
بپرسی که چرخه بی گرداننده بگردد؟
گوید چه می گویی، دیوانه ای؟
بپرسی که آنکه ما را ساخت
و هست و نیست می کند
او قوی تر است و غالب تر است یا ما؟
بگوید هر آینه آن کس اگر قوی تر نبودی
کی توانستی ما را هست و نیست کردن؟
هر آینه غالب او باشد.
مردی آن است که این غالب را ببیند
و آن هست کننده را ببیند
و هست کردن او را ببیند
چشم باز کند
بی تقلید و بی حجاب
خالق را ببیند، اللّه را ببیند.
#شمس_تبریزی
501
شب بخیر
۷اسفند ۱۴۰۱
https://soundcloud.com/tunes_sam/audio-mastering-mp3?ref=clipboard&p=a&c=1&si=6b4a31c7a3d642df936f83d65457282d&utm_source=clipboard&utm_medium=text&utm_campaign=social_sharing
نه سیگار حال میده بهم نه الکلا
ولی نمیشه بازم که پاشم صبحا
کل زندگی خوابه همش انگار
هرجاباشی فقط میزاری تختو جا
خدارو میخوای ازخدا
وگرنه شیطون کجا بود جم کن وا
بده این دست و پا زدن و مست و پاره
تا ندونی باید شنا کرد کجا
تو کشتی نوح باشی غرقی
پسرِ پسر خدا باش حالا هرکی
یه ماهی باشی رو آب یا رو خاک
موقع مرگ ساحل و دریا نداره فرقی
کنار نیای از کنار میری
یا کنار میزنن تا کنارهبگیری
سقفتو میزنن تا ستاره بچینی
یه ذره زندگی نکردی اضافه بمیری
کی داره طاقت درد تورو
بسه برو
مگه تا اینجاش چطوری رفته جلو
یا تو رفتی یاخودش رفته یهو
ببین از من میشنوی حرف گوش نده
دل بیخیال نمیشه مغز ازهوشنره
دلی که رد شدن از روش همه
دیگ چی میخواد دربیاد از توش مگه
همه یه روزی تنهات میزارن
میرن و خاطره برات میارن
هر حرفیو میزننبعد میگن
تو که این صحبتارو نداشتی بامن
پس ترجیح میدی ترجیح ندی
یا فقط بگی بوده تقدیر،همین
دلیل نیاری سنگین تری
اگه ازمن میشنوی
دیگه باد میبرتت
دیوار حاشا جار میزنتت
هی میفروشه باز میخردت
یکم بودی کاشکی بلدت
اما حیف،دیگه وقت رفتنته
بااینکه تقصیرا همه گردنته
غم چیه اصلا
فکر میکنن خنده هات همه از غمته
نیای بگی یه روز چرا باد مارو برد
وقتی سایت حق یه آفتابو خورد
همون آفتاب بخار کرد بغضشو هی
بارون شد اشکش باز مارو شست
حتی عاقلا شدن عاشق دیوونه بازی
وقتی فهمیدن میگذره میون ماچی
غیر ما کی دیگه میدونه ماییم
اونی که اشکشو پای این ویرونه ها ریخت
هرچیم که بگم ته دل پره
به خودت بیا مگه چت شده
هرچی غصه بود سرت حیف و میل
کی میفهمدت حتی اگه دق کنه
همچی از مزه افتاده
جز بازی با سر خودکارت
تهش همچی خراب میشه سر وجدانت
اگه دیگه نشه خوشحالت کرد
اگه دیگه نشه سرپا بشی
اگه دیروز رفت و دیر فردا رسید
دلت نگیره از ناکسی
تنها نزار حتی اگه تنها کسی
حتی اگه منو نمیشه بخشید
نه میشه دل سوزوند نه میشه اشک ریخت
نه میشه گفت چیزی نه میشه خندید
فقط میشه رفت،هیچ
سیگارتو دود کن لب پنجره
عشق بازی کن باهاش لبتم بده
تخت گوشتو بزن به تن من گره
بیا خوب بخوابیم،شبتم بخیر
