en
Feedback
آلترناتیو

آلترناتیو

Open in Telegram

یادداشت‌هایی پیرامون زبان، ادبیات و ترجمه © مهرداد رحیمی‌مقدم @Htpps_M

Show more
1 325
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
در هوای کدام حق و عدالت؟ از بدیهیات زندگی در جوامع مدرن به رسمیت شناخته شدن حقوق زبانی شهروندان و اقلیت‌ها و متعاقباً برقراری شرایط لازم و ضروری در ارتباطات زبانی برای شهروندان در گستره همگانی است. قسمی از لوازم این شرایط، مربوط به بسترسازی برای تحصیل به زبان مادری در مدارس برای گروه‌های قومی و اقلیت‌ها بوده و قسمی دیگر، در سطحی فراتر منوط به تسهیل روند ترجمه و فراهم کردن مترجم در حوزه‌هایی است که زندگی شهروندان را ازجمله در دادگاه‌ها، بیمارستان‌ها و ... تحت تأثیر قرار می‌دهد. به‌بیان‌دیگر در جوامع چند زبانی، سیاست زبانی با سیاست ترجمه در پیوندی ناگسستنی و در راستای تسهیل هرچه بیشتر دسترسی برابر شهروندان به حوزه‌های گوناگون از رسانه و آموزش و سلامت گرفته تا سیاست و حقوق، همسوی یکدیگر حرکت می‌کنند. با شدت گرفتن دوباره‌ی مباحث پیرامون زبان مادری در ایران که در سال‌های اخیر حتی پای آن را به کارزارهای انتخاباتی هم باز کرد، اعضای فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز از قافله بازنماندند و وارد عرصه شدند. نام‌ها و کسان بسیاری را دیده‌ایم که با پافشاری‌های عجیب بر باورهای ایدئولوژیک خود، همواره سعی در تخطئه‌ی خواست مشروع تحصیل به زبان مادری داشته و به هر نحوی جلوی آن سنگ‌اندازی کرده‌‌اند؛ اما در این میان کمتر کسی همچون محمدعلی موحد باورهای خود را بدون بهانه‌تراشی‌های مرسوم و در عریان‌ترین شکل ممکن به زبان آورده است. این پیرمرد تبریزی که تبار خودش نیز ترک است، در جلسه‌ی فرهنگستان در سال ۱۳۹۲ و به هنگام طرح مسئله‌ی تدریس به زبان مادری در بیانی کاملاً شفاف و صریح گفته بود: «دولت باید از مداخله مستقیم در آموزش زبان‌های محلی و بومی خودداری کند. ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است. اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبان‌های محلی وارد شود کار ما زار است.» بعدها با بازتاب گسترده‌ی این سخنان در رسانه‌ها، موحد در پی جبران این گفته‌ی خود، نوشته‌ای کوتاه تحت عنوان «داستان زبان مادری» منتشر کرد که مصداق بارز عذر بدتر از گناه بود و از خصومت او با سایر زبان‌های موجود در ایران به‌ویژه ترکی پرده برمی‌داشت. او در نوشته‌ای پر از سفسطه و مغلطه و آشفته‌گویی ناشی از ترس توام با پررویی ضمن فروکاستن ترکی به فولکلور و چند ترانه‌ی محلی، این اجازه را به گویشوران این زبان می‌دهد تا بدانند «اظهار علاقه آذربایجانی‌ها به فولکلور خاص و زبان مادری خود هیچ‌گونه تعارضی باعلاقه آن‌ها به فرهنگ ملی و زبان رسمی فارسی ندارد». در ادامه هم تته‌پته کنان اضافه می‌کند «این اصل [اصل۱۵ ]؛ به‌اصطلاح فقهی مشتمل است بر یک فرض و یک رخصت. اما فرض رسمیت زبان و خط فارسی است که متون رسمی و از جمله کتب درسی باید به آن زبان و خط تدوین گردد. اما رخصت؛ استفاده از زبان قومی و محلی است، در کنار زبان فارسی ـ نه در تزاحم و تعارض با آن ـ که شهروندان آزادند آن زبان را اگر بخواهند به فرزندان خود تعلیم دهند. دولت در این باب تکلیفی ندارد جز خودداری از مداخله، به موجب میثاق‌های حقوق بشر پدر و مادر و سرپرست اطفال‌اند که باید در این باره تصمیم بگیرند». البته مشخص نیست موحد با استناد به کدام میثاق‌های حقوق بشر این ادعاهای خود را مطرح می‌کند چه، نمونه‌های فراوانی از اسناد مربوط به حقوق بشر در رابطه با حقوق زبانی کاملاً خلاف ادعای او بر نقش دولت در مسئله‌ی زبان‌ اقلیت‌ها تاکید می‌کنند. خوانندگان یقیناً می‌دانند این موحد همانی است که ۷۰۰ صفحه در کتاب خود تحت عنوان «در هوای حق و عدالت» در باب آزادی و عدالت و حقوق بشر داد سخن داده است. این هم از آن نمونه‌های ناب متناقض نما در سرزمین ما است که پیرمرد حقوق‌دان منادی آزادی و حقوق بشر، به هنگام طرح بدیهی‌ترین حقوق انسانی یعنی تحصیل به زبان مادری، طوری از خود بیخود می‌شود که عمیق‌ترین ترس‌های زنوفوبیک خود را به صریح‌ترین شکل ممکن وسط میز می‌گذارد و می‌گوید «کارمان زار است» و در ادامه دولت را نیز از وظیفه‌اش، یعنی فراهم کردن امکانات تحصیل برای شهروندان در زبان خودشان، که در جهان امروز از بدیهیات حقوق بشر محسوب می‌شود، معاف کرده و آن را به عدم مداخله در این‌گونه امور (گویی پیش‌پاافتاده) توصیه می‌کند. باکم رنگ شدن آثار و تبعات سیاست‌های یکسان‌سازی زبانی در سال‌های اخیر و به گوش رسیدن بانگ حق‌خواهی تحصیل به زبان مادری، ترس و لرز موحد و همتایانش از احتمال به رسمیت شناخته شدن تکثر زبانی در ایران قابل درک است؛ اما ای کاش حداقل درجایی که سخن از حقوق بشر و عدالت در میان است، با نظر به پیشینه‌ی سخنان خود در باب بدیهی‌ترین حقوق انسانی، زبان در کام فروکشند. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

Mehrdad Rahimi-Moghaddam MA Student, Faculty of Foreign Languages and Literatures University of Tehran, Tehran, Iran Semiotics of Censorship: Ellipsis as Minus-Device in Literary Translation This paper aims to explore different strategies that Iranian literary translators employ to tackle the issue of censorship. To that end, the paper uses the concept of minus-device as it was developed by Yuri Lotman. The concept of minus-device posits that the absence of any device in a text could be as meaningful as its presence. Drawing on an established phenomenon among Iranian Literary translators who employ ellipsis “ …,” as a signal to make the reader aware of the fragments that have been censored in the translated text, this paper attempts to analyze the semiotic function of ellipsis in Iranian literary translations through an absence/presence relationship of signification that exists concurrently within the text. I argue that through subtle use of ellipsis, Iranian literary translators have successfully established a convention that enables them to escape the rough grip of censorship, while textually manifesting their resistance to it. To illustrate this contention, examples from contemporary literary translations in Iran will be presented. Furthermore, I will discuss the fictional representation of this phenomenon in Shahriar Mandanipour’s Censoring an Iranian Love Story, in which the character reflects on her own experience vis-à-vis ellipsis “…,”. The paper concludes by emphasizing the importance of these resistant strategies in the face of censorship and suggests further lines of research as to what responses these strategies could induce among the community of readers. Keywords: minus-device, censorship, literary translation @AlternativeTS

نشانه‌شناسی سانسور یوری لوتمن، نشانه شناس شهیر مکتب تارتو، در کتاب خود «ساختار متن هنری»، مفهومی را مطرح می‌کند تحت عنوان Minus-Device که به‌طورکلی بر اهمیت حیاتی خلأ و عدم وجود برخی از مشخصه‌های ژنریک در متون ادبی، دلالت دارد. از منظر لوتمن، در آثار ادبی، نبود یک ویژگی به رسمیت شناخته‌شده، یا به بیانی دیگر خلأ آشکار مشخصه‌های نهادینه‌شده، قدرتمندتر از هر حضوری خود را نشان می‌دهد و از همین رو، در بررسی متون ادبی و هنری، اهمیت آنچه در نگاه نخست به چشم نمی‌آید، هرگز کمتر از وجوه مشخص و آشکار این متون نیست. از ملموس‌ترین نمودهای خلأهایی ازاین‌دست برای ما، سه‌نقطه‌ای است که در بسیاری از متون، ازجمله متون ترجمه‌شده دال بر حذف و تعدیل بخشی از متن توسط نهادهای بازرسی هستند. نشانه‌ای که به‌واسطه‌ی کاربرد روزافزون آن، در میان اهالی کتاب‌ همچون یک نُرم پذیرفته‌شده است؛ به‌طوری‌که در برخی آثار مترجم لازم می‌بیند اشاره کند سه‌نقطه‌های موجود در متن، متعلق به خود اثر هستند و هیچ دلالت دیگری (طبیعتاً بر سانسور) ندارند. از آثار نوشته‌شده در مورد این پدیده، می‌توان به کتاب «نشانه‌شناسی سانسور و سکوت سخن» از محمد رضایی راد، اشاره کرد که به بررسی ریشه‌های به وجود آمدن این نشانه در مطبوعات و صنعت نشر پرداخته است؛ اگرچه درنهایت تحلیل نویسنده این است که سه‌نقطه را باید به‌عنوان یک ضد نشانه در نظر گرفت که سرانجام خواننده را در یک تعلیق رها می‌کند و به او این پیام را می‌دهد که «این قسمت را نخوان و رمزگشایی نکن». اما در تحلیلی متفاوت با مورد فوق، می‌توان با وام‌گیری از مفهوم Minus-Device لوتمن، اهمیت خلأهای سه‌نقطه‌ای متن و نقش آن‌ها در انقطاع روند خوانش یک متن ادبی را حتی بیش از پیش، پررنگ کرد. تصور کنید حین خواندن یک رمان، ناگهان با سلسله‌ای از سه‌نقطه‌ها مواجه می‌شوید که راه را بر هرگونه درک یکپارچه‌ای از متن مسدود کرده‌اند؛ و درواقع آنچه پیش روی شما قرار دارد، بندهایی است کاملاً بی‌سروته که هیچ تصویر و معنای منسجمی از خواندن آن‌ها در ذهنتان شکل نمی‌گیرد. علاوه بر این، به خاطر حضور گاه‌وبیگاه این سه‌نقطه‌ها، روی‌هم‌رفته، کلیت تجربه‌ی خواندن یک اثر در سایه‌ی آن‌ها قرار می‌گیرد و بنابراین ماهیت دریافت معنی نیز دستخوش تغییراتی جدی می‌شود. از طرف دیگر، سه‌نقطه راه را برای حضور توأمان نویسنده/مترجم در متن باز می‌کند و خواننده‌ای که در اندیشه‌ی خود مشغول خواندن اثر یک نویسنده‌ی خارجی است و چه‌بسا ترجیح می‌دهد ترجمه بودن اثر را نیز به فراموشی بسپارد، ناگهان با خلأ‌هایی روبرو می‌شود که همچون سدهایی بر سر راه شکل‌گیری معنا عمل می‌کنند و اینجاست که به جهانی دیگر پرتاب می‌شود؛ توهم خواندن متن اصلی رنگ می‌بازد و دخالت مترجم برای آگاه کردن او از سلطه‌ی سانسور بر بخش‌هایی از متن، شرایطی را که در آن مشغول خواندن یک متن ادبی است، برای او یادآوری می‌کند. ازآنجایی‌که بر اهمیت سه‌نقطه‌ در ایجاد گسست درروند خواندن تأکید کرده‌ایم، شاید مهم‌ترین کسی که می‌توان در صورت‌بندی دقیق‌تر مسئله از او بهره گرفت، نظریه‌پرداز مهم تئوری دریافت، ولفگانگ آیزر باشد. یکی از مفاهیم تئوری آیزر، Leerstellen یا همان gap است که به اهمیت نقش خواننده در روند پر کردن خلأهای مندرج در متن، اشاره دارد. اگرچه طیف پاسخ‌های ممکن خواننده، قویاً از سوی خود متن محدود و کنترل می‌شود. در مورد سه‌نقطه‌های حاکی از هرگونه حذف نیز، باید گفت، این وضعیت با حالتی که مترجم سانسور می‌کند و دم برنمی‌آورد، تفاوت اساسی دارد و آن این‌که در اینجا گویی مترجم از خواننده دعوت می‌کند خود در مقام خواننده‌ای فعال، به پر کردن این خلأ‌ها بپردازد. خلأهایی که نه از سوی نویسنده، مترجم و یا خود اثر که در اثر دخالت قدرت‌هایی بیرون از حیطه‌ی اختیارات آن‌ها، خود را بر متن تحمیل کرده‌اند. سه‌نقطه راه خود را در آثار ادبی نویسندگان ایرانی نیز بازکرده و برای مثال، به‌عنوان یکی از مضامین محوری رمان «سانسور یک داستان عاشقانه‌ی ایرانی» از شهریار مندنی‌پور، حضور قدرتمندی در اثر دارد؛ در خلال برخی از فصل‌های این کتاب، مواجهه‌ی میان شخصیت‌های داستان با سه‌نقطه‌های حاضر در متون ادبی به‌دقت توصیف‌شده‌اند. آقای پتروویچ، به‌عنوان شخصیت تیپیک یک سانسور کننده؛ به‌واسطه‌ی همین سه‌نقطه‌ها، قدرت کنترل خود بر ذهن خوانندگان را از دست می‌دهد: When readers see these three dots, control of their imagination is no longer in the hands of the writer, nor is it in the hands of Mr. Petrovich. روایت مفصل‌تری از این مسئله را برای ارائه در کنفرانس IPCITI 2018 (دانشگاه منچستر) ارسال کرده بودم که اکسپت هم شد؛ اما به دلیل عدم موافقت هیئت برگزارکننده با حضور به‌صورت ویدئوکنفرانس درنهایت موفق به ارائه‌ی آن نشدم. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

از «کلبی‌مسلکان بددماغ» تا «زنانگی ترشیده»: نگاهی به ترجمه‌های نادر فتوره‌چی مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

از «کلبی‌مسلکان بددماغ» تا «زنانگی ترشیده»: نگاهی به ترجمه‌های نادر فتوره‌چی مقالات بررسی‌شده در کتاب‌های زیر به‌چاپ رسیده‌اند: ۱. «نام‌های سیاست» گزینش و ویرایش : مراد فرهادپور، بارانه عمادیان، آرش ویسی؛ نشر بیدگل. ۲. «ترور و تفکر» تری ایگلتون، نوآم چامسکی، ژاک دریدا، هانا آرنت، یورگن هابرماس. مترجمان: نادر فتوره‌چی، امیرهوشنگ افتخاری‌راد؛ نشر چشمه. از مقدمه: نگاهی به ترجمه‌های نادر فتوره‌چی از چند جهت می‌تواند سرنخی را از وضعیت تألیف، ترجمه و نحوه‌ی پژوهش پیرامون متون نظری و فلسفی در ایران به دست بدهد. چنین بررسی‌ای، نخست از لحاظ اینکه می‌کوشد عیار واقعی فهم و دانش تئوریک شخص فتوره‌چی را به‌عنوان فردی که ادعای تسلط بر پاره‌ای از مباحث و حوزه‌های فلسفه و ادبیات را دارد، روشن کند، دارای اهمیت است. فرض من این است که فتوره‌چی به‌عنوان شخصی که با تعیین خط‌مشی مطالعاتی برای جمع کثیری از مخاطبان خود، از لزوم خوانش هم‌زمان «مارکس و فروید»، «خوانش لاکان»، «خوانش دیالکتیک روشنگری»، «خوانش والتر بنیامین»، «خوانش گرامشی» و بسیاری دیگر خوانش‌های دیگر سخن می‌گوید، به‌طریق‌اولی، خود در فهم و درک ایده‌های این نویسندگان و آثار و متعاقباً ترجمه‌ی صحیح آن‌ها، عملکرد قابل‌قبولی داشته‌ است. این انتظار از فردی که داعیه‌ی شرح، تبیین، توضیح، نقد، معرفی و تفسیر بخش مهمی از متفکران غرب را برای جامعه‌ی ایران دارد، نمی‌تواند گزاف تلقی شود. بررسی جامعه‌شناختی این پدیده که چرا و چگونه فردی که مطلقاً هیچ درک و سوادی در زبان انگلیسی ندارد موفق می‌شود آثاری از مهم‌ترین متفکران غرب را آن‌هم در مجموعه مقالاتی با دیگر همتایانش در حلقه‌ی رخداد و تز ۱۱م چاپ بکند؛ خارج از حیطه‌ی این نوشته است. بااین‌حال، می‌توان به گفتن این نکته اکتفا کرد که «تز ترجمه-تفکر» که روزگاری بنا بود روشنگر شکاف‌ها و رخنه‌های موجود در وضعیت جامعه‌ی ایرانی شده و به قول خود فرهادپور «به وسیع‌ترین معنای کلمه، یگانه شکل حقیقی تفکر برای ما باشد»، در مسخی عجیب بدل به سودای خام کسب مونوپولی در عرصه‌ی ترجمه‌‌ی متون نظری به‌واسطه‌ی مطرح کردن چند نام خاص محدود شد که یکی از عجیب‌ترین تحفه‌های آن نیز همین نادر فتوره‌چی است. انکار نمی‌توان کرد که در نبود کمک و یاری اصحاب مراد فرهادپور، افرادی چون نادر فتوره‌چی حتی در بازار ترجمه‌‌ی متون عمومی نیز نمی‌توانستند خودی نشان دهند، چه برسد به این‌که سر از وادی ترجمه‌ی متون فلسفی و سیاسی دربیاورند. در وهله‌ی سوم، پدیده‌ای را خواهیم ‌دید که کلیت آن حاکی از بی‌ارزش‌ بودن و بضاعت اندک برخی از مقالات به‌اصطلاح «علمی-پژوهشی» نوشته‌شده توسط اساتید و دانشجویان دانشگاه‌های ایران است. در این بخش نگاهی انداخته‌ام به مقاله‌ا‌ی با عنوان « ﺗﺮور و ﺗﻔﮑﺮ؛ از ﻫﺎﺑﺮﻣﺎس و ﭼﺎﻣﺴﮑﯽ ﺗﺎ درﯾﺪا (نقدی شکلی و محتوایی بر کتاب ترور و تفکر)» که توسط فردی به نام مجید حسینی، استاد هیئت‌علمی دانشگاه تهران و یک دانشجوی دکتری نوشته‌شده است. نویسندگان در این مقاله سعی داشته‌اند کتاب «ترور و تفکر» فتوره‌چی و درواقع دیدگاه‌های چامسکی، آرنت و سانتاگ را در باب مشروعیت به‌کارگیری خشونت در مبارزه‌ی سیاسی نقد کنند؛ غافل از این‌که تک‌تک جملات و پاراگراف‌هایی که با استناد به آن‌ها متفکران مذکور را زیر سؤال برده‌اند، نه گفته‌های خود آن‌ها، که درواقع ترجمه‌های صد درصد اشتباه و کاملاً برعکس فتوره‌چی بوده است. در این مقاله، استاد و دانشجوی ما دست‌به‌دست هم چامسکی را به حمایت از خشونت و ترور متهم می‌کنند و با استناد به یاوه‌های فتوره‌چی عمق اشتباهات چامسکی را به رخ خوانندگان می‌کشند. این نمونه می‌تواند به‌منزله‌ی یک هشدار برای تمامی کسانی که در پژوهش‌های خود به ترجمه‌های دیگران استناد می‌کنند، عمل کند تا درروند نگارش یک تحقیق علمی، هرگز تطبیق متون مورد ارجاع ترجمه‌شده را با متن اصلی فراموش نکنند. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

روایت مترجمانی که دیده نمی‌شوند دکتر شروین فریدنژاد در توییتر خود این پرسش را مطرح کرده است که اساساً چه لزومی دارد نام مترجم بر روی جلد کتاب چاپ بشود، به‌خصوص بادرنظرگرفتن این‌که در سنت ترجمه‌ی اروپا و آمریکا به‌ندرت شاهد ردپای اسم مترجم بر روی کاور کتاب هستیم. این پرسش معمولاً در میان اهالی کتاب نیز همیشه پای ثابت بحث‌ و گفتگوها است. در این پست چند کلمه در مورد پیشینه‌ی این بحث در مطالعات ترجمه نوشته‌ام. به‌طورکلی یکی از اهداف اصلی رشته‌ی مطالعات ترجمه، به‌ویژه پس از دهه‌ی ۸۰ و ۹۰ و آنچه از آن تحت عنوان «چرخش فرهنگی» یاد می‌شود، احیای صدای سرکوب‌شده و نقش نادیده‌گرفته‌شده‌ی مترجمان در تاریخ اندیشه‌ی غرب بوده است. بسیاری از پژوهشگران این حوزه با نگارش آثار و مقالاتی سعی کردند به ریشه‌یابی علل زدوده شدن مترجمان از صفحات تاریخ ادبیات و ... بپردازند. سردمدار این پژوهشگران لارنس ونوتی است که با نگارش کتابی تحت عنوان «نامرئی بودن مترجم» دوگانه‌ی مشهور «بومی سازی/بیگانه سازی» را بر پایه‌ی دوگانه‌ی شلایرماخر مطرح کرد. شلایرماخر در سخنرانی‌ای که در سال ۱۸۱۳ میلادی ارائه می‌دهد دو گزینه را پیش روی مترجم متن می‌گذارد: این‌که یا نویسنده و متن اصلی را وارد جهان مخاطبان بکند و تا جایی که ممکن است تمام غرابت‌های آن را بزداید (Entfremdung) و یا این‌که دست مخاطب را گرفته و او را وارد جهان نویسنده و اثر مبدأ بکند (Verfremdung) و تا جایی که ممکن است مشخصات متن اصلی را در ترجمه‌ی خود حفظ کند. انتخاب شلایرماخر از میان این دو، بیگانه سازی بود. آندره لفور یکی دیگر از پژوهشگران مشهور ترجمه، با قرار دادن شلایرماخر در کنار کسانی چون هومبولت، گوته، نوالیس و اشلگل او را یکی از اساتید سنت ترجمه‌ی آلمانی تلقی می‌کند؛ استادی که بعدها قرار است والتر بنیامین (به‌واسطه «رسالت مترجم») و آنتوان برمان (به‌واسطه «اخلاق ترجمه») شاگردان خلف او به شمار آیند. دوگانه‌‌ی شلایرماخر از زمان طرح تا به همین امروز در کانون مباحث تئوریک ترجمه قرار داشته و بعید است در گفت‌وگوهای پیرامون ترجمه پای دوگانه‌ی او به ماجرا کشیده نشود. اما ونوتی چگونه بر پایه‌ی این تقسیم‌بندی، نظریه‌ی جدیدی را ارائه می‌کند؟ ونوتی با طرح این ایده که در درون سنت آمریکایی و انگلیسی مترجمان و ترجمه دچار وضعیت نامرئی بودگی است سعی دارد ریشه‌های نادیده ‌گرفته‌شدن ترجمه و مترجمان را بررسی کند. از نگاه او علت اصلی این امر سلطه‌ی همه‌جانبه‌ی «گفتمان روان بودن متن» به‌عنوان یگانه متر و عیار سنجش موفقیت یک ترجمه و تسلط این باور بر حلقه‌های فعال در عرصه‌های نشر است. در وهله‌ی نخست این خود شخص مترجم است که تحت تسلط این باور، سعی می‌کند در پروسه‌ی ترجمه تا جایی که ممکن است اثرات دیگری را از متن بزداید آن را برای مخاطب انگلیسی‌زبان آشنا و درواقع خودی جلوه دهد. در وهله‌ی دوم، نوع بررسی و نقد این ترجمه‌ها در مجلات و محافل ادبی است که بدون هیچ‌گونه تطبیقی با متن اصلی و صرفاً بر اساس ویژگی‌های خود متن ترجمه‌شده به داوری ارزش آن می‌پردازند. به زبان مرسوم در ایران اگر حرف بزنیم، خلاصه‌ی ماجرا این است که مترجم و ناشر دست‌به‌دست هم برانند تا «بوی ترجمه» را از متن بزدایند و این توهم را برای خواننده‌ی غربی به وجود بیاورند که متنی که می‌خواند گویی متن اصلی است. به همین خاطر است که در ترجمه‌های انگلیسی یک کتاب در آمریکا و انگلیس برای پیدا کردن نام مترجم باید متحمل مکافات بسیاری شد مگر این‌که در گوشه‌ای چون شناسه‌ی کتاب بتوان ردپایی از آن مشاهده کرد. بدیهی است که در چنین روندی برای این‌که توهم خواندن متن اصلی دچار خدشه نشود، تا جای ممکن نباید رد پای مترجم به چشم بخورد، این همان وضعیتی است که ونوتی آن را به «نامرئی بودن مترجمان» تعبیر می‌کند. این روایت البته ساده‌ترین شکل ارائه‌ی بحث پیچیده و تاریخی ونوتی است که در کتاب The Translator’s Invisibility می‌توان شکل مفصل و دقیق آن را مطالعه کرد. در سال‌های اخیر حتی در خود اروپا و آمریکا نیز این رویه در حال تغییر است و مثلاً در توییتر، بسیاری از نویسندگان و مترجمان با راه‌اندازی هشتگ Namethetranslator خواستار مطرح‌شدن نام مترجم در کنار نویسنده‌ی اصلی شده‌اند. این‌که در ایران، چرا نام مترجم تا بدین‌ اندازه اهمیت پیداکرده و درواقع از منظر سرمایه‌ی فرهنگی ارزش بالایی دارد، بحثی است که ذیل شاخه‌ی «جامعه‌شناسی ترجمه» می‌تواند به‌دقت موردبررسی قرار گیرد. به‌ویژه ازاین‌جهت که هماهنگ با آمریکا و اروپا در ایران نیز مترجمان برانند تا از شر «بوی ترجمه» در متن راحت شوند؛ منتهی با این تفاوت که در اینجا نادیده‌ گرفته شدن نام مترجم هرگز قابل‌تصور نیست و چه‌بسا در بسیاری از موارد، تنها بر اساس همین نام است که مخاطب دست به‌ انتخاب یک کتاب می‌زند. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

نئولیبرالیسم چه بر سر زبان می‌آورد؟ یکی از مباحثی که جای خالی آن در میان نوشته‌های منتقدان نئولیبرالیسم در ایران حس می‌شود، نسبت میان نئولیبرالیسم و زبان است؛ این‌که چگونه با هجمه‌ی تمام‌عیار ترمینولوژی، استعاره‌ها و ایماژهای مورد طبع ایدئولوژی نئولیبرال به ساحت زبان و مسخ آن از درون، خطوط اصلی حاکم بر این تفکر عادی و طبیعی جلوه‌داده می‌شود. یک استثناء بر این عدم تأمل کافی در پیوند میان زبان و سیاست، مقاله‌ی کوتاه و تقریباً شناخته‌شده‌ی «زبان به کام سیاست» از محمد مختاری است. مختاری در مقاله‌ی خود با اشاره به کلماتی چون «تعدیل، آزادسازی، اقشار آسیب‌پذیر، منطقه‌ی آزاد، خصوصی‌سازی، تعدیل نیروی کار» سعی می‌کند مدلول حقیقی این کلمات را درست از دل آنچه سعی دارند بر آن سرپوش بگذارند، بیرون بکشد، و در این مسیر علی‌‌رغم عدم بهره‌گیری از یک متد آکادمیک‌، نسبتاً موفق عمل می‌کند. اما این‌ کلی‌گویی‌ها امروز دیگر به کار نمی‌آید و برای تحلیل دقیق دیسکورس حاکم بر یک کشور یا یکی از سازمان‌ها و نهادهای آن، باید با تکیه‌بر یک نظریه، تمامی مؤلفه‌های آن را هماهنگ و در امتداد یکدیگر بررسی کرد تا بتوان با ارائه‌ی یک تصویر منسجم و یکپارچه از ایدئولوژی پشت آن و موضوعاتی که در جهت عادی‌سازی و مشروعیت بخشی بدان‌ها عمل می‌کند، تک‌تک گزاره‌های آن را نقد کرد. در همین راستا اساتید مطرح حوزه‌ی «تحلیل گفتمان انتقادی» همچون فرکلاف و ون‌دایک، با تمرکز بر اسناد و متون تولیدشده توسط نهادهای بین‌المللی و دولت‌های اروپایی، سعی کرده‌اند اهداف واقعی و ابعاد پنهان دلالتمندی‌های استعاره‌ها و کلمات مورداستفاده در آن‌ها را روشن سازند. در ایران علی‌رغم وفور مقالات نوشته‌شده در حوزه‌ی تحلیل گفتمان، درزمینه‌ی تحلیل گفتمان انتقادی و پیوند آن با مسائل زمانه‌ی امروز، مقالات زیادی نوشته‌نشده است. حال آن‌که با یک نگاه ساده به دوروبرمان متوجه می‌شویم از حیث مواد خام لازم برای تحقیق در این زمینه هیچ کمبودی وجود ندارد. برای مثال، در اسناد و نوشته‌های مربوط به پدیده‌ای که از آن تحت عنوان «تجاری‌سازی دانشگاه» یا «ارتباط صنعت و دانشگاه» یاد می‌شود، با مجموعه‌ای از اصطلاحات من‌درآوردی مواجه هستیم که سعی در توجیه حاکمیت هرچه بیشتر سرمایه بر عرصه‌ی دانشگاه دارد. مواردی چون دانشگاه نسل سوم، کارآفرینی، ثروت‌آفرینی، «تبدیل دانشجو به یک ثروت»، «تجاری‌سازی دانش و کسب ثروت از آن»، «تولید ثروت از علوم انسانی» و بسیاری نمونه‌های دیگر که اگر در امتداد هم قرار بگیرند، یک کل منسجم از مؤلفه‌های بر سازنده‌ی دیسکورس حاکم بر دانشگاه‌های ایران را در اختیار ما خواهند گذاشت. در سال‌های اخیر به‌ویژه با ورود اصطلاحات تهوع‌آور استارت‌آپی چون «فرشته‌ی سرمایه‌گذار» به این زرادخانه‌ی زبانی، وضعیت بدتر هم شده‌است. با توسل به شبکه‌ای از این کلمات و اصلاحات به‌ظاهر معصوم و فنی، پدیده‌ای که اکثر دانشجویان روزانه‌ی دانشگاه‌های دولتی آسیب‌های ناشی از آن را با پوست‌وگوشت خود حس کرده‌اند، در بازنمایی گفتمانی خود چنان حرفه‌ای عمل می‌کند که در نگاه نخست به‌راحتی می‌تواند برای مخاطب عادی قانع‌کننده‌ باشد. اینجاست که مبحث نئولیبرالیسم و هجمه‌ی تمام‌عیار آن به زبان برای تهی کردن مفاهیم و واژه‌ها از درون، و پر کردن آن‌ها با مدلول‌های دلبخواهی و کاملاً مورد طبع خود، موضوعیت پیدا می‌کند. تحلیل گفتمان انتقادی، ابزار و عینک‌ دقیقی را در اختیار مخاطب می‌گذارد تا با استفاده از آن‌ها بتوان با پرده‌برداری از ابعاد پنهان و مدلول‌های نهفته در یک دیسکورس، ماهیت واقعی خواسته‌ها و اهداف آن‌ را دریابد. در بسیاری از مواقع، حتی این اصطلاحات به‌ظاهر فنی هم برای پنهان کردن ابعاد ویرانگر یک طرح کافی نیست، بنابراین گفتمان با توسل به استعاره سعی می‌کند حتی بیش‌ازپیش، درک حقیقت یک برنامه و فهم آن را برای مخاطبان پیچیده‌تر کند. پیوند میان استعاره و ایدئولوژی اینجا سر برمی‌آورد، ازاین‌رو با تجزیه‌وتحلیل دقیق یک استعاره می‌توان به هسته‌ی مرکزی یک دیسکورس دست‌یافت. در نمونه‌ی دانشگاه کارآفرین و ثروت‌آفرین با تکیه‌ی مدام بر کلیدواژه‌هایی چون تولید ثروت، کارآفرینی و ... در حقیقت دانشگاه به‌مثابه‌ی بازاری ترسیم می‌شود که در آن هدف اول‌وآخر همه باید معطوف به تولید ثروت باشد؛ متعاقباً وضعیتی به‌وجود می‌آید که در آن، پایان‌نامه‌ها، صندلی‌ها و حتی سالن‌های دانشکده‌ها نیز در راستای این تولید ثروت به فروش می‌رسد. بنابراین، زبان کاملاً در راستای مشروعیت‌بخشی به اهداف یک دیسکورس، چنان مورد دستکاری قرار می‌گیرد که بتواند به طبیعی‌ترین شکل ممکن، ماهیت واقعی آن را پنهان کند. غفلت از پرداختن به مسئله‌ی زبان، یکی از مهم‌ترین ابزار توجیه‌کننده‌ی پروژه‌های نئولیبرالیستی را از تیررس منتقدان خارج خواهدکرد. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

* The Routledge Handbook of Translation and Activism (forthcoming in 2020) Edited by Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian The Routledge Handbook of Translation and Activism provides an accessible, diverse and ground-breaking overview of literary, cultural, and political translation across a range of activist contexts. As the first extended collection to offer perspectives on translation and activism from a global perspective, this handbook includes case studies and histories of oppressed and marginalised people from over twenty different languages. The contributions will make visible the role of translation in promoting and enabling social change, in promoting equality, in fighting discrimination, in supporting human rights, and in challenging autocracy and injustice across the Middle East, Africa, Latin America, East Asia, the US and Europe. With a substantial introduction, thirty-one chapters and an extensive bibliography, this Handbook is an indispensable resource for all activists, translators, students and researchers of translation and activism within translation and interpreting studies. یکی از فصل‌های این کتاب را هم من و دکتر Amanda Laugesen (دانشگاه ملی استرالیا) نوشته‌ایم: 11. Mehrdad Rahimi-Moghaddam (University of Tehran) and Amanda Laugesen (Australian National Dictionary Centre, ANU College of Arts and Social Sciences) ‘Translators as Organic Intellectuals: Translational Activism in Pre-Revolutionary Iran’ https://bit.ly/33IUir9 @AlternativeTS

* معرفی چند سایت و مجله در حوزه‌ی نقد کتاب مواردی که در این مطلب نوشته‌ام در حقیقت سخن‌گفتن از بدیهیات محسوب می‌شود، اما ازآنجا که برخی از نان عدم آشنایی مخاطبان کتاب و اهالی ترجمه با همین بدیهیات ارتزاق می‌کنند؛ بی‌مناسبت نیست اگر یک‌بار دیگر به مرور این مسائل مقدماتی بپردازیم. پروسه‌ی انتخاب کتاب برای تیپ‌های مختلف مترجمان هرگز از یک مسیر واحد نمی‌گذرد و انواع مختلف مترجمانی که داریم بسته به حوزه‌ای که در آن فعالیت می‌کنند و علایقی که دارند دست روی گزینه‌های متفاوتی برای ترجمه‌ی کتاب می‌گذارند. مترجمانی داریم که تمام هم‌وغمشان تمرکز بر روی یک موضوع یا حوزه‌ی علمی خاص و ترجمه‌ی دقیق آثار تخصصی مرتبط با آن‌ها است، مترجمانی هم داریم که دایره‌ی کلی فعالیت‌هایشان مشخص است، مثلاً ادبیات، فلسفه، تاریخ و ... اما مانند نوع اول بر روی یک حوزه‌ی ریز در این دایره متمرکز نشده‌اند و به همین جهت هم هر عنوان جالب‌توجهی می‌تواند آن‌ها را ترغیب به ترجمه کند؛ علاوه بر این دو، یک گروه مترجمان بازاری هم داریم که بیست‌وچهارساعته چشمشان به عناوین بوکر و نوبل و فلان جایزه‌ی پرت در فلان کشور اروپایی است تا در عرض یک هفته کتاب مورد نظر را ترجمه بکنند و به بازار بفرستند. مترجمانی هم داریم که علاقه‌مندند تجربه‌ی ترجمه در ژانرهای گوناگون را کسب بکنند، و بنابراین یک روز سراغ رمان، روز دیگر سراغ مجموعه مقاله (یا در راستای مد این روزها: جستار) و روزی دیگر به دنبال آثار تاریخی نوشته‌شده برای عموم می‌روند. بدیهی است که چشم هرکدام از این تیپ مترجمان برای اطلاع از آخرین کتاب‌ها به منابع و مجلات مختلفی دوخته‌شده، تا بتوانند از میان هزاران کتابی که هر هفته منتشر می‌شود، بهترین و مهم‌ترین آثار را در فهرست کتب موردعلاقه‌ی خود برای ترجمه قرار بدهند. برای دسته‌ی نخست که مترجمان تخصصی به‌شمار می‌آیند بهترین منبع انتخاب کتاب ژورنال‌های تخصصی یک حوزه است؛ این ژورنال‌ها معمولاً در هر شماره‌ای که منتشر می‌کنند بخشی را نیز به نقد مهمترین کتب چاپ‌شده در زمینه‌ی فعالیت خود اختصاص می‌دهند و با بیان ضعف‌ها و قوت‌های یک اثر به داوری آن می‌پردازند که خود همین نقدها می‌تواند مترجم را در دوراهی انتخاب یا عدم انتخاب یک کتاب خاص برای ترجمه، یاری بکند. در ایران دم‌دست‌ترین گزینه‌ برای انتخاب کتاب در بین آن سه گروه دیگر، سایت گودریدز است که برخی مترجمان ما با استناد به میزان رأی‌ها و درجه‌ی رضایت مخاطبان از یک اثر خاص در این سایت، تصمیم خود مبنی بر انجام‌دادن ترجمه یا امتناع از آن را توجیه می‌کنند. اما علاوه بر گودریدز و سایت‌های عامه‌پسندی از این دست، تعداد زیادی مجله و سایت تخصصی بررسی و نقد کتاب نیز وجود دارد که با پرداختن به آثار گوناگون، گزینه‌های متنوعی را پیش روی مترجمان می‌گذارد. در فهرست زیر به برخی از منابعی که به‌نظرم مطالب‌شان می‌تواند سرنخ‌های خوبی را در روند انتخاب یک اثر برای ترجمه به مترجمان بدهد، اشاره کرده‌ام. 1. London Review of Books (From 1979) نقدهای تخصصی توسط مجموعه‌ای از بهترین نویسندگان؛ از آدام فیلیپس تا ایگلتون و پری اندرسون 2. The New York Review of Books (From 1963) ریویو کتاب‌های عمومی، مناسب برای مخاطب عادی. 3. The Times Literary Supplement (From 1902) بهترین منبع برای آشنایی با کتب حوزه‌ی ادبیات. 4. Harper's Magazine (From 1850) به‌طور تخصصی به نقد کتاب نمی‌پردازد اما در بخش ریویو کتاب خود، آثار خوبی را معرفی می‌کند. 5. The New Criterion (From 1982) ازلحاظ گرایش سیاسی این نشریه در طیف محافظه‌کار قرار دارد و بنابراین ممکن است نقدها و مطالبش به مذاق برخی خوش نیاید، اما فارغ از این در حوزه‌ی نقد کتاب یکی از سرآمدان همه‌ی نشریات به شمار می‌آید. 6. The Los Angeles Review of Books (From 2011) از دیگر سایت‌های مناسب ریویو کتاب برای مخاطب عادی. 7. New Left Review (From 1960) نشریه‌ی محبوب چپ نو در بریتانیا که در بخش نقد کتاب، آثار مختلفی را به‌طور تخصصی بررسی می‌کند. مطالب آن برای مخاطب عادی جذابیتی نخواهد داشت. 8. Foreign Affairs (From 1922) بخش مربوط به ریویو کتاب فارن افرز از بهترین نمونه‌هایی است که شخصاً در حوزه‌ی علوم سیاسی دیده‌ام. 9. Women's Review of Books (From 1983) از تخصصی‌ترین نشریاتی که به معرفی و بررسی آثار مربوط به حوزه‌ی مطالعات زنان و فمینیسم می‌پردازد. 10. Critical Inquiry (From 1974) یکی از مشهورترین و معتبرترین نشریات علوم انسانی در غرب که نقدهای آکادمیک تخصصی منتشر می‌کند و به درد مخاطب عام نمی‌خورد. این سایت (اینجا) هم یکی دیگر از صدها منبع مختلف برای رصد آخرین کتاب‌ها است که هم محتوای متنی دارد و هم در پادکست‌های تخصصی به بررسی آثار مختلف می‌پردازد. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

Steven Berkoff Shakespeare’s Heroes and Villains ⚠️ 206 MB ⚠️ @AlternativeTS

دست‌وپا زدن استادی که در طول فعالیت علمی خود از نوشتن هر شکلی از مقاله، کتاب یا متن استاندارد قابل استناد عاجز بوده، برای کسب
دست‌وپا زدن استادی که در طول فعالیت علمی خود از نوشتن هر شکلی از مقاله، کتاب یا متن استاندارد قابل استناد عاجز بوده، برای کسب مشروعیت نزد دانشجویان و اساتید یک رشته‌ِی دانشگاهی، آن‌هم به‌واسطه‌ی مشتی مقاله و کتاب وصله‌پینه شده از این یا آن منبع دست چندم، چنانچه با اندک چاشنی نگاه موشکافانه همراه شود؛ می‌تواند به مصداقی بارز از وضعیت کلی‌تر حاکم بر ذهنیت بخشی از اساتید دانشگاهی بدل گردد. ذهنیتی که از هیچ تلاشی برای افزودن یک کتاب، مقاله، کنفرانس، سمینار و ترجمه به رزومه‌ی خود فروگذاری نمی‌کند و متعاقباً بدل به سیاه‌چاله‌ای می‌گردد که می‌خواهد تمام آنچه را در اطراف خود می‌یابد ببلعد. از جدیدترین عناوین رونمایی شده توسط این نحله از اساتید، عنوان «ناظر علمی ترجمه» آن‌هم برای ترجمه‌ی دو کتاب کودک است؛ باز جای شکر دارد تراکتاتوس ویتگنشتاین را ترجمه نکردید، آن‌وقت چه می‌نوشتید؟ @AlternativeTS

On the Work of Philosopher-Translators Duncan Large Sage mir, was du vom Übersetzen hältst, und ich sage dir, wer du bist. Heidegger (1984: 76) [Tell me what you think of translation, and I will tell you who you are. Heidegger (1996: 63)] @AlternativeTS

Icarus Films Althusser, an Intellectual Adventure A film by Bruno Oliviero 55 minutes / Color English; French / English subtitles Release: 2017 @AlternativeTS

یک تیر و دو نشان کتاب‌سازی و کتاب‌فروشی یکی از غریب‌ترین صحنه‌هایی که از تحصیل در دوره‌ی کارشناسی به یاد دارم مربوط به روزی است که یکی از اساتید با یک کارتن کتاب وارد کلاس شد و در همان جلسه‌ی اول، با پهن کردن بساط کتاب‌فروشی در وسط کلاس، همه‌ی دانشجویان را مجبور کرد یک نسخه از کتابش را بخرند. صحنه‌ی خریدوفروش کتاب در وسط کلاس و حساب‌وکتاب‌های استاد که به‌دقت، میزان پرداختی و بدهی هر دانشجو را جلوی نام او می‌نوشت، در کنار جنب‌وجوش دانشجویانی که با زدن به این در و آن در دنبال پیدا کردن پول خرد برای صاف کردن حساب خود بودند، روی‌هم‌رفته مضحکه‌ای را رقم‌زده بود که در عین ابزورد بودن، به بهترین شکل ممکن، نشان‌گر اوصاف برخی از اساتیدی بود که مجبور بودیم با آن‌ها سروکله بزنیم. اسم ناشری که کتاب را چاپ کرده بود برای همه ناآشنا بود و با یک بررسی مشخص شد از این‌هایی است با کتاب سازی از اراجیف کسانی که به دنبال دست‌وپا کردن یک رزومه‌ی پروپیمان درزمینه‌ی تألیف و ترجمه برای خود هستند، درآمد کسب می‌کند. مشخص بود که این استاد تازه‌کار هم برای موجه نشان دادن پیشینه‌ی خود در چاپ تألیفات علمی، دست به دامن این ناشر گمنام ‌شده تا شاید بتواند برای خود رزومه‌ای درست بکند. آن کلاس با تمام بیهودگی و پوچی‌اش گذشت و تمام شد اما آن صحنه‌ی دلالی برای فروش کتاب با اجبار غیرمستقیم دانشجویان به خرید کتاب با تمام جزئیاتش برای مدت‌ها در ذهنم ماند. تا اینکه، در این چندروزه، شکل مدرن، رسمی‌تر و سیستماتیکی از آن یک تیر و دو نشان کتاب سازی و کتاب‌فروشی را دیدم، که به نظرم بد نیامد یک اشاره‌ای به آن بکنم. متولی اصلی چاپ منابع درسی دانشگاهی در ایران سازمان «سمت» است که کتاب‌هایش علی‌رغم این‌که موردعلاقه‌ی بسیاری از دانشجویان نیست، برای این‌که چاپ بشوند، مجبورند با گذر از یک پروسه‌ی مشخص ارزیابی و بررسی چندین ماهه، رأی موافق یک کمیسیون داوری را کسب بکنند. این یعنی شما برای این‌که بتوانید کتابتان را در «سمت» چاپ بکنید، جدای از محتوای کتاب که باید هماهنگ با موازین این سازمان باشد، لاجرم باید به یک سری حداقل‌های علمی نیز پایبند باشید. به همین دلیل، سازمان «سمت» به خاطر پروسه‌ی زمان‌بر چاپ‌ کتاب درسی در آن و داوری‌ای که اثر باید به آن تن بدهد، برای اساتید رزومه سازی که مطلقاً هیچ متاعی را برای عرضه در میدان دانشگاهی ندارند، گزینه‌ی مناسبی نخواهد بود. چنانچه پیدا کردن منبع درسی برای یک کلاس، دغدغه‌ی جدی اساتید رشته‌ی ترجمه می‌بود، با درنظرداشتن تسلط نسبی دانشجویان این رشته به زبان انگلیسی، دریایی از آثار معتبر و درجه اول دانشگاهی که توسط معتبرترین ناشران جهانی چاپ می‌شوند، می‌توانست برای جبران مافات نبود کتاب درسی قابل‌قبول در زبان فارسی به کار گرفته شود. اما از آن‌جا که در این صورت، رزومه‌ی سفید برخی اساتید در تألیفات علمی، به‌همان شکل ثابت خود باقی می‌ماند، این گزینه نیز از میان فهرست راه‌حل‌های ممکن حذف می‌شود. پس خلاصه‌ی وضعیت این می‌شود که با اساتیدی مواجه هستیم که نه در خود ایران، و نه در میان ناشران معتبر جهان، کسی پشیزی ارزش برای نوشته‌هایشان قائل نیست؛ هم‌زمان فشار نوشتن مقاله‌ و کتاب مرتبط نیز بر روی دوش آن‌ها سنگینی می‌کند، خب، شما باشید چه می‌کنید؟ اینجاست که آن شکل سیستماتیک هم‌زمان کتاب سازی و دلالی برای فروش آن، شکل می‌گیرد. استادی در کسوت این‌که من می‌خواهم به تولید علم در این مرزوبوم خدمت کنم وارد میدان می‌شود و برای خودش یک انتشاراتی می‌زند و پس‌ازآن به‌طور میانگین در هر دو هفته یک‌بار، یک کتاب به اسم خود چاپ می‌کند. اما حتی تا این‌جای قضیه هم مشکل جدی‌ای نداریم، یعنی فردی پیداشده و دوست داشته آثار خود را در انتشارات خودش چاپ بکند. اما بوی گند این ماجرا آنجایی به بیرون درز می‌کند که می‌بینیم در سیلابس رسمی‌ای که مورد تأیید وزارت علوم نیز واقع‌شده، آثار همین انتشارات به‌واسطه‌ی نقش دوستان مؤسس این انتشارات در تدوین آن سیلابس، به‌عنوان منبع اصلی برای دروس معرفی‌شده است. کارکرد اصلی انتشاراتی به ‌نام «ترجمه‌پژوهان» به ریاست فردی به اسم حسین ملانظر، از دانشگاه علامه‌ طباطبایی در ایران و در رشته‌ی مطالعات ترجمه، طابق النعل بالنعل ماجرایی است که در بالا بررسی کردیم. اساتیدی که سواد و توان چاپ مقاله در ژورنال‌ها و انتشارات علمی معتبر جهانی را ندارند، برای سرپوش گذاشتن بر بی‌سوادی خود اقدام به نشر فله‌ای آثار در ژورنال‌ها و انتشاراتی‌هایی می‌کنند که کسی به‌جز خودشان آن‌ها را قبول ندارد. از طرفی، با درج قیمت‌های سرسام‌آور بر روی کتاب‌های خود و با واردکردن فشار اقتصادی به دانشجویان، آن‌ها را مجبور به خرید این کتاب‌ها می‌کنند و بدین ترتیب سود مالی این کتب را نیز به جیب خود هدایت می‌کنند. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

Jennifer Quist LAURELLED LIVES The Swedish Academy’s Praise for Its Prizewinners @AlternativeTS

Benedict Anderson THE UNREWARDED Notes on the Nobel Prize for Literature @AlternativeTS

چرا به ما نوبل نمی‌دهند؟ چند وقت پیش یکی از خبرنگارهای ادبی که معمولاً یادداشت‌های کوتاه پیرامون حواشی ادبیات می‌نویسد در مصاحبه‌ای که پاسخ به برخی پرسش‌هایش خارج از حد و توان فکری او بود دلایلی را برای عدم موفقیت ایران در اخذ جایزه‌ی نوبل مطرح کرد که با در نظر گرفتن اطلاعات متوسط یک خواننده‌ی عادی هم می‌شد بر آن‌ها خط بطلان کشید. او در بیان علل عدم موفقیت و نادیده ‌گرفته‌شدن ادبیات ایران در ادبیات جهان، به تیراژ کتاب اشاره می‌کند و می‌پندارد با بالا رفتن شمار چاپ کتاب، موفقیت در اخذ جوایز درجه اول ادبی در عرصه‌ی جهانی، برای ادبیات به ‌حاشیه‌ رانده‌شده‌ای چون ادبیات ایران، میسر خواهدشد. پیداست که بیچاره چیزی از مناسبات حاکم و روابط قدرت در «جمهوری جهانی ادبیات» حالی‌اش نیست و صدالبته از کسانی که روز و شب خود را با سلبریتی‌های رنگارنگ رسانه‌ای و به خیال خود در تبلیغ کتاب و کتاب‌خوانی می‌گذرانند نباید انتظاری فراتر از این داشت. این هم از بدبختی‌های ما است که خبرنگاری که در مورد سایز کفش، غذای موردعلاقه، ساعات خواب و رنگ پیراهن‌ نویسندگان مطلب می‌نویسد، در مقام تحلیلگر ادبی ظاهر می‌شود و برای «نوبل گرفتن ما» نسخه می‌پیچد. باری، هر دوی مقالاتی که در اینجا به اشتراک گذاشته‌ام، از نمونه‌های اعلای نقد نوبل ادبی و داوری‌های آن است. تفاوت میان تحلیل عمیقی که این مقالات ارائه می‌دهند با نسخه‌ای که خبرنگار وطنی برای ادبیات ما می‌پیچد، به بهترین وجه ممکن، بیانگر وضعیت ناامید‌کننده‌ای است که در آن گرفتار شده‌ایم؛ له‌له زدن برای دریافت جایزه‌ای که با منطق حاکم بر ذهنیت داوران آن، بعید است در آینده‌ی نزدیک چیزی نصیب ادبیات ایران بکند. اما گویی، نه آن نویسنده‌ای که هرجا می‌رود می‌گوید باید به من نوبل بدهند و نه این خبرنگاری که مخاطبان ادبیات ایران را مقصر نوبل‌نگرفتن ما می‌داند و می‌گوید «ما خودمان حق خودمان را می‌خوریم و خودمان به خودمان بد می‌کنیم»، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند از حد تخیلات خود فراتر رفته و با دیدی واقع‌گرایانه به سنجش منطق حاکم بر توزیع جوایز ادبی در جهان معاصر بپردازند. بخشی از مقاله‌ی LAURELLED LIVES the typical Nobel Prize for Literature laureate in the post-Cold War era is a male novelist working in a language from the Anglo-Germanic family. He is ethnically European and probably lives on that continent. He is a risk-taker, an individualist, the right kind of rebel. He has risen to international prominence from humble (or at least unremarkable) roots. His work has been influenced by, or can be compared to, that of named Western artists; if it also reveals non-Western influences, these will not be specifed. His art is inspired by events in his own life. He is probably not a translator. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

ازمدرسه‌ی متوسطه‌ی تبریز تا دانشگاه گوتنگن آلمان درباره‌ی دکتر محمدحسن لطفی تبریزی [مترجم آثار افلاطون] رحیم رئیس‌نیا @AlternativeTS

[بارقه‌های شکل‌گیری دستگاه سانسور یکپارچه در دوران محمدرضا پهلوی] طرح پیشنهادی فرخ غفاری راجع به نظارت آثار ادبی و هنری ۱۳۵۰/۴/۲ [بخشی از اسناد مربوط به نحوه‌ی سانسور متون ترجمه‌شده است.] @AlternativeTS

Inner City Blues (Make Me Wanna Holler) Song by Marvin Gaye @AlternativeTS