en
Feedback
آلترناتیو

آلترناتیو

Open in Telegram

یادداشت‌هایی پیرامون زبان، ادبیات و ترجمه © مهرداد رحیمی‌مقدم @Htpps_M

Show more
1 325
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
‌سه سنگ برای مزارِ ژان ژنه روز اول آوریل، روز دست انداختن، بدون هیچ رغبتی، باز آماده‌ی سفری دیگر شدم. به طنجه دعوت شده بودم تا با جمعی از شاعرها و نوازنده‌ها در کنفرانسی شرکت کنم، به گرامی‌داشت نویسندگانِ بیت که روزگاری آنجا لنگر کرده بودند. و البته پانزدهم آوریل هم سالگرد درگذشت ژان ژنه بود. به‌نظر وقتش رسیده بود سنگ‌های زندان سن لورن را سر مزارِ او در عرائش بگذارم که فقط نودوپنج‌شش کیلومتر با محل کنفرانس فاصله داشت. ‌ رویه‌ی میزم را برداشتم و جعبه‌کبریت ژیتان گنده‌ام را جستم که هنوزاهنوز پیچیده لای دستمال فِرِد بود. بیش از بیست سال می‌شد آن را باز نکرده بودم. سنگ‌ها به‌سلامت آنجا بود، ریزه‌های خاک زندان هنوز چسبیده بهشان. از دیدنِ آن‌ها زخم یادآوری سر باز کرد. وقتش رسیده بود تحویلشان بدهم، گرچه نه آن طوری که خیال کرده بودم. |||| صبح زود پا شدم، جعبه‌کبریت را در جیبم کردم، و رفتم برای قهوه‌ی آخری‌ام در کَفِی دو پاقی. به طرزی غریب، سرد بودم، فکریِ آن‌که نکند دارم خودم را گرفتارِ آیینی بی‌معنی می‌کنم؟ ژنه در بهار هشتادوشش فوت شده بود، پیش از آن‌که اصلاً بتوانم رسالتم را به انجام برسانم، و سنگ‌ریزه‌ها بیشتر از دو دهه می‌شد همان‌طور توی میزم افتاده بود. ‌ به شهرِ عرائش که نزدیک می‌شدیم، حال‌وهوای دریا قوت داشت. یک بندر ماهیگیریِ قدیمی بود، نه دور از ویرانه‌های باستانیِ فنیقی. در نزدیکیِ یک قلعه، کنار زدیم و از سربالاییِ تپه‌ای راه گرفتیم، به سوی آرامستان. پیرزنی و پسرکی، مثل آن‌که چشم‌به‌راه بوده باشند، آنجا بودند و دروازه را برایمان باز کردند. آرامستانْ حالی اسپانیایی‌طور داشت، و مزارِ ژنه، روبه‌شرق، مشرف به دریا بود. خاک‌وشن را از دوروبر مدفن او رُفتم؛ هرچه گل پژمرده، ترکه‌شاخه، و خرده‌شیشه بود برداشتم؛ و، بعد، سنگش را با آب‌معدنی شستم. پسرک با علاقه‌ی تمام تماشایم می‌کرد. کلمه‌های دلخواهم را به زبان آوردم و، بعد، آب ریختم روی زمین و بنا کردم به کندنِ عمیق، به چال کردنِ سنگ‌ریزه‌ها. گل‌ها را که روی سنگ او قرار می‌دادیم، صدای دورِ مؤذن را شنیدیم که مردم را به نماز می‌خوانْد. پسرک، در سکوت، نشست همان جایی که سنگ‌ها را چال کرده بودم و، خیره با دو چشم سیاهش به ما، بنا کرد به پرپر کردن گل‌ها روی شلوارش. قبل از رفتن، پاره‌پوره‌ی یک غنچه‌ی ابریشمیِ گل سرخ را، صورتیِ رخ‌رفته، به دستم داد، که گذاشتمش توی جعبه‌کبریتم. یک‌ کم پول به پیرزن دادیم، و او هم دروازه را بست. پسربچه، از آن‌که همبازی‌های عجیب‌وغریبش دارند می‌روند، به‌نظر غصه‌اش شده بود. خط ام | پتی اسمیت | خشایار قشقایی

Franklin Book Programs in Iran (ca 1953–1978) and the politics of translation during the Cold War Amanda Laugesen & Mehrdad Rahimi-Moghaddam ABSTRACT During the Cold War, books in translation were considered an important means of strengthening ideological and cultural influence in many regions of the world. Among a variety of different publishing activities undertaken, Franklin Book Programs, a US-initiated translation and publishing venture, was designed with the specific purpose of translating American books and disseminating them in emerging and non-aligned nations. This article aims to analyse Franklin Book Programs’ translation and publishing work in Iran, one of its most successful operations. It draws on archives, interviews and the correspondence of some of the prominent agents involved in Franklin Book Programs. This story illuminates a significant chapter in Iranian translation and publishing history, as well as revealing an important, and often overlooked, dimension of the USA’s global cultural Cold War. ... Laetitia Nanquette has argued that most translated works in Iran have ultimately been imported from the West. She writes that “Iran in translation is in a subordinate state; it receives from Western nations but is rarely able to export its culture” (in Moradi 2013, 129). Our case study has shown one of the factors that has created this situation: the politics of the Cold War. This shaped not only why and how books were translated, but also shaped the broader development of the publishing industry in countries such as Iran. This article has sought to contribute to the broader project of understanding how Western texts were translated and then circulated and received in countries that were seen as central to the work of the cultural Cold War. Link: https://www.tandfonline.com/doi/abs/10.1080/14781700.2021.2020685?src=&journalCode=rtrs20

Miles Davis - All Blues @AlternativeTS

رودی مته، تاریخ‌نگار سرشناس عصر صفوی، در مقاله تفصیلی خود بحث مهم "ایران" را در منابع دست اول صفوی بررسی کرده. این مقاله را م
رودی مته، تاریخ‌نگار سرشناس عصر صفوی، در مقاله تفصیلی خود بحث مهم "ایران" را در منابع دست اول صفوی بررسی کرده. این مقاله را مهرداد رحیمی‌مقدم در فرهنگ‌بان ۸ به فارسی برگردانده است. https://t.me/farhangbaanmag

Walter Pater - “Conclusion” to The Renaissance: One of the most beautiful passages of Rousseau is that in the sixth book of the Confessions, where he describes the awakening in him of the literary sense. An undefinable taint of death had clung always about him, and now in early manhood he believed himself smitten by mortal disease. He asked himself how he might make as much as possible of the interval that remained; and he was not biassed by anything in his previous life when he decided that it must be by intellectual excitement, which he found just then in the clear, fresh writings of Voltaire. Well! we are all condamnés, as Victor Hugo says: we are all under sentence of death but with a sort of indefinite reprieve — les hommes sont tous condamnés mort avec des sursis indéfinis: we have an interval, and then our place knows us no more. Some spend this interval in listlessness, some in high passions, the wisest, at least among "the children of this world," in art and song. For our one chance lies in expanding that interval, in getting as many pulsations as possible into the given time. Great passions may give us this quickened sense of life, ecstasy and sorrow of love, the various forms of enthusiastic activity, disinterested or otherwise, which come naturally to many of us. Only be sure it is passion — that it does yield you this fruit of a quickened, multiplied consciousness. Of such wisdom, the poetic passion, the desire of beauty, the love of art for its own sake, has most. For art comes to you proposing frankly to give nothing but the highest quality to your moments as they pass, and simply for those moments' sake. 1868. @AlternativeTS

Edalat Nasibov (Aşıq Ədalət) - Tasnif Et Nakhchivany (L'Art du Saz) @AlternativeTS

Book discussion 'Iranian Literature after the Islamic Revolution', Saturday 19 June, 2021, 11:00 CEST (Sydney 19:00, 11 AM Pa
Book discussion 'Iranian Literature after the Islamic Revolution', Saturday 19 June, 2021, 11:00 CEST (Sydney 19:00, 11 AM Paris, 1.30 PM Tehran). Zoom Link: https://uni-bamberg.zoom.us/j/93175381452 Meeting-ID: 931 7538 1452 https://www.uni-bamberg.de/iranistik/aktuelles/artikel/book-launch-nanquette-2021/ @AlternativeTS

Iranian Literature after the Islamic Revolution - Production and Circulation in Iran and the World Laetitia Nanquette Publish
Iranian Literature after the Islamic Revolution - Production and Circulation in Iran and the World Laetitia Nanquette Publisher : Edinburgh University Press; 1st edition (May 31, 2021) "In this critical analysis, Laetitia Nanquette explores how Iranian literature has functioned and circulated from the 1979 revolution to the present. She looks at prose productions in particular, analysing several genres and media. Taking Iran as a starting point, Nanquette explores the forms, structures and functions of Iranian literature within Iranian society. She then turns to the diaspora – with a focus on North America, Western Europe and Australia – and the world beyond Iranians to examine the current dynamics of literary production and circulation between Iranian diasporic spaces and the homeland". https://bit.ly/3vE8MHG Also by Laetitia Nanquette: Orientalism Versus Occidentalism: Literary and Cultural Imaging Between France and Iran Since the Islamic Revolution https://bit.ly/3vF1d3h @AlternativeTS

«چنانکه خاطر شریف مستحضر است صاحبان سینماها موظفند ترجمه فارسی عبارات و جملاتی را که برای توضیح مطلب در ضمن فیلم‌ها گنجانیده‌
«چنانکه خاطر شریف مستحضر است صاحبان سینماها موظفند ترجمه فارسی عبارات و جملاتی را که برای توضیح مطلب در ضمن فیلم‌ها گنجانیده‌شده تهیه‌کرده در معرض استفاده تماشائیان بگذارند، نظر باینکه عملاً اینکار بوسیله‌ کسانی انجام می‌گیرد که در زبان فارسی تسلطی ندارند و غالبا عبارات فارسی پر از اغلاط املایی و انشایی است و اسلوب آن با روح زبان فارسی مناسبت ندارد، از طرف دیگر اغلب تماشائیان مخصوصاً طبقه محصلین این عبارات را خوانده و به‌خاطر می‌سپارند و تقلید می‌کنند و از این راه اصول غلط‌نویسی هرچه زودتر بوسیله‌ی سینماها شایع‌شده و از اصول و قواعد زبان فارسی طبعاً انحرافی حاصل می‌آید لذا برای جلوگیری از نفوذ مضر و ترجمه‌های مغلوط فیلم‌ها خواهشمند است دستور فرمایید مأمورین اداره شهربانی در ضمن نظارت فیلم‌های سینما این نکته را درنظرگرفته فقط به فیلم‌هایی اجازه نمایش دهند که ترجمه فارسی آن توسط اشخاص صلاحیت‌دار تهیه‌شده باشد، برای تأمین این منظور ممکن است اشخاصی که می‌خواهند در سینماها ترجمه فیلم را برعهده بگیرند به وزارت معارف مراجعه‌کرده و پس از امتحان تصدیقی مبنی بر صلاحیت خود دریافت دارند». حسن وثوق - ۱۳۱۵ @AlternativeTS

چند صفحه از کتاب Hâfiz, master of Persian poetry به درد کسانی می‌خورد که به تحقیقات تطبیقی علاقه‌مندند. مثال: دل می‌رود ز دست
+2
چند صفحه از کتاب Hâfiz, master of Persian poetry به درد کسانی می‌خورد که به تحقیقات تطبیقی علاقه‌مندند. مثال: دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را Sadiq 2, 32: ’Tis vain to conceal, Bicknell, 15: My heart no longer brooks my hand: sages, aid for God my woe! Clarke, 30: For God’s Sake (come to my cry (relief). Leaf, 25: All bounds my heart is breaking, friends, haste to my salvation! Payne, I, 8: From hand my heart goeth: help! help! Ye pious! Obbard 2, 53: My heart is getting out of hand, help me, my hearties, Irani 2,1: My heart goes out of my hands, O pious heart-possessors, help me, Chapman, 62: Out of my hand goeth my heart in sighs, Aryanpur, 4: My heart is out of control! Help me out, Sages! Nakosteen, 57: O rescue, friends, my troubled soul, Smith, II, [12]: My heart reaches out, for God’s sake help, friends of the Divine! Boylan, 32: Forsake me not, oh Lord; Saberi 1,4: My heart is going out of my hand. Shahriari: O pious of the heart, I am lost in a love, so great @AlternativeTS

در ترجمه حافظ - مسعود فرزاد. تهران - دی ۱۳۱۳. متن از صفحه‌ی آخر فایل پی‌دی‌اف شروع می‌شود. @AlternativeTS

*The Routledge Handbook of Translation and Activism Edited By Rebecca Ruth Gould, Kayvan Tahmasebian Chapter 11: Translators as organic intellectuals, Translational activism in pre-revolutionary Iran Mehrdad Rahimi-Moghaddam, Amanda Laugesen This chapter examines the contribution of activist translators in Iran, drawing on the concept of organic intellectuals as developed by Gramsci. It is argued that the concept of organic intellectuals could be applied to this group of translators because of their political alignment with subordinate social classes, their politically informed translation work, and their counter-hegemonic discourse. In order to illustrate this argument, we examine the life and work of Iranian translator Mahmoud Etemadzadeh, also known as Behazin (1915–2006). The chapter also investigates attempts by the Shah’s regime, along with the US government, to neutralize leftist discourse through a translation project called Franklin Book Programs after the removal of Prime Minister Mossadegh in 1953 by a coup d’état. Up to the beginning of the Franklin Book Programs, leftist translations had a strong presence in the Iranian book market. However, after the implementation of US translation programs in Iran largely driven by an anti-communist agenda, the proportion of books favoring American culture and its ideological values dramatically increased. Our research highlights the role of activist translations as an agent of political change, showing how they play a vital role both in challenging and strengthening the hegemony of a ruling regime. https://www.taylorfrancis.com/books/e/9781315149660/chapters/10.4324/9781315149660-11 @AlternativeTS

🔖 هدایت نابغه یا هدایت سارق: تأملی دوباره در باب بوطیقای روایی #بوف_کور (بخش نخست) 👤 پژوهشی از: #حسام_جنانی بوف کور را چگونه باید فهمید؟ بر اساس کدام «ایسم»؟ بودائیسم، کوبیسم، سوررئالیسم، فرویدیسم، یا اکسپرسیونیسم؟ این داستان تحت تأثیر کدام فرهنگ کلان قرار گرفته است؟ فرهنگ شرقی یا فرهنگ غربی؟ روکش هندی-ایرانی بوف کور عیان‌تر از آن است که نتوان آن را دید، چرا پس محققی چون مایکل بیرد اصرار دارد که بوف کور داستانی غربی‌ است؟ بوف کور رمان است یا داستان بلند یا به قول خود صادق هدایت «رُمانس»؟ چرا مشهورترین اثر هدایت هنوز هم همچون رازی سربسته در داستان معاصر فارسی باقی مانده است؟ چرا هوشنگ گلشیری یک‌جا اذعان می‌کند که «طرح بوف کور به این روشنی نیست» و در جای دیگری می‌گوید «طرح بوف کور با همه پیچیدگی‌هایش ساده است»؟ آیا عصر آنچه سیروس طاهباز «هدایت و هدایت‌بازی» نامیده به سر آمده است؟ چرا آذر نفیسی تعبیر «معضل» را در خصوص این داستان به کار می‌گیرد؟ چرا ادبیات فارسی تا این حد تحت تأثیر این داستان کم‌حجم قرار گرفته است؟ دلیل آیا، به تعبیر آذر نفیسی، «جادوی روایت» و به تعبیر براهنی، «اجرای هنری» آن است، یا باید مسئله را در جایی بیرون از قلمرو ادبیات جست؟ آیا «تابو» و «توتم» شدن بوف کور ضربه‌ای اساسی به ادبیات داستانی نوین ایران وارد نیاورده است؟ حسام جنانی تلاش کرده است در پژوهش مفصل خود، «هدایت نابغه یا هدایت سارق: تأملی دوباره در باب بوطیقای روایی بوف کور» پاسخی برای پرسش‌های فوق بیابد. 🔺 مقدمۀ این پژوهش و لینک دانلود بخش اول آن در سایت ادبیات اقلیت: 👇🏼 🔺 bit.ly/3hA1LRJ دانولد مستقیم فایل پی دی اف بخش نخست @Aghalliat

Scenes from Arthur Miller's The Crucible Starring: Richard Armitage & Anna Madeley Director: Yaël Farber @AlternativeTS

Trash Talk: On Translating Garbage When we speak of translation in these end-of-days, it is often in the loftiest of tones, a
Trash Talk: On Translating Garbage When we speak of translation in these end-of-days, it is often in the loftiest of tones, as though it were a sacred duty undertaken by devoted adepts prostrating themselves before the altar of language. The self is renounced, the greed for authorship forsworn in service of a greater calling, which is no less than bridging the gaps between the peoples and cultures of the world. This is certainly true if you’re translating, say, Don Quixote, or Heian-period Japanese poetry, or a new novel by Senegal’s latest rising star. But only a small minority of translators have the skill, opportunity, and financial security required to take on such labors of love. https://www.theparisreview.org/blog/2019/07/08/trash-talk-on-translating-garbage/ @AlternativeTS

احسان یار شاطر در گفتگو با ماندانا زندیان - @AlternativeTS

شخصاً علاقه‌ی چندانی به شخصیت احسان یارشاطر ندارم و به‌نظرم دیدگاه‌های آلوده به تعصب و غیرعلمی او در مورد زبان ترکی، با چهره‌
شخصاً علاقه‌ی چندانی به شخصیت احسان یارشاطر ندارم و به‌نظرم دیدگاه‌های آلوده به تعصب و غیرعلمی او در مورد زبان ترکی، با چهره‌ی پاک و معصومی که برخی سعی دارند از او ارائه بکنند، همخوانی ندارد. این چند صفحه از کتاب گفتگو‌های یارشاطر با ماندانا زندیان را صرفاً ازآن‌جهت که ممکن است برای برخی از علاقه‌مندان به تاریخ ترجمه در ایران، از جنبه‌ی آشنایی با یکی از نهادهای حاکمیتی مربوط به ترجمه، یعنی بنگاه ترجمه و نشر کتاب، جالب باشد؛ به اشتراک می‌گذارم. نکته‌ای که باید به خاطر داشت، خواندن انتقادی ولو همین چند صفحه است چراکه در حد همین نیز یارشاطر ادعاهایی را مطرح می‌کند که مطلقاً صحت ندارد. به‌عنوان نمونه، یارشاطر می‌گوید: «تأکید کردم که در صفحه‌ی اول کتاب‌های بنگاه عباراتی مثل «در این عصر فرخنده که...» یا «به‌فرمان اعلیحضرت...» و یا هرگونه ستایش از شاه چاپ نخواهد شد»؛ حال این‌که با نگاهی گذرا به برخی از آثار بنگاه ترجمه و نشر کتاب، می‌توان دریافت که این ادعا درست نیست و نام محمدرضا اتفاقاً به برجسته‌ترین شکل ممکن بر روی صفحات آغازین نقش‌ بسته است. مهرداد رحیمی مقدم @AlternativeTS

به چه دلیل تأکید بر زبان مادری رهایی‌بخش است | #ایواز_طاها بازنشر یک مطلب قدیمی به این موضوع می‌توان از دریچه‌ی تنگ ناسیونالیستی نزدیک شد، اما من در پرتو ماهیتِ رهایی‌بخشِ امرِ سیاسی به آن می‌نگرم و با کلمات سخن می‌گویم. به گفته‌ی ژلینک، کسی که دیگر سخن نمی‌گوید ممکن است بی‌درنگ مرتکب قتل شود. ظاهرن در کشوری که زبان رسمی‌اش فارسی است نوشتن به این زبان باید طبیعی‌ترین کنش باشد. در این مملکت نزدیک به یک قرن یک دولت-ملتِ پیشایندی ذیل هژمونی یک زبان صورتبندی می‌شود. یک زبان رسمی برای ممالک محروسه‌ی کثیراللسان. اما چه می‌شود اگر ملتفت شویم که این دولت-ملت در نقطه‌ی تلاقی آرزوهای ملیِ بخشی از مردم با منویات دو-سه قدرت فرامنطقه‌ای پدید آمد؟ در سایه‌ی چنین التفاتی فارسی‌نویسی برای بخش دیگری از مردمان ایران پروبلماتیک می‌شود. البته اگر دیگر زبان‌ها از امکان پشتیبانی دولت برخوردار بودند و ثروت ملی تنها به پای گسترش یک زبان ریخته نمی‌شد، شاید ماهیت این دشواره تغییر می‌کرد. و دیگر نیازی نبود که به واسطه‌ی انکارِ حقوقِ ابتداییِ مللِ ساکن در کشور، کلیتِ حاضر را سرپا نگه دارند. وضعیت حاضر برساخته‌ای اجتماعی است که از طریق فرایندهای سلطه، طبیعی‌سازی شده است. معمولن «طبقه‌ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه‌ی خاص نگرش خویش به جهان و انسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت "عقل سلیم" در می‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌ای از "نظم طبیعی" جهان می‌پذیرند.» امر سیاسی در چالش با وضعیت هنجارین تحقق می‌یابد. و گرنه سوژه با الگوهای سلطه نمی‌تواند علیه سلطه سخنِ رادیکال بگوید. بدون مواجهه‌ی رادیکال با وضعیت، ظهور شهروند ممکن نیست. یکی از راه‌های مواجهه این است: بخشی از جامعه که داغ غیریت بر جبینش می‌زنند، تا می‌تواند به زبان خود بنویسد، و در حد ضرورت به زبان رسمی. زیرا تولیدِ فکر و ادب صرفن به زبان مسلط نوعی اجتناب از سوژگی است، گو اینکه معترضانه نوشته شده باشد. نوعی تن‌دردادن به وضعیتی که در ساختارهای ایدئولوژیک پنهان شده است. نوشتن در متن چنین گفتارِ هنجارینی مثل شرکت در یک انتخابات نمایشی است. در هردو حال نتیجه‌ی کار، بازتولید وضعیت ناعادلانه‌ی موجود است. فارغ از اینکه مضمون نوشته‌ها چه باشد، نفس چنین نوشتنی مبتنی بر تحکیم سلطه است. حال آنکه "حقیقت" از دلِ برهم‌زدنِ چهارچوب‌هایِ هژمونیک سرریز می‌شود. تنها از رهاوردِ درآویختن با متن است که پروژه‌ی سیاسی می‌تواند معنا یابد. شرط نخستین تحقق آن نیز کنارزدن نقاب ساختار موجود و چسبیدن به حفره‌ی دهان‌بازکرده در دل آن است. به علاوه، یکی از ارکانی که نظم نمادین (تاریخ، جامعه و فرهنگ) را برسرپا نگه می‌دارد، زبان است. در یک نظم گفتمانیْ سوژه بیش از هرچیز در اندرون زبان منقاد می‌شود. رهایی سوژه منوط است به درهم شکستن تخت‌بند همین انقیاد. مرکز به مدد نوعی رومانتیسم سیاسی‌ می‌کوشد روایت قومی‌اش را به عنوان سرشت آرزوهای جمعی جا بزند. خود را کلیتی رحمانی آنهم بی‌هیچ تعین قومی بنامد، و دیگری را قومیتی با پتانسیل شیطانی. تا آن ”دیگری“ در صورت امتناع از ادغام در این کلیت، خود را در خارج قانون حس کند. مرکز بر همین اساس با هدایت، تهدید و تطمیع نهاد قدرتْ روایتِ بزرگ خودش را بر حاشیه تحمیل می‌کند؛ با تداوم‌بخشی ساختگی به تاریخ‌اش، با دودمان‌های جعلی حاکمش که اغلب از حاشیه سرقت کرده، با لطیفه‌های تحقیرآمیزش، با فرهنگ به اصطلاح عمومی‌اش که نظام معناسازی را برعهده دارد. با وجود این، نمی‌توان تهران را در شهری چون تبریز که خاطره‌ی ازلی‌اش، آرزوها، امیال، منظومه‌ی فکری و تجربه‌های سیاسی‌اش متفاوت است، با همان ویژگی‌ها بازتولید کرد بی‌آنکه پسمانده‌ای بجا گذاشت. وقتی ایدئولوژی‌ای که روایت مرکز را مشروعیت می‌بخشد شکاف و رخنه برمی‌دارد، اصرار بر تداومِ ذوبِ حاشیه در مرکز، به صورت معکوس غیریتی به حاشیه‌ اعطا می‌کند. وقتی مرکز حاشیه را واپس می‌زند تا بر شکاف خود فائق آید، ناخواسته و ناگزیر سپهری برای قوامِ هویتِ #دیگری می‌گشاید. پس‌مانده‌ی‌ پیش‌گفته حاصل ناخواسته‌ی غیریت‌سازی از حاشیه‌ای است که می‌بایست در مرکز ادغام شود، اما نمی‌شود. یعنی نتیجه‌ی تلاش برای ادغام حاشیه در متنْ آن را نابود نمی‌کند، به هویت‌یابی معکوس می‌انجامد در سیمای یک گفتمان رقیب، نه قومیتی در حاشیه. در این وضعیت چاره‌ی کار تداوم وضعیت با توسل به زور نیست، اتخاذِ رهیافتِ دموکراتیک است. رهیافتِ دموکراتیک مبتنی است بر دست‌به‌دست شدنِ نظمِ هژمونیک توسط گفتمان‌های رقیب، نه تلاش برای فیصله‌ی آمرانه‌ی امور در چهارچوب گفتمان مسلط. و گرنه #امر_سیاسی منتفی می‌شود و خشونت و مرگ دهان می‌گشایند. #هژمونی #هژمونی #آنادیلی #زبان_مادری #دموکراسی #گفتمان #هویت #دیگری @eyvaztaha