en
Feedback
آرامش روان

آرامش روان

Open in Telegram

دکتر حمیده هادی تبار، متخصص مشاوره و روان درمانی، شماره پروانه نظام۴۸۳۷، هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان و مدرس آموزش خانواده مطالب مرتبط با فرد، زوج و خانواده را در قالب فایلهای شنیداری، نوشتاری و دیداری در کانال دنبال کنید. ارتباط با ادمین: @Ramesh_admin

Show more
560
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-230 days
Posts Archive
دکتر در حالیکه گره‌ای به ابروانش می‌انداخت، پرسید: ـ هر کار دوست داشته باشه می‌کنه؟؟ هر وقت بخواد میره هر وقت بخواد میاد؟!... فرق نمی‌کنه، جنسیتش هرچی، ولی خونه قاعده‌ای داره، آدمهایی که تو خونه اند باید تابع قاعده باشند! ـ ترانه: هر آدم بالغی این اختیار رو داره ـ دکتر: بالغی که خودش خرج خودشو تأمین کنه! ـ ترانه: خونواده‌ی من اینجوری اُکی اند!!! ـ دکتر: خب خیلی سهل انگارند، خیلی سهل انگار!!! ترانه پرسید: ـ چرا؟ ـ برا اینکه فقط وسیله‌ای شده اند برای رسیدن تو به خواسته هات! خونه در همه جای دنیا قاعده هایی داره که آدمهای اون خونه باید بهش پایبند باشند و به "جنسیت" هیچ ربطی نداره! ـ قاعده خونه ما اینه که هر کار من می‌کنم اینا باهام اُکی اند. به نظر می‌آمد دکتر برای ایجاد تغییرات اساسی در زندگیِ ترانه می‌خواست نگرشها و برداشتهای او را عوض کند، بدنبال ایجاد این تغییرات، قدم‌ کوانتومیِ دیگری برداشت و از مادر پرسید: ـ تو این قاعده را وضع می‌کنی؟ مادر آهی کشید و جواب داد: ـ نه ـ شوهرت وضع می‌کنه؟ ـ مادر: نه آنچه اهمیت داشت خود واقعه نبود تعبیر و تفسیر آن بود... دکتر رو به ترانه گفت: ـ این قاعده نیست! ... جامعه ی بی قاعده، خونه بی قاعده، فرق نمی‌کنه وقتی هر کس هر کار دوست داره بکنه اعضاء مشکل پیدا می‌کنند، همه‌ی پدر مادرها اگه کلفت و نوکرِ بچه هاشون بشن، بچه شون از نظر روحی مشکل پیدا می‌کنه. دکتر که تا اینجا هم مداخله‌ای فعال و پرشور داشت، هم همخوانی در زبان سر و زبان تن، جلوتر که رفت خودافشایی و الگو دهی کرد؛ ـ من اگه قرار باشه بچه م هر وقت میخواد بره، هر وقت می‌خواد بیاد، اگه قرار باشه نقش من کلفت باشه، و خونه نقش خوابگاه داشته باشه، ترجیح می‌دم این بچه رو نداشته باشم!!... اگه پدر مادری نقش شون شد «نوکر و کلفت بچه»، فاتحه‌ی اون زندگی رو باید خوند.

ـ ترانه: هر آدم بالغی این اختیار رو داره ـ دکتر: بالغی که خودش خرج خودشو تأمین کنه! ـ ترانه: خونواده‌ی من اینجوری اُکی اند!!! ـ دکتر: خب خیلی سهل انگارند، خیلی سهل انگار!!! ترانه پرسید: ـ چرا؟ ـ برا اینکه فقط وسیله‌ای شدند برای رسیدن تو به خواسته هات! خونه در همه جای دنیا قاعده هایی داره که آدمهای اون خونه باید بهش پایبند باشند و به "جنسیت" هیچ ربطی نداره! ـ قاعده خونه ما اینه که هر کار من می‌کنم اینا باهام اُکی اند. به نظر می‌آمد دکتر برای ایجاد تغییرات اساسی در زندگیِ ترانه می‌خواست نگرشها و برداشتهای او را عوض کند، بدنبال ایجاد این تغییرات، قدم‌ های کوانتومیِ بر می داشت... (ادامه دارد...) 📖 تعقیب یا گریز، اثر حمیده هادی تبار #هویت #هویت_جنسی #فرزندپروری #تربیت_جنسی #معرفی_کتاب @Ramesh_counseling https://eitaa.com/ramesh_counseling‌‌

دکتر در روابط انسانی بیش از حد رک و راست و در تشخیص بشدت زبردست بود، بندرت علامتی از چشمش پنهان می‌ماند. ـ مادر: من می‌دونم او از سکس زنانه لذت می‌بره ـ دکتر: تصورم بیشتر لز ه و میشه کمکش کرد از این حالت بیرون بیاد... انزجارش رو در رابطه‌ی سکس از پذیرش نقش منفعلانه در جنس زن دیدید وقتی گفت «در رابطه‌ی جنسیِ زن و مرد، احساسم اینه که زن در نقش مفعول، به اندازه پشه خرد می‌شه»! بعد در ادامه از مادر پرسید: ـ چقدر از تو دور بوده تا حالا؟ ـ تو سه چهار سال اخیر تقریباً یک شب در میون خونه نیست... وقتی سرش رو تو شیشه می‌زنه می‌شکونه! دوِ نیمه شب از خونه بیرون می‌زنه!! سیگار می‌کشه!!! من با این موجود عجیب و غریب چه کار کنم؟ ـ کجا می‌ره؟ ـ می ره با دوستهاش ـ با پسرهاست یا دخترها؟ ـ همه دخترند، یا ترنس اند. ـ خب وادادی!!! جالب بود که از کاربرد اصطلاحات فنی پرهیز می‌کرد و «روان شناس بازی» در نمی اورد! سپس ادامه داد: ـ نظام قدرت تو خونه تون مشکل داره!! ضمن اینکه او هیچ وقت هیکلش مردانه نمی‌شه، حتی اگه همکاران من گفته باشند این یک امید واهیه!... الان وقتی پریود می‌شه چه کار می‌کنه؟ ـ وحشتناک حالش خراب می‌شه، الانم پریوده... خانم دکتر از لحاظ جسمی دختری ست کامل، بی نقص! پریودها بموقع، هورمونها تنظیم و دقیق!! اصلاً دست و پاش مو در نمیاره، با بدبختی این موها رو حفظ کرده. دکتر ادامه داد: ـ وقتی متمرکزش کردم روی بدنش و بهش گفتم برای خُلقت نمی‌تونم کاری کنم، همیشه باهات هست، جاده خاکی زد و گفت من مشکلات دیگری دارم؛ «فراموشکارم» و....! مادر در تأئید کلام دکتر گفت: - تنها تردیدش هم «فیزیک» بدنشه. ـ دکتر: واژه TS براش خیلی جذاب شده، او دنبال «قدرت» مردانه ست. مشکل او شخصیتی ست. تحت سلطه‌اش قرار نگیرید! - مادر: پدرش مقصّره ـ دکتر: هرچقدر هم پدر بد..! او وقتی بده ازش حمایت کنی بهتر از اینه که بد باشه و حمایت نکنی... شاید اگه ترانه از تو کمی فاصله می‌گرفت و به پدرش نزدیک می‌شد حسّ لذت از مردها را پیدا می‌کرد. اولین شریک جنسی دخترها نه بمعنای سکس، بمعنای "جندر" پدرشونه. شما خیلی فاصله انداختی بین او و پدرش ناخواسته! که این گذشته، الان فعلاً تو خونه قاعده بگذارید. حتما خواننده این رمانن در ذهن خود تصدیق می‌کند که: صداقت تو جلسه‌ی درمان توسط درمانگر چه نقش "سازنده"‌ای می‌تونه داشته باشه... دکتر ترانه را به اتاق فراخواند؛ ـ ترانه! من با جنسیتت کار ندارم پسر، دختر، هر چی میخوای بشی. ترانه با لحنی جدّی و عصبانی گفت: ـ لطف می‌کنید اگه ترانه صدام نکنید! ـ حالا، ترانه‌ی گذشته و مهدیِ الان. مامان میگه تو هر وقت میخوای از خونه بیرون می‌زنی، و این نشون می‌ده امپراطور خونه تویی! در هیچ کجای دنیا چنین اجازه‌ای به کسی نمیدن تا زمانیکه تو خونه ست!! و سپس رو به مادر ادامه داد: ـ چقدر تو منفعلی! قدرت تصمیم گیری نداری تو خونه! بعد در حالیکه گره‌ای به ابروانش می‌انداخت، پرسید: ـ هر کار دوست داشته باشه می‌کنه؟؟ هر وقت بخواد میره هر وقت بخواد میاد؟!... فرق نمی‌کنه، جنسیتش هرچی، ولی خونه قاعده‌ای داره، آدمهایی که تو خونه اند باید تابع قاعده باشند!

دکتر در روابط انسانی بیش از حد رک و راست و در تشخیص بشدت زبردست بود، بندرت علامتی از چشمش پنهان می‌ماند. ـ مادر: من می‌دونم او از سکس زنانه لذت می‌بره ـ دکتر: تصورم بیشتر لز ه و میشه کمکش کرد از این حالت بیرون بیاد... انزجارش رو در رابطه‌ی سکس از پذیرش نقش منفعلانه در جنس زن دیدید وقتی گفت «در رابطه‌ی جنسیِ زن و مرد احساسم اینه که زن در نقش مفعول به اندازه پشه خرد می‌شه»! بعد در ادامه از مادر پرسید: ـ چقدر از تو دور بوده تا حالا؟ ـ تو سه چهار سال اخیر تقریباً یک شب در میون خونه نیست... وقتی سرش رو تو شیشه می‌زنه می‌شکونه! ساعت دوِ نیمه شب از خونه بیرون می‌زنه!! سیگار می‌کشه!!! من با این موجود عجیب و غریب چه کار کنم؟ ـ کجا می‌ره؟ ـ می ره با دوستهاش ـ با پسرهاست یا دخترها؟ ـ همه دخترند، یا ترنس اند. ـ خب وادادی!!! دکتر از کاربرد اصطلاحات فنی پرهیز می‌کرد و «روان شناس بازی» در نمی آورد!

تلاش دکتر معطوف به این هدف بود که ترانه را با قطبهای متضادش روبرو کند تا به یکپارچگی برسد: ـ هیچکس برا این تعارضی که تو در اون گیر کردی معجزه نمیتونه کنه. با عمل بخش کوچکی از اندام تو تغییر می‌کنه، تخمدانهای زنانه برداشته می‌شه و هورمونهای زنانه از بین می‌ره ولی هیکل کاملاً زنانه برای تو باقی می‌مونه و بدشانسی تو خیلی هم زنانه! به جز فیس که شاید تغییرِ کمی در اون بتونی ایجاد کنی در بقیه عناصر نمی‌تونی کاری کنی و این آینه‌ی دق تا آخر عمر با تو باقی خواهد ماند!!! ترانه که از حرفهای دکتر می‌رنجید، پرسید: ـ شما توصیه تون چیه؟ عمل نکنم، سعی کنم ترانه بشم که هیکل زنانه ام بهم بیاد؟؟ ـ در این صحبت کردنت با من، دعوا نهفته بود کمی! شیوه بیانت اعتراض آمیز بود!! دکتر ادامه داد: ـ من اصلاً چنین توصیه‌ای ندارم، به من هیچ ارتباطی نداره. سپس رو به مادر گفت: ـ من تاکیدم بر اینه که هیچ وقت ایشون ترنس نبوده و می‌شده کمکش کرد که از زن بودن لذت ببره. مساله ایشون "فیزیکی" نیست، مساله "شخصیتی"ست! دکتر از جدیدترین مجلات پزشکی و کتابهای مرجع مایه گرفت و بر همین اساس استدلال کرد: ـ شاید هشتاد درصد دخترها یک زمانی آرزو کردند ‌ای کاش پسر بودیم. ترانه با قاطعیت تاکید کرد: ـ الان جنس برتر در مملکت ما مَرده ـ دکتر: نه تو مملکت ما، در همه دنیا! و اگه این هشتاد درصد موقعیت پیدا کنند رفتارشون تقویت می‌شه. ـ سپس دکتر برای دقایقی ترانه را از جلسه بیرون فرستاد و با لحنی آرام خطاب به مادر تکرار کرد: ـ بازم می‌گم هیچ وقت ترنس نبوده و می‌تونسته درمان بشه ـ مادر: دکتر در جلسه احساس خوبی نداشت، از اینکه دستهای زنانه شو به رخش کشیدید اذیت شد، احساس کرد برای بیماریش باهاش همدردی نشد. ـ دکتر: شما خیلی باهاش همدردی می‌کنی؟ ـ مادر: بله ـ دکتر: خیلی اشتباه می‌کنی! وقتی شما اصرار به بیماریش داری به این موضوع هویت میدی! به نظر می رسید استدلال دکتر، منبعث از رویکردهای شناختی است که معتقدند: «همدلی کردنِ» راجرزی، تفکر غیرمنطقی را تشدید می‌کند. ـ دکتر: تا کی پیش تو می‌خوابید؟ ـ مادر: تا شش هفت سالگی ـ دکتر: دستهاش کجا بود؟ ـ مادر: تو دستهام ـ دکتر: پیش پدرش نمی‌خوابید؟ ـ نه با اون مشکل داره. از بچگی با هم مشکل داشتن، حتی بارها با هم زد و خورد پیدا کردن ـ دکتر: اینجور مواقع تو چیکار می‌کنی؟ ـ مادر: قربون صدقه می‌رم، و سعی دارم فیصله دهم دکتر سبک تعامل خانوادگی انها را مثلث مرضی فرض کرد... ـ مادر: تقصیر پدرشه دکتر نتیجه گرفت: ـ با پدرش رابطه عاطفی نداشته! آهِ سرشار از غم مادر بلند شد و پاسخ داد: ـ خیلی کم! اینم که پرسیدید رئیس کیه؟ روش نشد بگه، خودش فرمانروای خونه ست، از کوچکی لوس مفرط بود. ـ دکتر: بله! به هیچ عنوان ترنس نیست. او بیشتر تحت تاثیر قدرت مردانه ست، در حالیکه ترنس بیشتر تحت تاثیر سکس مردانه ست.

توجه، وجدان و عقل را به قضاوت منصفانه دعوت می کنم🧐 حواسمون باشه خوراک فکری مونو از کجا تامین می کنیم🤓 اگر خوراک جسم برایمان ضرورت دارد، خوراک فکر هم اهمیت داشته باشد؛ چراکه پیامد فکر، رقم خوردن هیجان است، و پیامد هیجان"رفتار" می شود. آیا برای حل مشکلات، رو به استکبار زنیم؟ یا برای اغراض شخصی و پول وطن  بفروشیم؟ نگاه جهانی که باشد بر پایه #الله_اکبر، جز در برابر خداوند، سر خم نمی‌کند. با ادله،  تعقل، استدلال و عشق برای وطنم سنگ تمام خواهم گذاشت💪💪💪 🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🇮🇷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

دکتر از مادر پرسید: ـ شما وقتی دنیا آمد خوشحال شدی یا نه؟ در آرزوهات دوست داشتی دختر داشته باشی یا پسر؟ ـ پسر ـ شوهرت چی؟ ـ اونم همینطور وقتی که مادر گفت من و پدرش قبل از فرزندآوری هر دو خواهان «پسر»دار شدن بودیم و پس از تولدش هم غالباً پوشاک پسرانه برایش تهیه می‌کردیم، وقتی گفت ترانه در بازی‌های کودکانه ترجیحش ایفای نقش‌های مذکر بوده، برای دکتر مسلّم شد پس هویت جنسی او از خردسالی مختل شده و از همان کودکی نقش جنسی او «مذکر» بوده، با رفتارهای جنسی(حرف زدن/ بازی کردن/ پوشش/...)از محیط تشویق گرفته که جهت گیری جنسی ‌اش به سمت جنس متفاوت رفته و در پانزده سالگی به اوج رسیده... به این ترتیب هم از گروه همسال تأیید و تشویق می‌گرفته و هم تو خونواده‌ای که تک فرزند بوده حکم فرمایی می‌کرده! توضیحات مادر این واکنشِ دکتر را در بر داشت: ـ خب آرزوهاتونو داره محقق می‌کنه دیگه از چی ناراحتی؟ دکتر در جلسه درمانی لحنی خشن گرفت و پاسخ درمانجو را نه با همدلی، که با مواجهه‌ای تند و صریح داد... با خود می اندیشید؛ ـ حال و روز ترانه ، همون تثبیت در مرحله‌ی «فالیک» فرویده، ترانه در مراحلِ رشدِ اولیه‌ی جنسی، مشکلِ پذیرفتنِ خویش بعنوان «دختر یا پسر» براش بوجود اومده و از جاییکه پذیرشِ مثبتِ تمایلاتِ جنسی در شش سالِ اولِ زندگیش رخ نداده، حالا چنین اختلالی تو شخصیتش بوجود آمده... محیط تو شکل گیری این گرایش در ترانه نقش داشته؛ خونواده هسته ای، خونواده گسترده، مدرسه و گروه همسال... دکتر از ترانه پرسید: ـ خودت مراجعه به من کردی یا به توصیه مامان اومدی؟ ـ خودم ـ برای..؟ ـ الان برای خلق و خوم مراجعه کردم، جدیداً خیلی عصبی ام ـ فکر می‌کنی برای خلق و خوت میشه معجزه کرد؟ هر کس دیگه‌ای هم در جایگاه تو باشه، چیزی بین زن و مرد، همینه! و این آدم رو له می‌کنه!! فشارهای روانی تو تقریبا طبیعیِ توست. غیر عادی نیست!!! بعد ترانه را به چالش کشید تا بپذیرد "این انتخاب خودش است که تی اس باشد". مواجهه‌ی تند و صریحی به او از فیزیک بدنش داد: ـ بدون اینکه خودت بخوای متأسفانه اگه خودتو بکشی هم هیکل مردانه پیدا نمی‌کنی، نمی‌کنی و نمی‌شی یک مرد کامل! هر چند به لحاظ روانی شدیداً بدت بیاد از زن بودن! هورمون به تو کمک می‌کنه کمی مو در بیاری هیکل تو خیلی زنانه ست امّا!! یک نگاه به دستهات بنداز!!! ـ می دونم دستم خیلی ظریفه ـ این دستها خیلی زنانه ست! یعنی این دست از دستهای زنها زنانه تره! بعد با اشاره به دستان خودش گفت: ـ دستهای من خیلی مردانه تر از دستان توست دکتر داشت مقاومتِ مراجع در برابر "انعطاف نسبت به تغییر" را برمی انگیزاند؛ با این جمله راه ارتباطی رو بست و حالت دفاعیِ بیشتری در ترانه به وجود آورد. انگار دکتر در برقراری اعتماد و محیط امن برای درمانجو ضعف نشون میداد... ترانه که از بازخوردِ دکتر خوشش نیامده بود گفت: ـ اینا رو خودمم می‌دونم

دکتر تلاش می‌کرد شرایط را برای کشف و درک مراجعش تسهیل کند، رو به ترانه گفت؛ ـ از منظر پسرها قوی بودن و قلدر بودن خیلی مهمه! کمتر پسری تو سن و سال مهدی حاضره با پسری دوست بشه با این قد و قواره! چون اونا دنبال دوستی اند که قدرت بدنی بالا، توانایی فیزیکی و ماهیچه‌ای بالا داشته باشه، پولدار باشه و... یعنی در صورت جراحی، مردهای زیادی تو رو بعنوان یک مردِ دوست داشتنی نخواهند پذیرفت. ـ اصلا برام مهم نیست پرسش و پاسخ‌های بعدی، نشان از این بود که دکتر هم از ادبیات اسلامی-ایرانی کمک می‌گیرد و هم ویکرد اگزن شیال تراپی: ـ زن‌های زیادی هم تو رو بعنوان یک مردِ دوست داشتنی نخواهند پذیرفت - اصلا برام مهم نیست دکتر با شنیدن این پاسخ از ترانه، لحن صدا و خطوط چهره‌اش را تغییر داد و گفت: ـ اگه خودت برای خودت مهمی که الان هستی! اسمت ترانه باشه یا مهدی! پریود بشی یا نشی! هستی دیگه!! ـ من حالم از جسمم بهم می‌خوره ـ ولی تو همینی!! با جراحی هم جسمت عوض نمی‌شه، شناسنامه ات عوض می‌شه!! ـ هویّتم که عوض می‌شه ـ «هویّت» برداشتیه که خودت از خودت داری، و «شناسنامه» برداشتیه که دیگران از تو دارند. تو هر جای دنیا باشی این قد و قواره بعنوان یک مرد جذابیت نداره! با اینکه پرسشگریِ ماهرانه‌ی دکتر بی همتا قالب بازجویانه نداشت و فقط نگاه گسترده‌ای از حال و آینده را به ترانه می‌داد تا مشکلات اجتماعیِ پس از جرّاحی را در بین جنس مؤنث و مذکر برای خود به تصویر کشد، چون به او یادآور می‌شد که انتظار نداشته باشد اندام تناسلی عادی‌ای به دست آوردکه درست عمل کند، ترانه از مواجهه‌های دکتر خوشش نمی‌آمد... دکتر لحظه‌ای مکث کرد و بعد از ترانه پرسید: ـ رئیسِ خونه تون کیه؟ ـ هر کی رئیس خودشه، با هم مشورت می‌کنیم دکتر خنده معناداری کرد و به ترانه گفت: ـ پس دموکراسیه!... در مشورت حرف کی اثرگذار تره؟ ـ مامانم هر چه می‌گذشت بیشتر تشابه، میانِ استادِ نمایان در قلم و سخن، با استادِ ساخته از گوشت و خون عیان می‌شد، دکتر کاملا شبیهِ نوشته هایش بود؛ با نشاط و حیرت انگیز! ـ الان بیشتر دخترها بهت زنگ می‌زنند یا پسرها؟ ـ دخترها ـ بعنوان ترانه یا مهدی؟ ـ کسی جرأت نداره به من بگه ترانه ـ نسبت به دخترها میل جنسی هم پیدا می‌کنی؟ ـ ممکنه، ولی پیگیرش نیستم ـ به مردها چی؟ میل جنسی پیدا کردی؟ ـ هیچ وقت ـ خودارضایی می‌کنی؟ ـ نه ـ با فشار جنسی چی کار کردی؟ چون وقتی مرد میشی فشار جنسی ات از زن بیشتره دیگه! ـ خودم کنترلش می‌کنم ـ این کنترل، کنترل مردانه ست یا زنانه؟ چون زن ها راحتتر کنترل می‌کنند ـ من اصلا خودم رو زن نمی‌دونم ـ ولی یک مدت زن بودی

دکتر با چند سئوال دیگر کند و کاو بیشتر کرد، از مادر پرسید: ـ سینه هاش رشد نکرد یا کاری کردین؟ ـ مادر: اونها رو مدام با بندِ کشی کامل بسته که رشد نکرده سپس از ترانه پرسید: ـ تو مدرسه دخترونه با دخترها رابطه داشتی؟ ـ نه زیاد ـ دوست دختری نداشتی؟ ـ یه دونه ـ ارتباط سکس هم باهاش داشتی؟ ـ اِی... دکتر متمرکز روی نگرانی ترانه شد و پرسید: ـ از چه سنّی احساس کردی دوست داری ترانه نباشی؟ ـ از بچگی، ولی از پانزده سالگی به بعد دیگه خیلی برام آزاردهنده شده ـ کی پریود شدی؟ ـ یازده دوازده سالگی ـ پریود می‌شدی چه حسّی داشتی؟ ـ حسّ خیلی بدی، اونموقع فکر نمی‌کردم امکان جراحی و تغییر جنسیت باشه ـ اگه عمل کنی دنبال ازدواج هم هستی؟ ـ نه، اگه موقعیتی پیش بیاد شاید! ـ اولین بار واژه «تی اس» را کی پیدا کردی؟ ـ ـ چهار سال پیش از دوستم شنیدم بعد تو اینترنت هم خوندم. اطلاعاتم که بیشتر شد امیدوارتر شدم ـ چقدر از دخترهای مدرسه تون اینطوری بودن؟ ـ اونموقع هیچکس، ولی الان خیلی مُد شده ـ از چه سنّی مهدی رو تو خودت پرورش دادی؟ ـ از وقتی بچه بودم و بازی می‌کردم، تو خاله بازی‌های کودکیمم نقش پدر رو با نام مهدی بازی می‌کردم. دکتر فرایند درمان را به جلو پیش می‌برد و آرام آرام از ترجیح ترانه نسبت به ایفای نقش مذکر یا مؤنث در بازی‌های کودکانه اش، جاذبه جنسی‌اش به جنسیت زن، ترجیحش نسبت به جنسیت همبازیهایش در کودکی، تاثیر مد در پذیرش تی اس بودنش، در صورت تک فرزند نبودن ترجیحش برای داشتن خواهر یا برادر، و... می‌پرسید... پس از اینکه مطمئن شد مادر در زمان بارداری برای تغییر جنسیت جنینش هورمون دریافت نکرده، ساختار سلسله مراتبی / مثلث سازی / زیر منظومه‌ها / مرزها را هم در خانواده چک کرد: ـ اگه تک فرزند نبودی دوست داشتی خواهر داشتی یا برادر؟ ـ خواهر ـ چرا؟ ـ چون اگه برادر داشته باشم مدام باهم دعوامون می‌شه ولی خواهر عاطفی‌تره ـ از عاطفی بودن خوشت میاد یا بدت میاد؟ ـ اگه کسی درکم کنه خوشم میاد ـ شغلهایی که دوست داری بعنوان مهدی انجام دهی چیه؟ ـ تو قالب مهدی فروشندگی کردم، با همین تیپ پسرونه! ـ پس بدونِ جراحی ام تونستی کار کنی؟ 📖 تعقیب یا گریز، اثر حمیده هادی تبار، ص ٢٤٩ (ادامه دارد...) #هویت #هویت_جنسی #فرزندپروری #معرفی_کتاب @Ramesh_counseling https://eitaa.com/ramesh_counseling‌‌

مادر و دختر در انتظار نشسته بودند... کمی بعد خانم منشی ترانه را به اتاق دکتر حمیدی فرا خواند... جلسه درمان شروع شد... ترانه که کاپشنی پسرانه و شلواری جین به تن داشت خود را 《مهدی》 معرفی کرد و به قصد مصافحه دستش را جلو آورد. خانم دکتر با اکراه با دست جلو آمده ی ترانه دست داد... در عرض چند دقیقه اعتماد برقرار شد... مادر در شرح حالِ دخترش گفت: - ... عصبی، زود رنج و افسرده ست، طفلی وضعیتش رو نمیدونه، سردرگمه، غمگینه. دکتر بی مقدمه رو به ترانه / مهدی پرسید: - راحتتری چی صدات کنم؟ ترانه یا مهدی؟ ترانه بلافاصله گفت: - صد در صد مهدی - دیپلمت رو مدسه دخترونه گرفتی یا پسرونه؟ - دخترونه - کی؟ - دو سال پیش مادر با نگرانی گفت: - تقریباً از چهار سال پیش گفت مامان من تحقیقات اینترنتی کردم و فهمیدم تی اس هستم. به روان شناسانِ متعدد و ترازِ اول مراجعه کردیم هر کی یه تشخیص داده، یکی میگه دو قطبیه، یکی میگه ترنسه، یکی میگه بهتره با خواسته اش کنار بیاید... دکتر از مادر پرسید: - الان جراحی که نکرده؟ - نه، فقط هورمون تزریق کرده - صداش در اثر هورمون عوض شده؟ ترانه پیش دستی کرد و جواب داد: - صدام همینجوری بوده، هورمون هم اثر گذاشته دکتر از قالب روان شناسِ پشت میز نشین خارج شد و در صندلیِ کنار ترانه جای گرفت تا با او خودمانی تر صحبت کند، در جمله ای ملاطفت آمیز با ترانه همدلی کرد و ادامه داد: - خب، من اگه کمکت کنم ترانه باشی دوست داری یا دوست نداری؟ و البته از ترانه بودنت لذت هم ببری!! - 《ترانه بودن》 اصلًا لذتی برام نداره. دوست دارم کمکم کنید سریعتر مهدی شم - دوست داری از مهدی لذت ببری؟ - از مهدی لذت می برم! - الان باید چی کار کنم مهدی شی؟ - من باید جراحی کنم - تو، جراحی ام کنی، هیچ وقت فرم سکس یک مرد رو پیدا نمیکنی! - متوجه ام، با این مشکل کنار اومدم - از مهدی بودن که الان لذت میبری! پس کمکت کنم یه جراحی الکی اتفاق بیفته؟ - همون جراحی الکی تو مملکت ما "شناسنامه" میده به من که میتونم کارای راستکی باهاش کنم؛ دانشگاه برم، گواهینامه بگیرم، سر کار برم و... اگه ترانه باشم نمیتونم سر اون کاری برم که دلم میخواد، نمیتونم با اون پوششی که دوست دارم دانشگاه برم 📖 تعقیب یا گریز، اثر حمیده هادی تبار، ص ٢٤٥ (ادامه دارد...) #هویت #هویت_جنسی #فرزندپروری #معرفی_کتاب @Ramesh_counseling https://eitaa.com/ramesh_counseling‌‌

فالِ حافظ زدم، آن رندِ غزل‌خوان هم گفت با علی ختمِ به خیری؛ بی علی شرِ تمام... میلاد باسعادت امیرالمونین حضرت علی علیه السلام
فالِ حافظ زدم، آن رندِ غزل‌خوان هم گفت با علی ختمِ به خیری؛ بی علی شرِ تمام... میلاد باسعادت امیرالمونین حضرت علی علیه السلام به امید درک بهتر عظمت و فضائل ایشان، بر همگان مبارک💐

✔️همه ی پدر و‌ مادرها فرشته نیستند✔️ ✅والدینی وجود دارند که رفتارهای سمی و اشتباهشون روان فرزندانشون رو به نابودی میکشونه! ✅البته منظور این نیست که پدر و مادر ها اجازه ی اشتباه نداشته باشند، چون همه ی والدین خطا و اشتباه دارند ولی وقتی مشکل جدی میشه و رنگ و لعاب سمی به خودش میگیره که این رفتارها همیشگی و روتین بشن به نحوی که فرزند نتونه سلامت روان‌خودش رو بازیابی کنه! ✅والدین خداگونه، متوقع، کنترل گر، بی کفایت و بی مسئولیت، بدزبان، کتک زن، سلطه جو، قضاوت گر، متجاوز، خودخواه و … از دسته های مختلف والدین سمی هستند. ✅بسیاری از مشکلات عمیق بزرگسالی ریشه در کودکی افراد و رفتارهای والدینشون داره! ✅سوزان فوروارد نویسنده ی کتاب والدین سمی در انتهای کتاب مینویسه که به دنبال تغییر این والدین نباشید! چون راه به جایی نمی برید. ✅به دنبال تأیید گرفتن دائم نباشید. فکر نکنید با پذیرش خواسته هاشون مشکلات تمام میشه! ✅بلکه تنها چیزی که شما را نجات میده اینه که استقلال خودتون‌ رو بپذیرید. بپذیرید که قرار نیست به هر خواسته ی ناحقی تن بدید. ✅خطوط قرمز خودتون رو مشخص کنید. و با رعایت احترام به والدین، زندگی رو خودتون به دست بگیرید. ✅در انتها توصیه میکنم کتاب والدین سمی از سوزان فوروارد رو هم مطالعه کنید..

✔️همه ی پدر و‌ مادرها فرشته نیستند✔️ ✅والدینی وجود دارند که رفتارهای سمی و اشتباهشون روان فرزندانشون رو به نابودی میکشونه! ✅البته منظور این نیست که پدر و مادر ها اجازه ی اشتباه نداشته باشند، چون همه ی والدین خطا و اشتباه دارند ولی وقتی مشکل جدی میشه و رنگ و لعاب سمی به خودش میگیره که این رفتارها همیشگی و روتین بشن به نحوی که فرزند نتونه سلامت روان‌خودش رو بازیابی کنه! ✅والدین خداگونه، متوقع، کنترل گر، بی کفایت و بی مسئولیت، بدزبان، کتک زن، سلطه جو، قضاوت گر، متجاوز، خودخواه و … از دسته های مختلف والدین سمی هستند. ✅بسیاری از مشکلات عمیق بزرگسالی ریشه در کودکی افراد و رفتارهای والدینشون داره! ✅سوزان فوروارد نویسنده ی کتاب والدین سمی در انتهای کتاب مینویسه که به دنبال تغییر این والدین نباشید! چون راه به جایی نمی برید. ✅به دنبال تأیید گرفتن دائم نباشید. فکر نکنید با پذیرش خواسته هاشون مشکلات تمام میشه! ✅بلکه تنها چیزی که شما را نجات میده اینه که استقلال خودتون‌ رو بپذیرید. بپذیرید که قرار نیست به هر خواسته ی ناحقی تن بدید. ✅خطوط قرمز خودتون رو مشخص کنید. و با رعایت احترام به والدین، زندگی رو خودتون به دست بگیرید. ✅در انتها توصیه میکنم کتاب والدین سمی از سوزان فوروارد رو هم مطالعه کنید..

#والدین_سمی #فرزندپروری #کودک_آزاری #خانه_امن_کودک @Ramesh_counseling https://eitaa.com/ramesh_counseling‌‌

مراجعم می گفت: - وقتی ناراحت بودم، بهم می گفتن "این اداها چیه؟" دیده ام برخی والدین هم پسرشان وقتی گریه می‌کند، می گویند "مرد
مراجعم می گفت: - وقتی ناراحت بودم، بهم می گفتن "این اداها چیه؟" دیده ام برخی والدین هم پسرشان وقتی گریه می‌کند، می گویند "مرد که گریه نمی‌کنه!". این کودکان در بزرگسالی نمی‌دانند چطور احساسات خود را بشناسند یا بیان کنند — و اغلب از خودشان هم فرار می‌کنند. در خانه‌ای بزرگ شدم که احساساتم زیادی بود... 🧩 «این جؤر مواقع ابرازِ احساسات، تهدید حساب می‌شود نه نیاز!!» در بسیاری از خانواده‌ها، ابراز احساسات – به‌خصوص احساساتی مثل خشم، اندوه، ترس یا حتی شادی بیش‌ازحد – ناپسند تلقی می‌شود. کودک یاد می‌گیرد ساکت بماند، لبخند بزند، یا «هیچی» بگوید، چون تجربه کرده هر بار که احساسش را نشان داده، طرد شده یا نادیده گرفته شده. 🧠 تو فکر کن... آیا در خانه‌ی کودکی‌ات، فضا برای ابراز احساسات بود؟ یا تو هم یاد گرفتی «احساست را قورت بدی» تا دردسری پیش نیاید؟

💛 «مادر» و «دلنگرانی» ... دو واژه‌ای که از ازل در هم تنیده‌اند! به فدای مادری که از عرش آمد، و دلنگرانی‌اش رساندن ما به مقام عرشی‌اش بود!

جفت، غالبا به وسیله ژن های پدر ساخته می شود، بنابراین سبک زندگی مردان قبل از تشکیل لقاح می تواند یکی از علل نازایی و سقط های مکرر باشد. به این ترتیب نه تنها واژه مادرزادی، شاید واژه درستی نباشد، که رد پای سبک زندگی مردان در سلامت ٩ ماه پیش از تولد مولود، کاملا مشهود است. در انتخاب همسر حواسمون باشه؛ سبک زندگی او، چگونه در سرنوشت فرزندمان اثرگذار می شود. پس ما فقط "همسر" اختیار نمی کنیم بلکه "والد" فرزندمان را نیز انتخاب می کنیم☺️ #مشاوره_پیش_از_ازدواج #خواستگار @Ramesh_counseling https://eitaa.com/ramesh_counseling‌‌

روز دانشجو، در ایران به ۱۶ ماه آذر گفته می‌شود. این روز به یاد سه دانشجو گرامی داشته می‌شود؛ مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی مهدی
روز دانشجو، در ایران به ۱۶ ماه آذر گفته می‌شود. این روز به یاد سه دانشجو گرامی داشته می‌شود؛ مصطفی بزرگ‌نیا، احمد قندچی  مهدی شریعت‌رضوی هنگام اعتراض به دیدار رسمی ریچارد نیکسون معاون رئیس‌جمهور وقت ایالات متحده آمریکا و همچنین از سرگیری روابط ایران با بریتانیا، در تاریخ ۱۶ آذر ۱۳۳۲ (حدود چهار ماه پس از واقعه کودتای ۲۸ مرداد همان سال) در دانشگاه تهران شهید شدند. راهشان پررهرو

أنچه_باید_پیش_از_پیوند_ازدواج_بدانیم٢.m4a9.58 MB

آنچه_باید_پیش_از_پیوند_ازدواج_بدانیم١.m4a10.92 MB