Rayaneh Cognition
Open in Telegram
رایانه، چون ذهن هم یه نوع رایانهست... رایانه بدنمند. اینجا هم در مورد رایانه. منم رایانم، دانشجوی ارشد روانشناسی شناختی ICSS. کارشناسی: زیست سلولی مولکولی گیلان البته اینجا سعی میکنم انسان باشم، بقیهشو هوش مصنوعی داره...
Show more226
Subscribers
No data24 hours
+47 days
-230 days
Posts Archive
چرا جانداران واقعاً میلی به بقا ندارن؟!
اندر گفتوگوی من با زیستشناسی که مدال اختراعات جهانی داشت:
- ببین هر جانداری میل به بقا داره، اینو که قبول داری؟ + نه. در واقع یه استعارهست، اونم از نگاه علمی ناکافیه.جالبیش اینجاست این دوستمون دنیل دنت رو خیلی دوست داره و گفته باهاش همنظره توی نگاه تکاملی :)) (کاش بفهمن دنت چی میگه بعد دوسش داشته باشن!) خب خلاصه بهتون بگم که: اونایی که خوب تکامل رو درک نکردن میگن جانداران میل به بقا دارن. اما این درست نیس! دو جملهی زیر رو بخون:
۱- هر جانداری میلی به سمت بقا دارد. ۲- جاندارانی بقا پیدا کردن که در مجموع شایستگی بالاتری داشتن.این دو جمله چه فرقی داره؟ اولی: پشتش هدف هست. یعنی جاندار به سمت بقا هدف داره! (غایتگرایی ارسطویی) دومی: صرفا اونایی که شایستگی داشتن باقی موندن. (کارکردگرایی تکاملی) توضیح تکاملی دومیه. همونقدر بیهدف! اما احتمالاً کارکرد داشته که باقی مونده. جانداران کارکردهای بقا دارن نه میل به بقا! (این کارکردها صرفاً به عنوان نتایج انتخاب طبیعی و سازگارانه تعریف میشن، نه به عنوان نیروی فعال یا انگیزه در خود جاندار!) آیا باکتری، قارچ، گیاه واقعا به سمت بقا هدف داره؟ البته که نه. آیا نیرویی به نام میل درونش وجود داره؟ البته که نه. نهتنها شواهدی قانعکننده براش نیست بلکه براساس تیغ اوکام فرض گرفتنش بیهودهست! ریشهی باور شما به میل به بقا آموزشی: حتی از تحصیلات ابتدایی توی مغزمون کردن که بگیم: جانداران میل به بقا دارن. حتی استاد دانشگاهم میگفت: پرندهها چرا بال دارن؟ چون شایستگیشون بیشتر میشه! این کاملا درست نیست... پرندههایی بقا پیدا کردن که بال داشتن... همین و بس. چه فرقی میکنه؟ توی اولی داری میگی بال چیزی داشته از خودش که باعث شایستگی شده ولی توی دومی مجموع شرایط رو در نظر گرفتی. تکوینی: ذهن انسان بهطور پیشفرض سوگیری غایتانگاری داره. یعنی به همهچیز هدف میده. چرا پرندهها بال دارن؟ «چون میخواست پرواز کنه». بچهها از همون اوایل کودکی ذاتگرا هستن. فکر میکنن که هر جانداری هدفی داره. خواستهای داره. (نظریه ذهن) تاریخی فلسفی: از غایتگرایی ارسطو تا کوناتوس اسپینوزا و نیروی حیات ویتالیستها و اراده شوپنهاور... همهشون نیرویی رو فرض میگرفتن که دیگه نیازی بهش نیست. ریشهی تکاملی: قبلتر از اونم برمیگرده به folk psychology یا روانشناسی عامیانه. از دیدگاه روانشناسی تکاملی، احتمالاً ماژولی به نام روانشناسی عامیانه در انسان تکامل پیدا کرده که ذهن دیگران رو بخونیم و پیشبینی کنیم. حالا به اشتباه این ویژگیها رو به جانداران نسبت میدیم.... خلاصه؛ بله! همینقدر بیهدف! در نهایت؛ میل به بقا داشتن جانداران صرفاً یه استعاره و مقولهبندی ماست، یه ابزاره برای توصیف. شاید بین مردم کارآمد باشه، اما دلیل نمیشه دقیق باشه. اما در مورد انسان چطور؟ آیا میتونیم بگیم انسان میل به بقا داره؟ بله. انسان میل میورزه و میل داره، در سطح روانی. میخوای بیشتر بدونی؟ کتاب ایدهی خطرناک داروین رو بخون. دوتا کتاب فلسفه زیستشناسی هم به فارسی چاپ شده که مفیدن. (از عکاشه و الیوت سوبر) در مورد فلسفه ذهن هم کتاب ذهن مکانیکی از تیم کرین خیلی خوبه (البته به شدت سنگینه)
نگرش مثبت به خود: یکی از رایجترین باورها این است که انسانها دوست دارند خودشان را مثبت ببینند. راجر براون (۱۹۸۶) این نیاز به حفظ عزت نفس را یک «میل بسیار انسانی» توصیف کرده که تقریباً نمیتوان نبودنش را تصور کرد. این میل را میتوان با مشاهده رفتارهایی که افراد برای بهتر نشان دادن خود انجام میدهند، به خوبی دید. مثلاً در یک مطالعه، ۹۴٪ از استادان دانشگاه آمریکا خودشان را بهتر از متوسط استادان آمریکایی دانستند. اما تحقیقات نشان میدهد که این گرایش به بزرگنمایی خود، در مردم کشورهای غربی بیشتر دیده میشود تا غیرغربیها. برای مثال، مردم مکزیک، بومیان آمریکا، شیلی و فیجی نسبت به مردم غرب، نمره کمتری در این زمینه دارند. البته در برخی فرهنگها، مثل شرق آسیا، این گرایش حتی بالعکس است و افراد تمایل دارند خود را کمتر از واقعیت نشان دهند. به طور کلی، این تمایل قوی به خود بزرگنمایی در غرب قویتر است، اما در بسیاری از نقاط دیگر دنیا کمتر دیده میشود؛ با اینکه همیشه اینطور تصور شده که این ویژگی، بخشی بنیادین از روانشناسی انسان است...با این وجود، به نظر میاد خودبزرگبینی یه پتانسیل تکاملی عمیق باشه، یه خودفریبی که در کتابهای روانشناسی اجتماعی هم اومده. بعضی روانشناسای تکاملی باور دارن این خودفریبی به افراد کمک میکنه تا به خودشون باور بیشتری داشته باشن و در جامعه خودشون رو دست بالا بگیرن. اینطوری راحتتر دیگران رو فریب میدن که آدم خفنی هستن :) ( این مقاله مهم در مورد خودفریبی از نگاه تکاملی هست) در مورد تفاوتهای فرهنگی که بالاتر اشاره شد، مقالهی بینظیر و شاهکارِ The WEIRDest people in the world? رو بخونید. این مقاله نشون میده چطور اکثر دادههامون از جوامع WEIRD هست نه همه انسانها! ولی مدام داریم میگیم: انسان اینطوریه، انسان اونطوریه. باید با دقت به تفاوتهای فرهنگی نگاه کنیم.
🎥 فرضیه نمایش؟
داشتم میگشتم که یهویی به این ویدئو برخوردم. این ویدئو، سکانسی از سریال بینظیر WestWorldه. (اول، ویدئو رو ببینید)
توی این دیالوگ(فارغ از دقت علمیش که عدم جداسازی کارکرد تکاملی از کارکرد کنونیه)، به فرضیه جالبی توو روانشناسی تکاملی اشاره میشه:
«فرضیه نمایش» یا همون "Display Hypothesis".
🎭فرضیه نمایش چیه؟
فعالیتهای والای ذهنی (هنر، معماری، ادبیات، موسیقی و فلسفه) میتونن سیگنالهایی برای جلب جفت باشن. نه صرفاً ابزارهایی برای بقا. مثل دم طاووس برای جلب جفت تکامل پیدا کردن. («دم طاووس شناختی»)
به طور دقیق، این ایده رو جفری میلر، در کتاب The Mating Mind (2001) مطرح کرد. اونجا توضیح میده که بخش زیادی از تمدن انسانی ممکنه از رقابت جنسی بین مردها منشا گرفته باشه. (بهویژه دستاوردهای خلاقانه)
یعنی چی؟
یعنی مردها برای جلب نظر زنان، سعی میکردن شعرهای قویتری بنویسن، آثار هنری جذابی خلق کنن، یا سازههای خفنتری بسازن یا به قدرت برسن.
دلیل حضور غالب مردها در عرصههای هنری، علمی، سیاسی و حتی فلسفه، نه لزوماً برتری ذاتی، بلکه انگیزهی شدیدتر برای نمایش توانمندیها در رقابت جفتیابی بوده. [۱] [2]
اصلاً لازمه مغز ما «ماژول تشخیص خویشاوند» داشته باشه؟ شاید نه، شاید اصلاً لازم نباشه!
توو روانشناسی تکاملی کلاسیک، این ایده پررنگه:
ما به خویشاوند کمک میکنیم چون ژنهای مشترک داریم حتی اگه آگاهانه ندونیم.
حالا یک مطالعه در سال ۲۰۲۵ نشون داده:
حتی در سیستمهایی بدون ژن، بدون DNA، و بدون برنامهریزی قبلی، رفتارهای ایثارگرانه ظاهر میشه!
مدل نوروتکاملیای ساخته شده که در اون «عاملهای مصنوعی» (مثل مغزهای سادهی رباتی) به دیگرون غذا میدادن — فقط به خاطر شباهت ساختاری یا نزدیکی در تعامل.
هیچ ژنی در کار نبود. هیچ ماژول «تشخیص خویشاوند» هم نبود. ولی ایثار، همدلی و رفتار حمایتگرانه شکل گرفت.
پس چی؟
یعنی شاید ذهن ما هم نیازی به ژنهای خاص یا ماژول از پیشبرنامهریزیشده برای «شناسایی خویشاوند» نداشته باشه.
ایثار میتونه از تعاملهای مکرر، شباهتهای ساختاری یا یادگیریهای ساده بهوجود بیاد حتی بدون هدف ژنتیکی! شاید بعضی رفتارهای ایثارگرانه از قواعد سادهتری مشتق بشن — مثل:
-کی به من نزدیکه؟
-کی باهام تعامل زیادی داره؟
-کی شبیه منه؟
مثل وقتی پرندهای به جوجهای غذا میده فقط چون تو لونهاشه. نه چون تست ژنتیک داده!
نقد: این یه نوع شبیهسازی بوده، شاید سیستمهای زنده طور دیگهای باشن :)
از طرفی روانشناسی تکاملی سانتاباربارا میگه: ماژول اختصاصیای تکامل پیدا کرده که مکانیسم یادگیری اختصاصی خویشاوند رو داره.
با اقتباسی از:
Emergent Kin Selection of Altruistic Feeding via Non-episodic Neuroevolution
چندتا منبع بروز و معتبر روانشناسی تکاملی رو دادم به NotebookLM گوگل و این پادکست رو ساخت :)
@evocog
اینم کتابش با ترجمهی نشر کرگدن😇
این کتاب از شواهد و استدلالهای تکاملی هم استفاده میکنه.
از پشت کوه که نیومدم!
تا حالا حس کردی یه چیزی رو راحت باور میکنی، بعد میفهمی که چرت بوده؟ یا یکی با اعتماد به نفس تموم، یه تئوری پرتوپلا تحویلت میده و یه لحظه شک کردی؛ وایسا ببینم نکنه راست میگه؟!
یهو میشنوی:
زمینتختگراها علیه ناسا اعتراض کردن!
ترامپ گفته گرمایش زمین دروغه! (بگذریم که با ترامپ کار دارم... بهش میرسیم)
تبریزیان کتاب پزشکی آتیش زده!
ضدواکسنها دارن داد میزنن: "واکسن نزنین که ای داد! میخوان ما رو کنترل کنن!"
نگم که توی دوران کووید اینا از در و دیوار میبارید... حالا سوال من اینه: این آدما لزوماً احمق و سادهلوحن؟ یعنی بشر توی قرن ۲۱ هنوز میتونه اینقدر راحت فریب بخوره؟
مثلاً چند روز پیش رفته بودم آرایشگاه، یارو با یه قیچی تو دستش برگشته میگه:
"ببین این واکسنا چی توش بود که از اون موقع همه افسردهایم..."
یا یه دوست چند وقت پیش خیلی جدی میگفت:
"ریاضیات ساختهی فراماسونهاست، با همون ریاضیات فراماسونی دارن میگن زمین گرده، در حالی که آسمون پر از آبه!" (شبیه مدل آناکسیماندر از زمین و آسمون ۲۵۰۰سال پیش :)) )
اولش آدم یه حس بدی میگیره، بابا چقدر مردم زودباورن! (یا یه چندتا فحش...) چقدر با یه شایعه تو شبکههای اجتماعی جوگیر میشن... (از شیر گاو، ژن منتقل میشه و... بازم یادته؟ کامنت بگو)
ولی هوگو مرسیه (محقق علوم شناختی) یه چیز جالب میگه: اینکه فکر کنیم مردم "خیلی زودباورن"، خودش یه افسانهست!
یه کم فکر کن:
اگه تبلیغات دروغی اینقدر راحت جواب میداد، چرا هیچ دیکتاتوری توی تاریخ نتونسته همه رو طولانی مدت راضی نگه داره؟
اگه مردم هر چرتوپرتی رو باور میکردن، چرا تئوریهایی مثل "زمین تخته" هیچوقت اکثریت رو نگرفته؟
تو همین عصر فیکنیوزها، چرا در نهایت علم و واقعیات پیروز میشن؟
مغز ما یه آشپز شکاکه! هر اطلاعاتی رو که میشنوه، اول بو میکنه، مواد اولیهش رو بررسی میکنه (کی گفته؟ چرا گفته؟ نفعش چیه؟)، بعد اگه نسنجیده باشه، همونجا پرت میکنه دور!
مثلاً همین ضدواکسنها... اگه واقعاً مردم اینقدر گول میخوردن، الان باید ۹۰٪ جمعیت منقرض شده بودن! ولی...
میدونم کامل قانع نشدی و هنوزم میگی نه، پس کتاب هوگو مرسیه رو بخون👇
🌟 ✨ میتونیم افکار قدیمیها رو شبیهسازی کنیم؟ 🤔
اصلاً به چه دردمون میخوره؟ فهمیدن تغییرات و تکامل شناخت :)
توو تاریخ، ذهن و رفتار انسانی تحت تأثیر تغییرای فرهنگی، اجتماعی و زیستی تغییر داشتن. اما چطوری میتونیم این تغییرات رو بهتر بفهمیم؟ 🧠
شاید برات جالب باشه که بدونی حدود ۹۶ درصد نمونههای مقالات روانشناسی و علوم رفتاری مربوط به جوامع WEIRDهست(منبع). WEIRD (عجیبغریب کیه؟)
سرواژه سازی این کلماته:
Western: غربی
Educated: تحصیلکرده
Industrialized: صنعتی
Rich: ثروتمند
Democratic : دموکراتیک
تازه همیناشم اکثر دادههاشون برای ۵۰ تا ۱۰۰سال اخیره. پس چطور میخوایم روانشناسی گونهی انسان رو فقط با این دادهها بفهمیم؟ از تاریخ.
اما مردمی که مرده باشن، خب توی نظرسنجی شرکت نمیکنن :) چیکار کنیم؟
با مدلهای زبانی بزرگ، آزمایشدهندههایی رو شبیهسازی میکنیم که شبیه جمعیتهای تاریخی گذشتهها باشن و بتونن آزمونهای روانشناسی رو بگذرونن...
🔍 مدلهای زبانی بزرگ تاریخی (HLLMs) 📚
مدلهای زبانی بزرگ (LLM) شبکههای عصبی مصنوعی هستن که با استفاده از حجم عظیمی از دادههای متنی، آموزش دیدن تا وظایفی مثل درک، تولید و پیشبینی زبان طبیعی رو انجام بدن. این مدلا با داشتن میلیاردها تا تریلیونها پارامتر (مانند GPT-3 با ۱۷۵ میلیارد پارامتر یا GPT-4 با ~۱.۷ تریلیون پارامتر)، توانایی شبیهسازی گفتار انسان و انجام وظایف پیچیدهای مثل ترجمه، خلاصهسازی و پاسخگویی به سوالا رو دارن.
حالا اگه این مدلها با متون تاریخی آموزش داده شن، بهشون مدلهای زبانی بزرگ تاریخی (HLLM) میگن. این مدلها میتونن تفکر و نگرشهای جوامع گذشته رو شبیهسازی کنن.
چطوری کار میکنن؟
1️⃣ آموزش بر روی متون تاریخی:
بهجای متون مدرن، این مدلها روی متون قدیمی (مانند کتابهای فلسفی، اسناد حقوقی، نوشتههای مذهبی، و روزنامههای تاریخی) آموزش داده میشن.
2️⃣ بازسازی زبان و طرز تفکر یک دورهی خاص
مثلاً میشه مدلی رو آموزش داد که فقط بر اساس متون قرن ۱۵ میلادی عمل کنه و ببینیم که چطوری مردم آن دوره به مفاهیم "عدالت"، "اخلاق"، یا "دین" فکر میکردن.
3️⃣ مقایسهی تغییرات زبانی و شناختی در طول زمان
HLLM
ها میتونن نشون بدن که چطوری برخی ایدهها در طول تاریخ تغییر کردهن، فراموش شدهن، یا دچار تحول شدهن. میتونیم نحوهی همکاریهای درونگروهی و برونگروهی، استراتژیهای جفتگیری، ترجیحات جفتگیری، نقشپذیریهای اجتماعی مختلف رو بررسی کنیم.
خب گیرم شبیهسازی کردیم، جوابم داد. اصلاً از کجا معلوم شبیهسازیاش شبیه اون جامعهای هست که میخوایم؟ خب واقعیت اینه که نمیفهمیم (قطعی نمیفهمیم). راستش میتونیم از دادههای ۵۰ تا ۱۰۰سال اخیر استفاده کنیم تا ببینیم این مدل برای این سالها درست شبیهسازی میکنه یا نه! بعدم بگیم احتمالاً برای سالای قبلم درست شبیهسازی میکنه :))
🔍 به طور خلاصه:
این مدلها میتونن:
• رفتارهای انسان گذشته رو شبیهسازی کنن
• تغییرات فرهنگی رو در طول زمان ردیابی کنن
• فرضیههای تکاملی رو آزمایش کنن
🧠 چرا مهمه؟
چون به ما کمک میکنه:
• ریشههای رفتارهای امروزی رو بهتر بشناسیم
• مسیر تکامل شناختی انسان رو بهتر بفهمیم
• پیشبینیهای بهتری از آینده داشته باشیم
⚠️ البته این راه بیچالشم نیستا:
• دادههای تاریخی محدود هستن، ناقص هستن.
• تعمیم نتایج ساده نیس... سخته...
• تفسیر دادهها نیاز به دقت زیادی داره
https://www.pnas.org/doi/10.1073/pnas.2316690121
#تکامل_شناخت #هوش_مصنوعی #روانشناسی_تکاملی #روانشناسی_تکاملی #علوم_شناختی
کدام ویژگیهای پیمانههای فودور، در مورد پیمانههای داروینی درست است؟ (کنکور ارشد شناختی ۱۴۰۴)
ادعایی علیه واقعیت! 🔥
«تکامل ادراک» چه رازی را فاش میکند؟
💡الهامبخشی از الگوریتمهای تکاملی (مثل ژنتیک):
مغز ما برای کشف حقیقت ساخته نشده، بلکه یک مأموریت مهم دارد: بقا و تولیدمثل!📖کتاب «ادعایی علیه واقعیت» اثر دونالد هافمن (روانشناس شناختی)، ترجمه فارسی: «چرا تکامل حقیقت را از چشمان ما پنهان کرد؟» دو مقاله برای کنجکاوها: ۱. «نظریهٔ رابط»: آیا جهان، یک رابط کاربری گرافیکی فریبنده است؟ ۲. «شایستگی تکاملی vs ادراک حقیقت»: چرا «حقیقت» بازندهٔ بازی تکامل است؟
🤖حالا که بازار هوش مصنوعی گرمه، این فایل رو بذارم. این فایل صدادار چیه؟
خیلی وقته اسید جهانی داروین* به هوش مصنوعی سرایت کرده. این فایل هم ارائهی درسی من در مورد الهام گرفتن از تکامل در علوم کامپیوتره. (دوسال پیش درس زیستالهام، کارشناسی سلولیمولکولی)
🧠خب این به علوم شناختی چه ربطی داره؟
توی علوم شناختی برای شبیهسازیهای تکامل شناخت از الگوریتمهای تکاملی استفاده شده؛ (مثل الگوریتم ژنتیک) از مدلسازیِ ادراک و خلاقیت گرفته تا حل مسائلی مثل «دنیای بلوکی» (همون معمای چیدن بلوکها به ترتیب خاص روی هم!).
📺ویدئوی بعدی در مورد یه نظریه ادراکه که از الگوریتم ژنتیک استفاده کرده.
*حالا می دونستید «پردازش تکاملی» یکی از درسهای ۳واحدی ارشد و دکتری هوش مصنوعیه؟! (نه فقط هوش! مهندسی صنایع، برق و مکانیک هم تو کلاساشون اینا رو دارن)
کدام ادعا با رویکرد کلی روانشناسی تکاملی همخوان است؟ (کنکور ارشد شناختی ۱۴۰۴)
یکی از نظریههای پیشرفته در مورد تکامل رفتارهای اجتماعی انسان، پیشنهاد میکند که برخی از الگوهای اخلاقی ما در اثر فشارهای تکاملی خاصی به وجود آمدهاند. بر این اساس، کدام یک از موارد زیر احتمالاً بیشترین نقش را در شکلگیری این رفتارها داشته است؟
چگونه نظریه "تاریخچه زندگی" (Life History Theory) میتواند به ما در درک تفاوتهای فردی در استراتژیهای تولیدمثلی کمک کند؟
درمان متمرکز بر شفقت
درمان متمرکز بر شفقت (Compassion-Focused Therapy, CFT) رویکردی نوین در رواندرمانی است که توسط پاول گیلبرت توسعه یافته است. رویکردی یکپارچه و چندوجهی که از روانشناسی تکاملی، اجتماعی، رشدی و بودایی و علوم اعصاب منشا میگیرد. هدف آن کاهش اضطراب، افسردگی، شرم و خودانتقادی از طریق تقویت شفقت به خود و دیگران است.
تعریف شفقت
شفقت توانایی درک رنج خود یا دیگران همراه با انگیزه و اقدام برای کاهش آن است. پاول گیلبرت، بنیانگذار رویکرد درمان متمرکز بر شفقت (CFT)، سه عنصر کلیدی برای شفقت تعریف میکند:
1. حساسیت به رنج: توانایی شناسایی درد و سختی در خود یا دیگران.
2. درک و همدلی: برخورد بدون قضاوت و با فهم نسبت به رنج.
3. تعهد به کاهش رنج: داشتن انگیزه و تلاش برای کمک.
سیستمهای عاطفی تکاملیافته در انسان در CFT
بر اساس مدلهای عصبشناختی تکاملی، مغز انسان شامل سه سیستم اصلی عاطفی است:
سیستم تهدید (Threat System): این سیستم مسئول شناسایی خطر و فعالسازی پاسخهای بقا مانند جنگ (fight)، گریز (flight)، یا انجماد (freeze) طراحی شده است. سیستم تهدید در طی میلیونها سال برای مقابله با شکارچیان و تهدیدات محیطی و طبیعی و رقبا تکامل یافته است.
سیستم انگیزش و پاداش (Drive System): این سیستم برای جستوجوی منابع (مانند غذا، سرپناه، شریک جنسی و جایگاه اجتماعی) تکامل یافته است. این سیستم، انسان را به جستوجوی منابع حیاتی سوق داده و به او امکان رقابت برای بقا و تولیدمثل را داده است.
سیستم آرامش و دلبستگی (Soothing/Affiliation System): این سیستم برای ایجاد پیوندهای اجتماعی، آرامش، و حمایت متقابل تکامل یافته است.
سیستم آرامش و دلبستگی اساس رفتارهای شفقتمحور است و به انسانها کمک کرده است در گروههای اجتماعی همکاری کنند، از فرزندان مراقبت کنند، و در برابر تهدیدات گروهی مقاومت کنند
چالشهای مدرن: عدم تعادل سیستمهای عاطفی
در دنیای مدرن، اغلب تعادل میان این سه سیستم مختل میشود:
سیستم تهدید بیشفعال است (افسردگی، اضطراب).
سیستم پاداش به سمت اهداف غیرواقعی یا اعتیاد متمایل میشود.
سیستم آرامش کمفعال است و توانایی فرد برای احساس امنیت و شفقت کاهش مییابد.
این رویکرد بر بازگرداندن تعادل میان این سیستمها از طریق تقویت شفقت به خود و دیگران متمرکز است.
اطلاعات بیشتر
کدام ویژگی است که مورد تأیید سامانه نمادهای فیزیکی میباشد و با رویکرد روانشناسی تکاملی ناهمخوان است؟ (کنکور دکترای علوم شناختی)
