en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe 👈

La Cause Freudienne

La Cause Freudienne

Open in Telegram

"Truth holds onto the real" Admin: @Amir_va_die

Show more
1 160
Subscribers
No data24 hours
+37 days
+2830 days
Posts Archive
این ممکن است که بتوان تعداد قابل توجهی از افراد را به شکل درون‌گروهی و از طریق عشق به‌یکدیگر پیوند داد، مادامی که دیگرانی بیرون از گروه باقی بمانند که تجلیات خصمانه به آنها معطوف شود. 📚Sigmund Freud,Das Unbehagen in der Kultur(En:Civilization and Its Discontents)

اشتیاق فرد برای محبوس شدن درون رحم مادر با دوجنس‌گرایی روانی(ذاتی) او مرتبط است. 📃Sigmund Freud; From the History of an infantile Neurosis (Wolfman)

سوژه‌ها خود را تضعیف و یا ویران می‌کنند نه از آنرو که لجباز یا احمق‌اند؛ بلکه به این علت که یگانه مسیر ارضا همین است ! 📚Todd McGowan;Capitalism and desire

لکان اصرار داشت بگوید، صورت‌بندی این جمله که من تو را دوست دارم غلط است؛ بلکه شکل اصلی آن چنین است: ((من به‌تو دوست‌ دارم!)) آدمی همواره به‌کسی دوست دارد. [یا شاید بتوان اینطور گفت: من بخاطر تو دوست دارم] 📃((Lacan, l'amour)), Jean-Paul Ricœur

سوژه‌ای که لکان بر تنهایی‌اش تاکید می‌کند کیست؟ او خودِ فروید است: ((مردی تنها؛ نظریه‌پرداز انکارناپذیر ناخودآگاه)) انکارناپذیر؛ نه بدین معنا که هرگز مورد انکار قرار نگرفته است؛ هرگز. او هنوز و در قرن بیست‌ویکم محل مناقشه است؛ اما نه همیشه به سود خودش. انکارناپذیر ، بدین معنا که بایستی در انکار او احتیاط کنید! بحث بر سر این است که نکته‌ای مطرح شود و موضعی گرفته شود؛ موضعی که باعث شود مواضع دیگر محلی از اعراب نداشته باشند. این مثالی گویاست؛ از مردی تنها مثل فروید؛ البته او همراهانی داشت که گاهی دنبالش می‌رفتند؛ لکان نیز در زمانی خودش را چنین معرفی کرده بود؛ آن زمان هنوز به چیزی باور داشت که به زیبایی آنرا مکتب می‌نامید: ((من به همان تنهایی که ... )) [این جمله‌ی لکان در آینده‌ی مقتضی همینجا به شکل کامل منتشر می‌شود] لکان با گفتن این جمله آشکارا خودش را تنها معرفی کرد تا همراهانی داشته باشد؛ روانکاوان، یعنی فرویدین‌ها[ و آنچه میلر در اینجا با اغماض لکانی‌ها می‌نامد] بدین‌سان در جایگاهی قرار می‌گیرند که تاریخ همیشه بر آن صحه گذاشته است: جایگاه انگل‌ها؛انگل‌های تنهایی. 📃Jacques Alain-Miller; The Second Pass

به شمایان انذار می‌دهم! تنها پس از امروز است که هرگاه و با منظری قَفانگر به پشت سرتان بنگرید _ ولو اینکه از آن آگاه نباشید_ خواهید دید که تصویرِ تیره و تارِ آنتیگون چگونه با اخلاقیات شما ممزوج شده است. 📚Seminar VII. The Ethics of Psychoanalysis, Jacques Lacan

پادشاه تِبای تدفین پولونیکس را به جرم خیانت ممنوع کرد. آنتیگون از این فرمان سرپیچی می‌کند و می‌گوید: «از قلب فرمان می‌برد» 《من او را به خاک خواهم سپرد. برای من نیکوتر است که در انجام این کار بمیرم. در کنار او که دوستش می‌داشتم، آرام خواهم گرفت — گناهی بی‌گناه. چراکه وفاداری من به مردگان درازتر از وفاداری به زندگان است؛》 📖Antigone; Sophocles

مسئله‌ی بعدی خودِ فروید است؛ چطور می‌توانیم مدعی پشت سر گذاشتن او شویم؟ آنچه با اطمینان می‌توان گفت این است که فروید ما را درباب مسائلی آگاه کرده که کاملا نو هستند؛ اینها چیزهایی نبودند که پیش از فروید به این شکل مدون صورت‌بندی شده باشند؛ آنچه مربوط به ناخودآگاه است، محوریت سکشوآلیته و در نهایت انقیاد در برابر قواعد زبان. 🗣An Interview with Panorama : 21st November 1974 (Rome) : Jacques Lacan with Emilia Granzotto

تردید نزد (سوژه‌ی) وسواسی فی‌الواقع تردید در عرصه‌ی عشق است و نه هیچ‌چیز دیگر_ آنچه که در حقیقت می‌بایست نزد او بیشترین اطمینان‌خاطر را می‌داشت_ و همین تردید است که به تمامی شئون زندگی او سرایت می‌کند؛ به‌ویژه [این تمایل بیمارگون] برای جابه‌جایی تردید به بی‌اهمیت‌ترینِ امور؛ مردی که در عرصه‌ی عشق مبتلابهء تردید است، ممکن است یا بهتر بگویم سزاوار است که در مورد همه‌چیز مردد باشد. 📚Sigmund Freud; Notes Upon a Case of Obsessional Neurosis (RatMan)

کنگره‌ای درباره‌ی سکشوآلیته‌ی زنان نزدیک نیست که تهدید سرنوشت تیرسایس را برای ما در پی نداشته باشد؛ حتی اگر این ایده تحقق پیدا کند که زنان در خصوصِ ژوئیسانس زنینه سخن بگویند، ما هرگز به دانشی واقعی درباره‌ی این ژوئیسانس مبهم نزدیک نمی‌شویم؛ چنانکه تیرسیاس که تجربه‌ی مرد و زن بودن را توامان داشت، وقتی حقیقت را بیان کرد کور شد! 📃Jacques Lacan; Propos directifs pour un congrès sur la sexualité féminine

از همین‌روست که مدت‌ها این قطعه از اووید را که مربوط به اسطوره‌ی تیرسیاس است برای شمایان نقل کردم؛ همچنان که بایسته است در او(تیرسیاس) نشانه‌هایی از آن فراسو، از آن ناگفتی در خصوص ژوئیسانسِ زنینه هویدا می‌شود؛ تا کسی به افسانه‌ی انحطاطی مردان درباب "مازوخیسم زنانه" ارجاع ندهد. 📃Jacques Lacan;Introduction au séminaire Les Noms-du-Père(The Inexistent Seminar)

تمایز من با شخص خرافاتی در آنجاست که من مثل او باور ندارم یک واقعه‌ی بیرونی که زندگی روانی من نقشی در حدوث آن نداشته بتواند چیزی را در مورد آینده‌ معین کند؛ حال آنکه فعالیتی روانی که سهوا از من سرزده باشد، بلادرنگ موید حقیقتی در خصوص زندگی روانی من است؛ البته که من به شانس و حدوثِ تصادفات بیرونی باور دارم؛ بی‌تردید چنین وقایعی اتفاق می‌افتند؛ اما به شانس و تصادف در حوزه‌ی درون‌روانی، هرگز ! 📚Sigmund Freud; Psychopathology of Everyday Life

هیچ امر تصادفی، نامتعین و دلبخواهی وجود ندارد؛ اموری که چنین پنداشته می‌شوند وقتی از منظر روانکاوی وارسی شوند معمولا قصدمندی‌شان هویدا می‌شود. 📚Sigmund Freud; Psychopathology of Everyday Life

آنان[برادران] از پدر متنفر بودند؛ همچنان که دل در گروِ پدر داشتند و تنفرشان آمیخته به ستایش و حسادت بود. 📚Sigmund Freud;Totem und Tabu: Einige Übereinstimmungen im Seelenleben der Wilden und der Neurotiker #history

اگر پدر همانگونه که نظام‌ توتمی [توازن را برقرار می‌سازد] با ما رفتار کرده بود، هرگز وسوسه نمی‌شدیم که او را به قتل برسانیم ! 📚Sigmund Freud;Totem und Tabu: Einige Übereinstimmungen im Seelenleben der Wilden und der Neurotiker

زبان همان چیزی است که وقتی حیوان به سمتِ تحققِ حوائج خویش گسیل می‌شود، خود را در چنگال آن گرفتار می‌یابد؛ دنبال کردن ردپاهای دال هرآینه سوژه را به ردپاهای دیگری می‌رساند، تا جایی که این پیگرد صرفا ماهیتی درون‌ماندگار در زبان پیدا می‌کند؛ از همین‌روست که تخیلات مبتلابهء سوژه است _ یعنی سوژه در نسبت با شئ_ که کار او را به سمت زنجیره‌ای نامتناهی از دلالت می‌کشاند که همان سرنوشت نام دارد؛ چنانکه انگیزه‌ی اصلی از پیمودن این مسیر کاملا از ذهن او پاک شود. 📚Anxiety: The Seminar of Jacques Lacan Book X

دیگری چیزی را از سوژه می‌گیرد که سوژه هیچگاه آنرا نداشته است. 📚Jacques Lacan; Les formations de l'inconscient

نفرت چقدر بهتر از قتل است؛ و ما احمق خواهیم بود اگر وقتی بچه‌ها فحش‌های رکیک می‌دهند یا فریاد می‌زنند: "فاک"، از دست آنها ناراحت شویم. 📃D. W. Winnicott in 1969 to his colleague Richard Balbernie.

به یقین این یک کمدی روان‌پریشانه است؛ از همین‌روست که می‌گویند عشق قِسمی جنون است؛ با اینهمه، تمایزی آشکار میان باورداشتنِ یک سیمپتوم، و باور کردن(ایمان داشتن) به آن سیمپتوم وجود دارد؛ همان چیزی که روان‌نژندی را از روان‌پریشی متمایز می‌کند؛ همه‌چیز در همین حد است. 📚Jacques Lacan - Seminar - XXII - RSI

در باور کردن به زن، "او" را باور می‌کنیم؛ آنچه زن می‌گوید را باور می‌کنیم؛ این همان چیزی است که عشق نامیده می‌شود؛ عشق یعنی باور کردن زن! 📚Jacques Lacan - Seminar - XXII - RSI