🌌Self-knowledge🌌
Open in Telegram
226
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
زمانی متوجه اشتباهات و خطاهای مرتکب شده مان میشویم که راه بازگشتی وجود ندارد، هنگامی که با عواقب انتخاب هایمان رو به رو میشویم چشمهایمان به سوی حقیقتی که نمیخواستیم ببینیم باز میشود.
همهچیز ساده و همانگونه که باید باشد هست، تمام پیچیدگیها در نگاه و تأمل ما خلاصه میشود...
با فهمیدن معنی و مفهوم چیزی، دیگر (آن چیز) مفهوم خود را از دست میدهد ، اگر در ذهن خود تعاریف و معانی خاصی از چیزی دارید، بدانید که قطعا مفهوم آن را نفهمیده اید... ♐️
بسیار تیغ دیدهام، که یکی را دو تـا کنـد
نازم به تیغ عشق، دو تا را یکی کند!
#پرسش
🔹️تمام تعاریفی که در ذهن شماست (اعم از کوچکترین بخش مانند آب، سنگ و... و بزرگترین بخش ها مانند ریاضیات، علوم ادیان ، ادبیات و...) در چه شرایطی ایجاد شده اند ؟
واضح تر اگر مطرح کنم، چه عاملی باعث میشود منِ انسان به چیزی که میبینم اسم بدهم؟
من و شما، از نظر شما ممکن است تفاوت هایی داشته باشیم ولی در واقع یک عامل مشترک مابین ماست؛ آن هم احساس نیاز های ماست که ما را هم فاز و یا هم مسیر میکند.
🔹️جواب سوال بالا، داشتن حس نیاز به آن چیز است. یعنی من به دلیل گرسنه بودن چیزی بنام نان را نامگذاری کردهام و به آن ارزش میدهم چون به آن نیاز دارم.
🔹️در اکثر مواقع هدف از ایجاد مفاهیم(احساس نیاز) مابین ما انسان ها فراموش میشود.
برای مثال هدف از ایجاد فوتبال، ایجاد شادی و سرگرمی است؛ انسان خود؛ مفهوم فوتبال را ایجاد کرده و به راحتی و بدون توجه به موضوع احساس نیاز به شادی و صرفا سرگرمی، برای آن سر و دست میشکند.
🔻خب، اکثر افراد اهمیتی نمیدهند چون به قول خودشان کارهای مهم تری دارند و وقت برای تفکر در مورد این کمبود مهم و حیاتی ندارند.
مفهومی در ذهن خود ایجاد نکنید که در موج های آن ناپدید شوید.
🔹️این مفهوم مانند یک فیل در اتاق تاریک هست که از هر جهت آن را لمس کنید، شکل جدیدی از فیل را در ذهنتان مشخص میکنید. یعنی میتواند به صورت مختلفی تعریف شود.
🔻یکی از این تعاریف، ایجاد تغییر در تعریف یک مفهوم، شئ و یا شخص است. برای مثال: سنگ، یک مفومی است که امروزه اگر به شخصی گفته شود یک سنگ را تصور کن، تکه سنگی به اندازه کف دست تصور خواهد کرد. ولی در گذشته بسیار دور اگر این سوال مطرح میشد، منظورشان به اندازه کف دست بود یا به اندازه یک کوه؟
🔹️اکنون این مثال سنگ را کمی بزرگتر کنید،
تعاریفی که در سر دارید صرفا نمیتواند بار معنایی و مفهوم آن تعاریف را به دوش بکشد، برای همین دست به تغییراتی میزنیم، کتاب مینویسیم تا آن حس کمبود و نیاز را پر کنیم و...
تمام این مطالب،مطرح یا یادآوری شد تا در نهایت صورت پرسش اصلی نمایان شود؛
احساس نیاز مشترک انسان چیست؟
سپاس از صبر شما
قسمتی از تئاتر بینوایان برگرفته از کتاب بینویان اثر ویکتور ماری هوگو.
در شرایطی که کسی،نه تنها معنی بلکه حس و حال کلمات را نمیتوانست انتقال و یا دریافت کند(که در نتیجه آن جنگ های متعدد ، درگیری های لفظی و در آخر تخریب فرهنگ غوغا کرده بود...)ویکتور ماری هوگو به دنیای ادبیات فرانسه زبان هایی اکرام کرد که فرهنگ فرانسوی ها از قبل و بعد از هوگو تقسیم میشود...
🔹 توجه تمركز نيست، تمركز حذف است اما توجه كه یک هشياری كامل است هيچ چيز را حذف نمی كند.
🔹️ کسی که به تنفس کردنش توجه میکند و آگاهانه دم فرو و برمی آورد،قادر است راه بین بدن و روح را بوضوح مشاهده کند.
میتوان در آسمان نشست و در زمین پرواز کرد
در این عمل ، کوچکترین رمز و رازی وجود ندارد...
گفتم تو با منی دم ز درون میزنی
پس دل من از برون خیره چرا میرود
گفت که دل آن ماست رستم دستان ماست
سوی خیال خطا بهر غزا میرود
هر طرفی کو رود بخت از آن سو رود
هیچ مگو هر طرف خواهد تا میرود
گه مثل آفتاب گنج زمین میشود
گه چو دعاء رسول سوی سما میرود
گاه ز پستان ابر شیر کرم میدهد
گه به گلستان جان همچو صبا میرود
بر اثر دل برو تا تو ببینی درون
سبزه و گل میدمد جوی وفا میرود
صورت بخش جهان ساده و بیصورتست
آن سر و پای همه بیسر و پا میرود
هست صواب صواب گر چه خطایی کند
هست وفای وفا گر به جفا میرود
دل مثل روزنست خانه بدو روشنست
تن به فنا میرود دل به بقا میرود
فتنه برانگیخت دل خون شهان ریخت دل
با همه آمیخت دل گر چه جدا میرود
سحر خدا آفرید در دل هر کس پدید
کیسه جوزا برید همچو سها میرود
با تو دلا ابلهیست کیسه نگه داشتن
کیسه شد و جان پی کیسه ربا میرود
گفتم جادو کسی سست بخندید و گفت
سحر اثر کی کند ذکر خدا میرود
گفتم آری ولیک سحر تو سر خداست
سحر خوشت هم تک حکم قضا میرود
